تصوف فرقه ای، رویکردی شریعت یا مرجعیت ستیزانه
زمان کنونی: ۸-۲۴-۱۳۹۸, ۰۹:۳۹ صبح
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: mahdy30na
آخرین ارسال: mahdy30na
پاسخ: 4
بازدید: 3909

ارسال پاسخ 
تصوف فرقه ای، رویکردی شریعت یا مرجعیت ستیزانه
۹-۱۰-۱۳۹۱, ۰۱:۰۱ عصر
ارسال: #1
تصوف فرقه ای، رویکردی شریعت یا مرجعیت ستیزانه
نویسنده: عبدالحسین خسروپناه





یکی از جریان های ضد فرهنگ رایج در کشورهای اسلامی، جریان تصوف فرقه ای است که با گرایش های گوناگونی ظاهر گشته است. تصوف-که اسم منسوب آن، صوفیه است- مصدر لازم ثلاثی مزید از باب تفعّل به معنای صوفی شدن به کار می رود. یکی از کاربردهای باب تفعّل، بیان دارا شدن چیزی یا صفتی است؛ مانند: تأهّل، یعنی: دارای اهل شدن و یا تالمّ، به معنای دارای ألم شدن. این باب برای بیان گرایش به فرقه ها و آیین ها هم به کار می رود، مانند: تَمَجُّس یا تهُّود که به معنای گرویدن به آیین مجوس و دین یهود است. تصوّف هم به معنای گرایش به صوفی است؛ پس تصوّف هم به معنای صوفی شدن و هم به معنای گرایش به صوفی به کار می رود.
ابونصر سراج درباره چیستی تصوّف می گوید: «صوفیان مانند: فقها و زهّاد به دنبال علم خاص یا ویژگی اخلاقی معینی نبودند؛ زیرا آن ها خود، سرچشمه تمام دانش ها و دارای مجموعه احوال بودند.»(1) صوفی از نظر ابونصر سراج، هم بینش دینی و هم منش دینی و هم کنش دینی دارد. در حالی که به عنوان مثال «علم کلام» فقط به دنبال بُعد بینش دینی یا «اخلاق» فقط در پی منش دینی و یا «فقه و حقوق» فقط به دنبال کُنش دینی است. اما صوفی از نظر سراج، سرچشمه تمام دانش ها و احوال است. ابونصر سراج در ادامه، جملاتی از حسن بصری (متوفای 110) و سفیان ثوری (متوفای 161) نقل می کند که: دلالت بر رواج این واژه در قرن دوم دارد. سهروردی می گوید: «اقوال المشایخ فی ماهیه التصوّف تزید علی الف اقوال.»(2) بعضی تعاریف فقط به بینش توجه کرده اند و برخی به منش و کنش در تعریف تصوّف هم توجه داشته اند. گاهی نیز فقط به یک حالت اخلاقی خاص بسنده کرده و از ذکر بقیه حالات اخلاقی پرهیز نموده اند. قاسانی می گوید: «التصوّف هو التخلّق بالاخلاق الالهیه». (3)
هجویری (متوفای 465ق) در کشف المحجوب، باب تصوّف را با آیه «و عبادالرحمن الذین یمشون علی الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً» شروع می کند و حدیث منسوب به حضرت رسول (ص) را نقل می کند که ایشان فرمودند: «من سمع صوت اهل التصوّف فلا یؤمن علی دعائهم کتب عندالله من الغافلین»(4) وی در ادامه می گوید: «صوفی نامی است مر کاملان ولایت را؛ و محققان، اولیا را بدین نام خوانده اند. آنک به محبت مصفا شود صافی بود و آنک مستغرق دوست شود و از غیر دوست بری شود صوفی بود.» وی این مطلب را بعد از حدیث حارثه مطرح می کند که پیامبر از او سؤال کرد: «کیف اصبحت یا حارثه» قال: «اصبحت مؤمنا حقا» فقال(ص): «یا حارثه ان لکل حق حقیقه فما حقیقه ایمانک» فقال: «عزلت نفسی عن الدنیا فاستوی عندی حجرها و ذهبها و فضتها و مدرها فاسهرت لیلی و اظمات نهاری حتی صرت کانی انظر الی عرش ربی بارزاً و کانی انظر الی اهل الجنه یتزاورون فیها و کانی انظر الی اهل النار یتصارعون فیها (یتغامزون فیها)(5) هجویری در کشف المحجوب، بین سه واژه صوفی و متصوّف و مستصوف فرق می گذارد؛ صوفی: اهل کمالی است که از صفات نفسانی دور گشته و به حقیقت رسیده است. متصوّف: طالبان رسیدن به مرتبه صوفیان هستند و جمع آن متصوّفه است، متصوف: کسی است که ظاهرش را همچون صوفیان و طالبان تصوّف می آراید اما در واقع از عقاید و اعمال آن ها به دور است. وی در این مورد می گوید: «صوفی آن بود که از خود فانی بود و به حق باقی از قبضه طبایع رسته و به حقیقت حقایق پیوسته و متصوّف آنک به مجاهدت، این درجه را می طلبد و اندر طلب، خود را بر معاملت ایشان درست همی کند و مستصوف آنک از برای منال و جاه و حظ دنیا خود را مانند ایشان کرده است و از این هر دو از هیچ معنی خبر ندارد تا حدی که گفته اند: «المستصوف عند الصوفیه کاذباب و عند غیرهم کالذئاب.» مستوصف به نزدیک صوفی از حقیری، چون مگس بود و آنچ این کند بنزدیک وی هوس بود و به نزدیک دیگران چون گرگ پر فساد، کی همه همتش دریدن و لختی مردار خودن باشد».(6)
قشیری پیرامون وجه نامگذاری تصوف می گوید: «آنک گوید: این از صوفیست و تصوف، صوف پوشیدنست جنانک تََقَمُّص پیراهن پوشیدن، این روی بود و لیکن این قوم به صوف پوشیدن اختصاص ندارند و اگر کسی گوید: ایشان منسوب اند با صفه مسجد رسول (ص)، نسبت با صفه، صوفی نیاید. و اگر کسی گوید این از صفا گرفته اند، نسبت با صفا، دور افتد بر مقتضی لغت. و اگر گویند با صف اول نسبت کنند چنانک گویی اندر صف اول آمد و از آنجا که نزدیکی ایشان است بخداوند تعالی، این نسبت مقتضی لغت نباشد.»(7)
ادامه دارد...

امضای mahdy30na
[تصویر:  do.php?img=4182]
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط meraj1404
۹-۱۱-۱۳۹۱, ۰۳:۱۶ عصر
ارسال: #2
RE: تصوف فرقه ای، رویکردی شریعت یا مرجعیت ستیزانه
نگارنده در مرحله چیستی تصوّف تحلیلی دارد که نظر خوانندگان را بدان جلب می کنند: تصوف بر دو گونه متصور است: الف) تصوف در مقام تعریف: تعریف های پیش گفته (اعراض از خلق، به خدا پیوستن، احکام شریعت را عمل کردن و ...) تصوف در مقام تعریف را گزارش می دهد. ب) تصوف در مقام تحقّق: یعنی فرقه های صوفیه ای که تحقّق یافته اند. توصیف ها و تحلیل ها باید به این مقام، یعنی صوفیه تحقّق یافته، اختصاص یابد و نباید این دو مقام خلط شوند. لذا گاهی که با مدعیان صوفیه و به اصطلاح اقطاب فرقه های تصوّف بحث می کنیم آن ها به این تعاریف تمسک می کنند؛ در حالی که همه این تعاریف، تصوف در مقام تعریف را معرفی می کنند، تعاریفی که مقبول اهل معرفت اند. این تعاریف، همان عرفانی است که بخشی از اسلام به شمار می آید. یکی از راه های رسیدن به خدا، اعراض از خلق (به معنای مثبت نه منفی) است. ولی تصوف تحقق یافته کنونی به جهت انحراف های گوناگون، نمی تواند خود را بر این تعاریف منطبق سازد.انحراف تصرف در قرن اخیر یا در قرن های اخیر اتفاق نیفتاده، بلکه این انحراف از صدر اسلام به وجود آمد. ما علاوه بر نقدهایی که بر متصوفه معاصر داریم؛ نسبت به صوفیانی همچون حسن بصری، جنید بغدادی و معروف کرخی نیز می توانیم تحلیل هایی ارایه نماییم. حسن بصری، کسی است که امام علی(ع) تا امام باقر(ع) را درک کرده و نه تنها به آنها ایمان نیاورده، بلکه در برابر آن ها ایستاده و بر امیرالمؤمنین(ع)جهت درگیری با اهل جمل، طعنه می زند و بنابر نقلی در نهایت، مقام قضاوت در حکومت حجاج بن یوسف ثقفی را می پذیرد. جنید بغدادی، اولین کسی بود که رقص و سماع را وارد تصرف کرد و دیگران از او پیروی نمودند و منشأ صدور فتاوای مراجع تقلید و فقهای شیعه در گذشته و حال بر ضد انحراف های متنوع و فرقه های صوفیه گردید. علاوه بر این که، فرقه فرقه کردن دین نیز از نظر فقهی حرام است.
حاصل سخن آن که هیچ اشکالی بر تصوف نیست اگر تصوف عبارت باشد از پذیرفتن خلق و خوی خداوند از جهت گفتار و عمل و علم؛ چه کمالی بزرگ تر از این حقیقت است. در واقع برانگیخته شدن پیامبران و رسولان و تعیین اولیا و جانشینان آنان، برای تحصیل خُلق و خوی الهی بوده است. حال اگر حقیقت تصوف، تلاش برای ترک لذت های دنیایی و آخرتی و رجوع به فنا و ترک نسبت چیزی به خود و یافتن صفت های پسندیده و اخلاق نیکو است (8) و اگر صوفی کسی است که ظاهر او، مخالف احکام شریعت نباشد و باطنش، طالب حقایق الحقیقه باشد، برای او چیزی نباشد و چیزی را برای چیزی ذخیره نکند و غیرضروری و غیر واجب نخواهد و چیزی ندارد تا آن را به کسی عطا کند و در دنیا بدون سرگرمی و گرفتاری زندگی کند و در قیامت درخواستی نداشته باشد و بدون ترس و وحشتی مولایش، او را کفایت می کند و اگر تصوّف، پذیرفتن خُلق و خوی خداوند و به کار بستن آداب شریعت و چسبیدن به سنت بهترین موجودات یعنی محمد(ص) است و اگر صوفی ظاهرش آراسته و صورتش زرد و شکمش به پشت چسبیده و خُلق و خُویش، خوش و غذایش اندک و ناچیز و لباسش بالا زده (یعنی لباسش از روی زمین از سر تکبر کشیده نمی شود) و عقلش روشن و دلش زیباتر از چلچراغ درخشان است و اگر صوفی کسی است که ظاهرش از دنیا کوچ کرده و دلش به آخرت منتقل شده و سرّ و درونش بر مولی و آقایش فرود آمده است (9) و اگر به گفته عطار در الهی نامه:

تصوّف چیست در صبر آرمیدن
طمع از جمله عالم بریدن (10)؛

هیچ نقدی بر تصوف وارد نیست؛ ولی آیا فرقه های صوفیه تحقّق یافته این چنین اند؛ پس چرا برخی از آن ها به بهانه طریقت از شریعت و احکام شرعی فاصله می گیرند؛ یا به راحتی فتوای مراجع مبنی بر حرمت ساختن خانقاه و حرمت رفتن در مجالس صوفیه را مردود می شمارند؟ یا مجالس لهو و لعب برپا نموده، رقص و سماع حرام را مرتکب می شوند؟ دسته ای نیز به مواد مخدر و مصرف مسکرات و روان گردان رو می آورند و رفتارهای نامشروع مرتکب می شوند. پاره ای از فرقه های معاصر تا آن جا پیش می روند که در دوران دفاع مقدس و حمله عراق بر ضد ایران، جوانان را از دفاع و حراست از مرزهای کشور باز می داشتند و در پنهان با فراماسونرهای جاسوس و خیانتکار کار غرب گرا ارتباط پیدا می کنند. بنده شاهد انحراف بسیاری از مردم و جوانان بودم که با وعده های مادی و یا معنوی به چه بدبختی مبتلا شدند و زندگی خانوادگی آن ها ویران گشت.
نگارنده به سخن سید حیدرآملی توجه دارد که می گوید: «همان گونه که دیگران از اسم شیعه بی زاری می جویند و آن ها را رافضی می خوانند و کفر و زندقه نسبت می دهند شما هم بدون تحقیق به سرزنش صوفیه نپردازید.»(11) و نیز: «اما گروهی که در اسم یا شیعه مشترکند، اما شیعه نیستند و مرد به خاطر آنان به شیعه ناسزا می گویند، آنان مانند: غلات و اسماعیلیه و زندیه و کیسانیه و شعبه ها و گروه های آنان که در کتابهای شیعه و غیرشیعه ذکر شده است و اما گروهی که در اسم با صوفیه مشترکند، ولی صوفیه نیستند و مردم به خاطر آنان به صوفیه ناسزا می گویند؛ آنان مانند: اباحیه و حلولیه واتحادیه و معطله و ... مانند آنان می باشند.»(12) لیکن، سخن ما در این است که تمامی فرقه های موجود در ایران معاصر، گرفتار مشکلات اعتقادی و یا رفتاری اند و به همین جهت، عرفان اصیل اسلامی از التقاط و انحراف فرقه های صوفیه به شدت رنج می برد.

امضای mahdy30na
[تصویر:  do.php?img=4182]
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط meraj1404 ، faateme-313
۹-۱۸-۱۳۹۱, ۱۱:۴۲ صبح
ارسال: #3
RE: تصوف فرقه ای، رویکردی شریعت یا مرجعیت ستیزانه
آسیب شناسی فرقه های صوفیه بومی
فرقه های صوفیه در عقاید و مناسک خود، گرفتار انحراف ها و بدعت های فراوانی هستند که به برخی از آن ها اشاره می کنیم: (13)

1- نقش عوامل بیرونی در پیدایش تصوف
نباید گمان کرد که تصوف در تاریخ اسلام تنها زاییده آموزه ها دینی است، بلکه عوامل فراوان دیگری وجود داشته است که منشأ پیدایش تصوف گرایی در میان مسلمانان بوده است که از جمله می توان به موارد ذیل اشاره کرد:(14)
1- افکار و مذاهب هندی و بودایی: جماعتی از هندی ها در عصر حکومت بنی امیه، به آیین اسلام گرویدند و کتاب های هندی توسط «منکه هندی» و «ابن دهن هندی» ترجمه شد؛ مانند «سندباد الکبیر»، «سندباد الصغیر»، «ادبالهند و الصین» و از همه مهم تر، کتاب «یوذاسف» و «یوذاسف و بلوهر» که درباره روش زندگی صوفیانه بودند. مرحوم صدوق در«اکمال الدین و اتمام النعمه» و مرحوم مجلسی در «بحارالانوار» پیرامون یوذاسف و بلوهر، داستانی نگاشته اند. البته ادیان و مذاهب هندی، اختلافات نظری و عملی فراوان دارند، لکن رویکرد صوفیانه بین آنها مشترک است و تصوف به عنوان یک ایدئولوژی در میان آن ها مطرح می باشد. فرقه ودایی در پیدایش برهمایی و برهمایی در ظهور بودایی و هند و بودایی در تحقق هایانا و ماهایانا مؤثر بوده است و همگی در ریاضت کشی و پرهیز از دنیا مشترکند و راه سعادت و نجات آدمیان را ترک لذات جسمانی و شکنجه بدنی می دانند. این فرقه ها بر این باورند که جهان سراسر رنج و عذاب است و ریشه این رنج ها، آرزوها و خواهش های دنیوی است و رهایی از علایق و شهوات مادی وسیله نجات و سعادت است. بودا معتقد است که برهمن، کسی است که فقر نصیبش شده و از هر چیزی محروم و از هر خوفی به دور باشد. نیروانا که غایت بودایان است و در لغت سانسکریت به معنای فنا به کار می رود. مسأله طلب مرید و سالک از مراد و قطب نیز از روش های صوفیان هندی است که در فرقه های صوفیه موجود در جهان اسلام وارد شده است. مسأله وحدت وجود-البته با تفسیر خاصی-از دیگر عقاید مشترک صوفیان هندی است. «اوپانیشادها» کتاب مقدس برهماییان این عقیده را پایه گذاری کرده است. همچنین، موارد دیگری مانند: خرقه پوشی، دیانا (به اصطلاح بودائیان به معنای تمرکز فکر که در مراقبت انجام می دهند)، اذکار دسته جمعی که به گفته ابوریحان بیرونی در کتاب «التحقیق ماللهند» از سلوک رفتاری هندیان است و همه این آداب در میان فرقه های صوفیه اسلامی رواج یافته است؛ یعنی صوفیان مسلمان در این آداب و عقاید از آیین های کشورهای جنوب شرق آسیا بهره برده اند.
لازم به ذکر است که تعداد زیادی از مرتاضین بودایی و جوکی های تارک دنیا و دوره گردی های هندی در ممالک اسلامی مخصوصاً در شام و عراق پراکنده شدند؛ مانند: ابوعلی سندی، استاد بایزید بسطامی که در حقش می گوید: «من از بوعلی، علم فنا در توحید می آموختم.» ابوعلی سندی از اهالی سند و نواحی بخارا و مرتبط با مرتاضین هندی بوده است. حسین بن منصور حلاج، مسافرت به هندوستان نمود و پس از مراجعت در صوفی گری تحوّل جدی یافت. مسأله فقر، خرقه پوشی، انزوا، و ریاضیت کشی همه از آداب مرتاضین هندی است.

امضای mahdy30na
[تصویر:  do.php?img=4182]
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
۱۱-۲۸-۱۳۹۱, ۱۰:۴۹ صبح
ارسال: #4
RE: تصوف فرقه ای، رویکردی شریعت یا مرجعیت ستیزانه
2. دنیاپرستی و آشوب های سیاسی: گرایش مادی گرایانه و دنیاطلبانه برخی از اصحاب پیامبر(ص) و نزاع های سیاسی قرن اول و دوم زمینه ساز پیدایش و گسترش صوفیه بوده است. توضیح مطلب این که: تمایل به دنیا در اثر فتوحات، اولین قدم انحراف مسلمین بوده که دولت عثمان آن را توسعه داده و عکس العمل این انحراف، زهدورزی افرادی چون: عبدالله بن عمر، حسن بن بصری و پرهیز از مسایل سیاسی و اجتماعی بود. حسن بصری متوفای 110 هجری با اینکه امام علی(علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) و امام سجاد(علیه السلام) و امام محمدباقر(علیه السلام) را درک کرد، در پوستین ریاضت کشی خود فرو رفته و ذره ای به فکر مسایل اجتماعی جامعه نبوده و هیچ گاه ائمه اطهار(ع) را یاری نکرد. اصحاب حسن بصری، اولین کسانی بودند که خانقاه برای صوفیان ساختند و زمینه را برای صوفیان قرن دوم و سوم، مانند: ابوهاشم کوفی، ذوالنون مصری، معروف کرخی، ابراهیم ادهم، ابوحامد بلخی و محاسبی فراهم آوردند. داود طایی متوفای 165 قمری به فرزندش گفت: «ای پسر اگر سلامت خواهی، دنیا را وداع کن و اگر کرامت خواهی بر آخرت نیز تکبیرگوی.» وی آن قدر از مردم عزلت و از دنیا اعراض کرد که نان در آب می نهاد و می آشامید تا خوردن و آشامیدن را یکی کند.

امضای mahdy30na
[تصویر:  do.php?img=4182]
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان

POWERED BY MyBB, © 1390-1398 گروه پیروان موعود
پشتیبانی و توسعه SaneCity