:.: تاپیک جامع شیعه می پرسد :.:
زمان کنونی: ۹-۱۵-۱۳۹۸, ۰۵:۲۹ صبح
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: تمام سایبری
آخرین ارسال: تمام سایبری
پاسخ: 19
بازدید: 15197

ارسال پاسخ 
:.: تاپیک جامع شیعه می پرسد :.:
۵-۱۳-۱۳۹۲, ۰۶:۱۳ عصر
ارسال: #1
:.: تاپیک جامع شیعه می پرسد :.:
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام




در یک بحث منطقی , اولین کار رعایت ادب و احترام طرف مقابل می باشد ، ما شیعیان سوالاتی داریم که علاقه مندیم دوستان سنی به آن ها پاسخ دهند ؛ البته بدون شک تالار گفتمان ما افرادی برای پاسخگویی به این سوالات از عزیزان سنی ندارد ، ما سوالات خود را می پرسیم ، شاید روزی به کار دوستان آمد!


سوال اول :

آيا صحابه به عائشه ناسزا گفته‌اند؟


در ديدگاه اهل سنت، عائشه همسر رسول خدا صلى الله عليه وآله جايگاه خاصي دارد؛ به طوري كه توهين كنندگان به عائشه را كافر و. .. ناميده‌ و فتوى به وجوب به قتل آن‌ها داده‌اند؛ از طرف ديگر اهل سنت عدالت تمامي اصحاب رسول خدا صلى الله عليه وآله را قطعي مي‌دانند.


حال در اين جا اين سؤال پيش مي آيد كه همين اصحاب كه عدالت همه آن‌ها قطعي است، اگر به عائشه همسر رسول خدا صلى الله عليه وآله جسارت‌ها و توهين‌هايي كرده ‌باشند سزاي آنها چيست ؟


و آيا اصلا توهينهايي صورت گرفته است ؟


در كتب اهل سنت آمده است كه تعدادي از صحابه به عائشه، دشنام داده‌اند .

از جمله آنها گروهي از صحابه اند كه در ماجراي افک (طبق نظر اهل سنت)به عايشه ناسزاگويي كرده اند:

عن عَائِشَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم خَطَبَ الناس فَحَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَى عليه وقال ما تُشِيرُونَ عَلَيَّ في قَوْمٍ يَسُبُّونَ أَهْلِي ما عَلِمْتُ عليهم من سُوءٍ قَطُّ. ..
صحيح البخاري ج 6 ص 2683 ش 6936

عائشه از رسول خدا روايت مي‌کند که براي مردم سخنراني نمودند ؛ پس ستايش و ثناي خداوند کرده و فرمودند : در مورد گروهي که خانواده من (عائشه در قضيه افك) را دشنام مي‌دهند و من در گذشته از ايشان هيچ بدي نديده‌ام، چه نظري را به من پيشنهاد مي‌کنيد ؟...


همچنين در كتب سيره اهل سنت آمده است كه عثمان بن عفان ناسزاي به عائشه كرده است:

ثم أقيمت الصلاة فتقدم عثمان فصلى فلما كبر قامت امرأة من حجرتها فقالت أيها الناس اسمعوا قال ثم تكلمت فذكرت رسول الله صلى الله عليه وسلم وما بعثه الله به ثم قالت تركتم أمر الله وخالفتم رسوله أو نحو هذا ثم صمتت فتكلمت أخرى مثل ذلك فإذا هي عائشة وحفصة قال فلما سلم عثمان أقبل على الناس فقال إن هاتان الفتانتان فتنتا الناس في صلاتهم وإلا تنتهيان أو لاسبنكما ما حل لي السباب. ..
الجامع معمر بن راشد ج 11 ص 355 -مصنف عبد الرزاق ج 11 ص 356

نماز برپا شد و عثمان جلو رفته و تکبير گفت ؛ در اين هنگام زني از حجره خويش ايستاده و گفت : اي مردم بشنويد و سپس در مورد رسول خدا ’ سخن گفته و گفت اوامر رسول خدا ’ را ترک کرديد و با وي مخالفت کرديد و... سپس سکوت کرد ؛ سپس ديگري ايستاده و همين سخنان را گفت ؛ و آن دو زن عائشه و حفصه بودند ؛ وقتي که عثمان سلام نماز را داد گفت : اين دو زن فتنه گر مردم را در نماز به فتنه انداختند و اگر از اين کار دست برندارند هر دشنامي که به ذهنم برسد به ايشان خواهم داد !!!

در همين راستا حکيم بن جبلة نيز به عايشه ناسزا گفته است ، او از صحابه ايست كه ابن كثير درباره اومي گويد:أدرك النبي صلى الله عليه وسلم. .. وكان رجلا صالحا له دين مطاعا في قومه وهو الذي بعثه عثمان على السند....
أسد الغابة لابن الأثير ج 2 ص 40.


او رسول خدا ’ را درك كرده است. .. شخص صالح، دين‌دار و از روساي قوم خويش بود و او بود كه عثمان او را والي بر سند كرد.

در باره اين شخص آمده است :

1- وكان حكيم بن جبلة فيمن غزا عثمان وكان يسب عائشة .
مقتل الشهيد عثمان ج1 ص228

حکيم بن جبله از کساني بود که با عثمان جنگيد و به عائشه دشنام مي‌داد.

2- فغاداهم حكيم بن جبلة وهو يسب وبيده الرمح فقال له رجل من عبد القيس من هذا الذي تسبه قال عائشة قال: يا بن الخبيثة ألأم المؤمنين تقول هذا؟
الكامل في التاريخ ج3 ص107.

پس حکيم بن جبله در حاليکه دشنام مي‌داد و نيزه‌اي در دست داشت، به آنان حمله کرد ؛ شخصي از عبد‌القيس به او گفت: چه کسي را دشنام مي‌دهي؟
پاسخ داد: عائشه را.


خالی از لطف نیست که بدانید ، عایشه نیز به عثمان دشنام می داد !


پایان سوال اول

دوستان اگر نظری دارند با نهایت احترام به مذهب تسنن ارائه کنند.


یاعلی (ع)



امضای تمام سایبری
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط Fateme135 ، Genius 121 ، mahdi_t ، DRiVeR ، mahdy30na ، راکعه ، PeYROVaN ، ghazaleh ، مسجد عشاق ، مهدی 313 ، دانیال
صفحه 2 (آنچه در بالا آمده است، نخستین ارسال این موضوع می باشد)
۵-۱۹-۱۳۹۲, ۰۶:۴۵ عصر
ارسال: #11
RE: :.: تاپیک جامع شیعه می پرسد :.:
بسم الله الرحمن الرحیم.

سلام.




سوال ششم :

چگونه است که ابوبکر را از پیامبر بالاتر می دانید ؟!

آيا صحيح است كه اهل سنت، ابوبكر را از پيامبر اكرم بالاتر مى دانند؟ و مى گويند كه زنى نزد پيامبر آمده و گفت خواب ديدم درختى كه در خانه ام هست شكسته، پيامبر فرمود شوهرت مى ميرد، او ناراحت شد و از محضر حضرت بيرون آمد و در راه ابوبكر را ديد و خواب را براى او تعريف كرد. ابوبكر گفت: شوهرت از سفر باز مى گردد. همانطور هم شد، آن زن روز بعد به عنوان گلايه نزد پيامبر آمد و اعتراض كرد، ناگهان جبرئيل نازل شد و گفت: خدا شرم دارد از اينكه دروغ بر زبان ابوبكر صديق جارى كند، يعنى بر زبان پيامبر دروغ جارى بشود تا مبادا شخصيت ابوبكر زير سؤال برود. نزهة المجالس 2: 184

«يا محمد! الذي قلته هو الحق، ولكنَّ لمّا قال الصدّيق إنّكِ تجتمعين به في هذه الليلة. إستحيا اللّه منه أن يجري على لسانه الكذب لانه صديقٌ فأحياه كرامة له».


یاحق

امضای تمام سایبری
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط PeYROVaN ، Fateme135 ، mahdy30na ، ghazaleh ، دانیال
۵-۲۳-۱۳۹۲, ۱۱:۰۸ عصر
ارسال: #12
RE: :.: تاپیک جامع شیعه می پرسد :.:
بسم الله الرحمن الرحیم.

سلام.




سوال هفتم :


ابو هريره واحاديث بسیار !




چرا اهل سنت بیشتر احادیثشان را از ابو هریره روایت می کنند در صورتی که فقط دو يا سه سال با پبامبر (صلى الله عليه وآله) بوده درصورتی که بسياري ازصحابه چون سلمان ، ابوذر ، مقداد و ابو جابرانصاری كه از ياران ديرينه پیامبر شمرده مي شوند جايگاهي در كتب حديثي اهل سنت ندارند ؟!





یاعلی(ع)



امضای تمام سایبری
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط Fateme135 ، mahdy30na ، ghazaleh ، دانیال
۵-۲۷-۱۳۹۲, ۱۲:۲۲ عصر
ارسال: #13
RE: :.: تاپیک جامع شیعه می پرسد :.:
بسم الله الرحمن الرحیم.

سلام.




سوال هشتم :


چرا سنيها هميشه اصرار دارند ابوبكر اولين كسي است كه به دين اسلام در آمد در حالي كه در كتب معتبرشان آمده است كه اولين مسلمان امير المؤمنين امام علي عليه السلام است ؟؟



اين حقيقت را با مراجعه به احاديث نبوى ، اقوال اميرالمؤمنين عليه السلام ، صحابه وتابعين ونظرات علماي اهل سنت بدست مي آوريم :

اقوال پيامبر (صلى الله عليه وآله) :

1 ـ پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد :

«أوّلكم وارداً ـ وروداً ـ عليَّ الحوض أوّلكم إسلاماً، عليُّ بن أبي طالب»

نخستين كسى كه در حوض بر من وارد مى شود، كسى است كه پيش از همه اسلام آورده است و او على بن ابى طالب است .

اين روايت را حاكم با تأييد صحّت آن در «مستدرك»، و خطيب بغدادى در «تاريخ» خود نقل كرده اند، و در «استيعاب» و «شرح ابن ابى الحديد» نيز آمده است(1).


2 ـ رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) خطاب به حضرت زهرا(عليها السلام) فرمود :

«زوّجتكِ خير اُمّتي، أعلمهم علماً، وأفضلهم حلماً، وأوّلهم سلماً»(2)

تو را به همسرى بهترين فرد امّتم درآورده ام; زيرا داناتر و بردبارتر از همه، و در اسلام مقدّم بر همه است .


3 ـ پيامبر )صلى الله عليه وآله ) دست على (عليه السلام) را گرفته، فرمود :

«إنَّ هذا أوّل من آمن بي، وهذا أوّل من يصافحني يوم القيامة، وهذا الصدِّيق الأكبر»(3)

اين ـ على ـ اوّلين كسى است كه به من ايمان آورد، و در روز قيامت اوّلين كسى خواهد بود كه با من مصافحه خواهد كرد و او صدّيق اكبر است.


4 ـ ابوبكر و عمر از فاطمه(عليها السلام) خواستگارى كردند;

امّا پيامبر به آنها جواب ردّ داده فرمود :

هنوز فرمانى در اين باره براى من صادر نشده است; امّا وقتى كه على(عليه السلام) از او خواستگارى كرد، پيامبر(صلى الله عليه وآله) بدون درنگ پذيرفت و به فاطمه(عليها السلام)فرمود :

«زوّجتكِ أقدم الاُمّة إسلاماً»

تو را به همسرى اولين مسلمان درآوردم.

اين روايت را جمعى از اصحاب مانند اسماء بنت عميس و اُمّ أيمن و ابن عبّاس و جابر بن عبدالله، نقل كرده اند(4).


اقوال امير المؤمنين عليه السلام :

5ـ امير المؤمنين (عليه السلام ) مى فرمايد :

«أنا عبدالله ، وأخو رسول الله ، وأنا الصدّيق الأكبر ، لا يقولها بعدي إلاّ كاذبٌ مُفتر ; ولقد صلّيتُ مع رسول الله قبل الناس بسبع سنين ، وأنا أوّل من صلّى معه»

من بنده خدا و برادر پيامبر هستم، من صدّيق اكبرم و پس از من هر كس چنين ادّعايى كند ، دروغگو و افترا زننده است، و من كسى هستم كه هفت سال پيش از همه با پيامبر نماز خوانده ام، و من اوّلين فرد نمازگزار با پيامبر هستم .

اين روايت را ابن أبى شيبه(5)، و نسائى(6)، و ابن ماجه(7)، و حاكم(8)، و طبرى(9)، با سند صحيح و راويان ثقه نقل كرده اند .


6 ـ نيز مى فرمايد: «عبدتُ الله قبل أن يعبده أحد من هذه الاُمّة خمس سنين»(10)

من پنج سال خدا را پيش از اينكه كسى عبادت كند عبادت كرده ام .

7 ـ همچنين از امام علي رسيده است:

«ما أعرف أحداً من هذه الاُمّة عبَدَ الله بعد نبيّنا غيري ، عبدتُ الله قبل أن يعبده أحد من هذه الاُمّة تسع سنين»(11)

پس از پيامبر هيچ كس جز من نبود كه خدا را عبادت كند ; زيرا نُه سال پيش از آنكه كسى از اين امّت خدا را عبادت كند ، خدا را عبادت كرده ام .

8 ـ همچنين فرمودند : «بُعث رسول الله(صلى الله عليه وآله) يوم الإثنين ، وأسلمتُ يوم الثُلاثاء»(12)

پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) روز دوشنبه به پيامبرى مبعوث شد و من روز سه شنبه ايمان آوردم .

9 ـ از امام علي (عليه السلام) آمده است :

«صلّيتُ مع رسول الله(صلى الله عليه وآله) ثلاث سنين ، قبل أن يصلّي معه أحدٌ من الناس»

من سه سال پيش از آنكه كسى با پيامبر نماز بگزارد، نماز خوانده ام . اين روايت را احمد با دو سند نقل كرده است(13) .

10 ـ در أشعارى كه حضرت علي(عليه السلام) براى معاويه نوشته كه برخى از علماى اهل تسنن نيز آن را ذكر كرده اند(14)، آمده است :

سبقتُكمُ إلى الإسلام طُرّاً *** غلاماً ما بَلَغْتُ أوان حلمي

من نوجوان بودم و هنوز بالغ نشده بودم كه پيش از همه شما ايمان آورده و مسلمان شدم .


اقوال صحابه :

11 ـ انس بن مالك مى گويد : «نُبِّئ ـ بُعث ـ النبيُّ(صلى الله عليه وآله) يوم الإثنين ، وأسلم عليٌّ يوم الثلاثاء»

پيامبر در روز دوشنبه مبعوث شد وعلى روز سه شنبه اسلام آورد .

و در عبارت ديگرى آمده است :

«بُعث رسول الله(صلى الله عليه وآله)يوم الإثنين وصلّى عليٌّ يوم الثلثاء» رسول خدا روز دوشنبه مبعوث شد و على روز سه شنبه نماز خواند . و اين روايت را ترمذى در «جامع» خود و حاكم در «مستدرك» نقل كرده اند(15)،
و در «شرح نهج البلاغه» ابن ابى الحديد نيز آمده است .

12 ـ عبدالله بن عبّاس مى گويد : «لعليٍّ أربع خصال ليست لأحد : هو أوّل عربيٍّ وأعجميٍّ صلّى مع رسول الله(صلى الله عليه وآله) . . .»(16)على(عليه السلام) چهار خصلت دارد كه هيچ شخص ديگرى ندارد: او اوّلين فرد در ميان عرب و عجم است كه با پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)نماز خوانده است...


13 ـ و نيز عبدالله بن عبّاس مى گويد : «فرض الله تعالى الاستغفار لعليّ في القرآن على كلّ مسلم ، بقوله تعالى : (رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلاِِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا
بِالاِْيمَانِ)(17)»(18) خداوند در قرآن طبق آيه :

«پروردگارا ! ما و برادرانمان را كه در ايمان بر ما پيشى گرفتند ، بيامرز» طلب مغفرت براى على(عليه السلام) را بر همه مسلمانان واجب كرده است ; و لذا هر كس بعد از على مسلمان شده و يا مى شود براى على طلب مغفرت مى كند .


14 ـ سلمان فارسى مى گويد :

«أوّل هذه الاُمّة وروداً على نبيّها الحوض أوّلها إسلاماً عليّ بن أبي طالب(رضي الله عنه)»(19) اوّلين كسى كه از اين امّت در حوض كوثر بر پيامبر وارد مى شود ، اوّلين مسلمان يعنى على بن ابى طالب است .
15 ـ عمر بن خطّاب ; ابن عبّاس مى گويد : جماعتى نزد عمر درباره نخستين مسلمان با هم بحث مى كردند، و من از عمر شنيدم كه گفت : «أمّا عليّ فسمعتُ رسول الله يقول فيه ثلاث خصال ، لوددتُ أن تكون لي واحدة منهنَّ ، وكانت أحبَّ إليَّ ممّا طلعت عليه الشمس ; كنت أنا وأبو عبيدة وأبو بكر وجماعة من أصحابه إذ ضرب النبيُّ(صلى الله عليه وآله) على منكب عليٍّ(رضي الله عنه) فقال له : «يا عليُّ! أنت أوّل المؤمنين إيماناً ، وأوّل المسلمين إسلاماً ، وأنت منّي بمنزلة هارون من موسى»(20)»

امّا على، من خود از پيامبر شنيدم كه درباره او فرمود : سه خصلت و ويژگى در على است ـ و من آرزو داشتم كه اى كاش يكى از آنها براى من بود كه از همه دنيا برايم محبوب تر بود ـ : روزى من و ابوعبيده و ابوبكر و گروهى از اصحاب نزد پيامبر بوديم كه حضرت دست بر شانه على زد و به او فرمود :

«يا على تو اوّلين مؤمن هستى كه ايمان آوردى، و اولين مسلمان هستى كه اسلام آوردى، و تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسى هستى» .

16 ـ محمّد بن ابوبكر نامه اى به معاويه نوشت كه در بخشى از آن آمده است : «فكان أوّل من أجاب و أناب ، وصدّق ووافق ، وأسلم وسلّم ، أخوه وابن عمِّه عليُّ بن أبي طالب . . . أوّل الناس إسلاماً ، وأصدق الناس نيّة . . . يالك الويل ، تعدل نفسك بعليٍّ وهو وارث رسول الله ، ووصيّه وأبو ولده ، وأوّل الناس له اتِّباعاً ، وآخرهم به عهداً ، يخبره بسرِّه ، ويشركه في أمره»(21)

اوّلين كسى كه دعوت پيامبر(صلى الله عليه وآله) را پذيرفته و به سويش رفت، و او را تصديق نموده و با او همراه شد، و اسلام آورده تسليم گشت، برادر و پسر عموى پيامبر ، على بن ابى طالب است . . . در اسلام پيشتاز، و در نيّت صادق تر از همه بود . واى بر تو اى معاويه! خود را با على قياس كرده و هم وزن او مى دانى؟! در حالى كه او وارث و وصىّ و پدر فرزندان پيامبر است و اوّلين پيرو پيامبر و آخرينِ آنها در پايبندى به عهد خود با اوست، پيامبر از أسرار خود او را آگاه و در امورش شريك مى كرد .

7ـ امام محمّد بن على الباقر(عليهما السلام) مى فرمايد : «أوّل من آمن بالله عليُّ بن أبي طالب ، وهو ابن إحدى عشرة سنة»(22) اوّلين كسى كه به خدا ايمان آورد على بن ابى طالب بود كه در آن هنگام يازده سال داشت .

و ابوذر غفارى(23)، جابر بن عبدالله انصارى(24) مالك بن حارث اشتر(25) نيز از جمله كسانى هستند كه به اولين مسلمان بودن على(عليه السلام) اقرار نموده اند.


اقوال علماي اهل سنت :

17 ـ ابوجعفر اسكافى مى گويد: «واذا تأمّلنا الروايات الصحيحة والأسانيد القوية الوثيقة وجدناها كلّها ناطقة بانّ علياً(عليه السلام)اوّل من اسلم»; «و هر گاه در روايات صحيحه و سندهاى قوى و مورد اطمينان تأمل كنيم مى يابيم كه همگى متّفق القولند كه على(عليه السلام)اوّلين مسلمان است».(26)


18 ـ ذهبى مى گويد: «ثبت عن ابن عباس قال: اوّل من اسلم علىّ»;

«از ابن عباس ثابت شده كه اولين مسلمان على است».(27)

19 ـ محبّ طبرى مى گويد: «بعث النبىّ(صلى الله عليه وآله) يوم الاثنين واسلم علىّ ـ (رضي الله عنه) ـ يوم الثلثاء وهو صبىّ»; «پيامبر(صلى الله عليه وآله) روز دوشنبه مبعوث شد و على(رضي الله عنه) روز سه شنبه اسلام آورد در حالى كه نوجوان بود».(28)

20 ـ ابن عبد ربّه از ابو الحسن نقل مى كند كه گفت: «اسلم علىّ وهو ابن خمس عشرة سنة وهو اوّل من شهد ان لا اله الاّ الله وانّ محمّداً رسول الله»; «على(عليه السلام) در سنّ پانزده سالگى اسلام آورد، و او اوّل كسى بود كه شهادت به لا اله الاّ الله و محمّد رسول الله داد».

21 ـ شيخ محمّد خضرى درباره حضرت على(عليه السلام) مى گويد: «فكان اوّل من اجاب الى الاسلام»; «... على(عليه السلام) اوّل كسى بود كه دعوت به اسلام را پذيرفت».(29)

22 ـ شيخ محمّد صبّان مى گويد: «امّا على فقد اسلم وهو ابن ثمان سنين وقيل غير ذلك قديماً. بل قال ابن عباس وزيد بن ارقم وسلمان الفارسى وجماعة آخرون: انّه اوّل من اسلم. ونقل بعضهم الإجماع عليه»; «امّا على(عليه السلام) او كسى بود كه در سنين هشت سالگى اسلام آورد. و برخى غير اين قول را نيز گفته اند. بلكه ابن عباس و زيد بن ارقم و سلمان فارسى و جماعتى ديگر گفته اند كه او اوّل مسلمان است. و برخى نيز ادّعاى اجماع بر اين امر نموده اند».(30)

23 ـ دكتر محمّد عبده يمانى مى نويسد: «وهو اوّل من اسلم من الفتيان واوّل من صلّى خلف رسول الله(صلى الله عليه وآله)»; «على(عليه السلام) اوّل مسلمان از جوانان است و اوّل كسى است كه پشت سر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نماز به جاى آورده است».(31)

24 ـ زرندى حنفى مى گويد: «اميرالمؤمنين وامام المتقين على بن ابى طالب، اوّل من آمن به وصدّقه من المؤمنين»; «اميرالمؤمنين و امام متّقين على بن ابى طالب، اول كسى است كه به رسول خدا ايمان آورده و از مؤمنان اوّل كسى است كه او را تصديق كرده است».(32)

25 ـ ابن اسحاق مى گويد: «كان اوّل من ذكر آمن برسول الله(صلى الله عليه وآله) وصلّى معه وصدّقه بما جاء به من عندالله على بن ابى طالب وهو يومئذ ابن عشر سنين. وكان ممّا انعم الله على علىّ بن ابى طالب(عليه السلام) انّه كان في حجر رسول الله(صلى الله عليه وآله) قبل الاسلام»;

«اوّل مردى كه به رسول خدا(صلى الله عليه وآله) ايمان آورد و با او نماز گزارد و هر آنچه بر او نازل شد تصديق كرد، على بن ابى طالب(عليه السلام)بود، او در آن هنگام ده سال داشت. و از جمله نعمت هاى خداوند بر او اين كه قبل از اسلام در دامان رسول خدا(صلى الله عليه وآله)پرورش يافت».(33)

26 ـ ابن ابى الحديد معتزلى مى نويسد: «ما اقول في رجل سبق الناس الى الهدى، آمن بالله وعبده، وكل من في الارض يعبد الحجر ويجحد الخالق، لم يسبقه احد الى التوحيد الاّ السابق الى كل خير محمّد رسول الله(صلى الله عليه وآله)»; «چه بگويم درباره كسى كه از همه به هدايت پيشى گرفت، به خدا ايمان آورده و عبادت كرد در حالى كه تمام مردم روى زمين سنگ را عبادت مى كرده و خالق را منكر بودند. كسى او را در توحيد سبقت نگرفت به جز سابق به هر خير، محمّد رسول خدا(صلى الله عليه وآله)».(34)


27 ـ اساتيدى چون: على جندى، محمّد ابوالفضل ابراهيم، محمّد يوسف محجوب نقل كرده اند كه «وقد ذهب اكثر اهل الحديث الى انّه ـ علىّ ـ اوّل الناس اتّباعاً لرسول الله وايماناً به، ولم يخالف في ذلك الاّ الأقلّون، ومن وقف على كتب اصحاب الحديث تحقق ذلك، واليه ذهب الواقدى والطبرى، وهو القول الّذي رجّحه ونصره صاحب كتاب (الاستيعاب) لابن عبد البر»; «اكثر اهل حديث برآنند كه على(عليه السلام) اوّل كسى است كه به متابعت از رسول خدا پرداخته و به او ايمان آورده است، و به جز اندكى در اين امر مخالفت نكرده اند. و كسى كه بر كتاب هاى اصحاب حديث واقف باشد، به اين نتيجه مى رسد. و اين، رأى واقدى و طبرى است. و اين قول را صاحب «استيعاب» (ابن عبد البر) ترجيح داده و آن را نصرت كرده است».(35))







1 ـ المستدرك على الصحيحين 3 : 136 3/147، ح 4662; تاريخ البغدادي 2 : 81 ; الاستيعاب 2 : 457 القسم الثالث/1091، شماره 1855 ; شرح نهج البلاغة 3 : 258 13/229، خطبه 238.
2 ـ اين حديث را خطيب در كتاب المتفق و سيوطي در جمع الجوامع، چنانكه در ترتيب آن آمده 6: 398 كنزل العمال 11/605، ح 32926 نقل كرده اند.
3 ـ المعجم الكبير 6/269،ح 6184ـ كفاية الطالبص 187،باب 44ـ كنز العُمّال11/616،ح 32990
4 ـ شرح نهج البلاغه 3 : 257 13/228، خطبه 238.
5ـ المصنّف 12/65 ، ح 12133 .
6 ـ خصائص أمير المؤمنين ص 25 ، ح 7; در السنن الكبرى 5/107 ، ح 8395 .
7 ـ سنن ابن ماجة 1/44 ، ح 120 .
8 ـ المستدرك على الصحيحين 3/121 ، ح 4584 .
9 ـ تاريخ الاُمم والملوك 2 : 213 2/310 .
10 ـ الاستيعاب 2 : 448 القسم الثالث/3/1095 ، شماره 1855; الرياض 2 : 158 3/100 ; السيرة الحلبيّة 1 : 288 1/271 .
11 ـ مراجعه شود : خصائص أمير المؤمنين، نسائى : 3 ص 27 ، ح 8 ; و در السنن الكبرى 5/107 ، ح 8396 .
12 ـ الصواعق المحرقة : 72 ص 120; تاريخ الخلفاء، سيوطى : 112 ص 156 .
13 ـ فضائل الصحابة ، أحمد بن حنبل 2/682 ، ح 1165 و 1166 .
14ـ تاريخ ابن عساكر 12/397ـ شرح نهج البلاغة ابن ابى الحديد4/122خ 56ـ الصواعق المحرقة، 133.
15 ـ سنن ترمذى 2 : 214 5/598 ، ح 3728; المستدرك على الصحيحين 3 : 112 3/121 ، ح 4587; شرح نهج البلاغة 3 : 258 13/229 ، خطبه 238.
16 ـ مراجعه شود : المستدرك على الصحيحين 3 : 111 3/120 ، 4582 ; و الاستيعاب 2 : 457 القسم الثالث/1090 ، شماره 1855 .
17 ـ حشر : 10 .
18 ـ مراجعه شود: شرح نهج البلاغة 3 : 256 13/224 ، خطبه 238 .
19 ـ مراجعه شود: الاستيعاب 2 : 457 القسم الثالث/1090 ، شماره 1855 ; و شرح نهج البلاغة 13/229 ، خطبه 238 .
20 ـ مراجعه شود : مناقب خوارزمى ص 55 ; و شرح نهج البلاغة 3 : 258 13/230 ، شماره 238 .
21 ـ وقعة صفّين : 133 ص 118 .
22 ـ شرح نهج البلاغة 3 : 260 13/235 ، خطبه 238 .
23ـ مراجعه شود : الاستيعاب 2 : 456 القسم الثالث/1090 ، شماره 1855 .
24ـ مراجعه شود : تاريخ الاُمم والملوك 2 : 211 2/310 ; شرح نهج البلاغة 3 : 258 13/229 ، خطبه 238 .
25ـ مراجعه شود : وقعة صفّين : 268 ص 238; شرح نهج البلاغة 1 : 484 5/190 ، خطبه 65 .
26. شرح ابن ابى الحديد، ج 13، ص 224، خطبه 238.
27. تاريخ الاسلام، عهد الخلفاء الراشدين، ص 624.
28. التنبيه و الاشراف، ص 198.
29. تاريخ الأمم الاسلامية، ج 1، ص 400; مشهد الامام علىّ فى النجف، ص 35.
30. اسعاف الراغبين در حاشيه نور الابصار، ص 148.
31. علّموا اولادكم محبّة آل بيت النبى(صلى الله عليه وآله)، ص 101.
32. نظم درر السمطين، ص 17.
33. تاريخ الأمم و الملوك، ج 2، ص 213; مشهد الامام علىّ فى النجف، ص 34.
34. شرح ابن ابى الحديد، ج 3، ص 260.
35. سجع الحمام فى حكم الامام، ص 5; الاستيعاب، ج 2، ص 457




یاحق


امضای تمام سایبری
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط Fateme135 ، mahdy30na ، ghazaleh ، دانیال
۵-۳۱-۱۳۹۲, ۰۱:۳۳ عصر (آخرین ویرایش در این ارسال: ۵-۳۱-۱۳۹۲ ۰۱:۳۳ عصر، توسط تمام سایبری.)
ارسال: #14
RE: :.: تاپیک جامع شیعه می پرسد :.:
بسم الله الرحمن الرحیم.

سلام.




سوال نهم :



چگونه نژاد پرستی عمر بن خطاب را توجیح می کنید ؟


نژادپرستی نظریه‌ای است که برخی نژادها را برتر از دیگر نژادهای بشری می‌شمارد. این قضیه از منظر اسلام و قران مورد مذمت هست. اما در این مطلب قصد دارم موضع جناب عمر بن خطاب در مورد این مسئله را خدمت شما بیان کنم



در کتب اهل سنت مطلبی بیان شده است که خالی از لطف نیست که در اینجا آنرا بررسی کنیم.

الف: عمر بن خطاب ناسیونالیسم

قد أبى عمر بن الخطاب أن یورث أحدا من الأعاجم الا أحدا ولد فی العرب

(همان عمر بن خطاب جلوگیری می کرد از اینکه کسی از عجم ها (فارس ها خصوصا) ارث ببرد مگر کسی که در کشورهای عربی متولد شده باشد.)


المدونة الکبرى – الإمام مالک – ج ۳ – ص ۳۶۵

کتاب الموطأ – الإمام مالک – ج ۲ – ص ۵۲۰

تحفة الأحوذی – المبارکفوری – ج ۱ – ص ۶۳

الاستذکار – ابن عبد البر – ج ۵ – ص۳۷۲


ب: نص قران

خداوند متعال در قران کریم فرموده است:

( انما المومنون اخوه) (حجرات۱۰)

در جای دیگر فرموده است:

( ان اکرکم عندالله اتقاکم) (حجرات۱۳)

(و لو جعلنا قرانا عربیا لقالوا لولا فصلت ایاته ااعجمی و عربی) (فصلت۴۴)

یک سوال؟

از کجای این آیه استنباط می شود که نژاد عرب که عجم بالاتر است؟

دوستان اهل سنت. لطف کنید از کجای این آیه استناد می نمایید. ما هم فیض ببریم.

ج: نص روایت رسول خدا

لا فضل لعربی على عجمی ولا لعجمی على عربی ولا اسود على أحمر ولا أحمر على اسود إلا بالتقوى

( فضلیت و برتری نیست برای عرب بر عجم و بالعکس و نه سیاه بر قرمز و نه قرمز بر سیاه مگر در تقوا)

مجمع الزوائد – الهیثمی – ج ۳ – ص ۲۶۶

مجمع الزوائد – الهیثمی – ج ۳ – ص ۲۷۲

فتح الباری – ابن حجر – ج ۶ – ص ۳۸۲

المعجم الکبیر – الطبرانی – ج ۱۸ – ص ۱۳


دوستان اهل سنت اجازه هست چند سوال بکنم؟

الف: این روایت در زمان خلافت جناب عمر بن خطاب بیان شده است ( این رفتار جناب عمر با مردم بوده است در زمان خلافتش) حال آیا رسول الله. اسوه حسنه مومنین. اسوه اخلاق هم با مردم چنین عمل می کردند؟ اگر غیر این عمل می کردند. چرا جناب عمر از سنت رسول الله تبعیت نکرد؟

اگر واقعا جناب عمر بن خطاب جانشین به حق رسول خدا است. چرا اینقدر کلامش با آیات قران و نص روایات رسول خدا مخالفت دارد؟

مگر جانشین رسول خدا نباید احکام و دستورات خداوند را انجام دهد؟ مگر نباید اعمالش با سنت نبوی مطابقت کند؟ به نظر شما این عمل جناب عمر بن خطاب با سنت نبوی مطابقت می کند؟

ب: مگر ادعای دوستان اهل سنت این نیست که جناب عمر بن خطاب خلیفه مسلمین است. خب مگر عجم ها مسلمان نیستند؟

چرا این سبک برخورد رو با مسلمین عجم کردند؟


یاحق

امضای تمام سایبری
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط Fateme135 ، mahdy30na ، ghazaleh ، دانیال
۶-۲-۱۳۹۲, ۱۲:۵۸ عصر
ارسال: #15
RE: :.: تاپیک جامع شیعه می پرسد :.:
بسم الله الرحمن الرحیم.

سلام.




سوال دهم :


درباره روایات صحابه چه پاسخی دارید ؟!

در کتب بزرگ اهل سنت از قبیل (صحیح بخاری) روایتی بیان شده است که در ان حضرت رسول چنین فرموده اند:

((من پیش از شما وارد حوض می شوم و گروهی از شما را بلند می کنند ( ملائک خدا برای انتقال انان به جهنم) آنگاه میان ما فاصله می افتد

الف: پیامبر پیشرو

در کتب بزرگ اهل سنت از قبیل (صحیح بخاری) روایتی بیان شده است که در ان حضرت رسول چنین فرموده اند:

((من پیش از شما وارد حوض می شوم و گروهی از شما را بلند می کنند ( ملائک خدا برای انتقال انان به جهنم) آنگاه میان ما فاصله می افتد. می گویم: خدایا اصحابم! در جواب چنین گفته می شود: تو نمی دانی بعد از تو چه کرده اند.))

صحیح البخاری – البخاری – ج ۷ – ص ۲۰۶- دارالفکر

صحیح مسلم – مسلم النیسابوری – ج ۷ – ص ۶۸- دارالفکر

عمدة القاری – العینی – ج ۲۳ – ص ۱۳۶ – ۱۳۷- دارالفکر

ب: نفرین رسول خدا

در صحیح مسلم و بخاری از رسول اکرم روایتی بیان شده است به این معنا:

(( …………خداوند می فرماید تو نمی دانی آنان بعد از تو چه کرده اند. من می گویم:

غضب خدا. غضب خدا باد بر کسی که بعد از من بدعت گذاشته و دینم را تغیر داده.))


صحیح البخاری – البخاری – ج ۷ – ص ۲۰۸- دارالفکر

فأقول انهم منی فیقال انک لا تدری ما أحدثوا بعدک فأقول سحقا سحقا لمن غیر بعدی

صحیح البخاری – البخاری – ج ۸ – ص ۸۷- دارالفکر

صحیح مسلم – مسلم النیسابوری – ج ۷ – ص ۶۶- دارالفکر

ج: بازگشت صحابه به دوران جاهلیت

صحیح البخاری – البخاری – ج ۷ – ص ۲۰۸- دارالفکر

فأقول یا رب أصحابی فیقول انک لا علم لک بما أحدثوا بعدک انهم ارتدوا على ادبارهم القهقری

ترجمه: و به خداوند عرضه میدارم که خدایا اینان اصحاب من هستند.

خداوند در جوابم می فرماید:

تو از کارهایی که بعد از تو کرده اند خبر نداری. آنها به قهقری (دوران جاهلیت) برگشته اند.


عمدة القاری – العینی – ج ۲۳ – ص ۱۴۱

فأقول : یا رب أصحابی ! فیقول : إنک لا علم لک بما أحدثوا بعدک إنهم ارتدوا على أدبارهم القهقهرى

المصنف – عبد الرزاق الصنعانی – ج ۱۱ – ص ۴۰۶ – ۴۰۷

د: مرتدین

صحیح البخاری – البخاری – ج ۴ – ص ۱۱۰- دارالفکر

فأقول أصحابی أصحابی فیقال انهم لم یزالوا مرتدین على أعقابهم منذ فارقتهم

صحیح مسلم – مسلم النیسابوری – ج ۸ – ص ۱۵۷- دارالفکر

سنن الترمذی – الترمذی – ج ۴ – ص ۳۸ – ۳۹- دارالفکر


عزیزان اهل سنت میشه این روایات رو برای ما توضیح بدین؟ و بفرمایید منظور چیه؟



یاحق

امضای تمام سایبری
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط ghazaleh ، Fateme135 ، دانیال ، mahdy30na
۶-۶-۱۳۹۲, ۰۱:۰۳ عصر
ارسال: #16
RE: :.: تاپیک جامع شیعه می پرسد :.:
بسم الله الرحمن الرحیم.

سلام.




سوال یازدهم :


در این مطلب به بحث نماز مسافر اشاره می کنیم که آیا نماز مسافر در سفر کامل است یا خیر. سعی کردیم در این مطلب از صحیح مسلم استفاده کنیم تا حرفی برای کسی باقی نماند. امیدوارم در فضایی منطقی و بدور از تعصب مطالعه کنید

روایات و احادیث اهل سنت:

حدثنا یحیی بن یحیی و سعید بن منصور و ابوالربیع و قتیبه بن سعید(قال یحیی: اخبرنا. و قال الاخرون: حدثنا ابوعوانه)عن بکیر بن الاخنس عن مجاهد عن ابن عباس قال: فرض الله الصلاه علی لسان نبیکم فی الحضر اربعا و فی السفر رکعتینو فی الخوف رکعه.

*صحیح مسلم ج۲س۱۳۸-عزالدین

شکی نیست که روایت صحیح مسلم صد در صد مورد قبول قاطبه علمای اهل سنت می باشد. پس نیازی نیست به بررسی رجالی روایت مورد نظر بپردازیم

اما این روایت در کتب دیگر اهل سنت:

مسند احمد – الإمام احمد بن حنبل – ج ۲ – ص ۳۱

سنن ابن ماجة – محمد بن یزید القزوینی – ج ۱ – ص ۳۷۷

سنن الترمذی – الترمذی – ج ۲ – ص ۳۲

سنن النسائی – النسائی – ج ۳ – ص ۱۱۸

السنن الکبرى – النسائی – ج ۱ – ص ۵۸۴

المعجم الکبیر – الطبرانی – ج ۱۰ – ص ۷۳


امیدوارم که این مطالب کافی باشد.

اما اجازه هست سری به تاریخ بزنیم تا ببینیم چه کسی و کسانی بر خلاف این سنت عمل کرده اند

المحلى – ابن حزم – ج ۵ – ص ۲

أن عثمان بن عفان کتب إلى عماله : لا یصلى الرکعتین جاب ولا تاجر ولاتان

عایشه و پیروی از سنت عثمان!!

عایشه نقل شده است که:

حدثنا یحیى بن یحیى قال قرأت على مالک عن صالح ابن کیسان عن عروة بن الزبیر عن عائشة زوج النبی صلى الله علیه وسلم انها قالت فرضت الصلاة رکعتین رکعتین فی الحضر والسفر فأقرت صلاة السفر وزید فی صلاة الحضر

واجب شده است در ابتدا نماز دو رکعت دو رکعت در سفر و در حالت عادی. پس اضافه شد به رکعات نماز در حالت عادی و کم شد از رکعات نماز در سفر

صحیح مسلم ج۱ص۴۷۸- باب صلاه المسافرین و قصرها- دار احیاء الکتب العربیه

جالب اینجاست رویه خود جناب عایشه برخلاف این نقل روایتی که کردن هست.

یعنی خود عایشه در سفر که می رفت نمازش رو کامل می خواند.

در حالی که خودش گفته است که سنت نبوی و امر الهی اینجوری بوده که در سفر قصر و شکسته باشد


از همین رو

عن الزهری عن عروة عن عائشة ان الصلاة أول ما فرضت رکعتین فأقرت صلاة السفر وأتمت صلاة الحضر قال الزهری فقلت لعروة ما بال عائشة تتم فی السفر قال إنها تأولت کما تأول عثمان

در ادامه روایت از زهری نقل شده که به عروه گفت :

چرا عایشه نماز را در سفر تمام می خواند؟ گفت او اجتهاد کرده همانگونه که عثمان اجتهاد کرده است


صحیح مسلم ج۱ص۴۷۸- باب صلاه المسافرین و قصرها- دار احیاء الکتب العربیه


حال شما مخاطب عزیز حق داری در فضایی منطقی و دور از تعصب نتیجه بگیری؟

حکم صحابه ای که بر خلاف دستور نبوی عمل کردند چیست؟



یاحق

امضای تمام سایبری
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط Fateme135 ، دانیال ، mahdy30na
۶-۱۶-۱۳۹۲, ۰۷:۲۶ عصر
ارسال: #17
RE: :.: تاپیک جامع شیعه می پرسد :.:
بسم الله الرحمن الرحیم.

سلام.




سوال دوازدهم :

عایشه آیه تطهیر ؟


اگر آیه ی تطهیر شامل زنان پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز می شود ،

پس چرا عایشه با علی بن ابیطالب جنگ کرد؟

مگر دو معصوم که هدفشان فقط خدا و رضایت اوست با هم جنگ می کنند؟!!



یاحق

امضای تمام سایبری
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط Fateme135 ، دانیال ، mahdy30na
۶-۱۹-۱۳۹۲, ۰۱:۰۰ عصر
ارسال: #18
RE: :.: تاپیک جامع شیعه می پرسد :.:
بسم الله الرحمن الرحیم.

سلام.




سوال سیزدهم :

علم و دانش عبد الله بن عمر !



چرا سنيان عبد الله بن عمر را يكي از صحابه نام آور قلمداد مي كنند ، تا آنجاكه امام مالك در بيشتر احكام خود به او اعتماد كرده و كتاب خود موطّأ را از روايات او پر كرده مي كند در حالي كه او از جايگاه علمى بالائى برخوردار نبوده است.


سخن در عدم علم و آگاهى او به احكام شرعى بسيار است كه ما در اينجا مواردى را ذكر مى كنيم:

1ـ او نمى دانست كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) به زنان اجازه داده است كه در حال احرام كفش دوخته بپوشند وفتوا مى داد كه اين كار حرام است.(1)

2ـ او فتوى داده بود كه بوسه، وضو را باطل مى كند.

همچنين فتواى ديگر او اين بود كه مرده را به خاطر گريه خانواده اش بر او، عذاب مى كنند.

3ـ مسئله ديگر، چيزى است كه شيخين(مسلم و بخارى) در صحيح خود با سند آورده اند كه:

به عبداللّه بن عمر گفته شد: ابوهريره مى گويد:

از پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) شنيدم كه مى فرمود:

هركس از پى جنازه اى برود، يك قيراط پاداش دارد.

ابن عمر گفت: ابوهريره زياد حرف مى زند. عايشه سخن ابوهريره را تأييد كرد و گفت: من از پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) شنيدم كه اين را مى فرمود. ابن عمر گفت: پس ما قيراطهاى بسيارى را از دست داده ايم(2).

5ـ گواهى عمربن خطاب درباره پسرش: وقتى يكى از چاپلوسان به هنگامى كه او در بستر مرگ بود، گفت: عبداللّه بن عمر را جانشين خود ساز.

عمر به او گفت: چگونه كسى را جانشين خود سازم كه نمى داند چطور بايد همسرش را طلاق گويد؟!



1-سنن ابى داود، ج 2، ص 166ـ167، سنن بيهقى، ج 5، ص 51، مسند احمد، ج 2، ص 29.
2-صحيح بخارى، ج 2، كتاب جنائز، باب فضل اتباع الجنائز ص 89.



یاحق

امضای تمام سایبری
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط Fateme135 ، mahdy30na ، mahdi_t
۷-۷-۱۳۹۲, ۰۵:۱۳ عصر
ارسال: #19
RE: :.: تاپیک جامع شیعه می پرسد :.:
بسم الله الرحمن الرحیم.

سلام.
[/b]
[b]سوال چهاردهم :



ابن تیمیه و تهمت شرب خمر به امیرالمومنین!!


ادعای ابن تیمیه:

ابن تیمیه در منهاج السنه چنین ادعا می کند:

همانا علی بن ابیطالب شرب خمر کرده بود و در حالت مستی نماز خواند که آیه قران در مذمت او نازل شد

وقد انزل الله تعالى فی علی :”یا ایها الذین ءامنوا لا تقربوا الصلاة وانتم سکارى حتى تعلموا ما تقولون” لما صلى فقرأ وخلط “.

منهاج السنة ، ج ۴ ،‌ ص۶۵ .

حاکم نیشابوری و پاسخ به این ادعا:

اما مسئله زمانی جذاب می شود که حاکم نیشابوری عالم بزرگ اهل سنت متوفی ۴۰۳ هجری قمری بوده است حدود ۲۵۰ سال قبل از تولد ابن تیمیه در کتاب خودش جواب این ادعا را داده است:


خوارج کسانی بوده اند که به علی بن ابیطالب نسبت شرب خمر و مستی را می داده اند

أن الخوارج تنسب هذا السکر ، وهذه القراءة إلى أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب دون غیره

المستدرک علی الصحیحین ج۷ص۳۳۰

شان و منزلت حاکم نزد اهل سنت روشن است

زمانی که حاکم می گویند کسانی که چنین نسبتی به علی بن ابیطالب داده اند.

خوارج بودند.

به یاد سخن رسول الله افتادم که فرمود:

خوارج سگان جهنم هستند.

حالا یک سوال؟

ابن تیمیه همان نظریه خوارج را داشته است.

پس ابن تیمیه هم جزو خوارج بوده است و از سگان جهنم است

نظر شما چیست؟

[/b]


[b]یاحق


امضای تمام سایبری
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط Fateme135 ، mahdy30na ، mahdi_t
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان

POWERED BY MyBB, © 1390-1398 گروه پیروان موعود
پشتیبانی و توسعه SaneCity