نظرسنجی: چه مقدار در باره وهابیت میدونی؟
هیچی
تو تالار یاد گرفتم
قبلا مطالعه داشتم
سایر موارد
[نمایش نتایج]
توجه: این یک نظرسنجی عمومی است و سایر کاربران می‌توانند رای شما را ببینند.

درباره وهابیت چی میدونی؟
زمان کنونی: ۷-۲۷-۱۳۹۷, ۰۲:۵۹ عصر
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: mahdy30na
آخرین ارسال: MMPN
پاسخ: 34
بازدید: 19498

ارسال پاسخ 
درباره وهابیت چی میدونی؟
۱۲-۷-۱۳۹۲, ۱۰:۰۰ صبح
ارسال: #1
درباره وهابیت چی میدونی؟
بسم الله الرحمن الرحیم
از اسم پست معلومه کهچی میخوام از شما
 هر چی میدونی درباره وهابیت  و سلفی ها میدونین بگین تا بدونیم و به بقیم بگیم که چیا بلدیم
فقط دوستان دقت کنن هر حرفی میزنن اگه سند داشتن باید با سند بگن و از توهین هم بپرهیزن.

امضای mahdy30na
[تصویر:  do.php?img=4182]
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط منتظر موعود ، MYNK ، MoBaReZ ، softwar officer ، منم گدای فاطمه... ، مسجد عشاق
صفحه 4 (آنچه در بالا آمده است، نخستین ارسال این موضوع می باشد)
۱۰-۲۰-۱۳۹۳, ۰۹:۱۰ عصر
ارسال: #31
RE: درباره وهابیت چی میدونی؟
بسم الله الرحمن الرحیم

  • آیا سوگند به غیر خدا شرک است؟
محمد بن عبد الوهاب و به تبع او وهابیت، قسم خوردن به غیر خدا را شرک می‌دانند.[1]
  • ولی این نظر آنها مخالف قرآن و روش پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و صحابه می‌باشد.
1. جواز قسم به غیر خدا در قرآن

اولا: آیات قرآن و روایات نبوی وسیره اصحاب بر جواز حلف به غیر خدا دلالت دارند. در سوره‌های متعدد خداوند متعال به آفریده‌های خود قسم یاد کرده است. در اینجا به مواردی اشاره می‌کنیم:
  • «وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ وَ طُورِ سِينِينَ وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ»[2]
  • «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى»[3]
  • «وَ الْفَجْرِ وَ لَيالٍ عَشْرٍ وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ»[4]
  • «وَ الطُّوروَ كِتابٍ مَسْطُورٍ فِي رَقٍّ مَنْشُورٍ وَ الْبَيْتِ الْمَعْمُوروَ السَّقْفِ الْمَرْفُوعِ وَ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ»[5]
قرآن کتاب هدایت برای انسانهاست، ولازم است مؤمنین آن را الگو و سرمشق زندگی خود کنند، حال که در قرآن این همه سوگند به غیر خدا آمده است، اگر این کار مختص به خدا باشد، لازم بود که حقتعالی تذکرداده و اختصاص آن به خدا را، به مؤمنین بگوید. ولی در هیچ جای قرآن تذکر نداده که حلف به غیر خدا، برای خدا جایز است ولی برای مؤمنین موجب شرک است.

ثانیا: کاری که ماهیتش شرک باشد، از خدا هم شرک است. در حالیکه حقتعالی نیز به وحدانیت خود شهادت داده «شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ»[6] آیا شایسته است که بخاطر حلف به آفریده‌هایش، برای خدا نسبت شرک داده شود؟ وقتی ماهیت چیزی شرک یا کفر یا ظلم باشد، خداوند حتما ازآن بریء خواهد بود. چنانکه به آن امر هم نمی‌کند.«قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ»[7] پس این سوگندهای الهی به مخلوقات، ازطرفی ارزش آنها را می‌رساند. از طرف دیگر؛ دلالت بر جواز قسم به غیر خداست، مخصوصا که مقدس باشند. مثلا حقتعالی به جان پیامبرش قسم یاد می‌کند: «لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ»[8] پس شرک دانستن حلف به غیر خدا، بر خلاف آیات قرآن است.

2. جواز سوگند به غیر خدا در روایات نبوی(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)

در احادیث صحیح وارد شده که آن حضرت به غیر خدا قسم یاد می‌کرد. برای نمونه در اینجا برخی از این روایات را ذکر می‌کنیم:

در صحیح مسلم آمده است: «جاء رجل إلى النبي فقال: يا رسول اللّه أيّ الصدقة أعظم أجراً؟ فقال: أمّا و أبيك فننبئنّك: أن تصدَّق و أنت صحيح شحيح، تخشى الفقر و تأمل البقاء»[9] شخصی به پیامبر عرض کرد کدام صدقه افضل است؟ فرمودند، قسم به پدرت، به تو خبر می‌دهم؛ آن صدقه افضل است که آن را درحالی که سالمی و بخل داری، واز فقر می ترسی وآرزوی زندگی داری»

همچنین در حدیث دیگری، در صحیح مسلم، شخصی از نمازهای واجب و روزه ماه رمضان وزکات از پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پرسید، وایشان پاسخ دادند، آن شخص گفت به همه اینها عمل خواهم کرد، و رفت. پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند « أفلح و أبيه‏ إن صدق.»[10] قسم به پدرش اگر راست گفته باشد رستگار شد.»[11]

پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در ضمن روایتی که در مسند احمد بن حنبل وارد شده فرمودند:«فلعمري لئن تتكلم‏ بمعروف و تنهى عن منكر، خير من أن تسكت»[12]. قسم به جانم اگر برای معروف یا نهی از منکر سخن بگویی بهتر است از اینکه ساکت باشی.

3. جواز سوگند به غیر خدا در سیره صحابه

شرک دانستن حلف به غیر خدا، برخلاف روش صحابه می باشد، چون صحابه نیز به غیر خدا قسم یاد می‌کردند، چنانکه حضرت علی(علیه السلام) در خطبه‌ها و نامه‌هایشان به طورمکرر به جان خودشان قسم یاد کرده‌اند.[13] ودر کتاب الام امام شافعی از ابوبکر هم نقل شده که به دزدی گفتو أبيك ما ليلك بليل سارق»[14]

پس یا باید به خدا و پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و صحابه نسبت شرک دهیم و حلف به غیر خدا را شرک بدانیم یا باید کلام وهابیت در مورد شرک بودن قسم به غیر خدا، را کلامی باطل بدانیم که مخالف قرآن وسنت است وباید اعتنایی به آن نشود.



[1] - کتاب التوحید، باب 41
[2] - التین، 1-3
[3] - اللیل، 1-2
[4] - الفجر، 1-4
[5] - الطور، 1-6
[6] - آل عمران 18
[7] - اعراف 28
[8] - حجر 72
[9] - صحيح مسلم: ج3ص 94، كتاب الزكاة- باب أفضل الصدقة.
[10] - صحيح مسلم: ج1 ص32،کتاب الایمان، باب الصلوات التی هی احد ارکان الإسلام.
[11] - در این روایت «واو» برای قسم است نه برای عطف، چون اگر برای عطف باشد باید «ابوه» می‌فرمود.
[12] - مسند احمد، ج5 ص225
[13] - نهج البلاغة، تعليق: محمد عبده، خطبه شماره 24 و56 و 89 و 166 و نامه شماره 6 و9
[14] - كتاب الأم، ج6 ص162162
نویسنده: قادر سعادتی منبع: موسسه دارالاعلام لمدرسه اهل البیت
منبع :
پایگاه پژوهشی تخصصی وهابیت شناسی

امضای mahdy30na
[تصویر:  do.php?img=4182]
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط حق باور
۱۱-۱-۱۳۹۳, ۰۲:۳۴ صبح
ارسال: #32
RE: درباره وهابیت چی میدونی؟
[تصویر:  do.php?img=2265]
‌آیا وهابی‌ها هم تقلید می‌کنند؟ شرایط اجتهاد نزد آنها چطور است؟[تصویر:  huh.png]
چکیده
وهابیت در مورد اجتهاد و تقلید دارای برخی نظرات متفاوت هستند، از جمله وجوب عینی اجتهاد و عدم جواز تقلید مگر در صورت ضروت، در شرایط اجتهاد واثبات مرتبه‌ای بین تقلید و اجتهاد با نام اتباع، وموارد دیگر، مخالف با نظر دیگر فرق اهل سنت هستند، و باید مورد بررسی و نقد قرار گیرند. در این نوشته به این مطلب پرداخته شده است.
کلید واژه: اجتهاد ، تقلید نزد وهابیت، مبانی وهابیت، اتباع نزد وهابیت

مقدمه
اجتهاد و تقلید، موضوعی است که از صدر اسلام مورد بحث است، ودر دورانهای مختلف، ونزد مذاهب مختلف، شکل خاصی به خود گرفته است. مخصوصا هرچه از عصر رسالت؛ فاصله زیاد می‌شود، و در زندگیها تنوع و مسائل زیادی پیش می‌آید، نیاز به اجتهاد در دین بیشتر می‌گردد. در این میان مذاهب اسلامی شرایط ومحدوده‌هایی را برای اجتهاد بیان کرده‌اند که با هم متفاوت است، و مبانی وهابیت در این رابطه با فرق اسلامی فرق دارد، در اینجا به بررسی نظرات وهابیت در این موضوع می‌پردازیم وبه طور اختصار برخی ازآنها را نقد می‌کنیم.

تعریف اجتهاد
  • اجتهاد در لغت به معنای: «المبالغة في الجهد»[1] و « بذل الوسع في طلب الأمر»[2] آمده است.
دراصطلاح نیز با همین معنا، برای طلب حکم شرعی بکار برده می‌شود؛ آمدی در معنای اصطلاحی اجتهاد می‌‌گوید: «استفراغ الوسع في طلب الظن بشئ من الاحكام الشرعية على وجه يحس من النفس العجز عن المزيد عليه»[3] علامه حلی و حاجبی نیز در تعریف اجتهاد «استفراغ الوسع في تحصيل الظن بالحكم الشرعي» را ذکر کرده‌اند.[4]

بزرگان وهابیت، اجتهاد را به همین نحوتعریف کرده‌اند، وگاهی بین اصطلاح اصولیون وفقهاء فرق قائل شده‌اند، مثلا: علی بن نایف الشحود، در تعلیقات خود بر کتاب رفع الملام عن الائمه الاعلام ابن تیمیه، اجتهاد در نزد فقهاء را همان معنای لغوی می‌داند ولی نزد اصولیین تعریف دیگری را ارائه داده و می‌نویسد:‌«الِاجْتِهَادُ فِي اللُّغَةِ بَذْلُ الْوُسْعِ وَالطَّاقَةِ فِي طَلَبِ أَمْرٍ لِيَبْلُغَ مَجْهُودَهُ وَيَصِلَ إلَى نِهَايَتِهِ . وَلَا يَخْرُجُ اسْتِعْمَالُ الْفُقَهَاءِ عَنْ هَذَا الْمَعْنَى اللُّغَوِيِّ .أَمَّا الْأُصُولِيُّونَ فَمِنْ أَدَقِّ مَا عَرَّفُوهُ بِهِ أَنَّهُ بَذْلُ الطَّاقَةِ مِنْ الْفَقِيهِ فِي تَحْصِيلِ حُكْمٍ شَرْعِيٍّ ظَنِّيٍّ, فَلَا اجْتِهَادَ فِيمَا عُلِمَ مِنْ الدِّينِ بِالضَّرُورَةِ , كَوُجُوبِ الصَّلَوَاتِ , وَكَوْنِهَا خَمْسًا . وَمِنْ هَذَا يُعْلَمُ أَنَّ مَعْرِفَةَ الْحُكْمِ الشَّرْعِيِّ مِنْ دَلِيلِهِ الْقَطْعِيِّ لَا تُسَمَّى اجْتِهَادًا .»[5]

از خود ابن تیمیه، اگرچه تعریفی برای لفظ اجتهاد نیافتیم، ولی در عبارتی تفقه را تعریف کرده و آن را در مقابل تقلید قرار می‌دهد؛ لذا می‌توان فهمید که منظورش از تفقه؛ همان اجتهاد بوده است.
  • در تعریف تفقه می‌گوید:« وَالْفِقْهُ فِي الدِّينِ مَعْرِفَةُ الْأَحْكَامِ الشَّرْعِيَّةِ بِأَدِلَّتِهَا السَّمْعِيَّةِ، فَمَنْ لَمْ يَعْرِفْ ذَلِكَ لَمْ يَكُنْ مُتَفَقِّهًا فِي الدِّينِ، لَكِنَّ مِنْ النَّاسِ مَنْ قَدْ يَعْجِزُ عَنْ مَعْرِفَةِ الْأَدِلَّةِ التَّفْصِيلِيَّةِ فِي جَمِيعِ أُمُورِهِ، فَيَسْقُطُ عَنْهُ مَا يَعْجِزُ عَنْ مَعْرِفَتِهِ، لَا كُلُّ مَا يَعْجِزُ عَنْهُ مِنْ التَّفَقُّهِ وَيَلْزَمُ مَا يَقْدِرُ عَلَيْهِ، وَأَمَّا الْقَادِرُ عَلَى الِاسْتِدْلَالِ فَقِيلَ: يَحْرُمُ عَلَيْهِ التَّقْلِيدُ مُطْلَقًا، وَقِيلَ: يَجُوزُ مُطْلَقًا. وَقِيلَ: يَجُوزُ عِنْدَ الْحَاجَةِ، كَمَا إذَا ضَاقَ الْوَقْتُ عَنْ الِاسْتِدْلَالِ، وَهَذَا الْقَوْلُ أَعْدَلُ.»[6]
تاریخچه اجتهاد
اجتهاد در بین مسلمین، از عصر حیات پیامبر اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شروع شده است؛ و عده ای از صحابه در مواردی که حکم مسأله را نمی‌دانستند؛ و دسترسی به پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نداشتند، دست به اجتهاد می‌زدند. مثل عمار که اصل حکم تیمم را در زمانی که آب نداشته باشند، می‌دانست ولی نحوه انجام تیمم را نمی‌دانست و از پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دور بود، طبق معنای لغوی تیمم اجتهاد کرده و در خاک غلطید.[7] یا وقتی که پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) معاذ را به یمن می‌فرستاد، از او پرسید، چگونه بین مردم حکم خواهی کرد، گفت با کتاب خدا و سنت رسولش، پرسید اگر مسأله‌ای پیش آمد که حکمش در کتاب و سنت نباشد چه می‌کنی؟ گفت: «أجتهد برأيي‏.» پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)فرمودند:« الحمد للّه الذي وفق رسول رسول الله »[8]
  • حتی برخی اهل سنت، اجتهاد در حضورپیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را نیز جایز می دانند، چنانکه ابن تیمیه گفته است: «يجوز لمن كان في زمن النبي - صلى الله عليه وسلم - أن يجتهد سواء كان غائبا عنه أو حاضرا معه، وبه قال أكثر الشافعية»[9] و حتی خود پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را نیز مجتهد می دانند، که طبق نظر برخی، در اجتهاد خود، خطا هم می‌کند![10]
  • نقد: هر مسلمان منصفی می‌داند که این اقوال مخالف آیات قرآن وعصمت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می‌باشند، چون طبق آیه قرآن، رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اجنهاد نمی‌کند، بلکه هرچه حکم می کند وحی الهی است. «وما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی». و هیچ مسلمانی حق ندارد با حضور پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در دین اجتهاد کند و به نظر خود عمل نماید ودین را از پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نپرسد، چون این نوع اجتهاد باعث می‌شود ارسال رسول بیهوده باشد و هرکسی حتی با حضور پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به سلیقه خود وبه نام دین عمل نماید.
تحول معنای اجتهاد: اجتهاد صحابه در صورت فقدان نص و عدم دسترسی به پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، اجتهادی بسیط ودر حد تأویل و رأی شخصی بود. در زمان تابعین وائمه مذاهب، اجتهاد گاهی به صورت سرایت دادن حکم از موارد منصوص؛ به مسائل غیر منصوص انجام می‌گرفت که همان قیاس بود. – وگاهی در مواردی که نص وجود داشت، ومصادیق آن ظنی بود؛ اجتهاد در تشخیص مصادیق آن به کار برده می‌شد، اما در مسائل منصوص ثابت شده اجتهادی نبود. درقرون بعدی، اجتهاد به معنای «استفراغ الوسع فی استنباط الاحکام، من الادله التفصیلیه» استعمال شد.

اجتهاد از نگاه وهابیت
الف. لزوم اجتهاد برای همه
در نگاه علمای وهابی، برای همه مردم لازم است خودشان به درجه اجتهاد برسند، وحدالامکان تقلید نکنند، واگر کسی نتوانست در همه مسائل اجتهاد کند، باید تا جایی که می تواند، اجتهاد کند و از تقلید بپرهیزد، اما آنجایی که از اجتهاد عاجز شد می تواند تقلید نماید.
ابن تیمیه در این رابطه می‌گوید:« مِنْ النَّاسِ مَنْ قَدْ يَعْجِزُ عَنْ مَعْرِفَةِ الْأَدِلَّةِ التَّفْصِيلِيَّةِ فِي جَمِيعِ أُمُورِهِ، فَيَسْقُطُ عَنْهُ مَا يَعْجِزُ عَنْ مَعْرِفَتِهِ، لَا كُلُّ مَا يَعْجِزُ عَنْهُ مِنْ التَّفَقُّهِ وَيَلْزَمُ مَا يَقْدِرُ عَلَيْهِ»[11]و در جای دیگر می‌گوید:« وأكثر علماء السنة على أن التقليد في الشرائع لا يجوز إلا لمن عجز عن الإستدلال هذا منصوص الشافعي وأحمد وعليه أصحابهما وما حكى عن أحمد من تجويز تقليد العالم للعالم غلط عليه ولكن هذا القول حكى عن محمد بن الحسن صاحب أبي حنيفة قيل عنه يجوز تقليد الأعلم وقيل العالم »[12]

ابن عثیمین، از علمای وهابی، فقط در صورت عدم قدرت بررسیدن به حکم، تقلید را برای ضرورت جایز می‌داند. [13]
  • نقد: وجوب اجتهاد برای همه مردم، باعث اختلال نظام می شود. و مردم غالبا توانایی این را دارند که با تحصیل علم، وتلاش به درجه اجتهاد مطلق یا اجتهاد در یک مذهب برسند؛ واگر اجتهاد را در صورت توانایی واجب بدانیم باید همه مردم کار و تلاش در زمینه‌های مختلف را رها کنند و همه به علم دین، آن هم تا اندازه‌ای که وسع دارند، بپردازند. واین موجب اختلال نظام است.
ب. تقلید در عقائد، نزد وهابیت
  • وهابیت، تقلید در عقاید، ومسائل ضروری دین؛ که همه مسلمین می‌توانند از آن اطلاع یابند، حرام می‌دانند.
نظر ابن تیمیه در این مسأله، مورد اتباع وهابیت است، او می‌گوید:« الذي لا يسوغ التقليد فيها هو معرفة الله ووحدانيته، ومعرفة صحة الرسالة... و كذلك أصول العبادات كالصلوات الخمس وصيام رمضان وحج البيت والزكاة؛ فإن الناس أجمعوا على أنه لا يسوغ فيها التقليد لأنه ثبت بالتواتر ونقلته الأمة كلها خلفها عن سلفها.»[14]

شارح کتاب «الفرقانُ بينَ أولياءِ الرَّحمَنِ وأولياءِ الشَّيْطان» در تعلیق خود در مورد عدم جواز تقلید در عقائد می‌نویسد:«التّقليدُ لا يجوز عند جمهور الأصوليّين في العقائد ، كوجود اللّه تعالى ووحدانيّته ووجوب إفراده بالعبادة ، ومعرفة صدق رسوله صلى الله عليه وسلم، فلا بدّ في ذلك عندهم من النّظر الصّحيح والتّفكّر والتّدبّر المؤدّي إلى العلم وإلى طمأنينة القلب ،ومعرفة أدلّة ذلك.- ثمّ عند الجمهور يلحق بالعقائد في هذا الأمر كلُّ ما علم من الدّين بالضّرورة ، فلا تقليد فيه ، لأنّ العلم به يحصل بالتّواتر والإجماع ، ومن ذلك الأخذ بأركان الإسلام الخمسة.»[15]

ج. تقلید در فروعات نزد وهابیت
در مورد فروعات نیز، چند مطلب در نگاه وهابیت حائز اهمیت است:

1- نظر وهابیت بر این است که، در ابتداء تقلید جایز نیست و هرکسی باید خودش به اجتهاد برسد، ولی در موارد ضرورت جایز است. ابن عثیمین می‌گوید:« وإن لم يظهر له الحكم وجب عليه التوقف وجاز التقليد حينئذ للضرورة ... والتقليد يكون في موضعين: الأول: أن يكون المقلد عامياً لا يستطيع معرفة الحكم بنفسه ففرضه التقليد. الثاني: أن يقع للمجتهد حادثة تقتضي الفورية ولا يتمكن من النظر فيها فيجوز له التقليد حينئذ.»[16]

2- در صورتی که مقلد بداند مجتهد بر خلاف دلیل حکم داده باید از او تبعیت نکند، صالح بن فوزان در مورد نهی از تقلید و معنای آن در بین وهابیت می‌گوید: «ونحن لا نرفض الفقه كما يظن بعض الجهال .... ولكن لا نأخذ منه إلا ما قام دليله، وما علمنا أنه خلاف الدليل حرُم علينا الأخذ به، مع اعتذارنا لقائله، واحترامه، لأنه لم يتعمّد المخالفة، والمجتهد يخطئ ويصيب، فإن أصاب فله أجران، وإن أخطأ فله أجر واحد. والخطأ مغفور، كما صحّ بذلك الحديث.»[17].

واین امر عجیبی است که عامی مقلد بتواند مصیب یا مخطیء بودن مجتهد را در مسأله تشخیص دهد، واین تشخیص خودش محتاج اجتهاد است.

3- قول مجتهد را نباید بمنزله نص شارع دانست، بطوریکه به اقوال دیگران اعتنایی نشود؛ بلکه مقلد باید خودش نیز به نصوص مراجعه نماید. چنانکه ابن قیم تقلید ممنوع را، تقلید به این نحو دانسته است. «هو اتّخاذُ أَقْوَالِ رَجُلٍ بِعَيْنِهِ بِمَنْزِلَةِ نُصُوصِ الشَّارِعِ لَا يُلْتَفَتُ إلَى قَوْلِ مَنْ سِوَاهُ بَلْ وَلَا إلَى نُصُوصِ الشَّارِعِ إلَّا إذَا وَافَقَتْ نُصُوصَ قَوْلِهِ ؟ ، فَهَذَا وَاَللَّهِ هُوَ الَّذِي أَجْمَعَتْ الْأُمَّةُ عَلَى أَنَّهُ مُحَرَّمٌ فِي دِينِ اللَّهِ ، وَلَمْ يَظْهَرْ فِي الْأُمَّةِ إلَّا بَعْدَ انْقِرَاضِ الْقُرُونِ الْفَاضِلَةِ »[18]
  • نقد: اگر مقلد و عامی در حدی باشد که خودش به نصوص و ادله مجتهدش مراجعه کرده وخطا و درست بودن آنها راتشخیص دهد، این دیگر مقلد و عامی نخواهد بود. مخصوصا با شرایط آسانی که وهابیها برای جواز اجتهاد ذکر می کنند.
4- می‌گویند: مقلد نباید نظر مجتهد خود را مثل نص شارع در همه جا حجت بداند، ولی کسانیکه تقلید بر آنها جایز است، از هر مجتهدی تقلید کند، جایز است، لازم نیست به طورمعین از یکی از ائمه اربعه فقه تقلید کند ولی نفی همه آنها نیز خطاست. «أما قول القائل: لا أتقيد بأحد هؤلاء الأئمة الأربعة. إن أراد أنه لا يتقيد بواحد بعينه دون الباقين فقد أحسن؛ بل هو الصواب من القولين. وإن أراد: أني لا أتقيد بها كلها بل أخالفها فهو مخطئ في الغالب قطعا؛ إذ الحق لا يخرج عن هذه الأربعة في عامة الشريعة»[19] ابن تیمیه درحالی شریعت را منحصر در این چهار مذهب می‌داند که در سخن دیگر خود خلاف این را گفته است، وپیروی از همه مجتهدین حتی اهل بیت(علیه السلام) را جایز می‌داند و می‌گوید:« فلو قدر من يجوز له التقليد إماما من أئمة أهل البيت كعلي بن الحسين وأبي جعفر الباقر وجعفر الصادق وأمثالهم لكان ذلك سائغا جائزا عند أهل السنة لم تقل أهل السنة إنه لا يجوز لمن يجوز له التقليد تقليد هؤلاء وأمثالهم بل أهل السنة متفقون على أن تقليد الواحد من هؤلاء وأمثالهم كتقليد أمثالهم يسوغ هذا لمن يسوغ له ذلك»[20]
  • نقد: این دو سخن ابن تیمیه با هم متضاد هستند ودر عمل نیزوهابیت وحتی خود ابن تیمیه، اتباع و پیروان اهل بیت(علیه السلام) را در ردیف دیگر مذاهب نمی‌دانند.
5- وهابیها اکثر صحابه را مجتهد می‌دانند، وهر خطایی که از آنها سر زده؛ حمل بر اجتهاد کرده و برایشان ثواب قائل شده‌اند، مخصوصا در مورد بزرگان از مخالفین اهل بیت(علیه السلام) مثل خلفا و معاویه ویزید و....حتی قتل مسلمان توسط خالد بن ولید و زنا با زن او را اجتهاد و خطا در اجتهاد می نامند و گناهان آنها را توجیه می‌کنند.[21] وحتی مقاتله‌ای که بین آنها رخ داده را توجیه کرده و همه آنها را هل بهشت می دانند (قاتل و مقتول را) و در مورد اعمال آنها سکوت می‌کنند.[22] وعجیب این است که در زمانهای بعدی نیز قول صحابی را حجت می دانند، وتقلید از هر کدام ازآنها را جایز می‌شمرند. چنانکه ابن تیمیه از احمد بن حنبل نقل کرده که گفته است:« العالم قبل اجتهاده يقلد الصحابي ويتخير في تقليده من شاء منهم»[23]
  • نقد: این مطالب در حالی است که صحابه اعمالی متناقض با هم داشتند، و حکمهایی بر ضد حکم دیگری صادر کرده‌اند، واکثر اشتباهات صحابه، اجتهاد در مقابل نص قرآن و سنت بوده است. وقرآن هم برخی از صحابه را مورد سرزنش قرار داده و برخی از آنها را منافق نامیده است. با این حال چطور ممکن است همه اعمال و گفتار آنها را حجت و گناهان آنها را توجیه کنیم و تقلید از‌آنها را جایز بدانیم.
د. اثبات مرتبه اتباع، بین تقلید و اجتهاد

برخی از علمای وهابی، اجتهاد را فرض دانسته، و تقلید را باطل و فاسد می‌دانند، وبرای مردم عوام، به جای تقلید؛ اتباع را جایز می دانند. وآن را مرتبه‌ای بین اجتهاد وتقلید تلقی می‌کنند. در تعریف اتباع گفته‌اند:« حقيقتها الأخذ بقول الغير مع معرفة دليله ، على حدّ ما ورد في قول أبي حنيفة وأبي يوسف « لا يحلّ لأحد أن يقول مقالتنا حتّى يعلم من أين قلنا »[24]

ابن قیم نیز بین تقلید واتباع فرق قائل شده، وسلوک طریق متبع را اتباع می‌داند. [25] و محمد بن عبدالوهاب، اتباع را غیر از اجتهاد می‌داند، ودر آن دانستن دلیل را لازم نمی داند. وبین این دو فرقهای زیادی را مطرح می کند، « أن الاتباع لا يستلزم الاجتهاد لوجوه: أحدها: أن الاتباع المأمور به في القرآن كقوله: «فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ» و«وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ»«وَيَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ» ونحوه لا يتوقف على الاستدلال على صحة القول مع الاستغناء عن القائل.- الثاني: أنه لو كان المراد اتباعهم في الاستدلال لم يكن فرق بين السابقين وبين جميع الخلائق، لأن اتباع موجب الدليل يجب أن يتبعه كل أحد. ...»[26]

کسانیکه در مورد خصوصیات دعوت ابن عبدالوهاب کتاب نوشته‌اند، ترویج اتباع و طرد تقلید را یکی از ویژگیهای آن بیان کرده‌اند، مثلا در کتاب « دعوة الشيخ محمد بن عبد الوهاب وأثرها في العالم الإسلامي» آمده است:« لقد كان من أهم المبادئ التي سعت إليها دعوة الشيخ محمد بن عبد الوهاب الدعوة إلى الاتباع للكتاب والسنة , ومحاربة التقليد الذي خيم على عقول المسلمين في ذلك الوقت , فانصرفوا عن النظر في القرآن الكريم والسنة النبوية وآثار السلف الصالح إلى تقليد أئمتهم المتأخرين تقليدا أعمى , وصاروا أمامهم كالميت بين يدي المغسّل»[27]
  • نقد: روشن است که، این اتباع، اگر بدون فهم استدلال مجتهد وامام باشد، همان تقلید است، واگر تبعیت بعد از فهم استدلال امام و ترجیح استدلال او بر ادله دیگران باشد، همان اجتهاد است.

هـ.. اقسام اجتهاد نزد وهابیت
وهابیها برای مجتهد، مراتبی را ذکر کرده‌اند، و برای هرکدام از آنها تعاریف و اختیاراتی را گفته‌اند. در ساده‌ترین تقسیم مجتهد به مطلق و متجزی تقسیم می‌شود، چنانکه ابن تیمیه می‌گوید: «وَالِاجْتِهَادُ لَيْسَ هُوَ أَمْرٌ وَاحِدٌ لَا يَقْبَلُ التَّجْزِيءَ وَالِانْقِسَامَ، بَلْ قَدْ يَكُونُ الرَّجُلُ مُجْتَهِدًا فِي فَنٍّ، أَوْ بَابٍ أَوْ مَسْأَلَةٍ دُونَ فَنٍّ، وَبَابٍ، وَمَسْأَلَةٍ، وَكُلُّ أَحَدٍ فَاجْتِهَادُهُ بِحَسَبِ وُسْعِهِ.»[28] و در جای دیگر با تقسیم مجتهدین با ضابطه قدرت استدلال آنها می‌گوید:« وجمهور علماء المسلمين على أن القدرة على الإجتهاد والإستدلال مما ينقسم ويتبعض فقد يكون الرجل قادرا على الإجتهاد والإستدلال في مسألة أو نوع من العلم دون الآخر وهذا حال أكثر علماء المسلمین»[29]

علمای وهابی نیز مجتهدین را به اقسام زیر تقسیم کرده‌اند:
1. مجتهد مطلق: «انه من حفظ وفهم أكثر الفقه وأصوله وأدلته في مسائله إذا كانت له أهلية تامة يمكنه بها معرفة أحكام الشرع بالدليل وسائر الوقائع إذا شاء، فإن كثرت اصابته صلح - مع بقية الشروط - أن يفتي ويقضي وإلا فلا- لا بد للمجتهد المطلق أن يعرف ما أجمع عليه الفقهاء وما اختلفوا فيه وأن يعرف القياس وشروطه وأن يكون على قدر كافٍ من المعرفة باللغة العربية وأساليبها ونحوها وصرفها.»
2. مجتهد در یک مذهب معین: مجتهد در این نوع؛ در استدلال و مناهج تابع امام مذهب خودش است و قول او استدلالات او را تقویت وتیین می‌کند. این قسم خود بر چهار قسم دیگر تقسیم می‌شود
3. مجتهد در یک نوع علم: مثلا شخصی در باب قیاس مجتهد است، وفقط در این مورد حق اجتهاد و رای دارد.
4. مجتهد در یک یا چند مسأله: مثلا شخصی در یک مسأله یا مسائل ارث مجتهد باشد.[30]
علمای دیگر نیز، هرکدام مجتهدین را با در نظر گرفتن قدرت اجتهاد و استدلال، به اقسام دیگر تقسیم کرده‌اند.[31]
  • نقد: برخی از این اقسام، خودش در حقییقت نوعی تقلید است نه اجتهاد، مثلا تقلید از استدلالات امام مذهب و سعی در تقویت همان مذهب و تبیین آن، خود نوعی تقلید است نه اجتهاد. (مگر اینکه از ادله کلی برای استنباط مسائل جدید استفاده شود که ظاهر تعاریف برخلاف این است.)
و. شرایط مجتهد و مفتی نزد وهابیت
عده‌ای شرط مجتهد و مفتی را فقط علم و عدالت ذکر کرده‌اند، مثل ابن تيميّه که می‌گوید : «لَا يَجُوزُ الِاسْتِفْتَاءُ إلَّا مِمَّنْ يُفْتِي بِعِلْمٍ وَعَدْلٍ.»[32] شارحان کلام ابن تیمیه علت این دو شرط را چنین بیان می‌کنند:«أمّا مجهول الحال في العلم فلا يجوز تقليده إذ قد يكون أجهل من السّائل. وأمّا مجهولُ الحال في العدالة فقد قيل : لا بدّ من السّؤال عنه من عدل أو عدلين لأنّه لا يأمن كذبه وتدليسه ، وقيل : لا يلزم السّؤال عن العدالة ، لأنّ الأصل في العلماء العدالة.»[33]
برخی برای مجتهد شرایط دیگر را نیز ذکر کرده‌اند:« أن يكون مسلمًا بالغًا عاقلًا فقيهًا مجتهدًا عدلًا، وليس من الشروط المطلوبة الذكورة ولا الحرية ولا النطق، فتصح فتوى المرأة والعبد والأخرس.»[34]
بنابر این، وهابیت، شرایط اجتهاد و مجتهد را خیلی آسان‌تر از بقیه اهل سنت و شیعه می دانند، و با اندک اطلاع از قرآن وسنت، شخص را اهل اجتهاد می‌دانند؛ ولو در یک یا چند مسأله. که تفصیل این مطلب خواهد آمد.
  • فرق مسأله اجتهاد، دراهل سنت و وهابیت
1- وجوب عینی اجتهاد برای همه، نزد وهابیت، وجوب کفایی دراهل سنت
وهابیت اجتهاد را برای همه فرض و واجب می دانند؛ اگر چه به وجوب عینی بودن ان تصریح نمی کنند ولی از مطالبشان وجوب رای هرکسی که توانایی دارد، استفاده می‌شود. و فقط در صورت ضرورت، تقلید را جایز می‌دانند، لذا ابن تیمیه گفته«وَقَدْ ثَبَتَ فِي الصَّحِيحِ: عَنْ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنَّهُ قَالَ: {مَنْ يُرِدْ اللَّهُ بِهِ خَيْرًا يُفَقِّهْهُ فِي الدِّينِ} وَلَازِمُ ذَلِكَ أَنَّ مَنْ لَمْ يُفَقِّهْهُ اللَّهُ فِي الدِّينِ لَمْ يُرِدْ بِهِ خَيْرًا فَيَكُونُ التَّفَقُّهُ فِي الدِّينِ فَرْضًا.»[35] وکلام ابن عثیمین را هم قبلا ذکر کردیم.

ولی اهل سنت آن را واجب کفایی می‌دانند، مثلا سیوطی می‌گوید: « الِاجْتِهَاد من فروض الكفايات»[36] واز شهرستانی هم، همین مطلب را نقل می‌کند.[37]

2- در شرایط مجتهد
سیوطی شرایط اجتهاد را از علمای بزرگ اهل سنت نقل می‌کند، از جمله: شهرستانی، نووی، رافعی، غزالی، رازی، ابن الصلاح، که هرکدانم برای مجتهد شرایطی را مفصلا ذکر کرده‌اند.[38] وخودش برای اهلیت اجتهاد ، 15 شرط را لازم می‌داند:
أَن الْعُلُوم الْمُشْتَرط فِي الِاجْتِهَاد بضعَة عشر:
أَحدهَا عُلُوم الْكتاب الْعَزِيز وَهِي كَثِيرَة جدا وَقد جمعت فِي أُصُولهَا كتاب الإتقان فِي عُلُوم الْقُرْآن
الثَّانِي عُلُوم السّنة وَهِي مائَة علم شرحها فِي الْكتب الَّتِي ألفتها فِي عُلُوم الحَدِيث
الثَّالِث علم أصُول الْفِقْه وَهُوَ أهم مِمَّا بعده لأجل كَيْفيَّة الِاسْتِدْلَال وَتَقْدِيم بعض الْأَدِلَّة على بعض وَالْجمع بَينهمَا عِنْد معارضها
الرَّابِع علم اللُّغَة
الْخَامِس الْمعَانِي المفهومة من السِّيَاق
السَّادِس وَالسَّابِع النَّحْو وَالصرْف
الثَّامِن وَالتَّاسِع والعاشر الْمعَانِي وَالْبَيَان والبديع
الْحَادِي عشر علم الْإِجْمَاع وَالْخلاف ... حَتَّى يُحِيط بمسائل الْقطع ومسائل الْأَقْوَال وَالْوُجُوه ثمَّ ينْهض إِلَى مُرَاجعَة كتب بَقِيَّة الْمذَاهب
الثَّانِي عشر علم الْحساب وَهَذَا شَرط فِي الْمُجْتَهد الْمُطلق فِي جَمِيع أَبْوَاب الشَّرْع
الثَّالِث عشر فقه النَّفس
الرَّابِع عشر الْإِحَاطَة بمعظم قَوَاعِد الشَّرْع
خَامِس عشر وَهُوَ علم الْأَخْلَاق ومداواة الْقُلُوب.[39]

وهابیها چون غالبا اهلیت اجتهاد را ندارند و در علوم مختلف تبحری ندارند، لذا شرایط اجتهاد را خیلی ساده گرفته و هرکسی را که علم مختصری داشته باشد مجتهد می‌نامند. محمد بن عبدالوهاب می‌گوید: «رد الشبهة التي وضعها الشيطان في ترك القرآن والسنة واتباع الآراء والأهواء المتفرقة المختلفة ، وهي أن القرآن والسنة لا يعرفهما إلا المجتهد المطلق، والمجتهد هو الموصوف بكذا وكذا أوصافاً لعلها لا توجد تامة في أبي بكر وعمر»[40]

ومنظور از«کذا و کذا» همان شرایطی است که در علم اصول برای مجتهد گفته‌اند، چنانکه شارحان کلام محمدبن عبدالوهاب نوشته‌اند: « كنى عن الصفات التي ذكروها مطولةً في كتب أصول الفقه بقوله كذا وكذا.»[41]

فرقهای زیادی هم با مبانی شیعه و اهل سنت دارند که برای رعایت اختصار ذکر نمی‌کنیم.
  • نتیجه
وهابیت برای اجتهاد و تقلید، مبانی و احکام و شرایطی دارند که با مبانی اهل سنت و شیعه متفاوت است و برخی از آنها مخالف عقل و برخی مخالف با قرآن می باشند. آنها برای اجتهاد واهلیت برای آن شرایط آسان‌تری گذاشته‌اند و هرکسی را که مختصر اطلاعی از قران وسنت داشته‌باشد، نوعی مجتهد می دانند واهلیت فتوا دادن او را اثبات می‌کنند.
[1] - مجمع البحرین، ج3 ص32
[2] - النهايه في غريب الحديث و الاثر، ج‏1، ص: 320
[3] - الاصول العامه للفقه المقارن، ص561
[4] - اصول العامه للفقه المقارن، ص561
[5] - رفع الملام عن الإئمة الأعلام (تالیف: ابن تیمیه)ص9 (تعلیقات : علي بن نايف الشحود)
[6] - الفتاوى الكبرى ج5 ص126
[7] - صحیح مسلم، ج1 ص280، باب التیمم، حدیث 368
[8] - المصنف، ابن ابی شیبه، ج7 ص13
[9] - المستدرك على مجموع فتاوى شيخ الإسلام، ابن تيمية، ج2 ص240
[10] - الفصول في الأصول، الجصاص، ج3 ص282
[11] - الفتاوى الكبرى ، ج5 ص126
[12] - منهاج السنة النبوية - ج2 ص244
[13] - شرح كشف الشبهات ويليه شرح الأصول الستة، محمد بن صالح بن محمد العثيمين ، ص147
[14] - المستدرک علی مجموع الفتاوی، ج2 ص255
[15] - الفرقانُ بينَ أولياءِ الرَّحمَنِ وأولياءِ الشَّيْطانِ، ابن تيمية، تحقیق و تعلیق:علي بن نايف الشحود، (تعلیق ص263)
[16] - شرح كشف الشبهات ويليه شرح الأصول الستة، ص147
[17] - إعانة المستفيد بشرح كتاب التوحيد، صالح بن فوزان ، ج2 ص113
[18] - إعلام الموقعين عن رب العالمين، ابن قيم الجوزية،ج2 ص166
[19] - المستدرک علی مجموع الفتاوی، ج2 ص250
[20] - منهاج السنه - ج2 ص243
[21] - منهاج السنه، ج5 ص520
[22] - مجموع الفتاوی، ج4 ص431
[23] - المستدرک علی مجموع الفتاوی، ج2 ص265
[24] - الفرقانُ بينَ أولياءِ الرَّحمَنِ وأولياءِ الشَّيْطانِ (تعلیقات: علی بن نایف الشحود) ص263
[25] - اعلام الموقعین، ج2 ص131
[26] - مبحث الاجتهاد والخلاف ، محمد بن عبد الوهاب، ص7
[27] - دعوة الشيخ محمد بن عبد الوهاب وأثرها في العالم الإسلامي، محمد بن عبد الله بن سليمان، ص118
[28] - الفتاوى الكبرى ج5 ص126
[29] - منهاج السنه النبویه، ج2 ص244
[30] - أصول الدعوة، ص 154
[31] - إعانة المستفيد بشرح كتاب التوحيد،ج2 ص113
[32] - الفتاوى الكبرى - ج5ص 556
[33] - رفع الملام عن الإئمة الأعلام(ابن تیمیه)- تعلیق: علی بن نایف، ص227
[34] - أصول الدعوة، ص152
[35] - الفتاوى الكبرى ج5 ص126
[36] - تقرير الاستناد في تفسير الاجتهاد، جلال الدين السيوطي ، ص29
[37] - همان
[38] - تقرير الاستناد في تفسير الاجتهاد، ص38
[39] - تقرير الاستناد في تفسير الاجتهاد، ص47
[40] - الاصول السته، محمد بن عبدالوهاب، الاصل السادس
[41] - شرح الأصول الستة، خالد بن عبد الله بن محمد المصلح

منبع:
1. أصول الدعوة، عبد الكريم زيدان، مؤسسة الرسالة، الطبعة: التاسعة 1421هـ 2. اصول العامه للفقه المقارن، محمد تقی حکیم، مؤسسة آل البيت عليهم السلام للطباعة والنشر 3. اعانة المستفيد بشرح كتاب التوحيد، صالح بن فوزان بن عبد الله الفوزان، مؤسسة الرسالة، الطبعة الثالثة، 1423هـ 4. اعلام الموقعين عن رب العالمين، ابن قيم الجوزية، تحقيق: محمد عبد السلام إبراهيم، دار الكتب العلمية – ييروت، چاپ اول، 1411هـ 5. الاصول السته، محمد بن عبدالوهاب 6. الفتاوى الكبرى ،ابن تيمية الحراني، تحقیق: محمد و مصطفى عبدالقادر عطا، دار الكتب العلمية، چاپ اول،1408ق ، ج5 ص126 7. الفتاوى الكبرى ،ابن تيمية الحراني، تحقیق: محمد و مصطفى عبدالقادر عطا، دار الكتب العلمية، چاپ اول،1408ق 8. الفرقانُ بينَ أولياءِ الرَّحمَنِ وأولياءِ الشَّيْطانِ، ابن تيمية، تحقیق و تعلیق:علي بن نايف الشحود 9. الفصول في الأصول، الجصاص، تحقيق : دكتور عجيل جاسم النمشي، چاپ اول، 1405ق 10. المستدرك على مجموع فتاوى شيخ الإسلام، ابن تيمية، جمع وتحقیق: محمد بن عبد الرحمن بن قاسم ، الطبعة الأولى، 1418 هـ 11. المصنف، ابن ابی شیبه، تحقيق وتعليق : سعيد اللحام، دار الفكر، بيروت چاپ اول، 1409ق 12. النهايه في غريب الحديث و الاثر، ابن اثير جزرى، موسسه مطبوعاتى اسماعيليان - قم، چاپ: چهارم، 1367ش. 13. تقرير الاستناد في تفسير الاجتهاد، جلال الدين السيوطي ، فؤاد عبد المنعم أحمد، دار الدعوة – الاسكندرية، چاپ اول، 1403ق، ص29 14. دعوة الشيخ محمد بن عبد الوهاب وأثرها في العالم الإسلامي، محمد بن عبد الله بن سليمان، وزارة الشئون الإسلامية، عربستان، 1422هـ 15. رفع الملام عن الإئمة الأعلام ، ابن تیمیه، تعلیقات : علي بن نايف الشحود 16. شرح الأصول الستة، خالد بن عبد الله بن محمد المصلح 17. شرح كشف الشبهات ويليه شرح الأصول الستة، محمد بن صالح بن محمد العثيمين ، اعداد: فهد بن ناصر بن إبراهيم السليمان، دار الثريا ، الرياض، الطبعة: الأولى، 1416 هـ 18. صحیح مسلم، مسلم بن حجاج نیشابوری، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي - بيروت 19. مبحث الاجتهاد والخلاف (مطبوع ضمن مؤلفات الشيخ محمد بن عبد الوهاب، الجزء الثالث)، محمد بن عبد الوهاب، تحقیق: عبد الرحمن السدحان، ابن الجبرين، جامعة الإمام محمد بن سعود، الرياض 20. مجمع البحرین، فخر الدين طريحى، مرتضوى - تهران، چاپ: سوم، 1416ق. 21. منهاج السنة النبوية، ابن تيمية ، مؤسسة قرطبة، تحقيق : محمد رشاد سالم، الطبعة الأولى ، 1406ق

امضای mahdy30na
[تصویر:  do.php?img=4182]
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
۱۱-۱۱-۱۳۹۳, ۰۱:۳۵ صبح
ارسال: #33
RE: درباره وهابیت چی میدونی؟
بسم الله الرحمن الرحیم
آيا وهابيت پيرو يكي از مذاهب اربعه مي باشد يا مذهب فقهي مستقلي دارد؟
اين فرقه در اصول اعتقادي خود، پيرو محمد بن عبدالوّهاب هستند كه احيا كنندة تفكرات ابن تيميه[1] بود، ابن تيميه در قرن هفتم هجري با بيان يكسري از عقايد و افكار مخالف مباني اصيل اسلامي و اجماع امت محمدي موجب برانگيخته شدن اعتراضها بر ضدّ خود شد و علماي معاصر وي با او به شدّت مخالفت ورزيدند، تا حدّي كه او را به زندان افكندند.
علّت آن اين بود كه ابن تيميه و شاگردش ابن قيّم جوزيّه افكار و عقايد خود را طبق روش اهل حديث قرار داده بودند كه فقط ظاهر قرآن و سنت را حجّت مي دانستند و معتقد بودند كه آنچه كه از ظاهر آيات و روايات فهميده مي شود، عمل بدانها و اعتقاد به آن واجب است. از اين رو طبق فهم خود فتوي داده و بر آن تعصّب مي‌ورزيدند.
در مباحث فقهي وهّابي ها قائلند به اينكه بايد به سلف صالح رجو كرده و افكار و عقايد آنان را ملاك اجرا و عمل خود قرار دهيم، چون آنان در عصر نبوّت و نزول قرآن مي زيسته اند و از آنجا كه مسلمين صدر اسلام سنّت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و قرآن كريم را بهتر درك مي كردند، لذا فهم آنان براي ما حجت است. از اين رو در واقع مي خواهند بگويند كه ما تابع يك شخص نيستيم، بلكه تابع يك خط فكري به نام سلفيّه يا سلفي گري هستيم.
مولف كتاب السلف و السلفيون در اين باره سه اصل را مطرح مي كند:
الف: ما سلفي نيستيم بلكه مسلمانيم و اصل انتساب به اسلام و سنت است.
ب: در صورت لزوم به منتسب شدن به يك منهج ما مي گوئيم كه سلفي هستيم يعني نسل اول از صحابه پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ .
ج: سلفي ها در شريعت و اصول سلفي هستند و نه در فروع و فتاوي يعني در طريقة فهم و اصول ادلّه تابع منهج سلف هستند، ولي در فروع فقهي تابع نيستند.[2]
دكتر محمد سعيد رمضان البوطي دانشمند اهل سنت در كتاب خود، ضمن بررسي همين مطلب ثابت مي كند كه امروزه مذهبي كه به نام سلفيه وجود دارد، يعني وهابيّت، در واقع بدعتي است كه در دين خداوند واقع شده و اين گروه فقط خود را منتسب به سلف مي نمايند و گرنه در عمل و رفتار هيچ شباهتي به آنان ندارند.[3]
نكته قابل توجه در اين بحث اين است كه وهابيّت منحصر بودن اجتهاد براي ائمه چهار گانه اهل سنت را قبول نداشته مي گويند كه دليلي نداريم كه فقط اين چهار نفر مي توانسته اند به اجتهاد برسند براي اين تفكر خود از سخنان بزرگان خود شاهد و مؤيد مي آوردند از جمله اينكه احمد بن حنبل گفته است: از من تقليد نكنيد، از مالك، شافعي، اوزاعي و ثوري تقليد، نكنيد زيرا آنان احكام را استنباط كردند شما نيز چنين كنيد.[4]
ابن تيميه هم كه ادامه دهندة خط فكري احمد بن حنبل در سلفي گري است مي گويد: حق آن است كه نبايد امامان در فقه را محصور در عدد معيني كنيم.[5]
ابن قيّم جوزيه نيز كه مروّج افكار ابن تيميّه بود، مي نويسد: «واجب، تنها چيزي است كه خدا و رسول به آن امر كرده باشند و مي دانيم كه آنان كسي را به پيروي از مذهبي خاص امر نكرده اند، اين بدعت زشتي است كه در اين امت حادث شده است كه هيچ يك از پيشوايان اسلام به آن قائل نبودند.[6]
نتيجه اينكه وهابي ها و خصوصاً روشنفكران آنان مي گويند كه امروزه هم مي توان به اجتهاد رسيد و حصر اجتهاد در ائمه مذاهب فقهي وجهي ندارد.
آخرين نكته اي كه در اين نوشتار توجه به آن ضروري به نظر مي سد، اين است كه استنباط احكام شرعي از نصوص ديني و شناخت حلال و حرام الهي بستگي به يك سري شرايط و مقدمات دارد كه پس از گذراندن آنها يك شخص مي تواند داعيه اجتهاد داشته باشد.
سخن ما اين است كه محمّد بن عبدالوهاب شأنيت مفتي بودن را نداشته است و محكم ترين سند و دليل ما در اين باره كتابي است كه برادر او سليمان بن عبدالوهاب در ردّ افكار و آراء او نوشته كه پس از ذكر يك سري از شرايط مجتهد چنين نتيجه گيري مي كند كه: «امروزه مردم گرفتار شخصي شده اند كه خود را منتسب به قرآن و سنت مي كند و از علوم آن دو استنباط مي نمايد او مخالفان خود را كافر مي داند، در حاليكه يك نشان از نشانه هاي اجتهاد در او نيست بلكه سوگند به خدا حتي يك دهم از نشانه هاي اجتهاد را هم ندارد».[7]
نتيجه اين شد كه وهابيها بنابر ادعاي خودشان براي فهم مسائل ديني به سلف صالح مراجعه مي كنند اين در حالي است كه در جاهايي كه نصّي وجود نداشته باشد به فتواي احمد بن حنبل مراجعه مي نمايند.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تاريخ الوهابيين، عميد ايوب صبري، نشر مؤسسه عاشورا، چ اول، 1381.
2. در محور عقايد وهابيان، داود الهامي، نشر: دفاع از حريم اسلام، چ اول 1379.
3. هذه هي الوهابيّه، محمد جواد مغنيه، نشر دارالجواد ، بيروت، چ 2، 1982، ميلادي.
4. شيعه شناسي و پاسخ به شبهات، علي اصغر رضواني، جلد 2، نشر مشعر ، تهران، چ اول، 1382.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . وي متولد 661 هجري قمري و در سال 728 هجري قمري وفات يافت.
[2] . العسعس، ابراهيم احمد، السلف و السلفيون رؤية من الداخل، نشر دارالبيارق، چاپ دوم، 1419، ص35 تا 40.
[3] . السبوطي، محمد سعيد رمضان، سلفيه، بدعت يا مذهب، ترجمه، حسين صابري، نشر آستان قدس رضوي، چاپ اوّل، 1375.
[4] . ابن تيميه، مجموعه فتاوي، به نقل از علي اصغر رضواني، ج20، ص211، شيعه شناسي و پاسخ به شبهات، تهران، نشر مشعر، چ اول، 1382، ج2،ص622.
[5] . همان، ص623.
[6] . همان.
[7] . سليمان بن عبدالوهاب، الصواعق الالهيه في الرّد علي الوهابيّه، دمشق، نشر حراء، چ اول، 1418 قمري، ص9 و 8.

امضای mahdy30na
[تصویر:  do.php?img=4182]
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط نگار 24
۱-۳-۱۳۹۴, ۰۴:۰۹ عصر
ارسال: #34
RE: درباره وهابیت چی میدونی؟
بسم الله الرحمن الرحیم

این فایل صوتی هم جوابیست به وهابیت و اهل تسنن که ادعا میکنند تشیع در زمان پیامبر صلوات الله علیه و آله نبوده و از زمان صفویه و بدست ایرانیان بدعت گذاری شده !!

دانلود فایل ( زمانش هم کمه ، تقریبا 8 دقیقه س )

سخنرانش هم حجت الاسلام و المسلمین محمد حسین طغیانی ست


اینم فایل صوتی دیگری که زمانش تقریبا 5 دقیقه س از همین حاج آقا با موضوع: توسل
که آیا شیعه خلاف قرآن دارد عمل میکند و به قول وهابیت توسل جایز نیست و شرک است ، یا نه ، خود قرآن بر این امر تصریح کرده ؟

دانلود فایل

منبع : toghyany.ir

امضای MMPN
اللهم العن قاتلیک یا فاطمه الزهرا

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ ، اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ ( علیه السلام ) ، وَشٰايَعَتْ وَبٰايَعَتْ وَتٰابَعَتْ عَلىٰ قَتْلِهِ

اَللّٰهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط mahdy30na
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان

POWERED BY MyBB, © 1390-1397 گروه پیروان موعود
پشتیبانی و توسعه SaneCity