جمال و عشق در حریم قدس ربوبی
زمان کنونی: ۸-۱-۱۳۹۶, ۰۷:۳۹ صبح
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: فتوحات مکیه
آخرین ارسال: delsanik91
پاسخ: 2
بازدید: 976

ارسال پاسخ 
جمال و عشق در حریم قدس ربوبی
۷-۲۱-۱۳۹۳, ۱۰:۱۸ عصر (آخرین ویرایش در این ارسال: ۷-۲۲-۱۳۹۳ ۱۲:۳۷ صبح، توسط مسجد عشاق.)
ارسال: #1
جمال و عشق در حریم قدس ربوبی
                   جمال و عشق در حریم قدس ربوبی  (مرتضی محمد نژاد عمران)

چکیده :

سنت عشق یکی از سنن پر فروغ عرفانی است که در تاریخ تصوف دامنه وسیعی را در بر گرفته است ،این سنت هماره با جمال الهی در پیوند است ، پیوندی ناگسستنی . لذا ما در این نوشتار به اختصار در صدد تفسیر جمال الهی در آینه اسماء ربوبی و چگونگی تعامل عشاق قدسی با این جمال الهی هستیم.

 

مقدمه :

 عشق به معنای محبت بر افروخته و شدید است که یکی از سنتهای برجسته عرفان اسلامی به حساب می آید . سنتی که در گنجه های نهان دین و عرفان پنهان شده و بسیار ظریفانه لب گشوده و برای خاصان تاریخ راز خویش را آشکار ساخته و به عنوان پایه سنت راهگشای سلوکی آنان در کنج دل ایشان جای گرفته است. سنتی که در کنار سنت زهد ، سنت اخلاص و سنت معرفت بروز درخشانی دارد. شاید بتوان اولین و درخشان ترین ظهور سنت عشق را در قرن اول در غروب شفق در کربلای خونین و در عاشورای سرخ از سوی سیمرغ عشق یعنی امام حسین 
و اصحاب عاشق پیشه ایشان دانست کسانی که امیرالمومنین پیش از واقعه عاشورادر حق آنان فرموده بود: «ههنا مصارع العشاق » یعنی : اینجا قتلگاه عشاق است[1].پس از قرن اول و ظهور و شکوفایی عرفان در قرون آتی ، بزرگان بسیاری بر اریکه این سنت تکیه زدند و به عرش ربوبی راه یافتند ؛ بزرگانی چون رابعه عدویه  در قرن دوم ، بایزید بسطامی در قرن سوم و شبلیدر قرن چهارم . با تلاش این بزرگان ، سنت عشق در سبزه سرای عرفان بذر افشانی نمود . آنگاه در قرن پنجم و ششم از سوی عارفانی سترگ به طور جدی تجربه شد و دقایق آن به زیبایی به قلم در آمد و با این راز گشایی ، مسلک عشق به گونه ای نظام مند شکل گرفت و به بار نشست ؛  بزرگانی چون : احمد غزالیدر سوانح العشاق ، عین القضاه همدانی در تمهیدات ، روزبهان بقلی در عبهر العاشقین ، ابن فارض در تائیه، جلال الدین مولوی در مثنوی ، سعید الدین فرغانی در مشارق الدراری ، فخرالدین عراقی در لمعات ، حافظ شیرازی 
در غزلیات ، سید علی همدانی در مشارب الاذواق ، عبدالرحمن بن محمد انصاریدر مشارق انوار القلوب و مفاتح اسرار الغیوب 
و در نهایت محمد تقی آملی در بخش اعظمی از حیات جاوید خودنمایی کردند.


هماره درسرسرای گیتی هزاران فریفته به گل نشسته در کیمه دنیا مستانه عربده فخر می کشند و آنچنان به عیش و عشرت می پردازندکه از اندوه ابدی خود غافل شده اند  که گاهی  بر روی برخی از دلها باب رحمت و عنایت خداوندی گشوده می شود و برق جمال خداوندی می درخشد و او را مجذوب و دلباخته خود می کند و می ربایدو از این رو احمد غزالی  گوید : «بدایت عشق آن است که تخم جمال از دست مشاهده در زمین خلوت دل افکند»[2]خدای سبحان او را با این ربایش و کشش ؛ یعنی با جذبه و محبت و عشق به سوی خویش پرواز می دهد و عطش فراق او را با چشمه سار وصال فرو می نشاند. این ربایش راز نامگذاری عاشقان را به مجذوبان وا می گشاید. مجذوبان آنانی هستند که خدای سبحان آنان را برای خویش بر گزیده و به مواهب و عطایای خود بهره مند  ساخته و به مقامات و مراتب آراسته کرده است.

عارف فرزانه حکیم فرغانی مجذوبان را در کنار اصناف دیگر اولیاء چنین تعریف و توصیف می کند که : « اهل طریق باز بر چهار قسمند :

اول سالک مجذوب ، دوم مجذوب سالک ، سوم سالک غیر مجذوب و چهارم مجذوب غیر سالک.

  و اما اول ، آن است که سلوکش بر جذبه و فنایش بر بقا ، مقدم افتاده است تا به ارشاد مرشدی محقق ، سلوک راه فنا کرده باشد و بر همه مقامات از توبه و زهد و توکل و رضا و محبت ، به سیر درست گذر کرده باشد.

و اما قسم دوم ، آن است که جذبه اش بر سلوک ، و بقایش بر سلوک راه فنا متقدم شده باشد ، تا به حکم «جذبه من الجذبات توازی عمل الثقلین» اول در بحر بقا غرق شده باشد و بعد از آنش به جهت تکمیل خود و تحقیق مقامات ، به این عالم فرستاده باشند. و این کس هم از جهت تحقیق حقایق و دقایق مقامات به مرشدی و شیخی کامل مکمل ، محتاج باشد. پس این هر دو قسم شایسته شیخی و مقتدایی اند لا غیر ؛ لیکن قسم دوم اعلی و اولی

و اما قسم سوم ، آن است که در سلوک مانده باشد و در مقامی از مقامات واقف شده و به جذبه نرسیده .

و قسم چهارم، آن است که در مقام جذبه ، مغلوب مانده باشد و به سلوک بعد از آن نپرداخته و این دو قسم ، اقتدا را نشایند.»[3]

 مجذوبان و والهان حریم عشق ، در مسلک خویش گوهرعشق را آرام آرام سفته اند و آن را آهسته آهسته پرورانده اند و در این پرورش بر اصولی معرفتی و سلوکی تکیه زده اند  کهالبته روی سخن این نوشته به اصل معرفتی است و از اصول سلوکی سخن به میان نمی آورد.

 آنان در اصل معرفتی در صدد یافت معرفت توحیدی به ویژه شناخت اسمای حسنای خداوندی  هستند . معرفت، نخستین گوهری است که سالکان عاشق پیشه کوی طریقت در پهنه دل خویش آن را گسترانیده اند  و با آن به سوی خدای محبوب و معشوق پرواز کرده اند ؛ زیرا  تا معرفتدر دل ننشیند ، محبت  سر نمی گشاید . ازاین رو هر که محبوب و کمالات وی را بیشتر بشناسد ، عشق و محبت وی بر افروخته تر و شدیدتر گردد[4]و مصداق این آیه می گردد که « والذین امنو اشد حبا لله »[5]آنان که به خدا ایمان آوردند ، شدیدا به خدا محبت می ورزند. این نگرش ما را بر آن داشت  تا از دیدگاه رهبران مسلک عشق ،معرفت توحیدی را به عنوان اصلی از اصول عاشقی بر گزینیم.

عاشق درمعرفت توحیدی خدای سبحان را وجود بیکرانه و نا محدودی می داند که نظام هستی را به خود اختصاص داده و هیچ وجودی را به عنوان وجود حقیقی در پهنه هستی نپذیرفته است. به همین جهت تنها وجود و موجود حقیقی اوست . این وجود پهناور ، صاحب کمالاتی است  که در اوج  زیبایی هستند و به آن اسمای حسنای خداوندی گویند. این اسماء همراه با وجود بیکرانه خدا در پهن دشت هستی گسترده اند و هر یک در موطن مناسب خود و به قدر قابلیت آن موطن جلوه می کنند و با این تجلی سراسر هستی را می آرایند . از این رو سرای پهناور هستی آشکارا و نهان جلوه گاه اسماء و کمالات خداوندی است و همه پدیده ها و آفریده هایی که در این سرا در کسوت ظهور در آمده اند ، مظاهر و آینه های این اسماء هستند.[6]از این رو امام المتقین ، امیر المؤمنین حضرت علی 
علیه السلام  در فرازی از دعای کمیلمی فرماید: « وباسمائک التی ملات ارکان کل شیء» یعنی: به نامهای نیکت که اساس هر موجودی را پر کرده اند. به همین دلیل عاشق با چشم تیزبین عشق ، به هر سو که می نگرد ، هر دم عشوه کمال و حسن خداوندی می بیند و وجه و جمال باقی خدا را مشاهده می کند.[7]« و لله المشرق و المغرب فاینما تولوا فثم وجه الله ان الله واسع علیم »[8]یعنی : مشرق و مغرب از آن خداست . پس به هر سو رو کنید آنجا روی زیبای خداست. آری خدا گسرده داناست.


این همه عکس می و نقش نگارین که نمود

                                    یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد[9]

 

اسمای حسنای خدا به عنوان کمالات خداوندی انواع و اقسامی دارند که تفسیر این اقسام منوط به یک بحث کوتاه است  و آن این که خدای سبحان دارای دو نعت و صفت جلال و جمال است . حضرت جلال مقام احتجاب و پنهانی خدا از تمامی آفریده هاست به گونه ای که خدا چنان در حریم عزت خویش خیمه زده است که آدمی را از معرفت و شناخت حقیقت و ذات خویش باز می دارد. به همین دلیل هیچ کس یارای شناخت ذات خداوندی را ندارد . به این جلال ، جلال مطلق گویند.

حضرت جمال خداوندی ، حیث ظهور و تجلی  کمالات زیبایخدای سبحان در نظام هستی است  و آدمی ازدریچه ظهور خدای سبحان به معرفت و مشاهده  الهی دست می یابند و او را می شناسند که البته همان کمالات زیبای خداوند منشاء محبت و عشق عاشقان به خدای معشوق می شود. به این جمال ، جمال مطلق گویند. « کل ما یتعلق باللطف هو الجمال و ما یتعلق بالقهر هو الجلال »[10].

جمال مطلق دو ویژگی دارد: یکی علو و حجاب و مستوری است و دیگری دنو و آشکاری در تمامی نظام هستی .

علو جمال مایه دهشت ، حیرت، هیبت ، بعد ، قبض ، خوف و خضوع می شود و مانع ادراک و حجاب معرفت هویت و حقیقت خداوند می گردد. چرا که در دل جمال مطلق ، ذات خداوندی حاضر است و خدا نیز به دلیل احتجاب ، بطون ، قهر ، جباریت ، عزت و علو که در اسمای جلالی باطن ، قهار ، جبار و عزیز و عالی ظهور کرده است ، صاحب جلال است. از این رو به علو جمال ، جلال جمال گویند.

« لهذاالجمال علوا و دنوا فالعلو نسمیه جلال الجمال و فیه یتکلم العارفون و هو الذی یتجلی لهم و...»[11]

دنو جمال مایه انس ، راحتی ، انبساط ، رجاء و قرب می شود و روزنه ادراک و معرفت خداوند سبحان می گردد. چرا که خدای سبحان به دلیل ظهور ، لطف ، رحمت و عطوفت که در اسمای جمالی ، ظاهر ، لیف و رحیم ، عطوف ، هادی و محیی 
ظهور می یابد صاحب جمال است ؛ اما چون ذات پر جلال خداوندی در این ظهورجمالی در لباس کثرت و تعینات پنهان شده است . از این رو در دل جمال ، جلال نهان گشته است .و به همین دلیل است که به دنو جمال ، جمال جلال گویند.


« جمال الجلال: هو حضره الدنو التی  منها تجلی لعباده وباعتبارها صحت المعرفة له و اهل العبید لعبادته 
کما قیل :


جمالک فی کلالحقایق سافر          و لیس له الا جلالکساتر

و بجماله ظهر لخلقه بخلقه و بجلاله حجبهم عن معرفته ، فالجمال سافر و الجلال ساتر»[12].

این سخن یکیاز باورهای دیرینه عارفان را وا می گشاید و آن این که در پس پرده اسمای جلالی ، اسمای جمالی نهفته است و در پس پرده اسمای جمالی ، اسمای جلالی مستور است.

« فلکل جمالجلال ٌ و وراء کل جلالٍ جمالٌ»[13].

این در همتنیدگی جمال و جلال موجب آن می شود که جمال خدا با آن که مایه انس و الفت و بهجت می شود و عاشق را به خود جذب می کند ، با این وصف با جلال پنهان در خود که کبریایی  ، جباری ، قهاری ، تعزز و سلطنتاز او می بارد ، مایه  فقر و عجز و ذلت وخواری و آوارگی عاشق می شوند و او را به فنا می کشاند. از این رو عاشقان در مسیر عاشقانه خویش هماره دچار حیرت و دهشت و والهی وغفلت از خویش می شوند و این از جلال جمال معشوق سرمدی است.

عارف فرزانهسعید الدین فرغانی در کتاب ارزشمند مشارق الدراری 
حیرت و سرگردانی خویش را این گونه 
می نگارد :


« پس من درآن حضرت بی نهایت معشوق ، واله و حیران می شدم از غایت هیبت آن جمال پر کمال او ، و مشغول می شدم از خودی خود و طلب خودم ، و هر کس را که حضرت معشوق به حضرت جلال جمال خودش واله و حیران گردانید ، او را از جهت مشغولی به جلال و اطلاق آن جمال حقیقی از خودی متوم مجازی خودش مشغول و غافل گردانید و در بحر حیرت از هیبت و عظمت حسن و جمال آن حضرت ، چنان غرق  می گشتم کهاز غایت بی خبری از این مشغولی و بی خبری از خودی خودم هم مشغول و بی خبر می شدم ، به غایتی که اگر چنان که به سبب این هیبت تجلی و عظمت او بمردمی و این صورت من به کلی متلاشی شدی ، به هلاکت تمام از آن نقل خودم از حیات به ممات و از بقا به فنا  دانا و خبر دار نبودمی »[14].

البته همانطور که توحید و اسماء به سه قسم ذاتی ، صفاتی  و  افعالی  تقسیم می شوند  جمال خداوندی نیز به سه قسم ذاتی، صاتی و افعالی تقسیم می گردد که عاشق در سلسله مراتب روحی خود آنها را در می یابد.

جمال
ذاتی 
مانند دو اسم نور و ظاهر که در آن ،جهت ذات خداوندی غلبه دارد.


جمال صفاتی مانند دو اسم رحیم و ودود  که در آن ، جهتنعتی و وصفی خدای سبحان غلبه دارد.

جمال افعالی نیز مانند دو اسم وکیل و وهاب که در آن ، جهت فعلی خدای سبحان غلبه دارد.

عاشقان رهپیما در صراط عشق ، زمانی که رذایل اخلاقی را از دل پاک کردند و به تصفیه آنها توفیق یافتند و دل را در مسیر تزیین به کمالات قدسی و عرشی قرار دادند و آهسته آهسته به این اخلاق های خداوندی آراسته ساختند و مناسبات بین خود و خدا را بیشتر و بیشتر کردند ، خدای سبحان ار سر محبت و عشق به آنان ، دلشان را صحنه تجلی جمال خویش می کند و او را از نفحات الطاف  خویش بهره مند می سازد [15]

و لحظه به لحظه پرده از جمالی بر می کشد و با این شیوه شهر آشوبی ، عشق را مست و دیوانه جمال خویش می کند تا رسم تعاشق و تحابب را به بهترین شکل به نمایش گذارد و سر و راز «یحبهم و یحبونهم » [16]،گروهی که خدا آنان را دوست دارد و آنان نیز خدا را دوست دارند آشکار گردد.

این عاشقان چنین تجلیاتی را در آغاز به گونه زود گذر و به صورت احساس شهود و پس از ترفیع مقامی و استقرار منزلگاهی به گونه شهود حقیقی در می یابد . نشانه این دریافت ، تاثر و انفعال قلبی است که مایه ابتهاج و سرور و لذت شادمانی  می باشد. این دریافت شهودی ابتهاج آمیز ، درسلسله مراتب روحی عشاق نخست با تجلی جمال افعالی ، سپس با تجلی جمال صفاتی ، آنگاه با تجلی جمال ذاتی رخ می دهد. به عنوان مثال ، شهود اسم رزاق به عنوانجمال افعالی که در دل کمک آدمی به یک بینوای درمانده تجلی کرده است وعاشق از این مشاهده لذت می برد. شهود اسم 
ودود
به عنوان جمال صفاتی که در دلعشق ورزی های مادر تجلی کرده است و عاشق از این شهود مبتهج می گردد . شهود اسم نور بهعنوان جمال ذاتی که در جهان پهناور هستی جلوه کرده است ، به گونه ای که عاشق ، هستی را فقط نور او می بیند « الله نور السموات و الارض»[17].

 سید علی همدانی در مشارب الاذواق درباره اقسام تجلی جمالی برای اصناف رتبی عاشقان چنین می نویسد: «  میل و انجذاب که آن را محبت خوانند ، بر چهاربرج جمال می نماید و در چهار مرتبه به ظهور می آید ، خاص و عام و اخص و اعم .

اخص آن استکه طلوع آن نتیجه مطالعه روح قدسی  بودتجلیات جمال ذاتی را در عالم جبروت  و این مقام صدیقان است، و خاص آن که بروز آن به واسطه مکاشفه قلبی بود حقایق جمال صفاتی را در عالم ملکوت و این مقام مقربان است، و عام آن که ظهور آن به سبب ملاحظه نفس بود خصایص جمال افعال را در عالم غیب و مثال ، و این مقام سالکان است، و اعم آن که صدور آن از راه مشاهده حسی بود در عالم شهادت ، و این بدایت مقام طالبان است»[18].

 






 [url=#_ftnref2][2] . احمد غزالی ، سوانح ، ص 132.

 [3] سعید الدین فرغانی ، مشارق الدراری ، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم ، 1379،صص 426-425.

 [4] ر.ک. نجم الدین کبری ، فواتح الجمال و فوائح الجلال ، ص 193 و سید علی همدانی، مشارب الاذواق ، ص37و ابن دباغ ، مشارق انوار القلوب و مفاتح اسرار الغیوب ، ص 11.

 [5] بقره / 165.

 [6] عبدالرحمن جامی ، اشعه اللمعات ، ص 44.

 [7] ر.ک. احمد غزالی ، سوانح الشاق ، ص 124.

 [8] بقره / 115.

 [9] دیوان حافظ.

 [10] دادو قیصری ، شرح فصوص الحکم ، ص 43و محی الدین ابن عربی ،کتاب جلال و جمال«رسائل ابن عربی» ، ص 3.

 [11]  محی الدین ابن عربی ، کتاب جلال والجمال «رسائل ابن عربی »، ص3.

 [12] عبد الرزاق کاشانی ، لطائف الاعلام فی اشارات اهل الالهام ، ص 221و همان ،اصطلاحات الصوفیه ، ص 21.

 [13] عبدالرزاق کاشانی ، اصطلاحات الصوفیه ، ص 21و داود قیصری ، شرح فصوص الحکمٌصص44-43و سعید الدین فرغانی ، مشارق الدراری ، ص 536به بعد.

 [14] سعید الدین فرغانی ، مشارق الدراری ، ص 540و احمد غزالی ، سوانح ، صص132و142و149و ابن دباغ ، مشارق انوار القلوب و مفاتح اسرار الغیوب ،ص 69.

 [15] ر.ک. سید علی مدانی ، مشارب الاذواق ،صص 40-39.

 [16] مائده

 [17] نور / 35.

 [18] سید علی همدانی ، مشارب الاذواق ، صص 41-40.
این مقاله در مجله معرفت چاپ شده است

امضای فتوحات مکیه
http://www.cloob.com/name/fotohat
هرچه داریم از اوست
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط مسجد عشاق
۳-۱-۱۳۹۶, ۰۲:۱۸ عصر
ارسال: #2
RE: جمال و عشق در حریم قدس ربوبی
بسم الله الرحمن الرحیم
به به بسیار عالییی بود ممنون از شما.

امضای delsanik91
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان

POWERED BY MyBB, © 1390-1396 گروه پیروان موعود
پشتیبانی و توسعه SaneCity