تالارهای گفتمان سپاه مجازی
__==جملات زیبا و هشت ریشتری بنویسید==__ - نسخه قابل چاپ

+- تالارهای گفتمان سپاه مجازی (http://forum.p313.ir)
+-- انجمن: سایر موضوعات (/forumdisplay.php?fid=433)
+--- انجمن: متفرقه (/forumdisplay.php?fid=380)
+---- انجمن: دلنوشته ها (/forumdisplay.php?fid=350)
+---- موضوعات: __==جملات زیبا و هشت ریشتری بنویسید==__ (/showthread.php?tid=2698)



RE: __==جملات زیبا و هشت ریشتری بنویسید==__ - شقایق - ۶-۲۰-۱۳۹۲ ۰۸:۴۵ عصر

:gol:بسم الله الرحمن الرحیم
[تصویر:  0.233093001320422178_parsnaz_ir.jpg]کاش وقتی آسمان بارانی است ، چشم را با اشک باران تر کنیم
کاش وقتی که تنها میشویم ، لحظه ای را یاد یکدیگر کنیم . . .
«««««««««««««««««««««««««««««
روزای بارونی قطره های بارون رو بشمار
اگه بند اومد روی رفاقت من حساب کن ، نه کم میاد و نه بند میاد . . .
«««««««««««««««««««««««««««««
به که گویم که تو منزلگه چشمان منی / به که گویم که تو گرمای دستان منی
گرچه پاییز نشد همدم و همسایه من / به که گویم که تو باران زمستان منی . . .
«««««««««««««««««««««««««««««
میدانم که می مانی و از قلبم بیرون نمیروی
پس لااقل باران را بهانه کن ، دارد باران می آید . . .
«««««««««««««««««««««««««««««
به هنگام نکوهش هنگامه باران ، به بهره اش نیز بیاندیش . . .
«««««««««««««««««««««««««««««
چقدر این دوست داشتن های بی دلیل خوب است
مثل همین باران بی سوال
که هی می بارد
که هی اتفاق آرام و شمرده شمرده می بارد!

 [تصویر:  420643_yalGZGXM.jpg]

نیمکت چوبی کهنه نم گرفته زیر بارون

زیر سقف بی قرار شاخه های بید مجنون

ابر بی طاقت پاییز مثل من چه بی ستارست

مثل من شکسته از این نامه های پاره پارست . . .


[تصویر:  62ig186.jpg]
كاش مي شد بار ديگر سرنوشت از سر نوشت
 كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت
كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست
 با محبت , با وفا , با مهربانيها نوشت
 كاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان
 داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت
 كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود
 كاين همه اي كاشها بر دفتر دلها نوشت



RE: __==جملات زیبا و هشت ریشتری بنویسید==__ - Genius 121 - ۶-۲۰-۱۳۹۲ ۰۹:۳۶ عصر

طلای گنبدِ تو، وعده گاه کبوترهاست؛

کبوترِ دلِ من، بی شکیب می آید؛

برات گشته به قلبم، مُراد خواهی داد؛

چرا که ناله ی «امّن یُجیب» می آید ...


السلام علیک یا علی بن موسی الرضا «علیه السلام»


[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcRfu2y-yB6qfqa8f0IyjC8...BMTwiXf3zg]



RE: __==جملات زیبا و هشت ریشتری بنویسید==__ - DRiVeR - ۶-۲۱-۱۳۹۲ ۰۸:۴۴ عصر

هیس دختر ها فریاد نمیزنند!
هیس دخترها بلند نمیخندند!
هیس دخترها حقی ندارند!
هیس دخترها باید ارام زندگی کنند!
هیس دخترها باید درد را تحمل کنند!
هیس دخترها باید بسوزندو بسازند!
هیس دخترها باید ظلم و حرف زور را قبول کنند!
"فقط به جرم دختر بودنشون!!"
هیس دخترها باید تحمل کنند و اعتراض نکنند
هیس دخترها حتی حق اینو ندارن که عکسشون روی اگهیه ترحیمشون چاپ بشه!
هیس دخترها باید ارام بمیرند!!
و این داستان ادامه خواهد داشت.


RE: __==جملات زیبا و هشت ریشتری بنویسید==__ - شقایق - ۶-۲۳-۱۳۹۲ ۰۱:۴۲ عصر

کوروش
[تصویر:  11.jpg]

منم کورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابـِل، شاه سومر و اَکـَد، شاه چهار گوشه ی جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ … نوه ی کورش، شاه بزرگ … نبیره ی چیش پیش، شاه بزرگ …
آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه ی مردم گام های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابـِل بر تخت شهریاری نشستم. مردوک خدای بزرگ دل های پاک مردم بابل را متوجه من کرد … زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.
ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه های مقدسش قلب مرا تکان داد … من برای صلح کوشیدم.
من برده داری را بر انداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه ی مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند.
مَردوک خدای بزرگ از کردار من خشنود شد … او برکت و مهربانی اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم …


[/align]


RE: __==جملات زیبا و هشت ریشتری بنویسید==__ - شقایق - ۶-۲۴-۱۳۹۲ ۰۱:۰۹ عصر

بسم الله الرحمن الرحیم
اعتراف
اعتراف می کنم چند روز پیش دختر خالم گوشیشو خونمون جا گذاشته بود … بهش اس ام اس(!) زدم گوشیتو جا گذاشتی!!!!!!! …[تصویر:  27.gif]
اعتراف میکنم بچه که بودم یه بار با آجر زدم تو سر یکی از بچه های اقوام , تا ببینم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها می چرخه یا نه!!!!!
تازه هی چند بارم پشت سر هم این کار و کردم , چون هر چی می زدم اتفاقی نمی افتاد!!!!
[تصویر:  27.gif]
اعتراف می کنم یه بار پسر همسایه چهارسالمونو با باباش تو خیابون دیدم گفتم سلام نوید چطوری؟
دیدم بچهه تحویلم نگرفت باباهه خندید
اومدم خونه به مامانم گفتم نوید ماشالا چقد بزرگ شده!
مامان گفت نوید کیه؟
گفتم: پسر آقای …
گفت اون اسمش پارساست اسم باباش نویده
[color]
چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار میکشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم حول شدم سیگارو روی گوشیم خاموش کردم (!!) و بدترش اینکه بلافاصله گوشیو پرت کردم تو باغچه و سیگار خاموش موند تو دستم
[تصویر:  27.gif]
اعتراف میکنم دوران راهنمایی روز معلم همه تخم مرغ آورده بودن که توش پر گل بود منم یه تخم مرغ خام آورده بودم که بزنم بخندیم! معلم اومد داخل همه سرو صدا کردن و شادی کردن تخم مرغارو میزدن به تخته منم این وسط تخم مرغو زدم به تخته ! ترکید رو تخته پاشید همه جا ، رو لباس معلمم ریخت ! سریع گفت کی بود ؟!!؟ هیچکی هیچی نگفت با این که میدونستن کار منه خلاصه از ته کلاس ۴ – ۵ نفر شلوغو آورد بیرون زدشون ولی نگفتن کار من بود ! چون شاگرد زرنگیم بودم معلمه شک نمیکرد بهم !
وقتی از کلاس اومدیم بیرون تا دو کیلومتر به صورت چهار نعل فرار کردم آخرم سر کوچه گرفتن زدنم !
[تصویر:  27.gif]
اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت املا ها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفیا می بینم کی به حرفام گوش می ده …ازون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام:امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کودوم وسیله ها دست زد؟
بیشترم به دریچه کولر شک داشتم
[تصویر:  27.gif]
اعتراف می‌کنم سر فینال جام جهانی‌ تا لحظه‌ای که اسپانیا گل زد فکر می‌کردم اسپانیا نارنجیه، هلند آبی‌، گل هم که زد کلی‌ لعنت فرستادم به هلند، بعد گل رو صفحه نوشت اسپانیا ۱ – هلند ۰ ، تازه فهمیدم کل بازی داشتم اشتباه فحش میدادم
[تصویر:  27.gif]
اعتراف می کنم وقتی داداشم دو ماهش بود خندون رفتم تو آشپزخونه، مامانم گفت نارنگیتو خوردی؟ گفتم آره، تازه به آرشم دادم!
بیچاره مامانم بدو بدو رفت نارنگی رو از حلقش کشید بیرون!
[تصویر:  27.gif]
یه بار با بچه ها بودیم یکی از دوستام رو بعد از مدت ها دیدم ، کلی ریش گذاشته بود
با خنده بهش گفتم : علی این ** بازیا چیه ؟
گفت پدرم فوت کرده
:l گفتم تسلیت میگم
[تصویر:  27.gif]
اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه آدرس خونتون رو بدید، روز اول به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادم و از یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم و تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم نیومد تازه شاهکارم معلوم شد برای خانواده
[تصویر:  27.gif]
اعتراف میکنم چند ماه پیش تو شرکت بودم سر کارام یوهو مدیر عامل از تو اتاق خودش گفت: امیــــــــــــــــــر جووون…بلند گفتم جانم؟ گفت خیلی میخوامـــت….گفتم منم همینطور….گفت پیش ما نمیای؟؟؟؟ گفتم چرا..حمتاً..از پشت میزم بلند شدم برم تو اتاقش..به در اتاقش که رسیدم دیدم داره تلفن حرف میزنه با امیر دوستش و من از شدت ضایگی دیوارو گاز گرفتم

:biggrin:

[/color]

:fekr::fekr::fekr::fekr::fekr::fekr::fekr::fekr::fekr::fekr:

آهنگ غمگین گوش میکنم مامانم میگه چته؟ چی شده؟ کی گذاشته رفته؟ چرا تو خودتی؟
آخ بمیری که بچمو اینطوری کردی!
آهنگ شاد گوش میکنم میگه خبرمرگش برگشت؟ الان باهاته؟ کیه طرف؟ چه شکلیه؟ دوسش داری؟ چند بار دیدیش؟



RE: __==جملات زیبا و هشت ریشتری بنویسید==__ - شقایق - ۶-۲۵-۱۳۹۲ ۱۰:۲۴ صبح

بسم الله الرحمن الرحیم
جایی که عشق هست خدا هم هست.


 leo tolstoy



RE: __==جملات زیبا و هشت ریشتری بنویسید==__ - منم گدای فاطمه... - ۶-۲۵-۱۳۹۲ ۱۱:۳۳ صبح

بسم الله الرحمن الرحیم

پیش هیچ آدمی به خطاهایت اعتراف نکن .. آدمها جنبه ندارند ... ژست خدایی میگیرند



RE: __==جملات زیبا و هشت ریشتری بنویسید==__ - Genius 121 - ۶-۲۵-۱۳۹۲ ۰۹:۴۵ عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

طلای گنبدِ تو، وعده گاه کبوترهاست؛

کبوترِ دلِ من، بی شکیب می آید؛

برات گشته به قلبم، مُراد خواهی داد؛

چرا که ناله ی «امّن یُجیب» می آید ...


 

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا «علیه السلام»

[تصویر:  do.php?img=256]



RE: __==جملات زیبا و هشت ریشتری بنویسید==__ - ANSARO MAHDI - ۶-۲۵-۱۳۹۲ ۱۰:۲۰ عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

شمع جمع شاپرکهایی رضا
ای کلید ساده مشکل گشا
آن گل زیبا گل خوشبو تویی
ای رضا جان، ضامن آهو تویی
با نگاهت چون کبوتر کن، مرا
تا بگیرم اوج، خوشحال و رها

میلاد هشتمین امام، هفتمین قبله و دهمین کشتی نجات
آقا امام رضا (ع) بر شما مبارکباد.:gol:
[url=http://yekpand.persianblog.ir/][/url]



RE: __==جملات زیبا و هشت ریشتری بنویسید==__ - CRYSIS - ۶-۲۶-۱۳۹۲ ۰۱:۴۷ عصر

ما فقط گیر که داریم تو را میخوانیم
عذر تقصیر که داریم تو را میخوانیم
عشقهامان همگی بند به یک دینار است
شکم سیر که داریم تو را میخوانیم