**تازيانه سلوك**
زمان کنونی: ۴-۲۵-۱۳۹۷, ۰۵:۵۳ عصر
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: شیدا
آخرین ارسال: شیدا
پاسخ: 12
بازدید: 7942

ارسال پاسخ 
**تازيانه سلوك**
۱۲-۶-۱۳۹۱, ۱۲:۰۶ صبح (آخرین ویرایش در این ارسال: ۵-۳-۱۳۹۲ ۰۹:۰۵ عصر، توسط شیدا.)
ارسال: #1
**تازيانه سلوك**
بسم الله الرحمن الرحیم


این مطلب بر گرفته از کتاب تازیانه سلوک علامه حسن زاده آملی می باشد. حضرت استاد در این نوشته ها غالبا در مقام پاسخ به نامه های دوستان خود که از ایشان در خواست دستورالعمل کرده اند، برآمده اند.به همین جهت خواننده در سرتاسر این کلمات گویی پاسخ پرسشهای خود را پیگیری میکند.
 سعی میکنم به ترتیب دستورالعمل ها رو تو پست های بعدی بذارم.

دستورالعمل اول

بسم الله الرحمن الرحیم


تن به دنیا دار و دل به مولا


«ربّ أدخلنی مُدخَل صدق و أخرجنی مُخرج صدق و اجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا»
«الإسراء.80»،ربّ أنزلنی منزلا مبارکا و أنت خیر المنزلین «المؤمنون.29» کتب الله تعالی علیکم الرحمة . آقا در چه حال است؟آیا چون «رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله» النور.37؛از زرق و برق دنیا رهایی یافته است واز ما سوا روی بر تافته است و یا چون صبیان خاکبازی می کند که : التراب ربیع الصبیان(خاکبازی بهار کودکان است) آیا در حضور است یا دور است؟


حضوری گر همی خواهی ازو غایب مشو حافظ
متی ما تلق مَن تهوی دع الدنیا و أهملها



«حضوری»را علایم است،رأس آنها الأدب مع الله است [یعنی متأدب به آداب الهیه بودن و در همه حال خود را در محضر حق دیدن و جانب حق را رعایت نمودن] الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم«آل عمران.191»


از خــدا جویـیم توفیــق ادب
بی ادب محروم گشت از لطف رب



در سورة «والنجم»از اوصاف رسول الله(صلی الله علیه و آله) است که «و ما ینطق عن الهوی إن هو إلا وحی یوحی»از آن بزرگوار باید سر مشق گرفت که میزان قسط[اعتدال]است«لقد کان لکم فی رسول الله أسوة حسنة» احزاب/21 که زبان اگر یله و رها شود از مار گزنده تر است ،در زیان زبان داستانها گفته اند.

آقای عزیز هیچ موهبتی از نعمت ترک علایق دنیوی بزرگتر نیست که همة مفاسد به این علاقه متعلق است.

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است



اگر دستور العمل می خواهی مگر این آیه را تلاوت نکرده ای ؟«ومن اللیل فتهجد به نافلة لک عسی أن یبعثک ربک مقاما محمودا» اأسراء/79 ،و مگر نشنیده ای؟


دوش وقت سحر از غضه
نجاتم دادند
وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند



و مگر برایت نخونده ام؟


در خلوت شبهای تارت می توانی
آری بکف سرچشمة آب بقا را



خلاصه مرد سحر باش که :


صمت و جوع و سهر و خلوت و ذکری به دوام
نا تمامان جهان را کند این پنج تمام



و دست از دامن دوست بر مدار!


بــه واللّـه و بــه بـالله و تــا للـه
بـه حق آیة نصـــرٌ من الله



که مو از دامنت دست بر ندیرُم
اگر کشته شوم الحکم لله



اگر در شب نگرفتی در روز بگیر،و اگر روز را به رایگان از دست دادی شب را دریاب.این راه و رسم گدایی را خود جناب دوست به ما یاد داده است که فرمود:«وَهُوَ الّذی جعل اللیل و النهار خلفةً لمن اراد اَن یذّکّر او اراد شکورا»الفرقان/62.سرّش این است که جواد است و جود ،گدا می خواهد.


بانگ می آیــد که ای طـالب بیــا
جـود محـتاج گـدایان چون گـدا



جود محتاج است و خواهد طالبی
همچــنانکـه توبه
خواهـــد تائبی


جود می جویـــد گدایان و ضعاف
همچو خوبان کآینه جویند صاف


روی خوبـــــان زآینـه زیبــا شــود
روی احســان از گدا پیـــدا شود


چون گـــدا آیینۀجــود است هــان
دَم بـود بــــر روی آیینــه زبـــان


پس از این فرمود حـق در والضّحی
بانگ کـم زن ای
محمـــّد بر گدا


(مثنوی ملّای رومی)


وچون جناب معشوق فرماید:«وامّا السائلَ فلات نهَر»والضّحی/10،خود با سائل چگونه بود؟ عارف رومی نثراً و نظماً چه خوش گفت؟! نظمش آن بود و نثرش این:


«چنان که گدا عاشقِ کریم است، کریم هم عاشقِ گدا است.اگر گدا را صبر بیش بود کریم بر در او آید،و اگر کریم را صبر بیش بود گدا بر در او آید،امّا صبر،کمال گداست و نقص کریم.»


این بنده اگر چه هنوز در خواب خرگوشی است ولی به ظاهر در بدو بیداریش می گفت:«الهی اگر چه درویشم ولی داراتر از من کیست که تو دارای منی».و پس از مدتی می گفت:«الهی تو را دارم چه کم دارم پس چه غم دارم.»تا پس از چندی می گفت"«الهی شکرت که از شرق تا غرب عالم به حسن خدمت می کنند.» این نیز بگذشت و تا اینکه می گفت:«الهی تاکنون می گفتم جهان را برای ما آفریدی ولی الان فهمیدم که خودت هم برای مایی.»این هم بسر آمد و انک می گوید:«الهی داراتر از من کیست که تو دارایی منی.» غرض اینکه:


خدا آنِ تو و تو مانده عاجز
زتو بیچاره تر کس دید هرگز



(گلشن راز شبستری)


خوشا به طیور أولی أجنحه که با جناح عشق و همّت از دامگاه علایق برجسته اند..


ألا یا أیهـا العنقـا ألا یا نفحـة الرحمــان
أیا یا جنة المأوی ألا یا نفحة الرضوان




تذکَّر عُشَّک العرشی و اطلع ذلک المطلع
و أهمل هذه الأوکار للأبوام و الغرابان



(دیوان حضرت
آقا)


امید است که در حال حضور تامّ و توجّه کامل،شکارهای خوبی نصیب آقا بشود..به قول عارف رومی:



آن خیــالاتـی کـه دام اولی
عکس مه رویان بستان خداست



آری عکس مه رویان بوستان خدای متعالی خیالات روحانی اولیاء الله است که آنان را به سوی دوست می کشانند که می نمایـند و می ربـایند،نه خیالات بـوالهوسان دنیاوی کـه چنان آنـان را در غواسق طبـیعت پـابند کرده اند که در یک عمر یک آن از خود سفر نکرده اند و گامی از خودکامی برنداشته اند.


آن خیالاتی که دام وپابند اولیاء الله است و آنان را الهی کرده است،تجلیّات و مکاشفاتی اند که از بطنان و ممکن غیب خزنه «کن فیکون» بر سر سالک شیدا افاضه می شوند،و رؤیت صور بی مادّه روحانیان و تشرّف در حضور انبیا و ائمّه و وسایط فیض الهی است که مه رویان بوستان خدایند.صور این مه رویان از ماورای طبـیعت کـه عالَم مثال و خیـال است در صـفحـه نورانی قـلب عـارف منعکس می شونـد.خیالات اولیاءالله علّیّینی اند،خیالات بوالهوسان سِجّینی.آن خیالات فرشتگانند و انها دیوان.آنها سماوی اند و اینها ارضی.آنه نورانی اندو اینها ظلمانی.آنها به خدا کشانند و اینها به دنیا.صاحبان آن ملائکۀ اولی اجنحه اند اینها بهائم و سباع.



در ماه مبارک رمضان که شرف حضور داشتم گفتم:

دارم هوس وصالت ای دوست
دائم منم و خیالت ای دوست

این مرغ ز جالها رهیده
افتاد عجب به جالت ای دوست

رندی چو مرا بدید اینحال
گفتا کو خوشا به حالت ای دوست

در چال افتاده ای ولیکن
پرواز دهند و بالت ایدوست

پرواز برون ز حد احصا
آنی چو هزار سالت ای دوست

دیده به امید این نویدش
دارم به ره نوالت ای دوست

در خواب روم مگر که بینم
با چشم دگر جمالت ای دوست

در وصف تو هر که را که دیدم
مات تو بده است و لالت ای دوست

ای آنکه فرشتگان رحمت
رسمی بود از خیالت ای دوست

ای آن مجّره هست و بیضا
تصویر ز خط و خالت ای دوست

این آنکه زمین و آسمانها
ظلی بود از ظلالت ای دوست

ای نور روان و دیدگانم
هرگز نبود زوالت ای دوست

در آیینه دل حسن نه
عکس رخ بی مثالت ای دوست

آه آه اگر وقتی بیدار شویم که کاروان رفتند و خبردار شویم که این نبود که ما می پنداشتیم و بدان دلخوش بودیم


خصوصیّت عدد چهل و اربعین کلیمی

خواجه آگاه است که عدد اربعین در تکمیل ناقصان دخلی عظیم دارد ،چه در عالم اسراری عجیب است.مثلا اولوالعزم پنج تن و اصحاب کساء پنج تن ، وانگهی هر یک خامس اهل کساء ، و نماز واجب شبانه روز در پنج وقت ، آری «الأرواح جنود مجندة». اربعین کلیمی در پیش داری «و واعدنا موسی ثلاثین لیلة و أتممناها بعشر فتمّ میقات ربه أربعین لیلة...»الأعراف/142.به هوش باش و این کمترین را فراموش مکن.


سعدی مگر از خرمن اقبال بزرگان
یک خوشه ببخشند که ما تخم نکشتیم



دل ، آیینة جمال نمای هو، و سفینة دریای اوست. خود را باش که یار طبیب دردمندان است.وه لسان الغیب چه خوش گفته است:


عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد
ای خواجه درد نیست، و گرنه طبیب هست



خدای متعالی سینه ات را طور سینا کند،و دیده ات را به نور لقایش رشگ ضیــاء گرداند.بـــزرگان فرموده اند: هر که بعد از نماز صبح و مغرب هفت بار«بسم الله الرحمن الرحیم لا حول و لا قوّة إلاّ بالله العلیّ العظیم» وسی مرتبه «سبحان الله و الحمد لله و لا إله إلا الله و الله أکبر» بگوید از جمیع آفات و بلیّات در امان خدای تعالی است.


به می سجّاده رنگین کن گرت پیرمغان گوید
که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزلها



تن به دنیا دار و دل به مولا ،تا نام و مونست شود و پیغام او آرامشت دهد که دلِ عاشق به پیغام بسازذ. و حقیقت کشف این است که میان دل و دلدار حجاب نبود. جهد کن که در همه حال سرت با یار بود، نه در کوچه و بازار! بخصوص در هنگام نماز که «المصلی یناجی ربّه» و مناجات بین دو کس است ، بنگر تا با که نجوی داری و دو بودن چگونه است؟



العبد الآبق حسن حسن زادة آملی .یکشنبه 23 شوّال 1391 هـ ق ؛ 21/9/1350 هـ ش .


منبع:کتاب
تازیانه سلوک/ص9


امضای شیدا
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط softwar officer ، mahdy30na ، علی بابا ، PeYROVaN ، تمام سایبری ، mahdi_t ، ساجد66 ، MYNK ، مسجد عشاق ، zmkawsar
صفحه 2 (آنچه در بالا آمده است، نخستین ارسال این موضوع می باشد)
۴-۴-۱۳۹۳, ۰۹:۵۳ عصر (آخرین ویرایش در این ارسال: ۴-۴-۱۳۹۳ ۰۹:۵۳ عصر، توسط شیدا.)
ارسال: #11
RE: **تازيانه سلوك**
بسم الله الرحمن الرحیم

بنده خدای به خود آی
در حیرتم که چه نویسم؟روی سخنم با کیست،با خفته است یا با بیدار؟اگر با خفته است،خفته خفته را کی کند بیدار.و اگر با بیدار است بیدار که در کار خود بیدار است.وانگهی نویسنده چه نویسد که خود نامه سیاه و از دست خویش در فریاد است.
پیری و جوانی چون شب و روز بر آمد
ما شب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم
بد نوع پشمها که رشتیم و بد جنس تخمها که کشتیم.

خرما نتوان خورد از این خار که کشتیم
دیبـا نتـوان بافت ازین پشــم که رشتیم

چون از کشتزار خود بی خبرم آسوده می چرم،آه اگر از پس امروز بوَد فردایی.ولیکن به قول شیخ اجل سعدی:

گاه باشد که کودک نادان
به غلط بر هدف زند تیری

کلمه ای چند تقریر شود،و نکاتی چند تحریر گردد شاید که دلپذیر افتد.

مگر صاحبدلی روزی به رحمت
کند در حقّ درویشان دعایی
معرفت نفس طریق معرفت ربّ است که از سیّد انبیاء و هم از سیّد اوصیاء(صلوات الله علیهما)مأثور است: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» هرکس در خویشتن بیندیشد و در خلقت خود تفکّر و تأمّل کند،دریابد که این شخص محیّر العقول[یعنی انسان]واجب بالغیر است.بلکه خود و جمیع سلسله موجودات را محتاج به حقیقتی ببیند که طرف و سر سلسله همه است،و جز او همه ربط محض به اویند.و چون معلول هر چه دارد پرتوی از علّت است،تمام اشیاء را مرائی جمال حقّ بیند.و چون معلول به علّتش قائم است علّت با معلول معیّت دارد،نه معیّت مادی و اقتران صوری،بلکه معیّت قیومی که اضافه اشرافی علّت به ما سواها است.و چون در سلسله موجودات اوّل علّت است و با همه و در همه اوّل اوست،پس اوّل علّت دیده می شود سپس معلول.

دلی کز معرفت نور و ضیا دید
به هر چیزی که دید اوّل خدا دید
این بنده در ابیات گفته است:

من به یارم شناختم یارم
تو به نقش و نگار یعنی چه


عقل خبیر این لطیفه را از کریمه «و هو معکم أینما کنتم» [او با شماست هر جا که باشید]در مییابد،و از گفتار حق سبحانه به کلیمش که«أنا بدک اللازم یا موسی» [ای موسی هماره از تو جدا ناپذیرم]می خواند،و به سرّ و رمز اشارت ارسطو که «إنّ الأشیاء کلّها حاضرات عند المبدأ الأوّل علی الضروره و البتّ» [ضرورتاً همه اشیا در نزد خداوند،حاضر هستند]پی می برد تا درجه فدرجه به جایی می رسد که می بیند حقیقت امر فوق تعبیر به علّت و معلول است. و چون وجود در هرجا قدم نهاد خیر محض و قدومش خیر مقدم است و همه خیرات از یک حقیقت فائض شده اند که «إن مِن شیءٍ إلاّ عندنا خزائنه» [هیچ چیز نیست مگر اینکه خزائن آن در نزد ما(خداوند)است] پس کلّ الکمال و کمال الکلّ،مبدأ واجب الوجود است،و عقل بالفطره عاشق آن کمال مطلق است که«العقلُ ما عُبِدَ به الرحمن و اکتُسِبَ به الجِنان» [/b][عقل آنچیزی است که بدان خداوند عبادت شده و بهشت کسب می گردد]و جنت اهل کمال همان کمال است که جنت لقاء است.در ابیاتی گفته ام:

چرا زاهد اندر هوای بهشت است
چرا بیخبر از بهشت آفرین است

و متألّه سبزواری چه نیکو فرموده است:و کلّ ما هناک حیّ ناطقو لجمال الله دوماً عاشق[هر چه در این جهان است زنده و گویاست – و مر جمال خداوند را عاشق پویاست]حالا که عقل به فطرت طالب آن مقام است،ناچار از مواضع باید بر حذر باشد،و اگر رهزنی سد راه شد لابدّ باید با او بجنگد تا به مقصود رسد،بلکه بی رهزن نخواهد بود و نتواند بود.
در این مشهد که آثارش تجلّی است
سخن دارم ولی ناگفتن أولی است

و آن رهزن جز ما دیگری نیست.
توخود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
خوشا کسی که درین ره بی حجاب رود

در ترجیع بندی گفته ام:

زنـگ دل را زدای تا یــــارت
بدهــد در حریـم خود بــارت

بـه خــدای علیــم بی همتــــا
حاجبـی نیست غیــر زنـگارت

خــواهش گـونه گون نفسانی
کـرد در دام خــود گرفتـارت

شـد خـدابینیت ز خـود بینــی
رفت دینـداریت به دینـــارت

وای بر تو اگر که می خواهی
گرم داری به خـویش بازارت

ســـر تسلیـم بایـــدت بــودن
گــر بزارت کشنـــد بر دارت

انــدرین یک دو روزه دنیـــا
نــرســــانی به خــلق آزارت

تو بهشت و جهنـــم خویشـی
تا چه خواهد که بود اسرارت

گـر چه بسیــار تو بوَد انـدک
ز انـدک می دهنـد بسیــارت
ای بنده خدای به خود آی و در حضور و مراقبت می کوش که:

در خلوتی ز پیرم کافزوده باد نورش
خوش نکته ای شنیدم در وجد و در سرورش

گفتا حضور دلبر مفتاح مشکلاتست
خرم دلی که باشد پیوسته در حضورش

ندانم کدام ذره بی مقدار در خواب غفلت است تا بنی آدم غافل باشد،اگر چه هیچ ذره ای بی مقدار نیست که:

دل هر ذرّه ای را که بشکافی
آفتابیش در میان بینی

«یا أیّها الإنسانُ ما غَرَّکَ بربِّک الکریمِ الذی خَلَقَکَ فَ سَوّیکَ فی أیِّ صُورهٍ ما شاءَ رَکَّبَکَ»قرآن کریم صورت حقیقیه انسان کامل است و صراط مستقیم که «یَهدی إلی الرُّشد» ، «هی یَهدی للتی هی أقوم»

ره رهـا کرده ای از آنی گم
عز ندانسته ای از آنی خوار

جز بدست و دل محمد نیست
حـلّ و عقــد خـزینه اسـرار

بیدار باش و از تن آسایی برکنار باش که:

ناز پرورده تنعّم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوه رندان بلا کش باشد

کام حیوانی را به بی زبانها گذار،تو که مشمول«الرحمن عَلَّمَ القرآنَ خَلَقَ الإنسانَ عَلَّمَهُ البیانَ» هستی،اهل بیان باش.خاموش باش تا گویا شوی.چشم ببند تا بینا شوی.رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم)فرمود: «غَضُّوا أبصارَکم تَرَونَ العجائبَ» [چشمهایتان را از محرمات بپوشانید تا عجائب جهان هستی را مشاهده نمائید]

آب کم جو تشنگی آور بدست
تا بجوشد آبت از بالا و پست

به خویشتن خطاب می کنم:ای همبازی اطفال،ای سرگرم به قیل و قال،ای اسیر اصطبل و علف،ای دور از سعادت و شرف،ای محبوس در لظای هوی،ای محروم از جنت لقاء،عمر به بیحاصلی و بوالهوسی گذشت چه شود گر به خود آیی و ببینی چه کسی؟ «بل تُؤثِرونَ الحیاهَ الدنیا و الآخرهُ خیرٌ و أبقی» ، «کلاّ بل تُحِبُّون العاجلهَ و تَذَرونَ الآخرهَ» ندانم چه کسی به در خانه دوست رفت و ناانمید برگشت؟

یک صبح به اخلاص بیا بر در ما
گر کام تو بر نیامد آنگه گله کن
چه کسی سوز دلش به التهاب آمد و با یقین عشق التهابش را فرو ننشاند؟

ای که عاشق نئی حرامت باد
زندگانی که می دهی بر باد
در به روی همه باز است و دربان ندارد،تعیین وقت لازم نیست،هیچ عنوان و رسم نمی خواهد جز اینکه:

در کوی ما شکسته دلی می خرند و بس
بازار خود فروشی از آنسوی دیگر است
کمال اصفهانی چه خوش گفته است:

بر ضیافتخانه فیض نوالت منع نیست
در گشاده است و صلا در داده خوان انداخته
راهرو چه زن و چه مرد،چه آسیه و مریم،چه جنید و ابراهیم ادهم.به قول عمان سامانی:

همّتــی بایـد قــدم در راه زن
صاحب آن خواه مرد و خواه زن

غیـرتی باید به مقصـد ره نورد
خانه پرداز جهان چه زن چه مرد

شرط راه آمد نمودن قطع راه
بر سـر رهرو چه معجز چه کلاه
سخنی چند در آداب سائر الی الله بیاوریم که پا در کفش بزرگان کنیم و تشبّه به آنان که «مَن تَشَبَّهَ بقومٍ فهو منکم» [هرکس خود را به قومی شبیه سازد،از آنان است]،آرزو بر جوانان عیب نیست! 1) قرآن،که صورت کتیبّۀ انسان کامل- أعنی حقیقت محمّدیّه(صلی الله علیه و آله و سلّم) است،به اندازه ای که از آن بهره برده ای به حقیقت خاتم(صلی الله علیه و آله و سلّم)تقرّب یافته ای:إقرأ و ارقه(بخوان و بالا برو). رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلّم)فرمود:« إنّ هذا القرآن مأدبة، فتعلّموا مأدبته ما استطعتم، و إنّ أصفر البیوت لجوف(لبیت – خ) أصفر من کتاب الله تعالی»؛ یعنی این قرآن سفرۀ الهی(ادبستان الهی)است،پس از این ادبستان به مقدار استطاعتتان تعلیم گیرید،و همانا تهی ترین خانه ها آن است که از کتاب خداوند تعالی تهی باشد. پس ای اخوان صفا و خلّان وفا به مأدبه ای آیید که :«فیها ما تشتهی الأنفس و تلذّ الأعین».2) ای عباد الرحمن آخر سوره فرقان از«عباد الرحمن الذین یمشون علی الأرض» تا آخر سوره،هر یک دستور العمل کاملی است.3)در باب سیزذهم و باب بیستم ارشاد القلوب دیلمی آمده است که: قال النّبیّ (صلّی الله علیه و آله و سلّم):یقول الله تعالی:«من أحدث و لم یتوضّأ فقد جفانی،و من أحدث و توضّأ و لم یصلّ رکعتین فقد جفانی،و من صلّی رکعتین و لم یدعنی فقد جفانی،و من أحدث و صلّی رکعتین و دعانی فلم أجبه فی ما یسأل من أمر دینه و دنیاه فقد جفوته،و لست بربّ جاف»؛[ یعنی نبی(صلّی الله علیه و آله ) فرمود که خداوند تعالی می فرماید:کسی که دچار حَدَث بشود و وضوء نگیرد پس به تحقیق مرا ستم کرده است،و کسی که محدث شد و وضوء گرفت ولی دو رکعت نماز نگذارد،پس به من جفا کرد،و کسی که دو رکعت نماز بخواند و مرا نخواند(یعنی چیزی از من نخواهد)پس به من جفا کرد،و کسی که محدث شد و دو رکعت نماز گذارد و مرا خواند،پس من جوابش را در آنچه که از امر دین دنیایش خواسته است ندادم پس همانا من به او ستم کردم در حالیکه من پروردگار جفا کار نیستم.] حالا که در این عمل سهلِ رخیص چنین نتیجۀ عظیمِ نفیس است،خوشا به حال آنکه از علوّ همّت خود بعد از ادای این دستور از حق تعالی مطلبی بخواهد که آن را زوال و نفاد نباشد،أعنی حلاوت ذکر و لذّت لقاء و شرف حضور بخواهد(اللّهم ارزُقنی حلاوةَ ذکرِک و لقائَک و الحضورَ عندک) ،و زبان حالش این باشد که:

ما از تـو نـــــداریم به غیــر از تـو تمنــّا
حلوا به کسی ده که محبّت نچشیده است
4) (و کلوا و اشربوا و لا تسرفوا إنه لا تحبُّ المسرفین). [بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید که خدا اسراف کاران را دوست ندارد]فضول طعام مُمیت قلب است،و مفضی به سرکشی نفس و طغیان او است،و از اجلّ خصال مؤمن جوع است.نه چندان بخور کز دهانت بر آیدنه چندان که از ضعف جانت بر آید5)همانطور که فضول طعام[زیاده روی در خوراک] مُمیت قلب است، فضول کلام[زیاده روی در کلام] نیز از قلب قاسی بر خیزد.از رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم)روایت است که: «لا تُکثِرُوا الکلامَ بغیرِ اللهِ فإنَّ کَثرَهَ الکلامِ بغیر ذکرِ اللهِ قَسوا القلبَ،إنَّ أبعدَ الناسِ مِنَ اللهِ القلبُ القاسی». [و در غیر یاد خداوند،زیاد سخن نگوئید که موجب قساوت می شود و دورترین مردم از خداوند افراد قسی القلب هستند].6)محاسبت نفس،که امام کاظم(علیه السلّام) فرمود:«لیس مِنّا مَن لم یُحاسِب نفسَه فی کُلِّ یومٍ فإن عَمِلَ حسناً استزاد الله.و إن عَمِلَ سیّئاً استغفر الله تعالی منه و تابَ إلیه». [کسی که در هر روز،نفس خود را محاسبه نکند از ما نیست،پس آنگاه که محاسبه کرد،اگر عمل نیکویی انجام داده بود طلب زیاده از خداوند نماید و اگر عمل ناشایست مرتکب شده بود طلب استغفار می کند و به سوی او باز می گردد]7)مراقبت،و این مطلب عمده است. قال الله تعالی :« و کان الله علی کلّ شیء رقیباً» ،یعنی خداوند بر هر چیزی نگهبان است.. و قال النّبیّ (صلّی الله علیه و آله و سلّم) لبعض أصحابه: «اعبد الله کأنّک تراه، فإن لم تکن تراه فهو یراک». [خدای را آنگونه عبادت کن که گویا او را می بینی و اگر او را می بینی،او تو را می بیند].8) «الادب مع الله تعالی فی کلّ حال». [در پیشگاه پروردگار،در هر حالی رعایت ادب کردن] در باب چهل و نهم کتاب ارشاد القلوب دیلمی آمده است که: رُوِیَ عن النبیّ(صلی الله علیه و آله)«خَرَجَ إلی غَنَمٍ له و راعیها عریانٌ یفلی ثیابَه،فلمّا رآهُ مُقبِلاً لَبِسَها».فقال النبیّ(صلی الله علیه و آله):إمضِ فلا حاجهَ لنا فی رعایتِک.فقال:و لِمَ ذلک؟فقال:إنّا أهل بیت لا نَستَخدِمُ مَن لا یَتَأَدَّبُ مع اللهِ و لا یَستَحیی منه فی خَلَواتِهِ».[رسول خدا(صلی الله علیه و آله)چوپان گوسفندان خود راعریان دید،آنگاه که چوپان،رسول خدا(صلی الله علیه و آله)را پیش روی دید،لباس خود را پوشید.رسول خدا بدو فرمود:ما نیازی به چوپانی تو نداریم.سؤال کرد،برای چه؟حضرت فرمود:ما کسی را که از خداوند در خلوت حیا نداشته و در پیشگاه او ادب نورزد،استخدام نمی کنیم]9)عزلت،که سلامت در عزلت است،با خلق باش و نباش.هرگز میان حاضـر و غایب شـنیده ایمن در میان جمع و دلم جای دیگر است10)تهجّد، (و من اللیل فتهجّد به نافلةً لک عسی أن یبعثک ربّک مقاماً محموداً و قل ربّ أدخلنی مدخَل صدق و أخرجنی مخرَج صدق و اجعل لی من لدنک سلطاناً نصیراً) 11)تفکّر، قال الله تعالی: «الّذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم و یتفکّرون فی خلق السّموات و الأرض ربّنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانک فقنا عذاب النّار.» 12)ذکر الله تعالی فی کلّ حال قلباً و لساناً، قوله سبحانه: «و اذکر ربّک فی نفسک تضرّعاً و خیفةً و دون الجهر من القول بالغدوّ و الآصال و لا تکن من الغافلین*إنّ الّذین عند ربّک لا یستکبرون عن عبادته و یسبّحونه و له یسجدون . »13)ریاضت در طریق علم و عمل بر نهجی که در شریعت محمّدیّه(صلّی الله علیه و آله و سلّم) مقرّر است و بس،که علم و عمل به شیوه شریعت برای طیران به اوج کمال و عروج به معارج به منزلت دو بالند.14)اقتصاد،یعنی میانه روی در مطلق امور،حتّی در عبادت.15)مطلب در دو کلمه است:تعظیم امر خالق،و شفقت با خلق.

فرزانه آن که خواهد تعظیم امر خالق
دیگر که باز دارد از خلق شرّ و شورش

گفتار بسیار است ولی دو صد گفته چون نیم کردار نیست.تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
والسلام علی من اتّبع الهدی
قم ـ حسن حسن زاده آملی

امضای شیدا
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
۵-۲۹-۱۳۹۳, ۱۱:۰۷ صبح (آخرین ویرایش در این ارسال: ۵-۲۹-۱۳۹۳ ۱۱:۱۱ صبح، توسط شیدا.)
ارسال: #12
RE: **تازيانه سلوك**
[تصویر:  81456504639948755461.png]




انیس سفری و جلیس حضریّ برادر اکبرم«اصغر بن سلیمان خضری» سلام الله تعالی علیکم و علینا و علی عباد الله الصالحین؛صباحی ـ که صبَّحَکُمُ اللهُ بالخیر ـ از این بیخبر بی خیر التماس دعا داشتی آنچنان که در شوره زار دلم تخم محبتت را کاشتی.از دیوانه چه آید تا راهنمایی را شاید؟از ویرانه چه امید آبادی رود؟و از پژمان چه شکفتگی و شادی ساخته شود؟اگر چه گفته اند گنج در ویرانه است ولی هر ویرانه را گنج نیست و در انجا که گنج است یافتنش بی رنج نیست.
الحمدلله نعمت بیداری یافتی که ندانم روی از چه تافتی که در بهار عمر به مِنای دوست شتافتی؟! آری:


                در جوانی کن نثار دوست جـان                رو عوان بین ذلک را بخوان
                پیر چون گشتی گران جانی مکن               گوسفنــد پیر قربــانی مــکن


قربان حقیقتت که تا بیدار شدی در راه دیدار شدی.با تضرّع و ادب در پیشگاه دوست معروض دار که:


    تیری زدی و زخم دل آسوده شد از آن              هان ای طبیب خسته دلان مرهم دگر


و با التماس بخواه که: «ربّنا لا تُزِغ قلوبنا بعد إذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمهً إنّک أنت الوهّاب».
این فیض عظیم را از انفاس قدس شهر الله المبارک در لیله الجوائز جایزه گرفته ای.«هنیئاً لأرباب النعیم نعیمُهم».
باری بیمار بیدار،پیش ازآن که دست از جان بشوید و منادی حق را لبیک گوید،طبیب طلبد و درد خویش را بدو گوید و درمان جوید.از این بنده شرمنده طبیب خواستی و راه چاره جستی،بسان آن تشنه که در طلب آب به دنبال سراب شتافت تا چون رسید جز حرمان چیزی ندید و نیافت «کسرابٍ بِقیعهٍ یَحسَبُهُ الظَّمآنُ ماءً حتی إذا جاءَهُ لم یَجِدهُ شیئاً».
برادرم نعمت بیداری،روزی هر بی سر و پا نمی شود،واین پیکِ کوی وفا با هر دلی آشنا نمی گردد.بیداری میِتلخ وش است،با هر کامی سازگار و گوارا نیست.چه ام الخبائث است هر که را نوشیده است بلکه اندکی از آن چشیده است از مشتهیات نفسانی حتی از حور و غلمان چشم پوشیده است و دست کشیده است،آری:


      آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند         أشهی لنا و أحلی من قبلهِ العذاری


حالا که آمدی گویمت: «واستقِم کما أُرت» که «إنَّ الذین قالوا ربُّنا اللهُ ثُمَّ استقاموا تتنزَّلُ علیهم الملائکهُ ...»
چه خواهی که نداری و برای تو نیست؟اگر طالب مقام محمودی: «و مِنَ اللیلِ فتَهَجَّد به نافلهً لک عسی أن یَبعَثَکَ رَبُّکَ مقاماً محموداً».اگر عاشق مواقف شهودی: «أوَ لم یَکفِ برَبِّکَ أنّه علی کلّ شیءٍ شهید».اگر دستورالعمل خوراک خواهی الحمدلله همه ما در سفره عالم غیر معلمیم! می دانیم که چه کاره ایم احتیاج به دستور نداریم.
شیخ اجل سعدی گوید: «حکیمان دیر دیر خوردند،و عابدان نیم سیر،و زاهدان تا سر رمق،و جوانان تا طبق برگیرند،و پیران تا عرق کنند،اما قلندران چندان که در معده جای نفس نماند و بر سفره روزی کس».
جوانا خدا پیرت کناد ببین تا از کدامین صنفی؟خدای عزوجل می فرماید: «کلوا و اشربوا و لا تسرفوا إنه لا یحبّ المسرفین».آخر سوره مبارکه فرقان از «و عباد الرحمن» تا پایان آن را بخوان و نصب العین خود گردان،«لعلّ الله یُحدث بعد ذلک أمراً».
کتمان را تشدید کن و پیمان را تسدید.مواظب و مراقب باش و مراقب حضور و عبادت تا عبدالله شوی و عندالله شوی و مشمول کریمه: «إنَّ المتّقینَ فی جنّاتٍ و نَهَرٍ فی مقعد صدقٍ عند مَلیکٍ مقتدر» گردی.
مردی به آفتاب یمنی اویس قرنی گفت:مرا اندرزی کن،آن جناب گفت: «فرّ إلی الله» ؛ این کلام را از کتاب الله اقتباس کرد که نوح نبی(علیه السلام)به مردم فرمود: «فَفِرُّوا إلی اللهِ».آری سخن از قرآن باید آموخت و دهن از فرقان باید گرفت.یک نَفَس از نَفس ایمن مباش که دشمنی سخت رهزن و رهزنی سخت دشمن است.همواره در کمین است و اقتضای طبیعتش این است.از شهوت و از شُهرت بپرهیز و از معشر ناجنس بخصوص از نفس بگریز که:


           نخست موعظه پیر می فروش این است              که از معشر ناجنس احتراز کنید


دائماً طاهر باش و به حال خویش ناظر باش و عیوب دیگران را ساتر باش.با همه مهربان باش و از همه گریزان باش.یعنی با همه باش و بی همه باش.خداشناس باش در هر لباس باشد.تو که سلیمان زاده ای حشمت دار،تو که صدیق حسن زاده ای وحشت دار.قرآن صورت کتبیه انسان کامل ـ أعنی حقیقت محمدیّه(صلی الله علیه و آله) ـ است ببین تا چه اندازه بدان قرب داری ؛ رسول الله(صلی الله علیه و آله) فرمود: «إنَّ هذا القرآن مأدبهُ الله».بنگر بهره ات از این مأدبه تا چه حد است.
ولی الله اعظم امام اوّل(علیه السلام) به فرزندش محمد بن حنفیه اندرز همی کرد که:
درجات بهشت بر عدد آیات قرآن است و در رستاخیز به قاری قرآن می گویند بخوان و بالا برو،و بعد از نبیین و صدّیقین کسی در بهشت در رتبت وی نیست. «واعلم أنَّ درجات الجنهِ علی عدد آیات القرآن،فإذا کان یوم القیامه یقال لقاریء القرآن إقرأ و ارق فلا یکون فی الجنه بعد النبیین و الصدیقین إرفع درجه منه» این بیان وصی چون آن کلام نبی بسیار کوتاه و بلند است.خدای متعالی داند که ارزش آنها چند است.
از امل چشم پوش و در عمل کوش.مرد جستجوی باش نه گفتگوی.از دریا بخواه نه از جوی.از فضول کلام چون فضول طعام دست بدار.سبکبار باش نه سبکسر و سبکسار.خروس در سحر به ذکر قدِوس و سبّوح در خروش است.کم از خروس مباش!
چون به خروش آمدی بدان که بهترین عطای دوست لقای اوست،مترصّد باش که:


             گدایی گردد از یک جذبه شاهی                به یک لحظه دهد کوهی به کاهی




این چند جمله بالعجاله تحریر شد.اگر مجال شد و حال مساعد شد،و عقل را در آنگاه تدبیر بود،و رأی منیر پیر عشق امضاء کرد،و تقدیر قضاء موافق آمد می توان کلماتی بر آن افزود،تا ببینیم.ولی برادرم تو را حال است و مرا مقال،این کجا و آن کجا؟تو را سوز است و مرا ساز.آن کوه است و این صدا،قصه این کوتاه است و ان دراز.
ببین به کجا کشید که کلاغی رهبر شد و چلاقی دستگیر! جغدی سخنور شد و پشه ای دلیر، «نعوذ بالله من سبات العقل و خفته».
                                                                                     والسلام علی من اتّبع الهدی
                                                                                      قم ـ حسن حسن زاده آملی
                                                              جمعه 9 شوّال 1389 هـ ق = 28/9/1348 هـ ش
منبع:تازیانه سلوک/ص۱۰۹




---------------------------------------------------


امید که دستورات عارفان و سالکان به حق را نصب العین خود قرار دهیم و عامل به آن باشیم ان شاءالله


خداوند سایه علامه ذوالفنون حسن زاده آملی( حفظه الله ) و خوبانی همچون ایشان را مستدام بدارد

امضای شیدا
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط منم گدای فاطمه...
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان

POWERED BY MyBB, © 1390-1397 گروه پیروان موعود
پشتیبانی و توسعه SaneCity