علت و منشا پیدایش اندیشه قوم برگزیده در دین یهود
زمان کنونی: ۴-۲۷-۱۳۹۸, ۰۹:۰۲ عصر
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: mahdy30na
آخرین ارسال: mahdy30na
پاسخ: 17
بازدید: 11195

ارسال پاسخ 
علت و منشا پیدایش اندیشه قوم برگزیده در دین یهود
۴-۱۰-۱۳۹۲, ۰۷:۵۸ عصر
ارسال: #1
Information علت و منشا پیدایش اندیشه قوم برگزیده در دین یهود
بسم الله الرحمن الرحیم
در باب علت و منشأ اندیشه قوم برگزیده دیدگاه هاى مختلفى وجود دارد و جالب توجه آنکه براى هریک از آنها مى توان شواهد و مستنداتى در کتاب مقدس عبرى یافت. مى توان عوامل ذیل را به عنوان علت و منشأ برگزیدگى دانست:

الف: برگزیدگى و عهد
رویکرد انحصارگرایانه یهودیان ریشه در عهد و میثاقى دارد که خدا با ~ابراهیم~ و سرانجام با این قوم بست. عهد قراردادى است که دو طرف با کمال آزادى آن را منعقد مى کنند. طبق تعالیم تورات، خداوند ابتدا با نوح (پیدایش، 9:11) و بعد ابراهیم عهد بست (همان، 17:9) که فرزندان و دودمان او را وارث ارض کنعان سازد. سپس، اسحاق و یعقوب مشمول این عهد قرار گرفتند (همان، 17:19) و در پایان، این عهد در کوه سینا با تمام جماعت ~بنى اسرائیل~ تجدید شد و خداوند پس از خروج این جماعت از مصر، آنان را قوم برگزیده خود قرار داد. در این که عهد خدا با ابراهیم یک سویه بوده است، تردیدى نیست، ولى آیا عهد او با بنى اسرائیل نیز به همین منوال بوده است؟ اگر در تورات نیک بنگریم درخواهیم یافت که عهد خدا با این جماعت دوطرفه بوده است (تثنیه، 8:19ـ20)؛ یعنى آنان تنها درصورتى که در مقابل فرمان هاى الاهى سرتسلیم فرود آورند برگزیده شوند. این در حالى است که تورات و شواهد تاریخى همه حکایت از آن دارند که بنى اسرائیل به عهد خود وفـا نکردند و امتیاز برگزیدگـى را از کف دادند (همان، 9). یهودیان با این استدلال که بین آنها و خدا ارتباط و علقه اى است که با گناه از بین نمى رود، همچنان خود را قوم برگزیده خدا مى دانند؛ درست همان گونه که مرد به دلیل ناشزه بودن همسرش نمى تواند از او اعراض کند، زیرا مادر فرزندانش است. برخى از اندیشمندان یهودى گمان مى کنند عهدى که بین خدا و قوم یهود بسته شده، فقط براى خدا الزام آور است و نه آنان؛ لذا معتقدند حتى اگر قوم بنى اسرائیل به مفاد عهد خود با خدا پایبند نباشند، عهد خدا در مورد آنان پابرجاست. براى هر عهد و میثاقى علامتى وضع شده است. علامت عهد با نوح قوس قزح بود. علامت میثاق با ابراهیم، ختنه کردن و علامت عهد با جماعت بنى اسرائیل در کوه سینا، روز شنبه، ده فرمان و تورات بود. کوتاه سخن آن که عهد و میثاق خدا با بنى اسرائیل منشأ اندیشه قوم برگزیده در بین قوم یهود گشت. با تأمل در کتاب مقدس عبرى به این واقعیت مهم واقف مى شویم که انتخاب و برگزیدگى قوم یهود مشروط است و تنها در سایه ایمان به خدا و وفادارى و رعایت عهد و میثاق به دست مى آید. در غیر این صورت، این موهبت عظیم الاهى از آنان گرفته خواهد شد. در سفر تثنیه پس از ذکر نعمات و برکاتى که خدا در سرزمین موعود به این قوم خواهد بخشید، به آنان هشدار داده که اگر دیگر خدایان را عبادت کنند و قوانین الاهى را پاس ندارند، لعنت و عذاب خدا، رسوایى و خوارى و سرگردانى در میان سایر ملل و انواع و اقسام گرفتارى ها و بیمارى ها گریبان گیر آنان خواهد شد (تثنیه، 28:13ـ37). در اول پادشاهان نیز به این نکته تصریح شده است (اول پادشاهان، 9:6ـ9). پیامبران بنى اسرائیل همواره تأکید مى کردند اگر یهودیان درستکارى و عدالت را از دست بدهند نابود خواهند شد. در عاموس آمده است: «خاندان اسرائیل را در میان همه انسان ها خواهم بیخت، چنان که غله در غربال بیخته مى شود و دانه بر زمین نخواهد افتاد. جمیع گناهکاران قوم من که مى گویند بلا به ما نخواهد رسید و ما را درنخواهد گرفت به شمشیر خواهند مرد» (عاموس، 9:9ـ11). در هیچ کتابى از کتاب هاى مقدس نیست که خداوند ازخشم و غضب خود بر قوم بنى اسرائیل و ویرانى شهرها و آوارگى مردمانش سخن نگفته باشد (خروج، 32:9ـ10؛ اعداد، 14:11؛ تثنیه، 9:6ـ8). قریب به همین مضمون در قرآن کریم نیز آمده است. از دیدگاه قرآن، پیمان و عهدى که خدا با آنان بسته دوطرفه بوده است: «به پیمانم وفا کنید تا به پیمانتان وفا کنم، اما جز اندکى همگى به حالت اعراض روى برتافتند»(بقره، 39). کوتاه سخن آن که تعهد خدا در قبال قوم بنى اسرائیل مطلق و بدون شرط نیست، بلکه خدا در صورتى به عهد وپیمان خود وفا مى کند که آنان نیز به تعهدات خود عمل کنند و چون آنان پیمان شکنى کردند، عهد و پیمان خدا نیز خود به خود شکسته شد. برخى از دانشمندان یهود به این نکته تفطن یافته و با صراحت هرچه تمام اظهار داشته اند که قوم اسرائیل داراى برترى ذاتى نیست. آنان نیز اگر به تورات عمل نکنند، مقام و منزلت خویش را از دست خواهند داد و لطف و رحمت الاهى شامل حال ایشان نخواهد شد. به اعتقاد آنان، تورات براى نوع بشر آمده است نه ملتى خاص. تلمود نیز بر این گفته صحه مى گذارد، آن جا که مى گوید: «هر جمله اى که توسط خداى قادر مطلق گفته مى شد، به هفتاد زبان به گوش مى رسید».


با ما باشید تا ابین خود شیفتگی را بیابیم


یا حق

امضای mahdy30na
[تصویر:  do.php?img=4182]
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط ANTI MASON ، neturei karta ، PeYROVaN ، وارث 66 ، تمام سایبری ، ghazaleh ، faateme-313 ، zmkawsar
صفحه 2 (آنچه در بالا آمده است، نخستین ارسال این موضوع می باشد)
۶-۲۳-۱۳۹۲, ۱۱:۴۶ صبح
ارسال: #11
RE: علت و منشا پیدایش اندیشه قوم برگزیده در دین یهود
بسم الله الرحمن الرحیم
ديدگاه متفکران يهودي در باره قوم برگزيده
فيلون اسکندراني

تقريبا تمام متفکران يهودي اعم از فيلسوف، الاهيدان و عارف به فراخور حوزه مطالعاتي خود در باب برگزيدگي قوم يهود موضعي اتخاذ کرده‏اند. با اين‏که موضوع فوق مقاله مستقلي مي‏طلبد، در اين مجال تنها به ذکر ديدگاه‏هاي تني چند از متفکران يهودي خواهم پرداخت که به گونه‏اي تمام ادوار تاريخي را پوشش قرار دهد. فيلون اسکندراني که از او به عنوان مؤسس فلسفه ديني در قلمرو اديان ابراهيمي نام برده مي‏شود، در صدر اين افراد است. فيلون در سه جا به موضوع برگزيدگي پرداخته است: «رساله درباره قوانين خاص»، «رساله درباره زندگي موسي» و «رساله درباره فضايل». در رساله نخست به بررسي نسبت قوم يهود با ساير اقوام پرداخته است. از نظر او نسبت قوم يهود با کل جهانِ مسکون از نوع نسبت کاهن با يک شهر است. يک کاهن با بيان حقيقت به مردم يک شهر خدمت مي‏کند. قوم يهود نيز با بيان حقيقت وقوانين الاهي‏اي که خداوند درباره تن و روان هر دو وضع کرده است، به کل نژاد انساني خدمت مي‏کند (Philo 1995a, 583).

فيلون در «رساله درباره زندگي موسي» ذيل گستره قوانين يهودي در ميان غيريهوديان به موضوع برگزيدگي پرداخته است. به باور او، هر قومي نسبت به آداب، نهادها، مؤسسات و ارزش‏هاي قومي خود تعصب خاص دارد و حاضر نيست تحت هيچ شرايطي از آنها روي تافته، به ارزش‏ها و رسوم ساير اقوام روي آورد. يوناني‏ها، مصري‏ها و بربرها هر يک تنها آداب و رسوم و نهادهاي خود را پاس مي‏دارند. در حالي که اين موضوع درباره ارزش‏ها، فضايل و آداب و نهادهاي قوم يهود صورت متفاوتي يافته است؛ زيرا تمام اقوام پاره‏اي از قوانين موسوي را تکريم مي‏کنند و پاس مي‏دارند. فيلون به طور موردي به روز هفتم که براي استراحت در نظر گرفته شده اشاره مي‏کند. به زعم او، تمام اقوام در اين خصوص از قوم يهود الهام گرفته‏اند (Philo 1995b, 492). شبات يکي از نشانه‏هاي برگزيدگي است. دلايل چندي براي قداست اين روز برشمرده‏اند که در اينجا مجال ذکر آنها نيست. تنها به ذکر اين نکته بسنده مي‏کنم که در اسفار پنج‏گانه به دفعات بر حفظ شعاير شبات همچون عهد هميشگي بين خدا و جماعت اسرائيل تأکيد شده است.

سومين جايي که فيلون راجع به برگزيدگي سخن گفته است «رساله درباره فضايل» است. وي در آن‏جا هدف شريعت موسوي را بيان مي‏کند. از نظر او، موسي تنها درصدد سعادت قوم يهود نبود، بلکه سعادت تمام جهانيان از هر مذهب و نژادي، وجهه همت او بود. خواست او ترويج وحدت کلمه، رفتار محبت‏آميز، دوستي و رفاقت و احساس متقابل ميان تمام انسان‏ها بود. هر چند تاکنون به اين امور در دعاها اشاره شده است، بايد تلاش کرد به واقعيت بپيوندد (Philo 1995c, 651).
يهودا هلوي

يهودا هلوي در باب برگزيدگي يهوديان نظر خاصي ابراز کرده است. او معتقد است که خداوند استعداد و قوه ديني ويژه‏اي ابتدا به آدم و بعد به نمايندگان منتخب و برگزيده خود در طول تاريخ و نيز سپس به تمام بني‏اسرائيل اعطا کرد. بنابراين، اين قوه و استعداد ديني موروثي است و تنها قوم اسرائيل قادرند در ارتباط با خدا باشند. به خاطر اين عامل و اثر الاهي برگزيدگي، اسرائيل يک مشيت فوق طبيعي است که ساير اقوام از آن محروم‏اند. انديشه قوم برگزيده چنانکه ديديم، جايگاهي محوري به خود اختصاص داده، ولي ساير فلاسفه از آن به عنوان موضوعي فرعي بحث کرده‏اند (Hertzberg, 40).
ادامه دارد...

امضای mahdy30na
[تصویر:  do.php?img=4182]
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط تمام سایبری ، zmkawsar ، منم گدای فاطمه...
۱۲-۶-۱۳۹۲, ۰۹:۰۷ عصر
ارسال: #12
RE: علت و منشا پیدایش اندیشه قوم برگزیده در دین یهود
بسم الله الرحمن الرحیم
سلامی ویژه خدمت دوستان گرام
با کمی دیر کرد خدمت شما رسیدیم
اما ادامه بحث :


اسپينوزا

ديدگاه اسپينوزا درباره برگزيدگى را مى توان به شرح ذيل بيان كرد: 1. برگزيدگى با سعادت و خوشبختى به معناى واقعى كلمه در تعارض است. كسى كه خود را خوشبخت و سعادتمندتر از ديگران مى داند تنها به اين دليل كه از امتيازاتى برخوردار است كه بقيه فاقد آن هستند از معناى واقعى سعادت غافل است. سعادت واقعى انسان صرفاً عبارت از حكمت و شناخت حقيقت است نه اين كه او عاقل تر از ديگران است. ملاحظاتى از اين دست حكمت يا سعادت حقيقى انسان را افزايش نمى دهد. 2. آياتى كه از برگزيدگى قوم يهود سخن مى گويند به فراخور درك و فهم يهوديان بوده است. براى نمونه، آيات 6 و 7 باب 9 تثنيه نشان مى دهد كه عبرانيان سعادت حقيقى را نمى شناختند. لذا اگر خدا به طور يكسان تمام انسان ها را به نجات فرامى خواند، آنان در راه سعادت گام برنمى داشتند. وقتى كه خدا به سليمان مى گويد: «اينك برحسب كلام تو كردم و اينك دل حكيم و فهيم به تو دادم، به طورى كه پيش از تو مثل توئى نبوده است و بعد از تو كسى مثل تو نخواهد برخاست (اول پادشاهان، 3:12) در واقع خدا بنابه فهم عبرانيان با آنان سخن گفته است. البته اسپينوزا منكر اين نيست كه خدا شريعت موسوى را تنها براى آنان تنظيم و وضع كرده و فقط با آنان سخن گفته است. عبرانيان در شناخت و درستكارى بر بقيه اقوام برترى ندارند، آنان به خاطر زندگى خوب و ايده هاى متعالى برتر نيستند، چه آن كه تمام اقوام كموبيش از اين مواهب برخوردارند. 3. برگزيدگى يهوديان به خاطر حكومت مستقل و سازمان اجتماعى آنان بوده است نه برخوردارى از حكمت و مواهبى از اين دست. در واقع، موفقيت آنان در امر حكومت باعث شد تا از مزاياى حكومت مستقل و سعادت موقتى برخوردار گردند. اين تنها چيزى است كه خدا به پاترياخ ها و اخلاف آنان داده است. در شريعت موسوى هيچ پاداشى براى فرمانبردارى جز برخوردارى از مواهب پيش گفته پيشنهاد نشده است. در مقابل، اگر عهد را نقض كنند، قوم از هم خواهد پاشيد و نه تنها وعده هاى خدا در حق آنان عملى نخواهد شد كه عذاب و كيفر خواهند ديد. اين موضوع به قوم يهود اختصاص ندارد، بلكه تمام اقوام اين گونه اند; اگر قانون را رعايت كنند به امنيت و آسايش دست خواهند يافت.

4. ساير اقوام نيز قوانين خاص خود را دارند. از آنجا كه خدا قوم يهود را براى تشكيل جامعه و حكومت خاص برگزيده است، قوانين خاص آنان را تنظيم و وحى كرده است، ولى اين بدين معنا نيست كه ساير اقوام قوانين خاص خود را ندارند. در سفر پيدايش آمده است: «مَلْكِيصَدَق مَلِك ساليم و كاهن خداى تعالى بود». اين آيات دلالت مى كند بر اين كه قبل از آنكه خدا قوم اسرائيل را به وجود آورد، پادشاهان و كاهنانى در ساليم بوده اند كه مناسك و قوانين خاص خود را داشته اند (پيدايش، 14:18ـ20)، و نيز آمده است «ابراهيم قول مرا شنيد و وصايا و اوامر و فرايض و احكام مرا نگاه داشت» (پيدايش، 26:5)، زيرا ابراهيم هيچ گونه مناسك و احكام خاصى از خدا دريافت نكرد، لذا بر طبق قوانين ملكيصَدَق عمل كرد.

در كتاب ملاكى نبى آمده است اسم خدا در ميان امت ها عظيم خواهد بود. اما شما آن را بى حرمت مى سازيد (ملاكى نبى، 1:10ـ12). آياتى از اين دست نشان مى دهد كه اقوام ديگر نيز احكام و مناسك خاص خود را داشته اند و محبت خدا تنها به يهوديان اختصاص نداشته است. در سفر تثنيه آمده است: «كدام قوم بزرگ است كه خدا نزديك ايشان باشد. چنانكه يهوه خداى ماست. در هر وقت كه نزد او دعا مى كنيم و كدام طايفه بزرگ است كه فرايض و احكام عادله مثل تمام اين شريعتى كه من امروز پيش شما مى گذارم دارند» (تثنيه، 4 و 7). اسپينوزا مى گويد مفاد اين آيه به زمان حكومت يهوديان و نيز هنگامى كه معجزات بيشمار رخ داد اشاره دارد وگرنه از نظر عقل و فضيلت و مهربانى خدا نسبت به تمام اقوام مهربان است. در مزامير آمده است: «خداوند عادل است در جميع طريق هاى خود، و رحيم در كل اعمال خويش» (مزامير، 145:16). در ايوب آمده است خداوند شريعت را مقرر كرد براى تمام نژاد بشرى تا خدا را تقديس كنند و از پليدى و گناه در امان بمانند و در انجام خوبى ها توانا گردند. ايوب با اين كه بيگانه بود، از ميان تمام انسان ها به خدا نزديك تر و مقبول تر بود; زيرا او در تقوا و دين دارى بر همگان برترى داشت» (ايوب، 38:2. در يونس از رحيم، كريم و ديرغضب بودن خدا صحبت شده است و نيز بر اين كه مشمول حال تمام انسان هاست. اسپينوزا نتيجه مى گيرد تمام انسان ها به يك اندازه مشمول لطف و رحمت الاهى اند.

5. پيامبرى اختصاص به قوم يهود ندارد، بلكه تمام اقوام از عطيه پيامبرى برخوردار بوده اند. به عبارت ديگر، كتاب مقدس عبرانى تنها به ثبت و ضبط تاريخ مقدس و پيامبران خود اهتمام ورزيده است، ولى اين دليل نمى شود كه ساير اقوام پيامبر نداشته اند. از طرفى پيامبران عبرانى بسيارى از سوى خدا براى هدايت و راهنمايى نه تنها قوم يهود كه اقوام غيرعبرانى فرستاده شدند. به عنوان مثال، حزقيال براى تمام ملت هاى شناخته شده آن زمان و نيز يونس به منظور هدايت مردم نينوا فرستاده شد. اشعيا از فراز و فرود ساير اقوام سخن گفته است; آن جا كه مى گويد خداوند براى رهايى مصرى ها منجى براى ايشان خواهد فرستاد و خدا در ميان آنان معروف خواهد گشت و مصريان خدا را عبادت خواهند كرد و در پايان خدا از مصريان به عنوان قوم خود ياد مى كند: «زيرا يهوه صبايوت آنها را بركت داده خواهد گفت قوم من مصر و صنعت دست من آشور و ميراث من اسرائيل مبارك باشند (اشعيا، 19: 25). ارميا نه تنها پيامبر قوم يهود كه پيامبر تمام ملت ها خوانده شد (ارميا، 1:5). ناگفته نماند كه در عهد عتيق از پيامبرانى نظير نوح، بلعم و اخنوخ نام برده شده كه بيگانه و غيرمختون بوده اند. كوتاه سخن آنكه، از نظر اسپينوزا آياتى نظير ارميا، 31:37 و حزقيال 20:32 كه دلالت بر برگزيدگى مى كنند، چنان كه در كنار آياتى از قبيل لاويان، 18:27 و تثنيه، 8:19 قرار دهيم بر موقتى بودن برگزيدگى بنى اسرائيل دلالت خواهند داشت(Hertzberg, 3 .

از نظر اسپينوزا، رابطه خدا با قوم اسرائيل فراتاريخى است. بنابراين، تاريخ محلِ اين ارتباط نيست. در قبالا آمده است كه اصولا تاريخى وجود ندارد. ما براى اين كه تصور بهترى از ايده برگزيدگى پيدا كنيم بايد سراغ نظريات فلسفى اى برويم كه بر نظريه اسپينوزا و قبالا استوار نباشد، يعنى نظرياتى كه اين رابطه را زمانى و تاريخى مى دانند.

اسپينوزا مى گويد تنها به يك شرط با ادعاى يهوديان مبنى بر برگزيدگى از سوى خدا مخالفت ندارم و آن اين كه اين برگزيدگى، اعم از موقت و ابدى، تنها با رفاه زندگى جسمانى آنان در ارتباط باشد، زيرا از اين نظر ممكن است قومى با اقوام ديگر فرق داشته باشد، ولى از حيث فهم و فضايل هيچ فرقى ميان اقوام نيست و از اين لحاظ نمى توان گفت خدا قومى را از ميان اقوام ديگر برگزيده است.

به نظر اسپينوزا، كناره گيرى يهوديان از ساير ملل و عدم اختلاط با آنان و نيز انجام پاره اى ازمناسك باعث ماندگارى آنان شده است: «سبب اين امر، معجزه نيست بلكه از همه اقوام ديگر به نحوى كناره گرفته اند كه كينه همه را نسبت به خود برانگيخته اند، و نشانه اين كناره گيرى تنها رسوم و آدابشان نيست كه به كلى عكس رسوم و آداب ديگران است، بلكه ختنـه نيز نشانه جدايى ايشان از اقوام ديگـر شده است... موضوع ختنـه چنان موضوع مهمى است كه اطمينان دارم اين قوم را هميشه نگاه خواهد داشت (Spinoza, 44).
ادامه دارد...

امضای mahdy30na
[تصویر:  do.php?img=4182]
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط منتظر موعود ، zmkawsar ، منم گدای فاطمه...
۱۲-۷-۱۳۹۲, ۰۹:۴۲ صبح
ارسال: #13
RE: علت و منشا پیدایش اندیشه قوم برگزیده در دین یهود
بسم الله الرحمن الرحیم
ادامه 
موسى مندلسون

موسى مندلسون و هرمان كوهن، از انديشمندان بنام يهوديت، برگزيدگى بنى اسرائيل را برنتافته، در مقابل آن موضع گرفته اند. آنان بر قوانين نوح تأكيد مىورزند و از اين طريق مى كوشند مبنايى عقلانى براى اصول اخلاقى مشترك و جهانى دست و پا كنند. از نظر مندلسون، اصول عقايد يهوديت همان اصول دين عقل اند كه تمام انسان ها مى توانند با تأمل بدان دست يابند و از طرفى همگانى و فراگيرند. از اين رو، كسانى كه بر برگزيدگى بنى اسرائيل تأكيد مى كنند و اصول عقايد يهوديت را كاملا وحيانى مى پندارند، ساير اقوام را از آگاهى هاى نجات بخش به حقايق ازلى بى بهره مى دانند، زيرا وحى الاهى بر آنان ناشناخته و مجهول است. به نظر مندلسون، جامعه دينى فقط مى تواند خواهان همراهى در عمل باشد و در حيطه عقيده نمى تواند چنين درخواستى داشته باشد (ياسپرس، 1375، 154).

كاوفمان كهلر

كاوفمان كهلر (1843ـ1926)، شخصيت مهم يهوديتِ اصلاحگراى آمريكايى است. او دين را با پيشرفت و رشد اخلاق، و برگزيدگى را با فعاليت مشترك براى عملى كردن آن يكى مى داند. يهوديت در دوران مربوط به كتاب مقدس دينى بوده و در زمان خودش بيشترين نفوذ و پيشرفت را داشته است و در حال حاضر نيز چنانچه آرمان ها و روش هاى كهنه و منسوخِ گذشته جاى خود را به آرمان ها و روش هاى جديد امروزى دهند و در آنها پالايش و اصلاحى صورت گيرد، مى تواند چون گذشته، نفوذ و پيشرفت داشته باشد. از نظر كهلر، تجلى يهوه به حادثه سينا محدود نمى شود، بلكه رو به پيشرفت است و در هر زمانى متناسب با همان زمان جلوه گر مى شود.

برگزيدگى اسرائيل را نمى توان يك عمل الوهى و مستقلى تلقى كرد كه در لحظه وحى يا حتى در طول دوره مربوط به كتاب مقدس به پايان رسيده است. در عوض بايد آن را فراخوانى دانست كه در همه زمان ها اصرار مىورزد و تمام سرزمين ها را احاطه كرده است و فعاليت پيوسته روح است كه براى خودش مبشران و قهرمانان جديدى مى خواهد تا به حقيقت عدالت و دين متعالى شهادت دهند(Hertzberg, 3 .
ادامه دارد ....

امضای mahdy30na
[تصویر:  do.php?img=4182]
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط zmkawsar
۶-۲۶-۱۳۹۳, ۱۰:۳۷ صبح
ارسال: #14
RE: علت و منشا پیدایش اندیشه قوم برگزیده در دین یهود
بسم الله الرحمن الرحیم
مردخاى كاپلان
مردخاى كاپلان همواره بر آن بود تا پاسخى درخور براى پرسش هايى فراهم آورد كه قوم يهود در عصر جديد با آن مواجه است. در عصر جديد به لحاظ اجتماعى دموكراسى و به لحاظ عقلى تفكر اصالت طبيعت بقاى قوم يهود را تهديد مى كرد. يهوديان در سايه دموكراسى آمريكايى به عنوان يك انسان و شهروند، نه يك يهودى، از حقوقى نظير حق حيات، آزادى و سعادت برخوردار شدند. طبيعى است كه از آنان انتظار مى رفت در ازاى دريافت اين حقوق در حيات سياسى، فرهنگى و اقتصادى ملت آمريكا كاملا سهيم باشند.
اما چرا و چگونه اين برخوردارى براى يهوديان يك چالش و تهديد بود نه يك فرصت؟ منشأ اين چالش اين واقعيت بود كه يهوديان آمريكايى با برخوردارى از اين حقوق جديد كه پيشينيان آنان خاصه در قرون ميانه از آنها بى بهره بودند، با نوع متفاوتى از رابطه مواجه شدند كه پدران ايشان قبلا تجربه نكرده بودند. در سايه دموكراسى آمريكايى هويت يهودى، آن گونه كه پيشتر مطمح نظر بود، تضعيف شد، زيرا يهوديان مقيم آمريكا تنها به دليل شهروند بودن از اين حقوق برخوردار شدند نه يهودى بودن. لذا وابستگى يهوديان به گروه قومى و دينى خود رو به تحليل مى رفت و آنان به تدريج جذب فرهنگ غالب آمريكايى مى شدند.
عامل ديگرى كه باعث تضعيف هويت يهودى شد، ديدگاهى بود كه به طبيعت اصالت مى داد. اصالت طبيعت نقطه مقابل ديدگاه فراطبيعى سنت يهودى بود كه بر مبناى آن تمام موجودات تحت اراده و كنترل الاهى قرار دارند.
مردخاى كاپلان دريافت كه تركيب دموكراسى و طبيعت گرايى به اضمحلال و فروپاشى كامل قوم يهود به عنوان يك هويت جاودانه خواهد انجاميد. به نظر او، تنها عاملى كه مى تواند به طرز متناقض نمايى سبب بقاى قوم يهود گردد، يهودى ستيزى است. يهوديان در مواجهه با يهودى ستيزى است كه از وجود خود به عنوان عضوى از يك قوم متمايز آگاه مى گردند. البته اين سبب مى شود يهوديان از مزاياى دموكراسى به طور تام و تمام برخوردار نگردند. با اين وصف، كاپلان دريافت كه يهودى ستيزى به عنوان يك عامل خارجى نمى تواند براى مدت مديدى عامل بقاى قوم يهود باشد. عوامل طبيعى جذب ـ به عنوان مثال، ازدواج هاى فاميلى در زمان ما ـ زود يا دير از راه مى رسند.
پاسخ كاپلان اين بود كه يهوديت را مى بايست به مثابه تمدن دينى قوم يهود دوباره تفسير كرد. انقلاب كوپرنيكى اى كه در تفكر كاپلان اتفاق افتاده، اين نظريه اوست كه يهوديت تنها يك دين نيست، بلكه عبارت است از كل تمدن قوم يهود اعم از زبان عبرى، سرزمين اسرائيل، فرهنگ يهودى، هنرها، آداب و رسوم و خلقيات يهودى. در يك كلام، يهوديت يك روند رو به رشد و در حال شدن است; لذا مى توان آن را از نو ساخت و دوباره بنا كرد.
اين نظريه در شاهكار او ذيل يهوديت به مثابه يك تمدن بسط يافته است. اين اثر در سال 1934 براى اولين بار انتشار يافت. نتيجه غيرمستقيم اين اثر انتشار مجله نوساختارگراها در سال 1935 از سوى حلقه كوچكى از حاخام ها و غيرروحانيان بود. نهضت نوساختارگرايى بر آن شد تا اسرائيل را بسازد و به آزادى و صلح و عدالت جهانى كمك كند. مردخاى كاپلان در تحقيقات خود روش پديدارشناسى را دنبال مى كرد. پديدارشناس درصدد شناخت وجدان دينى و داده هاى انسان باستان آن گونه كه تجربه كرده است مى باشد. بر اين اساس، پاسخگويى به سؤالات متافيزيكى كار دين نيست، بلكه آن نحوه اهتمام تمدن براى نيل به نجات و كمال ذات را بيان مى كند. دين را نمى توان از چارچوب فرهنگى جدا ساخت. دين عنصر اصيل تمدن است. دين پديده اى محورى، عامل مهاركننده و نيروى نظام بخش است. نجات در عصر جديد به معناى شناخت خويشتن است.
كاپلان به جاى برگزيدگى واژه vocation را قرار داد. تبعات منفى برگزيدگى نظير تمايز و تفوق بنى اسرائيل بر ساير اقوام بر اين مفهوم بازنمى شود و ديگر مقايسه اسرائيل و ساير اقوام با نور و ظلمت بى معناست.
شايد گفته شود يهوديان چون مطرود مسيحيان واقع شدند، براى جبران اين احساس حقارت به ايده برگزيدگى روى آوردند، چه آن كه بر پايه باور مسيحى، مسيحيان اسرائيل حقيقى اند و يهوديان بايد طرد شوند. پاسخ كاپلان به اين پرسش مهم است. آن جا كه مى گويد: «يهوديان با جايگزين كردن باور به برگزيدگى با باور به طرد قوم يهود در واقع يك خطا را به جاى خطاى ديگر و يك توهم را به جاى توهم ديگر نشاندند. دورى از درد يأس و سرخوردگى با توسل به يك توهم خطرناك است. ما مى توانيم نجات حقيقى را تنها با قبول واقعيت بيابيم». به عبارت ديگر، از جمع دو خطا حقيقت پديد نمى آيد. تنها با قبول واقعيت است كه يك شخص يا قوم به كمال ذاتى اصيل خود دست مى يابد.
ادامه خواهد داشت

امضای mahdy30na
[تصویر:  do.php?img=4182]
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط منم گدای فاطمه... ، zmkawsar
۶-۲۶-۱۳۹۳, ۱۰:۳۸ عصر
ارسال: #15
RE: علت و منشا پیدایش اندیشه قوم برگزیده در دین یهود
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
ادامه بحث :

به اعتقاد كاپلان نفى برگزيدگى به معناى نفى ايمان يهودى نيست، چه آن كه ايمان استعدادهاى ما را شكوفا مى كند و سبب مى شود كه بيشترين استفاده را از آنها ببريم. واژه vocation يعنى آن دسته از ارزش هاى جهانى را كه در كوران تجربه بر آنان نمايان شده است در اختيار تمام جهانيان قرار دهند. بنابراين مقدس بودن قوم يهود به معناى انكار قداست ساير اقوام نيست. آنان نيز اگر تجارب خود را منتقل كنند مقدس خواهند بود. مفهوم vocation با مفهوم mission كه اصلاحگران به كار مى برند، تفاوت دارد. اصلاحگران معتقد بودند خداوند يهوديان را در ميان ساير اقوام پراكنده كرد تا مقام پدرى خدا و برادرى خود را به عنوان رسالت الاهى اى كه در تعليم نوع بشر دارند، به گوش تمام اقوام برسانند. يهوديان اصلاحگر اين رسالت را تنها دليل وجود قوم يهود عنوان كرده اند; به عبارت ديگر، كمك به بشر تنها دليل وجودى آنان است.
البته كاپلان در پاره اى از سخنانش عنوان كرده است كه وجود يهوديت نيازمند دليل نيست و در فقرات ديگر استدلال كرده است كه وجود يهوديت نيازمند يك معنا يا ماهيت است. كاپلان در مخالفت با اصلاحگرايان مى گويد كه رسالت يهوديان صرف خدمت به نوع بشر نيست، بلكه بايد با استفاده بهينه از استعدادهاى خود زمينه يك زندگى خوب را براى خود فراهم سازند. كاپلان مى گويد آگاهى از پاره اى از اهدافى كه زندگى يك يهودى را ارزشمند مى سازد، تمناى زندگى را در ما به عنوان يك يهودى تقويت مى كند. بر اساس اين گفته، مفاهيم وجود و ماهيت هم زمان در تفكر كاپلان حضور دارد. وجود يهوديت با احساس معنا، هدف يا ماهيت پروبال مى گيرد. لذا كاپلان نوشت: بنابه فلسفه معاصر، يهوديت به مثابه تمدن دينى از نظر وجودى قوم يهودى و از نظر ماهوى دين يهودى و از نظر كاركردى طرز زندگى يهودى است.» اين بدان معناست كه يك يهودى متفكر بايد اطمينان خاطر داشته باشد كه اولا قوم يهود به شيوه خاص خودش تشكيل شده است (وجود). ثانياً انديشه يهودى خدا با پيشرفت نوع انسان تكامل مى يابد (ماهيت) و در پايان طرز زندگى يهودى مى تواند به آن دسته از ارزش هايى كه براى پيشرفت و بقاى انسانيت اساسى اند تفوق و برترى ببخشند. اين معناى كامل رسالت (vocation) يهوديت است يعنى يهوديان بايد به بهترين شيوه ممكن حداكثر استفاده را از وجود خود ببرند، بدون آنكه خود را برتر و ممتاز از ديگران بدانند و ساير اقوام را تحقير كنند; به ديگر سخن، قوم يهود قومى است كه برمى گزيند و نه قوم برگزيده. (Unterman 1990, 73).
مردخاى كاپلان مفهوم برگزيدگى را با تعابير كاركردگرايانه تفسير كرد، زيرا در فلسفه طبيعتْ باور او خدا يك شخص نيست كه بتواند برگزيدگى را اعمال كند. از نظر او انديشه برگزيدگى به منظور بقاى قوم يهود بوده است كه اكنون نه ضرورى است و نه مطلوب.
بنابراين برگزيدگى بنى اسرائيل ديگر جايگاه و اهميتى ندارد. آرتور هرتزبرگ به اختصار ديدگاه مردخاى را اين چنين بيان كرده است:
مدافعان نظريه برگزيدگى قوم بنى اسرائيل، چنانچه در باب پيآمد نقش دين در تمدن بشرى درست فكر كنند، دچار زحمت نخواهند شد. در گذشته، پيروان همه اديان سنتى جهان غرب معتقد بودند كه دين حقيقتى است كه به طور فراطبيعى وحى شده است. اين كه چنين حقيقتى تنها توسط قوم خاصى منتقل شده، دليل خوبى است بر اين كه تنها آنان برگزيده شده اند; زيرا به زعم ايشان نجات تنها از طريق حقيقت وحيانى به دست مى آيد و كسى كه واجد آن است به اجبار آن را به بقيه ابلاغ و تحميل مى كند و از طريق فعاليت تبليغى، ديگران را به تغيير آيين و انجمن برگزيده خاص فرا مى خواند.
اما اگر كسى به ايده وحى فراطبيعى قائل نباشد، از نظر او دين به چه معنايى خواهد بود؟ اگر حقيقت دينى مستقل ازهرگونه تجلى خدا بر يك قوم خاص است، از آن رو كه آن دين در دسترس تمام انسان هاست هيچ تفاوتى با حقيقت علمى ندارد. در واقع يكى از معيارهاى مهمِ حقيقت، قابليت كاربرد جهانى و مطابقت آن با عقل است.
دين عبارت است از تلاش سازمان يافته يك قوم براى نجات، زيرا تمدن يك قوم به آنان مدد مى رساند تا به عنوان انسان به سرنوشت خود دست يازند. در جريان آن تلاش و جستوجو، مردم حقيقت دينى و ارزش هاى جاودانه را كشف مى كنند. اين حقايق و ارزش ها نظير بقيه حقايق و ارزش ها جهانى اند و حق انحصارى گروه خاصى نيست كه كشف كرده باشند. اديان تا آن حد كه در آرمانْ متمايزند، به لحاظ وجودى چنين نيستند. هر دينى قلمرو خاصى از حيات جمعى را كه قديسان آن گروه مشخص كرده اند، ارائه مى كنند. اين ها دستاوردهاى مشخص وجود تاريخى يك گروه است. مقدسات عبارت اند از: سنت ها و رهبران مهم، كتاب هاى مقدس، مكان هاى مقدس، نمادهاى مشترك، عادات و شيوه هاى مردمى و تمام اشيايى كه مقدس اند; زيرا آنها با تلاش قوم براى دست يازى به نجات در ارتباطند; لذا هيچ دليلى وجود ندارد بر اين كه همه مردم جهان مقدسات يك قوم يا كليسا را بپذيرند، هم چنان كه تمام مردم ملزم به پوشيدن يك نوع لباس نيستند. مهم آن است كه مقدسات هر قوم يا كليسايى به تلطيف كردن و جنبه انسانى بخشيدن به همه كسانى كه به آن تعلق دارند كمك كند و ارزش هاى جهانى و كليتى را كه تمام اقوام و كليساها در آن سهيم اند تحقق بخشد. يك دين در صورتى جهانى است كه برداشت و تصورش از خدا تصورى باشد كه دلبستگى و التزام به قوانين اخلاقى اى را كه اعتبار جهانى دارند، به طرفدارانش بقبولاند. تنها به اين معنا يهوديت دين جهانى مى تواند باشد (Kaufman, 175).
كتاب مقدس عبرى مشحون از عباراتى است كه نشان مى دهد كه قوم بنى اسرائيل، كه بعدها يهودى ناميده شدند، نقش ويژه اى در طرح الاهى ايفا كرده اند. اين باور بر تمام تفكر يهودى سايه افكنده است. برخى تأكيد مى كنند كه برگزيدگى امتياز نيست، بلكه خدمت است. كاپلان كه طبيعت باور است و به دين منهاى وحى قائل است، در پاسخ مى گويد كه بزرگ ترين امتياز قوم اين است كه براى خدمت برگزيده شده است. همچنان كه در عاموس آمده، در خوش بينانه ترين حالت، برگزيدگى اسرائيل توسط خدا و براى خدا جهت تكميل طرح خدا براى تمام نوع بشر است.
مارتين بوبر
مارتين بوبر، الاهيدان يهودى، به واقعيتِ مواجهه خدا با قوم يهود سخت باور دارد. به نظر او، اين حادثه در تجربه شخصىِ تمام يهوديان تكرار مى شود، البته تا زمانى كه بخواهند يهودى باقى بمانند و صداى خدا كه آنان را مخاطب قرار داده بشنوند. مارتين بوبر مفاهيم سنتى خدا و اسرائيل را تصديق مى كند، اما چندان كه بايد و شايد به شريعت وقعى نمى نهد، چه آن كه به باور ايشان انسان در مواجهه با خدا به عنوان يك فرد با او سخن مى گويد، سخنانش را مى شنود و آنچه را شخصاً شنيده اطاعت مى كند.
بوبر اين سؤال را پيش مى كشد كه «قوم خدا» بودن به چه معناست؟ اعتقاد و باور عمومى به خدا و پرستش او يك قوم را قوم خدا نمى سازد، بلكه قوم خدابودن بيشتر به اين معناست كه صفات خدا از قبيل عدالت و محبت در آن قوم تجلى كرده و در زندگى ايشان و نيز زندگى اعضا با يكديگر تأثير گذاشته است. عدالت در روابط متقابل غيرمستقيم اين افراد و محبت در روابط متقابل مستقيم آنان تحقق و عينيت يافته و البته در اين ميان، محبت اصلى والا و متعالى تر است، براى اين كه انسان نسبت به خدا نمى تواند عادل باشد، ولى مى تواند او را دوست داشته باشد. محبت خدا به انسان منتقل مى گردد و از آنجا كه خدا بيگانه ها را دوست دارد، كسانى كه دوستدار خدايند، بايد آنها را دوست بدارند (Hertzberg, 39).
از نظر هنرى اتلن در سنت يهودى دو جريان فكرى را مى توان يافت كه بر جنبه هاى متفاوت و ظاهراً متناقض برگزيدگى تأكيد مى كنند. يكى از اين دو جريان بر جهانى بودن و فراگيربودن پيام كتاب مقدس تأكيد مى كنند. از نظر وى، برگزيدگى دليل بر تفوق و تقدس ذاتى نيست، زيرا مطالعه دقيق كتاب مقدس بر برگزيدگى مشروط دلالت مى كند. برگزيدگى يك تكليف و وظيفه است نه يك حق و ويژگى. بنابراين تفوق و تقدس به اسرائيل تاريخى يعنى اشخاص حقيقى تعلق ندارد، بلكه به اسرائيل اسطوره اى كه به عنوان آرمان و الگو معرفى شده و با وفاى به عهد و گردن نهادن به فرمان هاى الاهى از بقيه متمايز است، تعلق دارد. به ديگر سخن، تفوق و تقدسْ بخششِ صرف نيست، بلكه به عنوان نتيجه وفاى به عهد و رعايت شريعت به آن وعده داده شده است، در حالى كه لازمه گناه و پيمان شكنى به طور خودكار حقارت و تنزل مقام است. پيروان ابن ميمون حامى بزرگ اين نظريه اند. نكته شايان توجه در اين جا اين است كه توجيه برگزيدگى از رهگذر تكليف و عهد و از طريق اطاعت از شريعت تنها اين مسئله را به سطح ديگرى تنزل مى دهد، زيرا ويژگى ارتباط مخصوص خدا يا بنى اسرائيل همچنان باقى است.
اما جريان فكرى ديگر كه ماهارال پراگى، يهودا هلوى، برخى از جريان هاى فكرى حسيديم و ابراهام ايزاك كوك نمايندگان اين جريان فكرى اند، بر پايه اين برداشت، برگزيدگى به اشخاص حقيقى تعلق دارد نه به اسرائيل اسطوره اى. حسيديم و يهوديان اسپانيايى نژاد سنت مهم قبالايى را راجع به خصوصيات ويژه «نفوس يهودى» پذيرفتند. اين نفوس ممكن است در ميان غيريهوديان نيز باشند. به اعتقاد آنان حفظ و مراقبت از دستورات، شيوه تربيتى اى است براى ساختن آن نفوس در تمام نسل ها و نيز روح يك فرد يهودى زمينه حفظ فرامين (ده فرمان) را در اسرائيل فراهم مى سازد.
ادامه دارد...

امضای mahdy30na
[تصویر:  do.php?img=4182]
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط منم گدای فاطمه...
۶-۲۷-۱۳۹۳, ۰۱:۱۳ عصر
ارسال: #16
RE: علت و منشا پیدایش اندیشه قوم برگزیده در دین یهود
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
ديدگاه يهوديان اصلاحگر درباره برگزيدگى
يهوديان اصلاحگر پاره اى از مناسك و مراسم يهوديت را تعديل و اصلاح كردند. آنان از افكار نژادپرستانه يهوديان افراطى و نيز افكار افرادى نظير هرتسل، كه به تأسيس كشور اسرائيل انجاميد، حمايت نكردند و معتقدند يهوديان در هر جايى كه هستند، بايد از آداب و رسوم مردم همان كشور پيروى كنند. اصلاحگرها نمازها را كوتاه كرده، به زبان محلى خود و نه زبان عبرى مراسم و مناسك دينى را به جاى مى آورند و به هنگام اجراى مناسك و مراسم كلاه بر سر ندارند و زن و مرد در كنار يكديگر قرار مى گيرند و سرودها را با ساز مى سرايند. شايد بتوان گفت محل عبادت آنان به كليسا شبيه تر است تا كنيسه.
اصلاحگران هرگز به يك ملت به معناى سياسى كلمه اعتقاد ندارند و همواره يهوديان آواره را تشويق مى كنند كه حول محور تورات گردهم آيند نه سرزمين. به عبارت ديگر، بيشتر جنبه معنوىِ اتحاد قومِ پراكنده يهود را در سردارند و اين يكى از آرمان هاى قوم يهود است. هيرش در اين زمينه مى گويد:
همه هدف عصر مسيحايى اين است كه ما به آسانى بتوانيم نمونه اى از بنى اسرائيل را، بهتر از آنچه پدران ما در گذشته نشان داده بودند، ارائه دهيم و تمام نژادها دست در دست هم از طريق شناخت خداى واحد، در يك برادرى جهانى به هم بپيوندند. با حفظ اين طبيعت كاملا معنوى، ملت اسرائيل مى تواند صميمى ترين اتحاد را با دولت ها برقرار كند. منتها با اين تفاوت كه در حالى كه ديگران مى كوشند از دولت ها منافع مادى مانند پول و برخوردارى از بهترين ها را به دست آورند، ملت اسرائيل به اين امور تنها به عنوان ابزار انجام رسالت انسانى خود نگاه مى كند (Ibid, 40).
نظرات متألهان مسيحى راجع به برگزيدگى
در ميان متألهان مسيحى سه نظريه در باب برگزيدگى قوم يهود وجود دارد. نظريه رايج اين است كه در مقطع زمانى معينى، دوره عهد عتيق، يهوديان قوم خاص خدا بودند، ولى وقتى كه از قبول مسيح سر باز زدند، اين امتياز را از كف دادند و كليسا جاى آنها را گرفت. نظر دوم، نظر كسانى است كه از اين هم فراتر رفته، معتقدند يهوديان به علت اين كه مسيح را بر دار آويختند، براى هميشه مورد لعنت خدا قرار گرفته اند. نظر سوم، نظر كارل بارت است. او به هيچ يك از اين نظريات وقعى نمى نهد و معتقد است كه از همان آغاز، يهوديان در اثر لطف و فيض الاهى انتخاب شدند نه به علت خوب بودن خودشان يا برخوردارى از امتيازات ديگر. به گفته او، مسيحيان هم به فيض خدا متكى اند. بنابراين كسانى كه عدم پايبندى و التزام يهوديان به فرمان هاى الاهى را علت محروميت آنها از قوم خدا بودن مى دانند، بايد به لوازم اين حرف در باره مسيحيان هم تن دهند; زيرا آنها هم هميشه ملتزم به دستورات خدا نبوده اند. از اين رو، براساس گفته فوق هيچ تضمينى وجود ندارد كه خدا به وعده هاى خود در قبال آنها عمل كند.
قرآن و انديشه برگزيدگى
قرآن از فضيلت و برترى بنى اسرائيل به عنوان نعمتى ياد مى كند كه خداوند پس از آن به ايشان ارزانى داشت كه آزار و اذيت و خوارى فرعونيان را عمل كردند. در آيات بسيارى به فضيلت و برترى بنى اسرائيل بر جهانيان تصريح شده است (بقره، 47 و 122; اعراف، 140; جاثيه، 16; دخان، 32)، ذكر اين نكته شايان توجه است كه از ديدگاه قرآن، قوم يهود در مقطع زمانى خاصى و آن هم در قلمرو جغرافيايى خودشان بر ساير اقوام برترى و منزلت و جايگاه ويژه اى يافتند; زيرا اگر منظور از اين آيات، برترى و فضيلت اين قوم در تمام اعصار و بر تمام جهانيان باشد، با آيه اى كه امت مسلمان را بهترين امت در ميان مردم مى داند، منافات خواهد داشت.
بر اين اساس، آيه شريفه «آنان را وارث مشرق و مغرب هاى زمين گردانيديم»، اشاره به وسعت و گستره عظيم سرزمين آنها دارد، زيرا به وضوح مى توان دريافت كه بنى اسرائيل در آن زمان، وارث تمام جهان نبودند، بلكه وارث مشرق ها و مغرب هاى سرزمين هاى وسيع و پهناورى شدند ( كرينستون 1377، 153).
برخى معتقدند كه در سراسر تورات، آيه اى را نمى توان يافت كه دلالت داشته باشد بر اين كه خداوند از ميان تمام اقوامِ جهان، قوم يهود را برگزيده است، بلكه به عكس آياتى را مى توان يافت كه صراحت دارند براين كه خداوند قوم يهود را از بين اقوامى كه در آن سرزمين خاص زندگى مى كردند برگزيد. حتى آيه اى كه معمولا استفاده انحصارگرايانه از آن مى كنند، ظهور در خلاف آن دارد. در سفر تثنيه آيه اى وجود دارد كه بيان مى كند كه خداوند از بين همه اقوامى كه در روى آن زمين ساكن بودند يهود را برگزيد (تثنيه، 7:6). علماى يهود ضمير اشاره اى را كه در اين آيه وجود دارد ناديده مى انگارند و در نتيجه، آن را انحصارطلبانه تفسير مى كنند; غافل از اين كه اين آيه به قومى اشاره دارد كه در آن سرزمين ساكن بوده اند. آيات قبل هم مؤيد همين معناست. به طور خلاصه، مضمون آنها از اين قرار است كه خداوند بنى اسرائيل را امر مى كند كه وارد اورشليم شوند و بت ها و قربانگاه را ويران كنند و به آنها هشدار مى دهد كه مبادا بناى دوستى و رفاقت با اين قوم بريزند و دستور مى دهد كه تنها با يكديگر معاشرت كنند (طباطبايى 1390، 8 ، 228).

از نظر قرآن، فضيلت و برترى قوم يهود پايدار نماند و به خاطر اعمال ناشايست و خلاف شرعى كه انجام دادند، از اين موهبت الاهى محروم شدند و سرنوشت شان به تعبير قرآن اين گونه رقم خورد كه تا روز قيامت ميان آنان عداوت و دشمنى برقرار است و فساد در زمين را پيشه خود خواهند ساخت (مائده، 64). به خاطر كفر ورزيدن به آيات الاهى، كشتن ناحق انبياى خدا، عصيان و تعدى و تجاوز تا ابد خوار و ذليل خواهند بود و مجازات سنگينى در قيامت در انتظار ايشان خواهد بود (همان، 41). آنان از رحمت حق تعالى بى بهره اند و لعنت ابدى خدا و پيامبرش شامل حالشان خواهد شد (بقره، 88 ; نساء، 52) و به سبب تكفير عيسى، در عذاب دنيوى و اخروى گرفتار مى شوند (آل عمران، 56; اعراف، 167).

كوتاه سخن آن كه، آنان به پيمان و عهدى كه با خدا بسته بودند وفا نكردند و خداوند نيز آنان را گرفتار محنت هاى بى شمارى كرد. قرآن در اين باره مى گويد: «اى فرزندان اسرائيل، نعمت هايم را كه بر شما ارزانى داشتم به ياد آوريد و به پيمانم وفا كنيد تا به پيمانتان وفا كنم و تنها از من بترسيد» (بقره، 39).
بر طبق گفته هاى قرآن و كتاب مقدس عبرى، يهوديان به عهد خود وفا نكردند و دستورهاى الاهى را ناديده گرفتند «و چون از فرزندان اسرائيل پيمان محكم گرفتيم كه جز خدا را نپرستند... آنگاه جز اندكى از شما همگى به حالت اعراض روى برتافتيد» (همان، 83).
یک مجلس دیگر با ما باشید.

امضای mahdy30na
[تصویر:  do.php?img=4182]
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط منم گدای فاطمه... ، آیدا
۶-۲۷-۱۳۹۳, ۱۱:۱۵ عصر
ارسال: #17
RE: علت و منشا پیدایش اندیشه قوم برگزیده در دین یهود
بسم الله الرحمن الرحیم
برگزيدگى و سرزمين يهود
از آنجا كه يهوديان معتقدند كه خدا در قوم و زمين حلول كرده، به وحدت خدا، قوم و سرزمين معتقدند. از سرزمين اسرائيل به عنوان زمين پروردگار، سرزمينى كه خدا بايد از آن مراقبت كند و سرزمين برگزيده ياد شده است. خدا در سرزمين برگزيده ساكن است و اين سرزمين مقدس بر همه سرزمين هاى ديگر برترى دارد چون سرزمين قوم برگزيده است. تعاليم تورات تنها در اين سرزمين عملى مى شود و سكونت در آن به مثابه ايمان است: «كسى كه داخل سرزمين اسرائيل شود مؤمن به حساب مى آيد، اما كسى كه بيرون آن به سر مى برد انسانى است كه خدايى ندارد.» در تلمود نيز آمده است كسى كه بيرون از سرزمين اسرائيل زندگى كند مثل بت پرستان است و نيز آمده است هركس چهار ذراع در سرزمين اسرائيل بپيمايد از گناه پاك مى شود و يا اين كه ساكنان آن بيمار نخواهند شد و آمرزيده خواهند گشت.
شعاير دينى يهود ارتباط زيادى با سرزمين موعود دارد، به گونه اى كه نماز باران و غيره در سرزمين موعود بايد انجام گيرد. دعاها و مراسم عيد فصح حول محور خروج از مصر و ورود به سرزمين موعود دور مى زند. يهوديان وعده ملاقات در عيد سال بعد را در اورشليم به هم مى دهند و از بين هيجده دعا مهم ترين آن دعايى است كه متضمن آمدن ماشيح در آخرالزمان به سرزمين موعود است. حتى در زمان حاضر بعضى از يهوديان جهان به دنبال تربت سرزمين موعودند تا بعد از مرگش بالاى قبرشان بگذارند (المسيرى، 5، 7.
در سرزمين موعود تاريخ پايان مى پذيرد، زيرا يهودى ها تحت رهبرى ماشيح به آن جا برمى گردند. همچنين سرزمين موعود مركز جهان است، هم چنان كه يهوديان در بين بيگانگان به سر مى برند. صحبت هاى فراوان پيراون مسئله سرزمين به انديشه اى الاهى تبديل شده است.
يكى از مشكلات سرزمين موعود، محدوده آن است. در باب محدوده آن، سخن بسيار است. در سفر پيدايش محدوده سرزمين مقدس به اين ترتيب مشخص شده است: «در آن روز خدا با ابراهيم عهد بست و گفت اين زمين را از نهر مصر تا نهر عظيم يعنى نهر فرات به نسل تو بخشيده ام» (پيدايش، 15:1.) در سفر اعداد نقشه و محدوده سرزمين موعود به گونه اى متفاوت ترسيم شده است. حاخام ها اين مشكل را با تشبيه سرزمين موعود به پوست شتر حل كرده اند، همان گونه كه پوست شتر هنگامى كه شتر گرسنه و تشنه است جمع مى شود و هنگامى كه سير و سيراب است انبساط پيدا مى كند، سرزمين مقدس هرگاه ساكنان يهودى از آن هجرت كنند محدود و كوچك مى شود و هنگامى كه يهوديان ساير ممالك در آن رحل اقامت افكنند و به سرزمين مقدس هجرت كنند توسعه مى يابد.
مشكل ديگر اين سرزمينِ الوهى و مقدس مسئله ملكيت آن است. در طول تاريخِ سرزمين مقدس، بيشترْ اقوام غيرمقدس در آن سرزمين سكنا گزيده اند. از ابتداى تاريخ آن تا هزار سال قبل از ميلاد اقوام كنعانى و فلسطينى در آن اقامت داشتند. يهودى ها فقط در چند سده بر آن جا سيطره داشته اند و بعد ساير اقوام حاكم شدند، به گونه اى كه در سال هفتاد قبل از ميلاد تقريباً اثرى از آنان نبود. متفكران يهودى همواره تلاش كرده اند كه اين مشكل را حل كنند.
حاخام راشى عبارت آغازين تورات را نقل مى كند، آن جا كه خدا مى گويد: «خدا در ابتدا آسمان ها و زمين را آفريد» (پيدايش، 1:1). او با اشاره به آيه اى از مزامير كه مى گويد: «قوت اعمال خود را براى قوم خود بيان كرده است تا ميراث امت ها را به ايشان عطا فرمايد» (مزامير، 111:6) مى نويسد: خداوند به جماعت اسرائيل و تمام جهانيان خبر داد كه او خالق هستى است و از اين رو اختياردار و مالك مخلوقات است و هرگونه كه بخواهد آن را تقسيم خواهد كرد، لذا اگر مردم به يهودى ها بگويند كه شما از آن رو اشغالگر هستيد كه با جنگ و خونريزى سرزمين اسرائيل را از دست ساكنان يعنى ملت هاى هفت گانه كنعان گرفته و غصب كرده ايد، در پاسخ به آنان بايد گفت: اين سرزمين همچون تمام دنيا ملك خداست و خدا آن را به ما بخشيده است: «و زمين غربت تو يعنى تمام زمين كنعان را به تو و بعد از تو به ذريت تو به ملكيت ابدى دهم و خداى ايشان خواهم بود» (پيدايش، 17. ) خلاصه آنكه سرزمين مقدس خارج از تاريخ و جزئى از آسمان و زمين است كه خداوند آن را قبل از تاريخ خلق كرده و خدايى كه در طبيعت و تاريخ حلول كرده، حق تصرف در هر دو دارد. مارتين بوبر نيز همين منطق را در عصر جديد براى توجيه سلطه صهيونيست ها بر سرزمين موعود به كار گرفته است. نهضت اصلاحگراى يهودى هيچ گونه اشاره اى به سرزمين موعود و بازگشت به آن در دعاها نمى كنند، در حالى كه ارتودكس ها و محافظه كاران بر اهميت ارتباط ازلى و رابطه رمزى بين يهوديت و سرزمين موعود تأكيد مى كنند (همان، 79).
همان طور كه ناف، مركز انسان است، سرزمين اسرائيل مركز جهان است و اورشليم مركز سرزمين اسرائيل و معبد مركز اورشليم و قدس الاقداس مركز آن. از ده قسمت حكمتى كه به جهان آمد، سرزمين مقدس نه قسمت آن را گرفت. سرزمين اسرائيل مقدس تر از تمام سرزمين هاى ديگر است. هواى سرزمين اسرائيل انسان را عاقل و حكيم مى سازد يا گفته شده است كه از ده قسمت زيبايى كه به جهان آمد، نه قسمتْ از آنِ اورشليم و يك قسمت براى بقيه سرزمين هاست. اورشليم نور جهان است و ملت ها با نور شما حركت مى كند (Hertzberg, 150).

انتظار مسيح موعود و برگزيدگى
وقتى خدا در كوه سينا بر موسى و بنى اسرائيل تجلى كرد بين خدا و اسرائيل پيوندى صورت گرفت و اين عقد و پيمان بين آنان مسجل شد و آسمان و زمين بر آن گواهى دادند. اينك به طور طبيعى اين سؤال پيش مى آيد كه اگر چنين پيوندى بين خدا و اسرائيل صورت گرفته و اگر به تعبير تورات اين قوم، قوم خاص و مقدس خدا گشته اند، چرا در طول تاريخ تحت آزار و اذيت اقوام ديگر قرار گرفته، از حقوق طبيعى و انسانى خويش محروم گشته اند و هماره به دور از خانه و كاشانه خود در آوارگى بسر مى برند؟ برخى از يهوديان در پاسخ به اين سؤال گفته اند: برگزيدگى قوم يهود در واقع مسئوليتى بوده كه خداوند بر دوش آنان نهاده است، ولى چون در مقابل فرمان هاى الاهى سر تسليم فرود نياوردند، به انواع بلايا گرفتار آمدند. در دفاع از وضعيت اسف بار قوم يهود گفته اند كه خطاها و گناهان يهوديان بيشتر از ساير امت ها نيست و طاعت ايشان كمتر از بقيه نمى باشد، اما مصائب آنان به علت اين است كه برگزيدگى و انتخاب آنان به عنوان قومِ برتر مسئوليت ايشان را سنگين تر كرده و به موجب آن مى بايست طاعات بيشترى انجام مى دادند و دعوت حق را اجابت مى كردند، ولى چون چنين نكردند، به اين بلايا گرفتار آمدند.
به باور بسيارى از انديشمندان، اعتقاد به ماشيح، مسيح موعود، از همين انديشه قوم برگزيده نشأت گرفته است، زيرا يهوديان در عمل ديدند از وعده هاى الاهى خبرى نشد و سرنوشت آنان نه تنها بهتر از بقيه امت ها نيست، كه ازحقوق طبيعى نيز محروم گشته اند و در جايگاهى كه كتاب مقدس براى آنان ترسيم كرده قرار نگرفته اند.
انديشمندان يهودى براى رفع اين تعارض، موضوع مسيح منتظر را مطرح كردند. به اعتقاد آنان مسيح منتظر يك انسان عادى نيست، بلكه انسانى آسمانى است كه هم زمانْ طبيعت الوهى ـ بشرى را درخود جاى داده است. او قبل از دهر خلق شده و تا ساعت معين در آسمان خواهد ماند. با مراجعه به كتاب مقدس معلوم مى شود كه اين انديشه بعد از افول دولت يهوديان و اسارت بابلى شكل گرفت.
در اين نوشتار، چنان كه ملاحظه شد، بيشتر به جنبه نظرى و اعتقادى انديشه قوم برگزيده پرداختيم.
در مجال بعدى، درباره پيامدهاى عملى قبول يا رد برگزيدگى قوم اسرائيل و به ديگر سخن، رفتارى كه يهوديان بر مبناى ديدگاه پيش گفته راجع به غيريهوديان در پيش گرفتند، به تفصيل سخن خواهيم گفت.
كتابنامه
آشتيانى، جلال الدين (1368)، تحقيقى در دين يهود، تهران: نشر نگارش.
ا. كهن، آبراهام،(1350) گنجينه اى از تلمود، ترجمه اميرفريدون گرگانى، يهوداحى.
المسيرى، عبدالوهاب (1999)، موسوعة اليهود واليهودية والصهيونيه، بيروت: دارالشروق.
پاركز، هنرى بمفورد (1380)، خدايان و آدميان: نقد مبانى فرهنگ و تمدن غرب، تهران: انتشارات قصيده.
ژيلبرت، كلابرمن و ليبى (1347)، تاريخ قوم يهود، ترجمه مسعود همتى، تهران: انتشارات انجمن فرهنگى اوتصرهتورا گنج دانش ايران.
طباطبايى، سيد محمدحسين،(1390) الميزان، بيروت: منشورات مؤسسة الاعلمى.
قزوينى يزدى، حاج بابا (1378)، رساله اى در رد يهوديت، تحقيق حامد حسن نواب، تهران: مؤسسه فرهنگى ـ انتشاراتى حضور.
كرينستون، جوليوس (1377)، انتظار مسيحا در آيين يهود، ترجمه حسين توفيقى، قم: مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب.
كستلر، آرتور (1361)، خزران، ترجمه محمدعلى موحد، تهران: انتشارات خوارزمى.
ويل دورانت (1365)، تاريخ تمدن، ج1، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى.
ياسپرس، كارل (1375)، اسپينوزا، ترجمه محمدحسن لطفى، تهران: انتشارات طرح نو.
Atlen, Henri (1987), "Chosen People", Contemporary Jewisn Religious Thought, New York.
Buttrick, George Arthur (1995), The Interpreter's Bible, Manufactured in the United States of America.
Encyclopaedia, Udaica, 1972, Jerusalem: Encyclopaedia Judaica.
Hertzberg, Arthur (ed), Judaism,
Jacobs, Louis (1999), Concise Companion to the Jewish Religion, Oxford University Press.
Kaufman, William E. (1985), Contemporary Jewisn Philosophies, University Press of America.
Philo (1995a), "The Special Laws", II, 163-7, in The Works of Philo, Hendrickson.
Philo (1995b), "On the Life of Moses", II, 17-24, in Yonge (trans), The Works of Philo, Hendrickson.
Philo, (1995c), "On the Virtues", 119-20, in Yonge (trans), The Works of Philo, Hendrickson.
Spinoza, Bendictus (1951), The Chief Works of Spinoza, New York: Dover Publications, INC.
Unterman, Alan (1990), Jews, London: Routledge.
Wiggins, James B. (1996), Praise of Religious Diversity, Routledge.
منبع : هفت آسمان- شماره 26-بهار 84 مقاله: انديشه قوم برگزيده در يهوديت = رضا گندمى
با ارزوی اینکه این مطلب مورد استفاده محققین و ... قرار گرفته باشه/

امضای mahdy30na
[تصویر:  do.php?img=4182]
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط منم گدای فاطمه... ، آیدا ، حق باور
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان

POWERED BY MyBB, © 1390-1398 گروه پیروان موعود
پشتیبانی و توسعه SaneCity