ویژه شهادت حضرت مسلم بن عقیل
زمان کنونی: ۹-۱-۱۳۹۷, ۱۲:۱۶ صبح
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: منم گدای فاطمه...
آخرین ارسال: منم گدای فاطمه...
پاسخ: 3
بازدید: 1925

ارسال پاسخ 
ویژه شهادت حضرت مسلم بن عقیل
۷-۱۲-۱۳۹۳, ۱۰:۰۶ صبح
ارسال: #1
ویژه شهادت حضرت مسلم بن عقیل
[تصویر:  81456504639948755461.png]


[تصویر:  1_L_c40a9e7f-c23c-444b-bfad-6428aed3b340.jpg]

«مسلم» پسر «عقیل» پسر «ابوطالب» علیه السلام است. عقیل برادر امام علی علیه السلام و مسلم پسر عموی امام حسین علیه السلام است. مادر مسلم کنیز بود و «علیّه» نام داشت(1) و عقیل او را از شام خریده بود.


دعوت اهل کوفه از امام حسین علیه السلام


هنگامی که اهل کوفه نامه‎های فراوانی به امام ارسال داشتند، آن حضرت مسلم را فراخواند و به همراه وی «قیس بن مسهّر» و «عبدالرحمن بن عبدالله» و عده‎ای از فرستادگان را سفیر خود نمود. آن حضرت، مسلم را به چند چیز امر فرمود:

الف. تقوای الهی داشته باشد؛
ب. اسرار حکومت را پنهان بدارد؛
ج. به مردم لطف و مرحمت داشته باشد؛
د. اگر مردم را با هم متحد یافت، به سرعت امام را با خبر کند.
سپس امام نامه‎هایی را به مردم کوفه به این مضمون نوشتند:
اما بعد، به تحقیق برادر و پسرعمویم و مورد اعتماد از اهل بیتم، مسلم بن عقیل را به سوی شما فرستاده‎ام، ایشان را امر کرده‎ام تا که برایم بنویسد که آیا شما را با هم، همدل و همداستان می‎یابد. پس به جانم قسم، امام نیست مگر کسی که به حق قیام کند.(2)

حرکت مسلم از مکه

اواخر ماه مبارک رمضان بود که مسلم بن عقیل از مکه به مدینه منوره حرکت کرد. ایشان به مسجد النبی (صلی الله علیه و آله) رفت و در آنجا نماز گزارد. پس از آن با اهل و عیال خویش خداحافظی کرد. سپس از «قیس» دو راهنما اجاره کرد تا که راه را به او نشان دهند. در راه گرما و تشنگی آن دو را سخت آزار داد و آنها تاب نیاوردند و در راه جان دادند.(3)
مسلم راه را ادامه داد تا به محلی رسید که آنجا آب و آبادی بود. آن دو راهنما راه را به مسلم نشان دادند تا «بطن جنت»

(4) رسید. آنجا با قیس نامه‎ای را از سختی راه و مشکلات برای امام ارسال داشتند. نامه مسلم این گونه بود:
«اما بعد؛ من از مدینه خارج شدم، در حالی که دو راهنما را برای طی راه اجاره کرده بودم، راه را گم کردیم و به عطش افتادیم. چیزی نمانده بود که آنها جان بدهند تا این که آخرالامر به آب رسیدم. تنها نجات ما در لحظات آخر، نفس ما بود. این حادثه موجب شد که آینده کار را نیکو نبینیم.»

در پاسخ این نامه، امام این گونه نوشت:

«اما بعد؛ البته من خوف این را دارم که آن گونه که تو (بد) پیش بینی می‎کنی، غیر آن باشد که به تو تذکر داده‎ایم. همانگونه که تو را رهنمون شده‎ام، حرکت کن، والسلام.»
درسی که می‎توان گرفت: از این ماجرا چند نکته به دست می‎آید:
1- از یطیّر به صرف برخورد با حوادث ناگوار در آینده باید پرهیز کرد که آن، گویای وظیفه انسانی نیست؛
2- باید در تشخیص وظیفه و انجام دادن کاری که امام آن را توصیه می‎کند، تلاش کرد؛
3- باید در انجام دادن رسالت الهی مقاومت و استقامت داشت.

مسلم به محل آب خیر «طیّیء» رسید. در آنجا قدری استراحت کرد. سپس حرکت کرد تا این که به مردی رسید که تیرش آهویی را نشانه رفته بود. وقتی به حیوان رسید آن را کشت. مسلم با دیدن آن صحنه گفت: «دشمن ما کشته خواهد شد، اگر خدا بخواهد.»(5)



پی نوشت :

1- الطبقات الکبری، ج 4، ص 29.
2- ترجمه برگرفته از متن ابصار العین، ص 79.
3- ابصارالعین، ص 79.
4- جنت، محل آبی بوده که به قبیله کلب متعلق بوده است. معجم البلدان، ج2، ص343.
5- تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص 355 .

امضای منم گدای فاطمه...
.

مـرا بنـویس

آن بَـدی که حسیـ♥ـن را

خیلی خـوب دوست دارد...

.
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط حق باور
۷-۱۲-۱۳۹۳, ۱۱:۴۹ صبح
ارسال: #2
RE: ویژه شهادت حضرت مسلم بن عقیل
بسم الله الرحمن الرحیم

خبر شهادت مسلم و برخورد امام حسین (علیه السلام)


حسین ‏بن علی(ع) در یكی از منازل میان راه، خبر شهادت این سه یار وفادار خویش را شنید.
شهادت مسلم‏ بن عقیل، هانی‏ بن عروه و عبدالله یقطر، امام را ناراحت كرد و امام فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون‏» و اشك در چشمانش حلقه زد. چندین بار، برای مسلم و هانی از خداوند رحمت طلبید و گفت: «خدایا برای ما و پیروانمان منزلتی والا قرار بده و ما را در قرارگاه رحمت ‏خویش جمع گردان، كه تو بر هر چیز، توانایی!» آن گاه نامه‌ ای را كه محتوایش گزارش شهادت آنان و دگرگونی اوضاع كوفه بود بیرون آورد و برای همراهان خود، خواند و گفت: هر كس از شما می‏خواهد برگردد، برگردد، از جانب ما بر عهده او پیمان و عهدی نیست...
صاحب لسان الغيب مى‏گويد: بعضى از مورخين نقل كرده‏اند امام حسين عليه السلام كه چيزى را از اصحاب خودش پنهان نمى‏كرد،بعد از شنيدن اين خبر مى‏بايست‏به خيمه زنها و بچه‏ها برود و خبر شهادت مسلم را به آنها بدهد،در حالى كه در ميان آنها خانواده مسلم هست،بچه‏هاى كوچك مسلم هستند،برادران كوچك مسلم هستند،خواهر و بعضى از دختر عموها و كسان مسلم هستند.
حالا ابا عبد الله به چه شكل به آنها اطلاع بدهد؟مسلم دختر كوچكى داشت.امام حسين وقتى كه نشست او را صدا كرد،فرمود:بگوييد بيايد.
دختر مسلم را آوردند.او را روى زانوى خودش نشاند و شروع كرد به نوازش كردن.دخترك زيرك و باهوش بود،ديد كه اين نوازش يك نوازش فوق العاده است،پدرانه است،لذا عرض كرد:يا ابا عبد الله! يا بن رسول الله!اگر پدرم بميرد چقدر..... ؟ابا عبد الله متاثر شد،فرمود: دختركم! من به جاى پدرت هستم. بعد از او من جاى پدرت را مى‏گيرم. صداى گريه از خاندان ابا عبد الله بلند شد.
ابا عبد الله رو كرد به فرزندان عقيل و فرمود:اولاد عقيل!شما يك مسلم داديد كافى است،از بنى عقيل يك مسلم كافى است،شما اگر مى‏خواهيد برگرديد،بر گرديد.عرض كردند:يا ابا عبد الله!يابن رسول الله!ما تا حالا كه مسلمى را شهيد نداده بوديم در ركاب تو بوديم،حالا كه طلبكار خون مسلم هستيم رها كنيم؟ابدا،ما هم در خدمت‏شما خواهيم بود تا همان سرنوشتى كه نصيب مسلم شد نصيب ما هم بشود.


مزار با شکوه :

آرامگاه حضرت مسلم(ع)، این شخصیت والا مقام در بیرون باروی مسجد كوفه و در سمت جنوب شرقی آن قراردارد كه به وسیله راهرو كوتاهی از مسجد می‏توان به درون صحن آن قدم نهاد.
حرم حضرت مسلم(ع) فضای وسیعی در شرق مسجد كوفه را در بر گرفته و از گنبد طلایی بزرگ و چندین رواق و شبستان و ایوان تشكیل شده است و در برابر حرم حضرت مسلم و در سمت‏ شمالی‏ صحن او آرامگاه هانی بن عروه قرار دارد.

منبع:مجموعه آثار ج 17 ص 328

امضای منم گدای فاطمه...
.

مـرا بنـویس

آن بَـدی که حسیـ♥ـن را

خیلی خـوب دوست دارد...

.
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط حق باور
۷-۱۲-۱۳۹۳, ۰۶:۵۸ عصر
ارسال: #3
RE: ویژه شهادت حضرت مسلم بن عقیل
بسم الله الرحمن الرحیم


از حالِ زار نامه برت حرف می زنند
از این سفیر دربه درت حرف می زنند

در مسجدی که عطر علی می وزد از آن
از بی نمازی پدرت حرف می زنند

نیزه فروش هایِ نظرتنگ ِ چشم شور
ازقد وقامت پسرت حرف می زنند

کاراز بهای گندم ری هم گذشته است
ازقیمتِ سر قمرت حرف می زنند

دیدم کنیزهای دم بخت ِ بی جحاز
از دختران در سفرت حرف می زنند

دیدم که درمحله ی خورجین فروش ها
خولی و شمر پشت سرت حرف می زنند

امضای منم گدای فاطمه...
.

مـرا بنـویس

آن بَـدی که حسیـ♥ـن را

خیلی خـوب دوست دارد...

.
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط حق باور ، نگار 24
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان

POWERED BY MyBB, © 1390-1397 گروه پیروان موعود
پشتیبانی و توسعه SaneCity