ویژه نامه ولادت پیامبر رحمت و امام صادق(ع)
زمان کنونی: ۵-۳۱-۱۳۹۸, ۰۵:۵۱ عصر
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: منم گدای فاطمه...
آخرین ارسال: مجنون العباس
پاسخ: 5
بازدید: 3071

ارسال پاسخ 
ویژه نامه ولادت پیامبر رحمت و امام صادق(ع)
۱۰-۱۳-۱۳۹۳, ۱۱:۲۷ عصر
ارسال: #1
ویژه نامه ولادت پیامبر رحمت و امام صادق(ع)
به نام الله



[تصویر:  do.php?img=2238]



خورشید، محمد است و صادق ماه است
با مقدم خورشید، قمر همراه است

یعنی که ولادت امام صادق (ع)
در روز ولادت رسول الله (ص) است

امضای منم گدای فاطمه...
.

مـرا بنـویس

آن بَـدی که حسیـ♥ـن را

خیلی خـوب دوست دارد...

.
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط حق باور ، sahel ، PeYROVaN
۱۰-۱۴-۱۳۹۳, ۰۸:۲۹ عصر
ارسال: #2
RE: ویژه نامه ولادت پیامبر رحمت و امام صادق(ع)
بسم الله الرحمن الرحیم


زندگينامه رسول اكرم (صلی الله علیه واله)



آيين مردم قبل از بعثت


بحث آيين نياكان پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) ما را به وضع بيت هاشمى و ايمان اصيل سران و بزرگان آن هدايت مى‏كند و اين جريان مى‏تواند روشنگر ايمان خود پيامبر پيش از بعثت باشد، زيرا خانواده‏اى كه در آن درخت توحيد بارور گردد، و بزرگان آن از آئين فطرت، و توحيد ابراهيمى پيروى كنند، طبعاً مفخره آل نيز ازنخستين روزها بر همين مسير خواهد بود البته اين يك استنباط شخصى است و دلائل محكم و استوار تاريخى آن را به روشنى تأييد مى‏كند اينك دلائل ايمان پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) قبل از بعثت.
1- پيامبر گرامى پنج سال از دوران كودكى خود را، در صحرا در ميان قبيله «بنى سعد» گذراند، دايه او حليمه مى‏گويد: محمد سه ساله بود كه به من گفت چرا برادران خود را در روز نمى‏بينم؟ گفتم: آنهاروزها گوسفندان را براى چرا به خارج از آبادى مى‏برند، گفت: من نيز با آنان بيرون مى‏روم گفتم. دوست دارى بيرون بروى؟گفت آرى، فرداى آن روز به هنگام خروج فرزندانم، سرمه در چشمان «محمد» كشيدم، مقدارى روغن بر موى او ماليدم و براى حفظ از گزند در گردن او نخى انداختم كه در آن مهره يمانى بود، او وقتى به اينكار متوجه شد، فوراً به من گفت نه مادر، آرام باش با من كسى هست كه مرا از گزند حفظ مى‏كند. 1
يك چنين سخنى بزرگ از كودكى كه سه سال از عمر او نگذشت است نشانه آنست كه او مربى غيبى دارد كه پيوسته او را با معارف الهى و مكارم اخلاق آشنا مى‏سازد او سخنى را گفت كه بزرگان آن روز از درك آن عاجز بوده و پيوسته در پناه سنگ و گل زندگى مى‏كردند.
2- ابن سعد در طبقات خود نقل مى‏كند در سفرى كه پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) همراه عموى خود به شام رفت، در نيمه راه راهبى به نام «بحيرا» او را ديد و علائم نبوت را در او دريافت، سپس رو به او كرده گفت: تو را به تنهائى به نام «لات و عزى» سوگند مى‏دهم آنچه از تو مى‏پرسم پاسخ بگو، پيامبر پيش از پرسش او به وى گفت: منفورترين چيزها نزد من همين دو بت است كه تو به آن سوگند ياد كردى، در اين موقع «راهب» شيوه سوگند را دگرگون كرد و گفت ترا به خدا سوگند مى‏دهم، از آنچه مى‏پرسم پاسخ بده پيامبر فرمود: هر چه كه مى‏خواهى بپرس. 2
3- باز ابن سعد در طبقات خود مى‏نويسد: روزگارى كه محمد، اداره امور بازرگانى خديجه را پذيرفت و قرار شد كه با اموال او بازرگانى كند«ميسره» غلام خود را ملازم خدمت پيامبر ساخت، وى نقل مى‏كند روزى در شام ميان «محمد» و بازرگان شامى درباره كلائى اختلافى رخ داد بازرگان شامى به «محمد» گفت براى صدق گفتار خود به «لات و عزى» سوگند ياد كن. پيامبر در پاسخ او گفت من هرگز به اين دو سوگند ياد نكرده‏ام تو نيز از اين دو اعراض بنما در اين موقع بارزگان شامى به تصديق پيامبر برخاست و گفت: حق با تو است، آنگاه به «ميسره» گفت: به خدا سوگند، اين مرد پيامبر است. 3 4 - روشن‏ترين گواه بر ايمان و توحيد او اين است كه در مدت چهل سالى كه پيامبر در ميان مردم زندگى كرد، هرگز ديده نشد كه يك بار بر بتى سجده كند، و يا از خط توحيد كنار برود، بلكه ساليان درازى پيش از بعثت به «غار حرا» مى‏رفت و در آنجا به اعتكاف و عبادت خدا مى‏پرداخت و در همين حالت بود كه امين وحى آمد و او را به نبوت و رسالت بشارت داد. 5- اميرمؤمنان (عليه السلام) در خطبه «قاصعه» يادآور مى‏شود كه پيامبر گرامى از لحظه‏اى كه از شير گرفته شد، تحت زعامت بزرگ‏ترين فرشته خداوند متعال قرار گرفت كه هدايت و تعليم او را بر عهده داشت چنانكه مى‏فرمايد: «و لقد قرن الله من لدن ان كان فطيما اعظم تلك من ملائكته يسلك به طريق المكارم و محاسن اخلاق العالم ليله و نهاره 4».«از روزى كه پيامبر از شير گرفته شد (دو سال خود را به پايان رسانيد) خدا او را با بزرگ‏ترين فرشته همراه ساخت، تا همراه او طرق مكارم اخلاق را بپيمايد، و محاسن اخلاق را بياموزد».فردى كه تحت تربيت چنين فرشته بزرگ قرار گيرد، و پيوسته با او همراه باشد نه تنها از خط توحيد كنار نمى‏رود، بلكه از گناه و خطأ و جرم و اشتباه به دور مى‏ماند و از هر لغزش عمدى و سهوى مصون و محفوظ خواهد بود.
حضرت محمد در قبل از اسلام پيرو كدام شريعت بود؟
با اين دلائل، ايمان و توحيد پيامبر، پيش از بعثت به روشنى ثابت شد، اكنون وقت آن رسيده به مطلب ديگرى كه بيش از مسأله نخست ابهام دارد، اشاره كنيم و آن اينكه: پيامبر گرامى در چهل سال زندگى خود پيش از بعثت در عبادات و معاملات خود، به كدام يك از شرائع پيشين عمل مى‏كرد، اثبات توحيد و خلوص ايمان او از شرك، كافى در اين مرحله نيست، در اين جا بايد روشن كرد كه وى در كارهاى فردى و اجتماعى، در تشخيص حلالها و حرامها، كدام يك از شرائع را اسوه اتخاذ نموده و برطبق آن عمل مى‏نمود. در اين جا نظريه‏هاى زيادى اظهار شده كه نقل آنها، (كه غالباً همراه با دليل نيست) مايه اطاله سخن است و مشايخ بزرگ اسلام در كتابهاى خود به طرح اين مسأله پرداخته و نظريه‏ها را نقل كرده‏اند، علاقمندان مى‏توانند به كتابهاى ياد شده در زير مراجعه كنند. 5 و ما در اين جا برخى از نظريه‏ها را مورد بررسى قرار مى‏دهيم:

1- آيا پيامبر به هيچ شريعتى عمل نمى‏كرد؟!


نظريه ياد شده را به ابى الحسين بصرى نسبت مى‏دهند. ولى تاريخ زندگى پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) آن را تكذيب مى‏كند، زيرا او پيش از بعثت، در «حرا» به اعتكاف مى‏پرداخت حتى وحى الهى موقعى بر او فرود آمد كه وى در خلوتگاه دائمى خود معتكف بود، آيا عبادت ممتد او مى‏تواند، بدون پيروى از شريعتى انجام گيرد؟ گذشته بر اين، او پيش از بعثت بيست بار در مراسم حج شركت داشته است 6 و مراسم حج عبادتى است كه براى خود ملاك مشخص و لازم دارد. درست است كه خرد در يك رشته از امور دليل و راهنماى انسان است و او در پرتو خرد برخى از زيبائيها و زشتيها را درك مى‏كرده، و بر انجام و ترك آنها از عقل فرمان مى‏برده ، ولى هرگز ادراكات عقلى همه جهات زندگى انسانى را روشن نمى‏سازد.پيامبر در بخشى از عمر خود ، بازرگانى مى‏كرده، و براى «خديجه» تجارت مى‏نموده و تجارت براى خود احكام حلال و حرامى دارد، آيا مى‏توان گفت: كه در طول كار بازرگانى حلال و حرام در نظر او يكسان بود. زندگى فردى و اجتماعى مردم مكه و حومه آميخته با قمار و شراب ، بود در صورتى كه پيامبر گرد اين امور نگرديده و به تقوى و پرهيزگارى معروف بوده است، ناچار در اين ميان هادى و راهنما و اسوه و الگوئى در اختيار داشته است بنابراين نظريه «ابى الحسين بصرى» با زندگى او سازگار نمى‏باشد. آرى احمد در مسند خود از«سعيد بن زيد» حديثى را نقل كرده كه در آن حديث ، راوى براى پدر خود فضيلتى را ادعا كرده كه پيامبر فاقد آن بوده است از اين جهت نمى‏توان آن را صحيح دانست .وى مى‏گويد: پيامبر با زيدبن حارثه سفره‏اى پهن كرده و مشغول خوردن غذا بودند كه «زيد بن عمرو بن نفيل» بر آن دو گذشت، پيامبر زيدبن عمرو را دعوت به خوردن غذا نمود، ولى زيد در پاسخ گفت برادرزاده‏ام و من از گوشت حيوانى كه به نام بت ذبح شود مصرف نمى‏كنيم. از آن روز نيز ديده نشد كه پيامبر چنين غذائى را مصرف نمايد. 7 يك چنين حديثى كه از طريق سعيد فرزند زيد نقل شده است فاقد ارزش خواهد بود زيرا مفاد آن اين است: فردى كه در آستانه نبوت بوده، از نظر آگاهى از حلال و حرام، از يك فرد عادى نيز كمتر بوده.

2- آيا پيامبر يكى از شرائع پيشين را پيروى مى‏كرد؟


گروهى اين نظريه را برگزيده و مى‏گويند كه او به حكم اينكه اعمال حج و عمره را به جا مى‏آورد، و از ميته اجتناب مى‏ورزيد و از مُزكّى‏ استفاده مى‏نمود طبعاً از يكى از شرائع پيشين پيروى مى‏كرده. 8
ولى اعمال يادشده ايشان همان طور كه مى‏تواند از روى عمل به شرائع پيشين صورت پذيرد، مى‏تواند از طريق ديگر نيز انجام گيرد و به اصطلاح دليل اعم از مدعى است . از طرف ديگر عمل به يكى از شرائع پيشين اشكالاتى دارد كه برخى از آن ذكر مي گردد:
الف: جواز عمل بر شرائع پيشين، فرع اين است كه آن شرائع، جهانى بوده و به منطقه و گروهى مخصوص نباشد، و اثبات عمومى دعوت آنان كار آسانى هم نيست و ما پيرامون آن در كتاب «مفاهيم القرآن» به طور مستدل و گسترده سخن گفته‏ايم 9.
ب: عمل به شرائع پيشين، در گروه آگهى از احكام آنها است اكنون بايد ديد كه پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) از چه راهى ازآنها آگاه شده است در اين جا دو احتمال وجود دارد كه هر دو آن يادآوري مى‏گردد: 1- از طريق معاشرت و آميزش با اهل كتاب، از احكام و شرائع پيشين آگاه گردد. اين راه به كلى مسدود بود، زيرا او در طول زندگى با چنين گروهها معاشرت نداشته بالاخص در مكه، احبار و راهبان وجود نداشته‏اند كه از آنها، احكام و شرائع پيشين را بياموزد.گذشته از اين، خصوص حضرت مسيح، شريعت گسترده‏اى نداشته، بلكه براى حل اختلافات يهود، و براى تحليل برخى از محرمات بنى اسرائيل مبعوث شده بود وحى الهى بر اين مطلب گواه است چنانكه مى‏فرمايد: « و مصداقا لما بين يدى من التوراة ولا حل لكم بعض الذى حرم عليكم و جئتكم باية من ربكم فاتقوا الله و اطيعون» 10. « تصديق كننده توارتم كه پيش از من فرود آمده، و تحليل كننده برخى از امورى هستم كه بر شما مردم حرام شده است. و با آيتى به سوى شما آمده‏ام از مخالفت خدا بپرهيزيد و مرا اطاعت نمائيد».در اين جا مطلب سومى نيز وجود دارد و آن اينكه از نظر روايات، رسول گرامى بالاترين و برترين انسانها است پس پيروى «فاضل از مفضول» با موازين عقل سازگار نيست .
2- پيامبر از طريق وحى از احكام پيشينيان آگاه مى‏شد، و بر طبق آنها عمل مى‏كرد. اگر اين طريق را بپذيريم هرگز ثابت نمى‏شود كه پيامبر تابع و پيرو پيامبران پيشين بوده است تنها چيزى كه از آن مى‏توان نتيجه گرفت اين است كه او بر احكامى كه در شرائع پيشين وجود داشته است و از طريق وحى و يا الهام به او مى‏رسيد، عمل مى‏كرد و به يك نظر بسان پيامبرانى بود كه با داشتن خصيصه نبوت، بر احكام تورات عمل مى‏نمودند همچنانكه مى‏فرمايد:«انا انزلنا التوراة فيها هدى و نور يحكم بها النبيون الذين اسلموا للذين هادوا» 11.«ما تورات را فرو فرستاديم در آن هدايت و نور است و از روى آن پيامبرانى داورى مى‏كنند».اگر راهنماى او الهام و با نزول وحى باشد، در اين صورت بايد گفت: بر يافته‏هاى غيبى خود عمل مى‏كرد، چيزى كه هست يافته‏هاى او مطابق يكى از شرائع پيشين بوده است و اين همان نظريه سوم است كه هم اكنون يادآور مى‏شويم:

3- پيامبر مطابق الهام غيبى عمل مى‏كرد


در اين نظريه تأكيد بر اين است كه او وظائف خود را پيش از بعثت از طريق الهام دريافت مى‏كرد و مطابق آن عمل مى‏نمود، و اين وظائف در گرو اين نبود كه حتماً موافق شريعت پيشينيان باشد، يا مطابق شريعتى باشد كه بعداً از طريق وحى الهى بر او فرود خواهد آمد.اين نظريه از دو نظريه پيش، محكم‏تر و استوارتر و سخن امير مؤمنان گواه بر صدق آن است اينك به توضيح آن مى‏پردازيم:
1- مقام نبوت بالاترين مقامى است كه به انسانى از جانب خداى بزرگ داده مى‏شود، تشرف به اين مقام، در گروه آمادگى روحى است كه در او به تدريج پديد آيد، تا در پرتو آن، بتواند فرشته را ببيند، و وحى الهى را بشنوند و با ماورا طبيعت ارتباط مستقيم پيدا كند، تحصيل چنين استعدادى، به طى مراحلى از عرفان و شناخت نياز دارد كه در زير نظر يك معلم غيبى انجام گيرد، تا دست او را گرفته، به مدارج رفيع از كمال برساند و قرآن اين حقيقت را چنين بيان مى‏كند: «علمه شديد القوى = معلم نيرومندى به او تعليم داده است» 12. بنابراين پيامبر گرامى پيش از بعثت بى‏نياز از معلم غيبى، و تربيتى‏هاى الهى نبوده و پيوسته مورد عنايت الهى بوده است تا به حدى برسد، كه شايسته خطاب «اقرأ باسم ربك الذى خلق» گردد و امير مؤمنان اين حقيقت را در خطبه قاصعه مطرح مى‏كنند و مى‏فرمايد: «ولقد قرن اللّه من لدن ان كان فطيما اعظم ملك من ملائكته يسلك به طريق المكارم، و محاسن اخلاق العالم ليله و نهاره 13».«از روزى كه پيامبر از شير گرفته شد خدا او را با بزرگ‏ترين فرشته قرين و همراه ساخت تا به وسيله آن فرشته راه بزرگواريها را بپيمايد، و به نيكوترين اخلاق، آراسته گردد».
2- عروة بن زبير از عائشه نقل مى‏كند نخستين مرحله وحى كه پيامبرگرامى با آن روبرو شد رؤياهاى صادق بود، آنچه را در خواب مى‏ديد بسان سپيده فجر صادق پيش مى‏آمد، سپس علاقه به تنهائى پيدا كرد و روزها را در خلوتگاه حرا مى‏گذارند سپس به سوى خانواده خود باز مى‏گشت، پس از اندى نيز به «حرا» مى‏رفت و كار خود را از سر مى‏گرفت و او پيوسته در اين حالت بود كه وحى الهى فرا رسيد و او را به مقام نبوت مفتخر ساخت. 14
3- كلينى در باب فرق ميان نبى و رسول از امام باقر نقل مى‏كند: «نبى كسى است كه حقائق را در خواب مى‏بيند، همان طور كه ابراهيم (عليه السلام) در عالم رؤيا مشاهده كرد و همانطور كه پيامبر اسباب نبوت را پيش از وحى ديد، و به همين حالت بود كه جبرئيل او را مأمور رسالت نمود. 15اين روايات و نظائر آنها حاكى است كه پيامبر گرامى پيش از بعثت، تحت تربيت فرشته‏اى بود، و حقائق را در خواب مى‏ديد، و نداها را مى‏شنيد تا اينكه آمادگى پيدا كرد با امين وحى روبرو گردد و قرآن بر او فرود آيد.او در اين فترت از زندگى، خدا را عبادت مى‏كرد، و در آثار صنع به مطالعه و تفكر مى‏پرداخت، و در همين حال به وظائف شخصى خود درباره زن و فرزند... عمل مى‏نمود و يگانه راهنماى او در اين مرحله همان اتصالات غيبى او بود كه او را در همه مراحل كمك مى‏كرد،و دستورات خدا را در اختيار او مى‏نهاد خواه مطابق شرايع پيشين باشد يا نه، يا مطابق شريعتى باشد كه بعدها بر او فرود خواهد آمد يا نه.اين حقيقت در صورتى روشن مى‏شود كه بدانيم كه شخصيتهائى مانند حضرت يحيى و يا حضرت مسيح در دوران كودكى به مقام نبوت رسيده و با جهان غيب ارتباط و پيوندى داشته‏اند چنانكه درباره حضرت يحيى مى‏فرمايد: «يا يحيى خذ الكتاب بقوة و ءاتيناه الحكم صبياً» 16. «اى يحيى كتاب را به استوارى بگير، و در دوران كودكى به او «حكم» داديم. و درباره حضرت مسيح از او چنين نقل مى‏كند». «انى عبدالله ءاتانى الكتاب وجعلنى نبياً» 17. «من بنده خدا هستم كتاب به من داده شده و مرا پيامبر قرار داده است».بنابراين پيامبر گرامى پيش از بعثت، مراحلى از نبوت را دارا، و اتصال و ارتباط او با جهان غيب به گونه‏اى برقرار بوده است و او در اين مرحله پيوسته در حال تكامل بوده كه در سن چهل سالگى به مقام رسالت و ابلاغ پيام خدا به مردم نايل شده است .تا اين جا با اين قرائن و شواهد توانستيم نيم‏رخى روشن از سيماى حقيقت را ترسيم كنيم و نتائجى كه از اين بحث گسترده گرفته شد عبارتنداز:
1- پيامبر گرامى در خانوده‏اى ديده به جهان گشود كه بر اعضاء بزرگ آن، توحيد و ايمان و تقوى و عفت حكومت مى‏كرد و سران خانواده از آئين حنيف ابراهيمى دور نبوده و پيرو آن بوده‏اند.2- پيامبر گرامى پيش از بعثت با جهان غيب به نوعى ارتباط داشته و مرحله‏اى از نبوت را دارا بوده و در چهل سالگى به مقام رسالت و تبليغ پيام خدا مبعوث گرديد. 4- او در زندگى فردى و اجتماعى خود، به آنچه از جهان بالا تلقى مى‏كرد، عمل مى‏نمود خواه با شريعيت تطبيق بنمايد يا نه .


پي نوشت ها :

1- المنتقى به نقل بحار، ج 15، ص .392 منتقى نگارش كازورن است كه هنوز چاپ نشده است.
2- طبقات ابن سعد، ج 1، ص .154 سيره ابن هشام، ج 1، ص 182.
3- طبقات ابن سعد، ج 1، ص 156.
4- نهج البلاغه، خطبه قاصعه، شماره 187.
5- «ذريعه» سيد مرتضى، ج 2، ص 595، «عده» شيخ طوسى، ج 2، ص 60، «معارج» محقق حلى، ص 60، «مبادى» علامه، ص 30، «بحارالانوار»، ج 18، ص 271، «قوانين» قمى، ج 1، ص 491 در اين كتابها نظريه‏هاى پنجگانه‏اى نقل شده است .
6- وسائل الشيعه، ج 8، باب 45 «باب تكرار حج و عمره»، ص 87، بحارالانوار، ج 11، ص 280.
7- مسند احمد، ج 1، ص 189 - 190.
8- ذريعه سيد مرتضى، ج 2، ص 596.
9- مفاهيم القرآن، ج 4، صفحات 77 - 116.
10- سوره آل عمران، آيه 5.
11- سوره مائده، آيه 44.
12- سوره نجم، آيه 5.
13- نهج البلاغه، خطبه قاصعه، شماره 187.
14- صحيح بخارى، ج 1، ص 3 «باب بدء الوحى الى رسول الله» سيره ابن هشام، ج 1، ص 234 - 236.
15- كافى، ج 1، ص 176.
16- سوره مريم، آيه 12.
17- سوره مريم، آيه 30.


امضای منم گدای فاطمه...
.

مـرا بنـویس

آن بَـدی که حسیـ♥ـن را

خیلی خـوب دوست دارد...

.
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط نگار 24 ، MoBaReZ ، sahel
۱۰-۱۵-۱۳۹۳, ۰۷:۰۹ عصر
ارسال: #3
RE: ویژه نامه ولادت پیامبر رحمت و امام صادق(ع)
بسم الله الرحمن الرحیم



فلسفه وجودی پیامبر (ص) و عصر جاهلیت

شاید در آغاز بحث، زیباترین و جامع ترین کلام برای تبیین فلسفه وجودی و بعثت پیامبر اکرم (ص)، فرمایش حضرت علی (ع) باشد به این بیان که قبل از بعثت پیامبر اعظم (ص)، هنوز بشریت در یک نادانی و یک نافرمانی مفرط بسر می برد و نیازمند به یک رحمت دوباره بود: "ان الله سبحانه بعث محمدا نذیرا للعالمین و میهمنا علی المسلمین، فلما مضی تنازع المسلمون الامر من بعده"
همانا خداوند سبحان، محمد (ص) را برانگیخت تا جهانیان را از نافرمانی او بیم دهد و گواه پیامبران پیش از خود گردد. (نهج البلاغه - نامه 62)
جهان پیش از بعثت، آیینه تمام نمای نادانی ها، تعصب ها، بی رحمی ها، ریاست طلبی ها و خرافه ها بود و مهد تمام آلودگی ها و پلیدی های جهان، جزیره العرب نام داشت. فساد و تباهی، حجاز را تبدیل به لجن زاری کرده بود که مردم در حال فرورفتن در آن بودند. جهل و نادانی، چنان جهان عرب را فرا گرفته بود که زندگی مردم، پست تر و زشت تر از حیوانات جلوه نمایی می کرد. در این اوضاع نابسامان، احتیاج به آیین سازنده و رهبری دلسوز در حیات بشریت کاملاً احساس می شد. رهبری که مردم حیوان صفت را با رهنمودهای خویش، از گندابها و لجن زارها به سوی سعادت و کمال رهنمون سازد و نور ایمان به خداوند یکتا را بر دل های آن ها بتاباند.
انحرافات فراوان و مفاسد در جامعه آن روز، خود لزومی بر اعزام مربی بود که در حدود امکان، از انحرافات و کجروی ها بکاهد و با تنظیم قوانین روشن، چرخ های اجتماع را در مسیر صحیح به راه اندازد.
خداوند در آیه 22 سوره بقره می فرمایند:
"کان الناس امه واحده فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه."
"مردم یک گروه بودند. پس خدا پیامبران را برانگیخت، در حالی که مژده دهنده و بیم رسان بودند و همراه آنها کتاب فرستاد تا میان مردم در آنچه که در آن اختلاف دارند، حکم کنند."
و همچنین در سوره مبارکه احزاب آمده:
"ما کان محمد ابا احد من رجالکم لکن رسول الله و خاتم النبیین" محمد پدر هیچ کدام از مردان شما نیست، او را با این صفت نخوانید، صفتی که باید شما او را با آن صفت بخوانید و بشناسید اینست که او فرستاده خدا و پایان دهنده پیامبران است.


اوضاع نابسامان عصر جاهلیت دلیلی بر نیازمندی جامعه به پیامبر اکرم (ص)

از جمله مشکلات عصر جاهلیت که مردم با آن مواجه بودند، عبارت بود از:
1- جنگ و ناامنی که منشأ و سبب اصلی تمامی آن ها، نادانی، تعصب بیجا، فقر و ریاست طلبی بود.
در مورد ناامنی زمان جاهلیت، امیرمؤمنان علی (ع) می فرمایند: میوه درخت جاهلیت، فتنه و آشوب بود، غذای مردم آن، مردار، لباس زیرش، ترس و لباس روی آن شمشیر بود.
2- امتیازات طبقاتی و قبیلگی و اختلافات طبقاتی زمان جاهلیت، در شبه جزیره بیداد می کرد و موجب بسیاری از جنایت ها و تباهی ها می شد. ثروتمند بر فقیر، عرب بر غیر عرب و سفید بر سیاه، فخر می فروخت و همین مطلب سبب از هم پاشیدگی اجتماع و در نتیجه تشکیل حکومت ها و جنایت های زورمندان زراندوز می شد. به همین شکل هر قبیله ای خود را برتر از دیگر قبایل می دانست و این باعث اصلی شکل گیری جنگ های خونین آن زمان می شد. اختلافات قبیله ای به حدی رسیده بود که دیگر خدا و معبودشان نیز یکی نبود و هر قبیله ای برای خود، خدا و بت مخصوصی را می پرستیدند و قرآن بیان زیبائی در تصویر این تفاخر و تکاثر طلبی دارد.
3- فسادهای جنسی و بی عفتی در شبه جزیره به سر حد خود رسیده بود. «نکاح ذوات الریات» بین مردم رواج پیدا کرده بود و مردم از آن شرم و حیا نمی کردند. زنانی که خود را در اختیار هر فردی قرار می دادند، برای اعلام این مطلب پرچم هایی بر سر در خانه های خود نصب می کردند. گاهی این ازدواج های نامیمون منجر به تولد بچه ای می شد. این زنان برای تشخیص پدر مولود، مدعیان را به همراه قیافه شناسان گردهم می آوردند. قیافه شناسان کودک را شبیه هرکس تشخیص می دادند، بچه به او تعلق می گرفت. گاهی پول و زور، سرنوشت کودک را تعیین می کرد، که در این مورد می توان به "نابغه" زنی بی پروا اشاره کرد که به اسارت در آمده بود. وی توسط عبدالله بن جدعان، خریداری و آزاد شد. ابولهب، امیه بن خلف، هشام بن مغیره، ابوسفیان و عاص بن وائل با او آمیزش کردند. پس از مدتی فرزند پسری متولد شد و تمامی آن ها مدعی او شدند. با این که این طفل، از همه بیشتر به ابوسفیان شبیه بود، مادرش آن را متعلق به عاص دانست و این به خاطر کمک های مالی فراوانی بود که عاص به او می کرد.
4- کشتن فرزند از رسم های پلید و بسیار زشت عصر جاهلیت بود که از ترس فقر و تهی دستی انجام می شد و زشت ترین شکل آن، زنده به گور کردن دختران بود که در آن زمان رسم شده بود، هنگامی که دختری متولد می شد، او را زنده به گور می کردند و یا گردنش را می زدند و یا اینکه از بالای کوه به سمت پایین پرتابش می کردند تا بمیرد. خداوند در قرآن به این عمل شیطانی این گونه اشاره کرده است: (وقتی که به آن ها مژده داده می شد که همسرش دختر آورده، از این خبر چهره اش سیاه می شد و خشم و اندوه او را فرا می گرفت و این امر را از مردم پنهان می کرد و با خود می گفت: آیا او را با کمال ننگ و خواری نگه دارم و یا او را در زیر خاک پنهان سازم)؟
5- بت پرستی؛ بن پرستی در جاهلیت بسیار رواج پیدا کرده و به اوج خود رسیده بود. هر قبیله ای برای خود بت هایی داشتند و آن ها را به شکل های مختلف می پرستیدند. تعداد این بت ها را تا 16 هزار بت نوشته اند که تعداد 360 بت در آنجا به تعداد روزهای سال، بت های معروف بودند و 9 بت آن ها از بقیه معروف تر و بزرگ تر بودند که عبارتند از: 1- یعوق 2- نسر 3- یغوث 4- بعل 5- ود 6- عزی 7- سواع 8- لات 9- منات. بت را به شکل های مختلف از سنگ و چوب و فلز و یا عاج می ساختند و به دور آن طواف می کردند و مقابل آن گوسفند و شتر قربانی می کردند. خانه کعبه پر از معبودهای سنگی و چوبی شده بود که به دور آن (به قصد پرستش بت ها) طواف می کردند.
6- خرافات و بیهوده گرایی؛ مردم جاهلیت در خرافات و افسانه پرستی غرق بودند. برای اثبات این مدعا به این مدعا به این نمونه ها توجه کنید؛ جمعی از آن ها هنگام طواف کعبه، لخت مادرزاد می شدند و سوت می کشیدند و کف می زدند و این وحشی بازی را عبادت خدا می نامیدند - برای فرار از نگرانی و ترس، از وسایل زیر استفاده می کردند: موقعی که وارد روستایی می شدند و از بیماری و یا دیو می ترسیدند، برای رفع ترس در برابر دروازه روستا، ده بار صدای الاغ در می آوردند و گاهی این کار را با آویختن استخوان روباه به گردن خود، انجام می دادند. - اگر در بیابان گم می شدند، پیراهن خود را پشت و رو می کردند. هنگام مسافرات از خیانت زنان خود می ترسیدند، برای کسب اطمینان، نخی را بر ساقه و یا شاخه درختی می بستند، هنگام بازگشت اگر نخ به حال خود باقی بود، مطمئن می شدند که زن آن ها خیانت نکرده و اگر باز یا مفقود می گردید، زن را به خیانت متهم می کردند - اگر دندان فرزند آنان می افتاد، آن را با دو انگشت به سوی خورشید پرتاب کرده و می گفتند: ای آفتاب، دندانی بهتر از این بده. - زنی که بچه اش نمی ماند، اگر هفت بار بر جسد مرد بزرگی قدم می گذاشت، معتقد بودند که بچه او باقی می ماند. بر گردن مار گزیده و عقرب گزیده، زیور آلات طلایی می آویختند و معتقد بودند که اگر مس و قلع همراه خود داشته باشد می میرد. اگر شخصی می مرد، به احترام او شتری را به طرز دهشتناکی در کنار قبر او دفن می کردند. این امور بیهوده و خرافات، چون زنجیری گران دست و پای زندگی آنها را بسته بود و نمی گذاشت، قدمی به پیش آیند و به سوی نجات و تکامل راه یابند، پیامبر اسلام (ص) با شدت با خرافه پرستی مبارزه کرد و محیط آن ها را از آلودگی های فکری که بر عقل و اندیشه آنها چیره شده بود، پاک می نمود.
حضرت علی (ع) در یکی از خطبه های گرانبهای خویش چنین می فرمایند: خداوند، محمد (ص) را هنگامی به پیامبری برانگیخت که مردم، گمراه و سرگردان بودند و در راه فساد و فتنه قدم بر می داشتند، هوی و هوس و کبر و نخوت، آن ها را فراگرفته بود، غرق در جهل و نادانی بودند و در میان پریشانی و گرفتاری، غوطه می خوردند، خداوند پیامبر اسلام (ص) را برای نجات آن ها فرستاد و او آنها را با کوشش و سعی فراوان، نصیحت کرد و به سوی حکمت و آگاهی راهنمایی نمود.
اما مراد اصلی در این مقاله، نه گزارش تاریخی بلکه در واقع پاسخ به یک سؤال است و آن اینکه "چرا و چگونه عصر و زمانه ای این چنین تیره و تاره و انسانهایی این چنین جاهل و نادان و غرق در فساد، با وجود پیامبر اعظم (ص) آنچنان متحول و دگرگونه شدند که پلیدیها و بی عفتی ها به پاکی و طهارت، دشمنی ها و کینه ها به مودت و دوستی، انحصارطلبی ها و تکاثر به عشق و ایثار بدل شد و خاتمیت رسل شکل گرفت؟!

پاسخ این سؤال با بیان چهار محور اساسی بخوبی روشن می شود:

الف: پیام و محتوای دین اسلام
ب: ظرف پیام یعنی وجود پیامبر اکرم (ص)
ج: شیوه و روش ابلاغ پیام
د: پیام گیرندگان یا مخاطبین پیام


الف: پیام و محتوای دین اسلام

1- نخستین پیام پیامبر اکرم (ص)، پرستش بود یعنی نهایت دوست داشتن اما این پیام که جنبه کاملاً روحی و معنوی داشت در سالهای بعد وارد قالبهای فقهی و ارزشی - اخلاقی شد. البته در این مقال، مجال این سخن نیست که آیا ارزشها، اخلاقیات و در یک کلام (حُسن) چون ذاتی و عقلی خوبند پس اراده الهی به آنها تعلق گرفته و جعل شرعی شده (حُسن ذاتی) و یا چون اراده الهی به آنها تعلق گرفته است، پس حَسن اند (حُسن شرعی)؟
2- پیامبر حامل دینی بود بنام اسلام و اسلام یعنی سلم، آرامش و در امان بودن: - در مبانی اسلامی یکی از نامهای خداوند "سلام" است. "هُو الله الذی لا اله الا هو الملک القدوس السلام" (حشر، 23)
- پیامبر حامل "سلام" خداست به خلق. "سلامٌ قولاً من ربِّ الرحیم" (یس، 58)
- پیامبر حامل این سخن است که خداوند بر خاصّان و اولیای خود سلام می فرستد (صافات آیات، 79، 109، 120) و انسانها را به دارالسلام یعنی جهانی پر از امنیت و سلامت فرا می خواند. "و اللهُ یدعوا الی دارالسّلام" (یونس، 25)
- پیامبر حامل این سخن است که خداوند نزول رحمت بر بندگان را بر خود امری واجب دانسته است. "فقل سلامٌ علیکم کتب ربُّکم علی نفسه الرّحمه" (انعام، 54)
3- پیامبر حامل پیام دعوت اسلام به نزدیکی، تقارب و گفت و گوی حسنه و صحیح است و نه بزرگ شمردن اختلافات و دوری کردن از یکدیگر. "قُل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم الا تعبدوا الاّ الله و لا تُشرک به شیئاً و لا یتخذُ بعضنا بعضاً ارباباً من دون الله..." (آل عمران، 164) ای پیامبر! به اهل کتاب بگو، چرا در دین حنیف و آیین وحید ابراهیم با یکدیگر مجادله کنیم؟ بیایید همه حول کلمه (عقیده) مشترک جمع شویم و جز خداوند را نپرستیم و کسی را شریک او قرار ندهیم. این آیه اشاره به کنار گذاشتن اختلافات اهل کتاب کرده و از آنان می خواهد به اتحاد و دوستی با یکدیگر روی آورند.
4- پیامبر حامل پیام این سخن الهی است که تفاوتهای موجود میان اقوام و ملتهای گوناگون سبب رحمت و گشایش باب معرفت - که تنها مرز بین انسان و سایر موجودات می باشد - است و از این رو تفاوتها، نه مرز جدایی بلکه بندر ارتباطی و نه سدّ و مانع دوری که پل آشنایی بیشتر با هم است و لذا باید از این تفاوتها بهره جست "یا ایها النّاس! انّا خلقناکم مِن ذَکرٍ اَو اُثنی و جعلناکم شُعوباً و قبائلَ لتعارفوا، انَّ اَکرمکم عندالله اتقیکم» (حجرات، 13).
اینهمه نقش عجب بر در و دیوار وجود
هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار
در واقع به بیان فوق، اسلام از انسانها می خواهد که از این تفاوتها پلی برای ایجاد ارتباط، آشنایی و مودت بزنند و نه سدّی برای دور شدن از یکدیگر.
این بخش از سخن، نمونه هایی از پیام و محتوای اسلام بود.


ب: ظرف پیام یعنی وجود پیامبر اکرم (ص)

بسیار روشن است که ظرف حامل چنین مظروف و پیامهای عظیمی، باید از وسعت، عظمت، عزّت بسیار والایی برخوردار باشد و قلب و وجود پیامبر اعظم (ص)، آن وجود منتخب و مصطفی است.
- وجود رسول گرامی اسلام (ص) و هدف از فرستادن او جز رحمت برای جهانیان و نه فقط مؤمنان نبوده است. "و ما ارسلناک إلآ رحمهً للعالمینً (انبیاء، 107) و بقول مولانا:
ای رحمه للعالمین
بخشی ز دریای یقین
مر خاکیان را گوهر
مر ماهیان را راحتی
- البته باید توجه داشت این رحمت و مهربانی همگی از سوی خداوند بوده است و لطف او در حق پیامبر "فبما رحمه مِن الله لِنتَ لهم و لو کنتَ فظّاً غلیظ القلب لا نفضّوا مِن حولک فاعفُ عنهم و استغفرلهم" (آل عمران، 159)
- این وجود مبارک حریص بر هدایت مؤمنان بود "لقد جائکم رسولٌ من انفُسِکم، عزیزٌ علیه ما عَنتُّم، حریصٌ علیکم، بالمؤمنین رؤوفٌ رحیم" (توبه، 128).
- بهترین الگو بودن وجود پیامبر (ص) برای نفس واحده ساختن امت اسلامی چرا که حضرتش کیمیای حقیقی انسان است و می تواند مس طبیعت انسان را به طلا تبدیل کند "همه ما مسیم و احمد کیمیاست". هر کس که مفتخر به آمدن به کوثر پیامبر شود، کیفیات
هر که را دیدی ز کوثر سرخ رو
او محمد خوست با او گیر خو
"لقد کان لَکُم فی رسول الله اسوهٌ حسنهٌ لِمن کان یرجوا الله و الیوم الآخر و ذکرالله کثیراً" (احزاب، 21).
- گواه و میزان بودن حضرت رسول (ص) بر مردم. او همچون پیامبران دیگر، بعنوان میزان بر زمین است یعنی او ارزش حقیقت هر شخص را نشان می دهد "و کذالک جعلناکم اُمه وسطاً لتکونوا شهداء علی النّاس و یکون الرّسول علیکم شهیدا" (بقره، 143).
- بهترین شفیع مردمان و خاتم الانبیاء بودن حضرتش، سبب گشته که تمامی قفلهای بسته با نیروی معجزه آسای کلام قرآنی گشوده گردند "إنا فتحنا لک فتحاً مبیناً" و "و ما کانَ محمدٌ ابا احدٍ من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النَّبین" (احزاب، 40).
زیباترین فراز در خصوص وجود پیامبر (ص) آیه "لو انفقت ما فی الارض جمیعاً..." مطالب مذکور نمونه هایی از ویژگیهای پیامبر اعظم (ص) بود.


ج: شیوه و روش ابلاغ پیام

1- علاوه بر اینکه پیام پیامبر مبتنی بر فطرت عقل و اندیشه و احساس بود که نحوه گویش، ابلاغ و ارتباط هم خاص و ویژه بود. همسوئی و هماهنگی کلام گفتاری، رفتار کرداری و نیت درونی حضرتش، این ارتباط تأثیری را دو چندان می کرد.
در اسلام نحوه ارتباط با مردم حتی با در نظر گرفتن سطوح فکری آنان مشخص شده است:
- "و قولوا للناس حُسناً" (بقره، 83)
- «اُدعُ إلی سبیل ذلک بالحکمه و الموعظه الحسنه» (نحل، 125). با نیکویی و روی خوش سخن گفتن با دیگران، اساس ارتباط است. در قواعد گفت و گو در اسلام، اجبار، زور و تحمیلی وجود ندارد، چرا که انسانها در انتخاب دین که مهمترین و بالاترین مقوله زندگیشان است، آزاد هستند تا چه رسد به موارد دیگر. "لا إکراه فی الدّین". (بقره، 256)
- امام علی (ع) در نامه ای به مالک اشتر می فرماید: "با مردم رئوف و مهربان باش و قلبت را از محبت نسبت به آنان پر کن چرا که آنان یا برادر دینی تو هستند و یا در خلقت همانند تو می باشند."
- امام ششم (امام صادق) علیه السلام می فرمایند: "کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم".
2- تعلیم خوب شنیدن با بیان قرآن "فبشّر عبادی الذین یستمعون القول و یتّبعون احسنه"از زیباترین تعالیم و بهترین روشهای تربیتی و تبلیغی است. کارل راجرز می نویسد: «هنر خوب، هنر خوب شنیدن است و آموزش خوب، آموزش خوب شنیدن است».


د: پیام گیرندگان و مخاطبین پیام

- عده ای تنها با دیدن معجزه و امر خارق العاده به پیامبر ایمان می آورند. اینان اکثر افراد ظاهر گرا هستند و معجزه باب ورود به حیطه نبوت است زیرا کارکرد معجزه، فرو کوفتن خصم و بستن دهان اوست نه جذب دل دوستان و نه اقناع عقلها و حتی نه ارضای احساسها.
- عده ای برخورد معرفتی با پیام پیامبر می کنند. اینان موضوعی را برای بحث و گفت و گو و مجادله یافته و با پیامبر به بحث می نشینند اما معدودی از اینها، دغدغه شناخت حقیقت را دارند ولی اکثر به دنبال غلبه یافتن در بحث و انتقاد و عیب یابی هستند.
- دسته سوم به حقیقت تشنه پیام نبی هستند. اینان وجودشان با کلام وحی متحوّل می شود. برای این دسته از افراد که عطشناک کلام نبی هستند، وحی ایمان آفرین و یقین آفرین می شود.
سخن و گفتار پیامبر مطابق فطرت انسانهاست از این رو قلبهای سلیم و فطرتهای پاک با شنیدن آن جذب آن شده و دلبرده آن می شوند (إلا مَن أتی الله بقلب سلیم).
چون پیامبر از درون بانگی زند
جان أمّت از درون سجده کند
برای اینان، دیدن روی پیامبر، شنیدن کلام او و نظاره رفتار او همان عین معجزه است.
در دل هر کس که او از حق مزه است
روی و آواز پیامبر معجزه است
بنابراین آنان که مشکل معرفتی دارند خود را مخاطب "سخن پیامبر" و آنان که "دغدغه وجودی" دارند، خود را مخاطب "خود پیامبر" می یابند. اینان در برخورد با پیامبر متحوّل می شوند و در حقیقت آدمی، آدمی دیگر می شود.
ای لقای تو جواب هر سؤال
مشکل از تو حل شود بی قیل و قال
قطعاً هر که چتر ولایت او بر سرش گسترده باشد، تجربه دیدار روحانی او را که فراتر از زمان و مکان است خواهد داشت. این چنین بود که نبوت به یک نقطه ای رسید که خاتمه پیدا کرد و در طی قرون و اعصار ادامه پیدا نکرد؟ پاسخ این سؤال، شرایطی است که در جامعه به وجود آمد. یعنی در آن زمان جامعه، دوران قبل از بلوغ را طی کرده و در دوره خاتمیت لااقل این خصیصه را داشت که کتاب آسمانی، این مرجع اصلی، را حفظ کند و بدون تحریف به نسل آینده منتقل کند؛ لذا دیگر نیاز به آمدن پیامبری نبود. قرآن به عنوان شریعت کامل و یگانه کتاب آسمانی بود که محفوظ ماند و سنت پیامبر نیز حفظ و نگهداری شد.
اکنون بشر می توانست قرآن را به عنوان دستورالعملی کامل، پیش روی داشته باشد و جامعه از وجود علم و عالم برخوردار شد. گذشته از آن، ویژگی های نظام حکومتی پیامبر اعظم (ص)، دلیل دیگری بر ختم نبوت می توانست باشد؛ به این بیان که پیامبر پس از هجرت به مدینه، اولین دولت اسلامی را تشکیل داد و همه مقدمات لازم برای به وجود آمدن این حکومت از قبیل بیعت با قبایل و هیئت هایی که به مدینه می آمدند و بستن پیمان برادری میان مهاجران و انصار و نیز هم زیستی مسالمت آمیز و تأسیس مسجد به عنوان مرکز امور اجتماعی و سیاسی را با تدابیر لازم فراهم آورد، سپس جهانی سازی اسلام براساس دیانت عین سیاست و سیاست عین دیانت، مورد توجه قرار گرفت. در واقع ویژگی های چنین حکومتی نبوی، تنظیم، تدوین و نیز تعریف عملی یک دستورالعمل سیستماتیک حیات دنیوی و اخروی برای بشریت بود که در آن اصول و قواعد قضاوت، احترام به افکار عمومی (مشورت)، پاسداشت حریم قانون، نظام سیاسی روشن و گسترده، قاطعیت و شهامت، عدالت خواهی، آشنایی با درد مردم، خدمتگزاری بشر، حکمت و سیاست پیامبر در تصمیم گیری ها و تحقق حقوق اقلیت ها بروشنی بیان شده و برای آیندگان جای هیچ گونه نگرانی و نقصی باقی نمی گذارد و حتی نحوه مواجهه با مقتضیات زمان به خوبی در این دستورالعمل دیده شده است.
رسول اکرم (ص) در این باره می فرمایند: "العلماء ورثه الانبیاء": علما، جانشینان پیامبران هستند. امروز نیز جامعه برخوردار از اجتهاد است؛ یعنی می تواند فروع را بر اصول منطبق گرداند و تطبیق دهد. در واقع می توان گفت که اجتهاد، نیروی محرکه دین است.
محمد (ص)، بنده برگزیده خداوند بود. دانش و معرفت را خداوند در نهاد او به ودیعه گذاشت، او را انتخاب و مبعوث نمود. مأموریت او آگاه کردن مردم و راهنمایی آنان به سوی نجات و رستگاری بود. پیامبر مأمور شد به آوردن کتابی که هر آنچه بشریت بدان نیاز دارد، در آن بیابد و خداوند، پیامبر اکرم را خاتم المرسلین قرار داد.


نتیجه

وجود پیامبر اکرم (ص) از آن جهت که آیینه تمام نمای اخلاقیات، زهد و پرهیزکاری است و نهایت حُسن فاعلی و حُسن فعلی در او جمع بود، توانست تحوّلی عظیم در دلها ایجاد کند و موجب عظمت و بزرگی اسلام گردد، عظمتی که در طول اعصار و قرون، همچنان ادامه خواهد داشت و افزون تر خواهد شد.


منابع:

- قرآن کریم
- نهج البلاغه
- کلینی، اصول کافی، ج 1
- شهیدی، جعفر، تاریخ اسلام.
- مطهری، مرتضی، خاتمیت.
- سبحانی، جعفر، فروع ابدیت، ج 1.
- howzeh.net
منبع: جمعی از اندیشمندان؛ (1386)، ویژگی های سیره ی پیامبر اعظم «ص»: مجموعه مقالات بیستمین کنفرانس بین المللی وحدت اسلامی، تهران: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی- معاونت فرهنگی

امضای منم گدای فاطمه...
.

مـرا بنـویس

آن بَـدی که حسیـ♥ـن را

خیلی خـوب دوست دارد...

.
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط نگار 24 ، sahel ، PeYROVaN
۱۰-۱۹-۱۳۹۳, ۱۰:۴۷ عصر
ارسال: #4
RE: ویژه نامه ولادت پیامبر رحمت و امام صادق(ع)
بسم الله الرحمن الرحیم

[تصویر:  5e7b083f-62e7-4c90-8f67-503b5904810a.jpg]

امضای منم گدای فاطمه...
.

مـرا بنـویس

آن بَـدی که حسیـ♥ـن را

خیلی خـوب دوست دارد...

.
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط نگار 24
۱۰-۲۰-۱۳۹۳, ۰۲:۰۱ صبح
ارسال: #5
RE: ویژه نامه ولادت پیامبر رحمت و امام صادق(ع)
بسم الله الرحمن الرحیم


محمد(ص) شمع جمع آفرینش...................

اللهم صل علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم


و


شادی دل آقارسول الله صلواتی هدیه به مادر حضرت فاطمه الزهرا(س)

اللهم صل علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم

امضای مجنون العباس
ترسم آخرروی سنگ قبرمن نوشته شود اوهم جمال یوسف زهراندیدورفت

صلوات
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط نگار 24 ، منم گدای فاطمه... ، sahel
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان

POWERED BY MyBB, © 1390-1398 گروه پیروان موعود
پشتیبانی و توسعه SaneCity