نقد اقدس همراه با اسناد
زمان کنونی: ۷-۲۳-۱۳۹۸, ۰۷:۳۹ صبح
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: mahdy30na
آخرین ارسال: mahdy30na
پاسخ: 9
بازدید: 6010

ارسال پاسخ 
نقد اقدس همراه با اسناد
۱۲-۷-۱۳۹۳, ۰۶:۴۲ عصر
ارسال: #1
نقد اقدس همراه با اسناد
بسم الله الرحمن الرحیم
در این مجال و چندین جلسه اینده به  بحث نقد کتاب احکام اقدس ( به تصور بهاییان وحی بر جناب حسین علی نوری رهبر بهاییان) میپردازیم.

کتاب اقدس کتاب احکام و در حقیقت کتاب شرایع و قوانین بهاییت میباشد که در جامعه بهایی دارای ارج و مقام خاصی بوده .
برای اطمینان، دوستان به مرجع کتابخانه بهایی مراجعه و نام این کتاب رو در لیست اثارجناب بهالله مشاهده کنند.
البته اثار دیگه ای از این جناب هم هست که فعلا به این کتاب احکامشون میپردازیم.
مشت نموونه خرواره4
برای نمونه میتوان به اینمورد اشاره کنیم که جناب ولی امر درباره کتاب اقدس چی میگه ( بالاخره هر کسی از دیانت خودش بهتر اگاهی داره ، نداره؟)
پ.ن. ولی امر بهای کسی نیست جز ، شوقی افندی نتیجه جناب بهاالله . خو میدونه چقدر بابابزرگش این کتاب رو با زحمت نوشته دیگه:cool:
نقل قول:           توصيف کتاب اقدس به قلم حضرت وليّ امراللّه                ترجمه از (گاد پاسزبای) 
اعلان امر مبارک هر چند بديع و محيّرالعقول بود ولی فی الواقع طليعه  قوّه خلّاقه شديدتری بود که شارع اين آئين نازنين با نزول کتاب اقدس در  نهايت قدرت ظاهر فرمود و آن کتاب مستطاب فی الحقيقه اهمّ اثر قلم اعلی در  ايّام اشراق نيّر آفاق محسوب می گردد. کتاب مستطاب اقدس يعنی اعظم مخزن  حدود و احکام دوربهائی راميتوان ابهی تجلّی از هويّت جمال قدم ونيز امّ  الکتاب اين دور افخم و منشور نظم اعظم شمرد و به آن سفر جليل در کتاب ايقان  اشارت رفته و اشعيای نبی به آن بشارت داده و در مکاشفات يوحنّا به اوصاف  سماء جديد و ارض جديد و هيکل ربّ و مدينه مقدّسه و عروس و اورشليم جديد  النّازل من السّمآء موصوف گشته . شرايع و احکامش لااقل يک هزار سال ثابت  ولن يتغيّر ماند و نطاق نظم بديعش جميع عالم را فرا گيرد. پس از ورود حضرت  بهاءاللّه به بيت عودی خمّار ديری نگذشت که کتاب مستطاب اقدس نازل گشت ( در  حدود سنه ١٨٧٣ ميلادی ) و اين مقارن با ايّامی بود که وجود مبارکش ازدست دشمنان و مدّعيان  ايمان به مصائب بی منتهی محاط و گرفتار بود. کتاب اقدس مخزن لآلی ثمينه  ظهور آن حضرت است که از لحاظ وضع اصول و مبادی الهيّه و تأسيس مؤسّسات  اداری و تعيين وظائف و تفويض اختيارات مختصّه به جانشين شارع امر مبين در  بين صحف سماويّه بی مثيل و عديل است زيرا نه در عهد عتيق و نه در ساير کتب  مقدّسه سالفه هرگز اوامر و دستورات مدوّنه عيناً به نحوی که نفس شارع بيان  فرموده مسطور نيست . ....
صص 23 و 24 کتاب اقدس
این متن رو دوستان لطفا با تامل بر قسمتهایی که رنگی شده بخونین.
پ.ن. اصل این کتاب به زبان عربی میباشد ولی به دستور مقامات بهایی به زبانهای دیگر هم ترجمه شده

حال برسیم به نقد این کتاب که درش ببینیم اصلا چی داره و بعد نکاتی رو بگیم.
در اولین مجال از این سلسه بحث به این موضوع میپردازیم که :
  • قسمت نخست: اولین واجب چیست؟:شناخت من!
[*]
  • بهاءالله کتاب اقدس
  • را این چنین آغاز می نماید:
“ان اول ما کتب الله علی العباد عرفان مشرق وحیه و مطلع امره الذی کان مقام نفسه فی  عالم الامر و الخلق من فاز به قد فاز بکل الخیروالذی منع من اهل الضلال و لو یاتی  بکل الاعمال”
[تصویر:  do.php?img=2464]
ترجمه:
 نخستین چیزی که خدا بر بندگان واجب فرموده شناخت کسی است که محل تابش وحی الهی و  محل طلوع امر او قرار گرفته است یعنی همان که در عالم امر و عالم خلق به منزله خود  او یعنی خود خداست!
 هرکس به این عرفان دست یافت به همه خیرها دست یازیده است و هرکس از این عرفان محروم  شد یا خود را محروم ساخت از اهل گمراهی است حتی اگرهمه اعمال را هم انجام بدهد.
 از جوانان عزیز و دانش پژوهان گرامی می خواهم به این عبارت که نخستین جمله و طلیعه  کتاب مقدس بهائیان است دقت نمایند و برداشت های خودشان را از آن بیان نمایند.
بنده برای شروع بحث سعی می کنم مطالب برآمده از این عبارت را فهرست نمایم:

 ۱- اولین وظیفه هرکس شناخت رسول است.(رسول از سوی چه کسی؟!)
 ۲- شناخت رسول ،مهمتر از شناخت خود خداست چون اولین واجب شناخت خود خدا نیست بلکه  شناخت رسول است!102
معلوم نیست وقتی هنوز خود خدا را نشناخته اند چطور رسول او را می توانند بشناسند؟!33
 ۳- رسول ،قائم مقام خدا در عالم خلق و امر است بلکه نفس اوست!
 توضیح عالم خلق و امر باشد برای بعد! وقتی خود فرد شناخته شده نیست شناخت قائم مقام او چه معنی دارد؟39
 ۴- وصول به همه خیرها در گرو شناخت این رسول است !106
 ۵- هرکس از این عرفان منع شود گمراه است حتی اگر همه اعمال را انجام دهد!
 پس هرکس در دنیا به عرفان رسول دست نیافت از نظر بهاءالله اهل ضلالت و گمراهی است و  اگر اعمال خوبی هم انجام دهد به درد نمی خورد و باطل است.
 خلاصه سخن بهاءالله در نخستین عبارت کتاب اقدس این است که :
  • امروزه روز اگر کسی بهاءالله را شناخت به همه خیرها دست یافته و اگر نشناخت گمراه و  اهل ضلالت است و هیچ کار خیر او هم به درد نمی خورد و یکسره در گمراهی سقوط کرده  است.خلاصه قبل از شناخت خدا باید همه جهانیان بهاءالله را بشناسند و گرنه همه  باطلند.
  • در یک کلام فقط سه چار ملیون بهائی که بهاء الله را شناخته اندهدایت شده اند و شش  میلیارد انسان دیگر روی زمین اهل گمراهی اند حتی اگر همه کارهای خیر در پرونده آنها  باشد!!
[*]
همه دنیا گمراهند جز این سه چهار میلیون نفر و همه مطالب و اعمال خوبشان هم باد  هواست!
راستی یک پیامبر الهی سراغ دارید که مردم را این چنین به خود _و نه به خدا  _فراخوانده باشد؟!68
 یک آدم انحصار طلب سراغ دارید که به اسم دین ،خود را قائم مقام خدا در عالم خلق و  امر معرفی نموده و بگوید به جای هر شناخت دیگر بیائید دنبال من که اگر مرا نشناسید  و دنبال من نیائید محکوم به گمراهی و بدبختی هستید؟!:huh:
پایام بخش اول
ان شاء الله تو چند جلسه اینده این بحث رو ادامه و تا قبل از سال جدید پایان میدیم
دوستان اگه جایی روشک داشتن بگن ، بالاخره این دیانت هم برای خودش یه ااسنتباطایی داره و هینطوری الکی نیست اینهمه ادم دنبال روشونن.
از همه دوستان درخواست دارم نظراتشون رو هم بگن البته هر جا رو اگه نقل قول میکنن ادرس بدن.

امضای mahdy30na
[تصویر:  do.php?img=4182]
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط ANTI MASON ، softwar officer
۱۲-۸-۱۳۹۳, ۱۲:۲۸ عصر
ارسال: #2
RE: نقد اقدس همراه با اسناد
بسم الله الرجمن الرحیم
آدینه مهدویتون سرشار از عطر نرگس های منتظر
در ادامه این بحث خواهیم پرداخت به :
  • قسمت دوم: ملاک هدایت و ضلالت:من!
میرزا در این فراز نخست از کتاب “اقدس “خود را مشرق وحی ” یعنی محل تابش وحی الهی خوانده است.
[تصویر:  do.php?img=2467]
این مقام را هم تا مقام خدائی بالا برده و گفته در حد خالقیت در عالم امر و خلق است.
  • یعنی این مشرق وحی ، همان مقام خدائی و آفرینندگی چه در عالم خلق و چه در عالم امر است!
  • پس مردم با میرزائی روبرو هستند که حامل وحی الهی است بلکه خود نفس الهی است !
  • نتیجه اش این می شود که موافقت با میرزا فوز و رستگاری و مخالفت با او عین ضلالت است.
همه دگر اندیشان محکوم به گمراهی و همه مصدقین میرزا فائز به رستگاری اند!
  • مسلمان و مسیحی و کلیمی و زرتشتی از ادیان الهی که به او باور مند نیستند اهل ضلالتند!
هر دگر اندیش صالح و نیک عمل و مردم خواه و دانشمند و مخترع و …رفتارش غیر مرضی و عبث و غیر قابل قبول است مگر آنکه بهائی شود و به میرزا عرفان پیدا کند که بلافاصله و فی الفور از فائزین می گردد!
  • دانشجوی ما شنیده بود در بهائیت سخن از وحدت عالم انسانی است حالا در مقدس ترین کتاب بهائیان عبارتی را می خواند که مفهومش این است که چند میلیارد انسان روی زمین جز چند میلیون بهائی همه اهل ضلالت محسوبند.
پس همه آدمیان بر خلاف ادعای بهاییان ( که در کتاب گلزار تعاليم بهائى در صفحه 257 نقل میکنه از کتاب امر و خلق که )همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار ،برگ های یک شاخسار نیستند مگر می شود فوز و ضلالت در یک شاخه با هم وحدت داشته باشند ؟!
  • کسانی که اگر همه کارهای خیر جهان در پرونده آنان باشد باز گمراه محسوب می شوند چگونه با فائزین(باورمندان به میرزا) برابر شمرده می شوند؟
خود میرزا کور و بینا را مساوی نمی داند ،فائز و گمراه را یکی نمی شمرد آنوقت چطور از وحدت عالم ( این وحدت عالم انسانی یکی از تعالیم 12 کانه بهاییت هستش که خیلی بهش مینازن ، با این حرف از کتاب اقدس میشه ازشون پرسید چطور میشه جناب بهالله یادشمیره تو اقدس چی گفته و بعد تو مجموعه آثار مبارکه چی ) سخن می گوید؟!
عجبا حل این مسئله غامض را از عقول صافیه بپرسند تا جوابی گیرند و از تیغ تناقض فاحش برهند!
  • یا از شعار وحدت عالم انسانی بگذرند یا از اقدس دست بکشند.
  • یا از همه اندیشمندان جهان که غیر بهائی اند بخاطر تهمت ضلالت به آنها عذر خواه شوند یا این جمله را از کتاب مقدس خود پاک نمایند.
  • یا بهاءالله را از مشرق وحی بودن پائین آورند یا اقدس را نوشته یک انحصار طلب پر مدعا شمرند که به گزاف خود را نفس الهی در عالم امر و خلق نامیده است…
  • یا همه شعارهای قشنگ بهائی را در آینه این عبارات عوض کنند یا خود را مربوط به دوران جدید نشمرند که همه کس جز خود را گمراه دانند و اعمال خوب آنها را هباء منثور گویند…
انتخاب با خود آنهاست…
پایام بخش دوم
ان شاء الله تو چند جلسه اینده این بحث رو ادامه و تا قبل از سال جدید پایان میدیم
دوستان اگه جایی روشک داشتن 45 بگین ، بالاخره این دیانت هم برای خودش یه اسنتباطایی داره و هینطوری الکی نیست اینهمه ادم دنبال روشونن.
از همه دوستان درخواست دارم نظراتشون رو هم بگن البته هر جا رو اگه نقل قول میکنن ادرس بدن.

امضای mahdy30na
[تصویر:  do.php?img=4182]
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط softwar officer
۱۲-۱۲-۱۳۹۳, ۰۴:۱۱ عصر
ارسال: #3
RE: نقد اقدس همراه با اسناد
حالا در ادامه بحث میگیم که
  • قسمت سوم: انحصار خیر در من!
میرزا در همین عبارت نخست کتاب اقدس تکلیف خود و دیگران را مشخص می نماید:
من جامع همه خوبی ها و خیرات هستم و دیگران نقطه مقابل آن یعنی بدی و ضلالت!!
می فرماید:
من فاز به قد فاز بکل الخیر
[تصویر:  do.php?img=2470]
یعنی هرکس به عرفان من (مشرق وحی)برسد به همه خیر ها فائز شده است!
* تو همین فراز اول کل ماهیت و اصل خودشون رو نشون میدن و ببینین چقد حرف توش هست ،
  • توجه می فرمائید صحبت از کل خیرها و تمامی خوبی هاست نه بخشی از آن!
به عبارت دیگر میرزا خود را در هزاره سوم و در میان میلیاردها انسان روی زمین برترین موجود و “کل خوبی ها”شمرده و دیگران را به شناخت خود یعنی این عنصر انحصاری هزاره سوم که برابر همه خوبی هاست فراخوانده است!!
* اینجا ممکنه افرادی ایراد بگیرن که مگه انبیا برترین های دوران خودشون نبودن؟خوب این حرف درست ولی پیامبری الهی دیگه وقتی بخواین ببینین که ایا ایشون هم جزو انبیا هست یا نه لطف کنین به بحث خاتمیت کمی برگردیم تا اساس بحث نبوت ایشون رو برسی کنیم .البته در این بایه پیشتر در بحثی جدا صحبت شده که براتون لینکشو میزارم ، ولی قبلش یک نکته رو بخونین
*بهائیت و خاتمیت* .
  • انسان های این هزاره ول معطل اند اگر سراغ هر خیر دیگری جز بهاءالله بروند ، نه اینکه ول معطلند بلکه در ضلالت اند اگر این خیر را رها کنند و خود را به خیر کوچکی مشغول سازند!
  • باید همه کارهای خیر و موسسات خیریه و اختراعات و اکتشافات و پروژه های پژوهشی تعطیل شود و همه محققین حهانی بسیج شوند که این وجود کل خیر را بشناسند و گرنه سر از گمراهی در آورده و با وجود همه کارهای خیر به باطل غلطیده اند!!
کتاب اقدس فریاد می زند:
خیر مطلق و انحصاری هزاره سوم میرزاحسینعلی نوری مازندرانی است و مابقی هیچ هیچ!!

حالا باید باز هم دید که کسی که سیر رشد خود را از بشر بودن و عامی بودن و نبوت و ....تا خدایی پیش میاد چرا از اول خودش رو خدا نشون نداد
مثلا ایشون وقتی تو زندان هستن میگن :
أن استمع ما يوحي من شطر البلاء علي بقعة المحنة و الابتلاء من سدرة القضاء أنه لا اله الا أنا المسجون الفريد . بشنو آن چه را از سوي محل بلاء بر محل محنت و رنج از سدره‏ي قضاء وحي مي‏شود که: هيچ معبودي نيست مگر من، که زنداني و تنهايم.
آثار قلم اعلي ج ۱ ص۲۲۹.

امضای mahdy30na
[تصویر:  do.php?img=4182]
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط ANTI MASON ، softwar officer
۱۲-۱۳-۱۳۹۳, ۱۲:۲۵ صبح
ارسال: #4
RE: نقد اقدس همراه با اسناد
سلام
با ارزوی بهترینها برای شما همراهان گرتمی
به قسمت دیگر خواهیم پرداخت
  • قسمت چهارم: ویژگی های” مشرق وحی” یعنی من!
جناب میرزا در این فراز نخست از کتاب اقدس،چنانکه عرض شد خود را “مشرق وحی” نامیده است.
اگر بخواهیم از درون عبارات خود او بفهمیم “مشرق وحی “یعنی چه این نکات قابل بیان است:
۱- او کسی است که ظهور وحی الهی از طریق اوست یعنی سخنانش وحی الهی است.
برای نمونه چند وحی نازله رو براتون قرار میدم
  • صفحه 73 اقدس می‏گه: لتعاشروا مع الادیان و تبلغوا امر ربکم
لفظ مع در این دو جمله زائد و غلط است، باید میگفت عاشروا الادیان و لتعاشروا الادیان )
  • درصفحه های 129 و 130 اقدس میگه : لعلّ تجدون لئالئ الاسرار من البحر الّذی تموّج باسمی العزيز المنيع
این جمله غلط است ، زیرا "لعل" کلمه ترجی است و به تنهایی داخل بر فعل نمی شود ، باید مدخول آن اسم باشد ، پس باید بیان می نمود:" لعلّکم تجدون لئالئ الاسرار من البحر الّذی تموّج باسمی العزيز المنيع"
( پ.ن : تو کتاب دیگه همکه ایقان باشه از این ایات نازله وجود داره نمونه خدمت شما جویای حقیقت :
  • چه مقدار حوريّات معانی که در غرف های حکمت مستور گشته"( ایقان صفحه 46)
حوريّات غلط است چون خود جمع حورا می باشد و با الف و تا جمع بسته نمی شود.)
  • حال اینکه در قران کریم میخوانیم
بسم الله الرحمن الرحیم
أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا- نسا 82
آيا در قرآن نمی انديشند ؟ هر گاه از سوی ديگری جز خدا می بود در آن ، اختلافی بسيار می يافتند

۲- اوکسی است که همچون خداوند تدبیر عوالم خلق و امر را می کند بلکه نفس اوست.

۳- خدا شناسی یعنی مشرق وحی شناسی زیرا اولین واجب در بهائیت خداشناسی نیست بلکه مشرق وحی شناسی است (اول ما کتب الله علی العباد عرفان مشرق وحیه).

بنابر این گام نخست و اولین پایه عرفان در دین بهائی ،[b]”میرزا حسینعلی شناسی “
است به عنوان کسی که جانشین خدا در زمین و زمان و کل عوالم خلقت حتی عوالم ناسوت و ملکوت و مجردات (عالم امر) می باشد!
( اگه ایشون رو کسی خواست بشناسه کافیه ایات نازله و همچنین صحبتهای این خدای تنهای فانی رو بدونه
[/b]
(۱۲-۱۲-۱۳۹۳ ۰۴:۱۱ عصر)mahdy30na نوشته شده توسط:  حالا باید باز هم دید که کسی که سیر رشد خود را از بشر بودن و عامی بودن و نبوت و ....تا خدایی پیش میاد چرا از اول خودش رو خدا نشون نداد
مثلا ایشون وقتی تو زندان هستن میگن :
أن استمع ما يوحي من شطر البلاء علي بقعة المحنة و الابتلاء من سدرة القضاء أنه لا اله الا أنا المسجون الفريد . بشنو آن چه را از سوي محل بلاء بر محل محنت و رنج از سدره‏ي قضاء وحي مي‏شود که: هيچ معبودي نيست مگر من، که زنداني و تنهايم.
آثار قلم اعلي ج ۱ ص۲۲۹.



۴-[b]هدایت و ضلالت در بهائیت منوط به “میرزا حسینعلی شناسی”است.
همه خط کشی ها در بهائیت وابسته به این عرفان است.
در قران
از حدود دویست و سی ایه راجع به هدایت اومده ، میشه اینطور برداشت کرد که هدایت به معنای «راهنمایی و ارائه طریق حق و کمال و خیر و صواب»
که گاهی در مورد انسانها به کار میره ؛ مانند آیه شریفه: «و الذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا»(عنکبوت/ 69)؛ ما راهمان را به افرادی که برای رضای پروردگارشان تلاش کنند نشان خواهیم داد.

و گاهی در معنایی عام استعمال میشه که شامل تمام موجودات هست مثل آیه «ربّنا الذی اعطی کل شی‏ء خلقه ثمّ هدی» (طه/ 50)
حال انکه خدا در قران میفرماید
هدایت یعنی دعوت به لسان انبیاء و به وسیله وحی که این در خصوص نوع بشر است؛ «و جعلنا منهم ائمّة یهدون بامرنا» (انبیاء/ 73)
اگر او را شناختی فائزی و اگر نشناختی گمراهی:“من فاز به قد فاز بکل الخیر و الذی منع من اهل الضلال و لو یاتی بکل الاعمال”
ما مسلمونا تو نمازامون از خدا چی میخوایم

«اهدنا الصراط المستقیم» (فاتحه/ 6)

و حال اینکه قران حق رو چی معرفی میکنه؟

«ان اللّه‏ هو الحق» (نور/ 25)


پس انسانِ هدایت شده کسی است که حرکت او به سوی خداست و تمام گفتار و کردار او رنگ الهی دارد و کسی که به این مرحله برسد هدفی جز بیان حق و تحقّق و حاکمیت حق ندارد.
ایا این جملات کتاب الهی ( قران ) که تماما وحی مطلق هست و در اون حتی کوچکترین تناقض و ایرادی وجود نداره با کلامی که در کتاب اصطلاحا اسمانی و وحی نازله هست( اقدس ) چقدر تفاوت وجود داره .[تصویر:  huh.png][/b]
  • حالا جا داردسوالات پژوهشگران پیرامون این عرفان را مطرح کنیم:

الف: چه کسی تعیین می کند این عرفان در عارف محقق شده یا نشده است؟
به عبارت دیگر چه کسی انگ هدایت یا ضلالت را به مدعی عرفان میرزا می زند و قضاوت می کند که تو به این عرفان فائز شدی پس مهتدی هستی یا به این عرفان نرسیدی پس گمراهی؟
الان چه کسی قضاوت می کند منتقدان بهائیت و میرزا حسینعلی بهاءالله که با شناخت تحلیلی تاریخ و اظهارات و آثارش ،او را مدعی دروغین می دانند راه به هدایت برده اند یا مجذوبین میرزا که همه چیز او را با دید اثبات توجیه می کنند .آنها از اهل ضلالتند یا اینان؟!
[b]یعنی تشکیلات بهائی پیشاپیش منتقدان و مخالفان خود را اهل ضلالت نامیده
و بر هر گونه تحری حقیقت ( یکی از تعالیم 12گانه بهایی هست ) که به نتیجه مخالفت با آنها بیانجامد انگ ضلالت زده است!
این پارادوکسی است که باید توسط تشکیلات بهائی یا هر بهائی منصفی جواب داده شود زیرا از یک سو می گویند باید تحری حقیقت کرد و از سوی دیگر می گویند اگر در پایان این تحری به نتیجه مخالف ما رسیدی اهل ضلالتی!!
[/b]
[تصویر:  uturn.jpg]
ب: شناخت و عرفان میرزا شامل چه چیز هائی می شود:

بیو گرافی او ، فعالیت های اجتماعی فر هنگی اقتصادی وسیاسی او، آثار و نوشته هایش، و همه این ها از دید خودش یا مورخین بهائی ملاک است یا از دید مورخین غیر بهائی ،از دید منتقدان یا از دید مجذوبان ؟! چه میزان تحقیق و در چه حوزه هائی باید تحقیق شود تا عرفان حاصل گردد؟[تصویر:  huh.png]
[b]الان تکلیف شش میلیارد انسان غیر بهائی در روی زمین چیست که هنوز میرزا را نشناخته اند؟

بی گمان آنها طبق نص صریح کتاب اقدس جزو گمراهانند !! [تصویر:  sad.png]
آنها اگر خواستند از گمراهی خارج شوند باید چه بخوانند و از دید چه کسانی بخوانند و چه کسی قضاوت می کند عرفان آنها به واقع اصابت کرده یا نکرده است ؟
مهتدی شده اند یا در گمراهی غلطیده اند؟!
پایان قسمت چهارم[/b]

امضای mahdy30na
[تصویر:  do.php?img=4182]
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط ANTI MASON ، softwar officer
۱۲-۲۶-۱۳۹۳, ۰۲:۰۲ عصر
ارسال: #5
RE: نقد اقدس همراه با اسناد
بسم الله الرحمن الرحیم
دوستان احر سالی دیگه این نقد رو نمیشه تموم کرد ولی
در ادامه بحث با شما هستم با تاخیر
  • قسمت پنجم: ابعاد عرفان من!102
شخصیت مشرق وحی(میرزا حسینعلی نوری) که به گفته خودش عرفان او اولین واجب است از دید نزدیکان و خویشانش شنیدنی است.
برای اینکه او را بهتر بشناسیم به سراغ برادر و خواهر او می رویم.خواهر فاضله اش عزیه خانم در باره او و سواد و اطلاعات علمی اش و تمرین آیه نویسی به سبک آثار باب و ریختن سیاه مشق ها به رودخانه و رفتارهایش در ماجراجوئی های بلند پروازانه برای تصدی پست شاهی در ایران و اقدام برای ترور شاه و ایجاد تضییقات برای بابی ها بر اثر اقدامات سیاسی و نظامی و مشارکت درقتل و غارت اموال مسلمین در ایام تبعید در عراق و فتنه انگیزی برای کنار زدن برادر از جانشینی باب و نشستن به جای او و فرارش به کوههای سلیمانیه بعد از افشای نقشه هایش و ماجراهائی که او از گفتن آنها شرم می کند و در آخر این شعر بابی ها را در مدیحت او می آورد که:
اگر حسینعلی مظهر حسین علی است
هزار رحمت حق بر روان پاک یزید
و بعد دعواهای خانگی برای جانشینی باب و جدال های خونین که مجبور می شوند یکی را به عکا و دیگری را به قبرس بفرستند تا از هم جدا باشند و دعوی های باطل و رونویسی از عربی های آب نکشیده باب برای صدور وحی و کتاب (!) و…
  • تفصیل اینها رو تو کتاب تنبیه النائمین عزیه خانم خواهر میرزا میشه مطالعه گرد …
آیا این شناخت از “مشرق وحی ” از جانب خواهری که از کوچکی با او بوده و در یک خانه و زیر یک سقف با او می زیسته و در همه جا حتی در تبعید او را همراهی کرده و رازهای درونی خانه او را می دانسته و همه حالات و سکناتش را زیر نظر داشته ،مورد قبول است و عرفان کامل مشرق وحی محسوب می گردد؟!
  • آیا شناخت میرزا یحیی ملقب به صبح ازل (برادر کوچکترش که جانشین باب محسوب می شده و میرزا حسینعلی سالها خود را چاکر آستان او می شمرده و درعراق خود رازیر فرمان او می دانسته )از او _که او را با گرگ ها و درندگان برابر می داند_قابل قبول است و عرفان مشرق وحی محسوب می شود؟!
آیا شناختی که مورخین از او و فتنه انگیزی هایش در ایران بدست می دهند عرفان مشرق وحی محسوب می شود ؟!
(شامل اقدام برای ترور شاه و پناهنده شدن به سفارت روس برای فرار از عقوبت و مشارکت در قتل مجتهد قزوینی (ملقب به شهید ثالث) و پناه داده به زرین تاج از مباشرین در این قتل و رفتن با زرین تاج به ییلاقات شمال و اعلام نسخ اسلام در دشت بدشت و انجام اعمال ننگین در آن دشت که بزرگان بابیه راهم به اعتراض واداشت و حمایت از شورشیان بابی که سه جنگ تحمیلی خانمانسوز در ایران راه انداختند و ایجاد تفرقه در کشور با فرقه سازی و… )
  • عرفان جناب میرزا می تواند ابعاد دیگری هم داشته باشد:
تعریف و تمجید و غلو و مبالغه در مدح جنابش به نوعی که او را نفس خدا در عالم خلق و امر بدانیم چنانکه خودش ،خویشتن را به این القاب مزین فرموده اندو مجذوبان او هم تکرار نموده اند!

انتخاب با خوانندگان عزیز!
دوستان ببخشین حالم خوش نبود نشد مطالب بیشتر همراه با اسناد قرار بدم.
فقط دوستان مطالبی درباره همین کتاب تنبيه النائمين مقداری توضیح اضافه میکنم براتون که بدونین که اصل کتاب توش روالش چیه
منقول از ادیان نت
دوستان فقط لطف کنن متن رو قسمت های رنگی رو با تامل بخونین اگه همه رو وقت نداشتین ///

کتاب تنبیه النائمین مشهور به رساله عمه
، منسوب به عزیه خانم خواهر بزرگ صبح ازل و دختر میرزا عباس نوری و از پیروان سید باب و صبح ازل است، این کتاب در جواب نامه ای است که از طرف عباس افندی به عمه خود نوشته شده و  آن نامه مشهور به لوح عمه و در مکاتیب دوم چاپ شده است
. این کتاب سه قسمت است:
  • اول: محتوی مقدمه ای است در ۱۲ صفحه مربوط به خصوصیات کتاب و شرح حال عمه و لوح عمه
  • دوم: کتاب رساله عمه است در ۱۱۵ صفحه
  • سوم: حاوی بر خطبه و رساله ردیه حاجی میرزا احمد کرمانی است در ۲۶ صفحه که از طرف بابیه بدون ذکر تاریخ و محل طبع چاپ و منتشر شده است.

این کتاب در اثبات وصایت صبح ازل و نقل اعمال سوء میرزا حسینعلی بهاء و رد و طرد دعاوی او است و بطوری که از بررسی کتاب معلوم می شود نویسنده آن شخص مطلع و محقق و فاضلی بوده است، و ممکن است یکی از فضلای بابیه از زبان عمه این کتاب را تالیف و تنظیم کرده است و انصافا در مقام رد دعوی بهاء خوب از عهده بر آمده است.

در قسمتی از این کتاب نوشته شده است: چگونه می شود که شخص نبی و رسول ظاهر شود و برهان اقامه نماید و احکامی از جانب خدا بیاورد که عباد را از وادی ضلالت و جهالت نجات داده به جنت عرفان و ایقان رساند، هنوز احکام او را کسی نشینده و به موقع اجراء نرسانیده دیگری بیاید احکامش را نسخ نماید و متمسک به بعضی از کلمات و عبارات متشابه کتاب بیان باشد، در صورتی که خودش نتواند احکامی بیاورد در ظرف این مدتی که مشق این کار را می کرد و نتوانست ترتیب اثری دهد، پس از آنکه دید دروغش مکشوف و کذب و ادعایش آشکارا می گردد بمرده کالقرده خود گفت که نقطه ی بیان را در عالم نورانیت ملاقات کردم چون طفل رضیعی که برای ثدی ام خود ضراعت و زاری نماید که احکام بیان او را نسخ ننمایم، من هم بر او رحم آورده احکام کتاب او را نسخ ننمودم مگر چند حکم از محرمات و منکرات او را چون بر عاملین ترک آنها شاق بود استعمال آنها را جایز شمردم [۱] و این اشعار را در این مقام انشاد نمودند:
بیان از من شده صادر منم بر نسخ او قادر کنون بر وی شدم آمر چرا کو شد مرا ساجد



یا معاشر المنصفین ببینید و بشنوید که این مدعی شمس حقیقت په می گوید! اشهدکم بالله هیچ شخص عامی با شهور چنین سخنی می گوید و چنین ادعائی می نماید اگر نقطه بیان از جانب خدا و احکامش متبع بوده تو چه می گوئی مگر کتاببیان رساله ی عملیه فلان مجتهد بوده که تو تقلید میت را جایز بدانی که احوط چنین یا اقوی چنان است... الخ. [۲]

حال کسی نیست که به عزیه خانم بگوید حسینعلی نوری شاگرد همان استاد یعنی علی محمد باب است و از استادش خوب یاد گرفته که چگونه مردم را فریب بدهد. تمام رهبران بهائی بخاطر حب ریاست بود که این فرقه را تشکیل داده اند. علی محمد باب که اول ادعای بابیت کرد، پس از مدتی نسبت به مقام بالاتر حریص شده ادعای الوهیت کرد. حسینعلی نوری هم برای آنکه نشان دهد مقام والاتری نسبت به علی محمد باب دارد، رویای ساختگی خود را درباره ی اینکه علی محمد باب به او التماس کرده مطرح می کند و این خود بیمار روانی بودن رهبران بهائی را نشان می دهد.

پی نوشت:
۱- تنبیه النائمین، صفحه ۴۶
۲- محاکمه و بررسی باب و بهاء جلد۲ صفحه ۲۴۷ و ۲۴۸

امضای mahdy30na
[تصویر:  do.php?img=4182]
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط softwar officer
۱۲-۲۷-۱۳۹۳, ۰۹:۳۰ عصر
ارسال: #6
RE: نقد اقدس همراه با اسناد
سلام دوستان
فبل از اینکه بحث جدید رو اغاز کنیم خوبه یکم به یاد اوری مطالب پیشین هم ب
ردازیم و بعد به بحث جدید
دوستان یادون هست تو قسمتهای قبل به چه نکاتی اشاره کردیم؟
قسمت مهماش کدوما یادتونه؟
اصلا یه سوال اگه شما بعد از مطرح شدن این بحث ( بحث نقد اقدس منظورم هست ) خواستین با کسی که ادعا میکنه جامعه بهایی حق هستن و رهبرشون هم رسول خدا بوده و ... صحبت کنین چقدر میتونین با نقد این کتاب به رد نظریات و عقیده اونها بربیایین

حالا یکم به گفته هایی که تا اینجا گفتیم و دوستان هم نظرات و مباحثی رو گفتن که دستشون درد نکنه ( با پستاشون به بحث قوام میدن ) فقط یک فراز از این کتاب اصلی این کتاب اینقدر پرسش ایجاد کرد و نقد هایی وارد بر اون رو با توجه به کتب خودشون و عقاید جامعه بهایی مطرح کردیم .
حالا اگه بگیم که جامعه بهایی و بیت العدل پاسخی به این سوالات بدن ، ایا میدن؟ یا اینکه ب تفسیر و تاویل رو میارن
میدونین که کم این کارو نکردن و برای فریب افکار رو به تاویل و اینکه منظور حضرات چنین بوده اوردن و خط مشی جدید رو هم پیش رو گرفتن.
حق دارن
البته میدونین و یادتون هست که طبق گقته های بزرگان بهایی حق تفسیر و تاویل ندارن اینها چون :
ميرزا حسينعلي تو کتاب اقدس (همین کتاب مورد نقد ) مي نويسد:
«و الذي يتکلم بغير ما نزل في الوحي انه ليس مني» . «اقدس»، ص111.
(هر کس، به غير از آنچه را که در نگارشهاي من آمده است، سخني و کلامي بگويد، او مسلما از من نيست).
و يا اينکه عباس افندي در اين خصوص، و به پيروي از پدر خود مي نويسد:
«حضرت احباء بايد آنچه نصوص کتاب است بيان نمايند و ادني کلمه اي تجاوز نشود». «امر و خلق»، ص9.
«از جمله وصاياي حتميه و نصايح صريحه ي اسم اعظم (يعني بهاء الله) اين است که ابواب تأويل را مسدود نمائيد و به صريح کتاب يعني به معني لغوي مصطلح قوم تمسک جوييد».«گنجينه حدود و احکام»، ص340.
این قسمت رو تکرار میکنم تا اگه یه جا اومدن تاویل کنن بدونین حق تاویل ندارن.
دوستان این بخش یادتونه؟
قسمت چهارم: ویژگی های” مشرق وحی” یعنی من!

حالا یکم درباره این که این مشرق وحی در ادامه کتابش چیا میگه
  • قسمت ششم: ادعاهای من!
از فراز دوم کتاب اقدس تا فراز دوازدهم جناب میرزا حسینعلی آن چنان تعریف و تمجید های فراوانی _در اندازه خدائی _از خود به عمل می آورد که هر خواننده ای از دیدن آن عبارات و ادعاهای گزاف انگشت حیرت به دهان می برد!
این سبک از مداحی برای خویشتن نو بر همان مشرق وحی است که خود را نفس خدا در عالم امر و خلق لقب داده است و به آرامی با حذف خدا خود را همو جا می زند!
به اختصار ادعاهای اورا فهرست می کنیم:
قسمتهای رو هم برای دوتان متنش رو قرار میدم
  • ۱-بعد از عرفان من ، باید از اوامر من اطاعت کنید !
  • اوامر شما یا اوارم خدا؟
  • ۲-آنانکه اهمیت احکام مرا نمی فهمند پشه های سرگردان هستند !
  • اول تکلیف ما رو معلوم کنید که شما از جانب خدا هستین ( طبق مباحث پیشین کلام خدا تناقض نداره ولی برای شما داشت) پس چطور بدونیم اوامر شما همون اوامر خداست که بعد احکامشما رو یقین بدونیم؟
  • ۳-ما شما را امر می کنیم نفسانیات و هوای نفستان را در مقابل ما بشکنید!
  • الان در مقابل شما نفسمون رو بشکنیم و به عرفان مشرق وحی احترام بزاریم یا اینکه مقابل خدا ؟
  • ۴-دریاهای حکمت و علم از مطالب ما فوران نموده است آن را غنیمت شمرید!
  • کدوم حکمت رو میفرمایید حضرت بها؟ علم ادبیات و لغت عربی؟ یا احکام شرعیه ؟ یا علم به همه علوم؟
  • نمونه عرض کنم براتون که ایشون و پیروانشون مدعی امی بودن هستن ( به معنای مکتب نرفته و از فردی علم نیاموخته ) حال اینکه مدارکی موجود هست که ایشون هم مکتب رفتن و هم مثل جناب باب که چنین ادعاهایی داشتن - چطور میشه علم از ایشون فوران زده؟
ایشون امی بودن یا اینکه مدرسه رفتن؟ خودشون میگن که در لوح سلطان که برای ناصردین نامه مینویسن[تصویر:  dodgy.png] و میگن من درس نخوندم و ... یا سُلطانُ! إنّی کُنتُ کَأحَدٍ مِنَ العِبادِ، راقِداً عَلی المِهادِ؛ مَرّت عَلَیَّ نَسائِمَ السُبحانِ وَ عَلَّمَنی عِلمَ ما کانَ... ما قَرئتُ ما عِندَ النّاسِ مِنَ العُلُومِ وَ ما دَخَلتُ المَدارِسَ. فَسئَلِ المَدینَةَ الَّتی کُنتُ فیها لِتُوقِنَ بِأنّی لَستُ مِنَ الکاذبین»
ای سلطان، من همچون دیگر بندگان، بر فرش خود خوابیده بودم که بر من نسیم خداوند وزید و تمامی علوم موجود را به من آموخت.... همانا من مانند سایر انسان‌ها علوم را نیاموخته‌ام و به مدرسه‌ای وارد نشدم. پس از هم شهریان من این مسأله را بپرس تا بدانی که من از دروغگویان نیستم. لوح سلطان، صفحات 7 و 8[/b]
یا در جای دیگه میگن که :
نورانیّت مظاهر مقدسه بذاتهم است، نمی‌شود از دیگری اقتباس نمایند، دیگران باید از آنها اکتساب علوم و اقتباس انوار نمایند نه آنها از دیگران، جمیع مظاهر الهیّه چنین بوده‌اند، حضرت ابراهیم و حضرت موسی و حضرت عیسی و حضرت محمّد و حضرت باب و حضرت بهاءالله در هیچ مدرسه‌ای داخل نشوند... خطابات مبارکه صفحه 7
و در جای دیگه بازم یادشون میره که قبلنا چی گفتن و در کتاب اسرار الاثار خصوصی ج2 ص 17 میگن « این مظلوم در طفولیت در کتابی که نسبتش به مرحوم مغفور ملّا باقر مجلسی بوده غزوۀ اهل قریظه را مشاهده نمود و از آن حین مهموم و محزون بود ».
مدارک زیادی بر این اعلمیت و ... داریم که همه مستندات اصیل هست چون نمیخوایم طولانی بشه نیاوردم.
  • ۵-هر کس پیمان اوامر ما را بشکند اهل ضلالت است!
  • اقا شما اول برادریتو ثابت کن بعد ما بدونیم شما راست میگی حالا اونوقت میایم ما هم با شما مباحثه میکنیم تا حقانیتتون رو قبول کنیم ، عمرا با اینهمه اشتباهات فاحش قبول کنیم.
  • ۶-اوامر من رحمت من بر بندگان من می باشد!
  • [تصویر:  huh.png]من حرفی برای نقدش ندارم
  • ۷-هر کس شیرینی سخنان مرا بیابدحاضر است همه گنجینه های خود را در این راه ببخشد!
  • لو يجد احد حلاوة البيان الّذی ظهر من فم مشيّة الرّحمن لينفق ما عنده ولو يکون خزآئن الارض کلّها ليثبت امراً من اوامره المشرقة من افق العناية و الالطاف *


خو راست میگن چون چنان احکام شیرینی دارن که تو هیچ دیانتی پیدا نمیشه [تصویر:  blush.png] مثلا یکی از احکام رو بگم شاید خواستین گنجینه تون رو بدین بدونین
بخش مهریه از کتاب مورد نقد ( اقدس )


  • فصل هفتم - در ميزان مهريّه کابين

لا یحقق الصهار إلا بالأمهار. قد قدّر للمدن تسعة عشر مثقالا من الذهب الأبریز و للقری من الفضة. و من اراد الزیادة حرّم علیه أن یتجاوز عن خمسة و تسعین مثقالا. کذالک کان الأمر مسطورا
دامادی تحقق نمی یابد مگر به مهر( یعنی دادن مهریه واجب است) برای شهرها نوزده مثقال طلا و برای روستاها نقره قرار داده شده است. و هر کس که بخواهد بیشتر بدهد حرام است که از نود و پنج مثقال تجاوز کند. این چنین است که امر ( مهریه) نوشته شده است.
صهار: دامادی امهار: کابين‌ها

  • ۸-اعمال و احکام را به خاطر محبت من انجام دهید!

اقا اینجا دیگه اخر نکته هست ، فقط همکاران امیدوارم این قسمت رو به تمسخر نگیرید ، اخه ما اخر متوجه نشدیم شما رو باید مدس بدونیم با خدا رو ، ؟ اگ شما خدایی ، این خرف درست میشه ؛ اگه شما نماینده و نبی خدایی دیگه چرا میگی احکام الهیه ( احکام رو خودت برای خودتون نمیخواین گه میخواین؟) نباید اینطوری بگین باید میگفتیم برای خدا انجام بدین پس یه بداشت میشه شما خدایی . مثل این حرف ثل این میمونه که معلم بکه بچه ها خوب درس بخونین تا من رو شرمنده نکنین خو این وسط درس خوندن بچهها بخاطر سربلندی معلمه یا اینده خودشون؟
  • ۹-به جان خودم سوگند اهل انصاف حاضرند گرد احکام من طواف کنند!
  • خو اینم راست میگه باهاش موافقم چون خداست دیگه طبق فراز قبلی و برای خدا باید طواف کرد و اوامر ... رو انجام داد.
  • ۱۰-ما با انگشتان قدرت و اقتدارخودهم احکام نازل کردیم هم پلمپ شیشه علم را گشودیم!
  • لا تحسبنّانّا نزّلنا لکم الاحکام بل فتحنا ختم الرّحيق المختوم باصابع القدرة و الاقتدار يشهد بذلک ما نزّل منقلم الوحی تفکّروا يا اولی الافکار
  • ۱۱- ای اندیشمندان آنچه از قلم وحی ما صادر شده بر این مطالب شهادت می دهد!

این بخش اساس اومدن خودش رو میگه ، بزارین از خودشون براتون بگم که نگین همش خودت نقد کردی
خودتون اخرش متوجه میشد که چی میخوام بگم[تصویر:  blush.png]
عبدالحمید اشراق خاوری در شرح این عبارات میرزا بهاء چنین می‌گوید: «ای مردم! خیال نکنید که جمال قدم آمد فقط برای اینکه برای شما احکام را بیان کند برای شما یک صورت نماز بدهد و یک روزه و حج و فلان و بهمان نه... نه ... منظور این نبود اینها در رتبه ثانی از اهمیت است. مقصود اصلی این بود که می‌خواهند بفرمایند موعود کل ملل و آن وجود مقدسی که حضرت موسی و مسیح و محمد و سایر انبیاي الهی وعده داده‌اند که ظاهر خواهد شد در یوم نهایت و آخر، و اسرار کتب مقدسه را آشکار خواهد کرد، و معانی آیات متشابه را ذکر خواهد کرد می‏خواهد بفرماید: ای اهل عالم آن روز فرا رسیده است و آن نفس مقدسی که این کار را انجام می دهد من هستم که به اسم بهاء الله ظاهر شده‌ام. من آمده‌ام برای اینکه رموز و اسرار کتب قبل را برای شما آشکار کنم حقايقی را که در آیات متشابه مکنون و مستور بود برای شما واضح و آشکار بیان کنم.
مقصود اصلی این بود که وعده‌های الهی که چندین هزار سال به وسيله موسی و مسیح و رسول الله و انبیای الهی دیگر تکرار شده بود و اهل عالم منتظر بودند که کی آن نفس مقدس بیايد این پرده را از روی این اسرار و رموز کتب آسمانی بردارد و آن روز آمده است انتظار بسر آمد لذا مقصود اصل و مطلوب واقعی جمال قدم و اسم اعظم که بامر الهی قیام کرد، فتح رحیق مختوم بود یعنی برداشتن مهر از سر معانی آیات مشکله، آن آیاتی که در کتب مقدسه بود و معانیش بر همه مردم پوشیده و مکتوم بود. روزی که کوه‌ها راه می‌افتند روزی که مردم مثل پروانه‌ها بین زمین و آسمان می‌پرند. روزی که کوه مثل پنبه حلاجی شده می‌ماند، و از این قبیل چیزها که در کتب آسمانی بود. همه‌ی این را در الواح ذکر فرموده‌اند و می‌فرمایند اگر احکامی صادر شده است. نماز و روزه و فلان و بهمان ای‌ ها فضلاً للعباد و در درجه‌ی ثانی از اهمیّت است. مقصود اصلی نزول تأویل آیات متشابه کتب قبلیه است» خاوری، عبدالحمید اشراق‌، شرح اقدس، ص 35 – 37.
ایا شرح کلمات درست هست؟[تصویر:  huh.png]
تو اول پست چی گفتیم این همه/؟؟؟؟؟[تصویر:  biggrin.png] تفسیر ... نداریم
تو پست بعدی میرسیم به نماز[تصویر:  cool.png]
دوستان دعا کنین با این روند بشه تا قبل سال این بحث رو تموم کنم چون شرح ها رو باید بنویسم و اطرفی مستند باشه.
در پناه خدا باشید و از شر دشمنان در امان

امضای mahdy30na
[تصویر:  do.php?img=4182]
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط softwar officer
۱-۲۷-۱۳۹۴, ۰۷:۰۵ عصر
ارسال: #7
RE: نقد اقدس همراه با اسناد
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
  • قسمت هفتم : نماز اما رو به من!! [تصویر:  23.gif]
مدعی کتاب اقدس که در فراز های سابق در باره خود گفته بود اولین واجب ،شناخت من است وملاک هدایت و ضلالت شخص من و خیر منحصر در من است و منم مشرق وحی که هر کس مرا نشناسداهل ضلالت است و منم که شیشه معرفت را مهر کرده و اهل انصاف بایدگرد اوامر من طواف کنند…
  • آنگاه و در ادامه به این مقدار هم راضی نشده حکم نماز را به قصد اینکه همه باید رو به سوی او خضوع و نمازکنند ،در کتاب اقدس صادر می نماید!
ترجمه عبارات چنین است:
“بر شما نوشته شد نمازی نه رکعتی ، از سوی خدای نازل کننده آیات_ یعنی من _ تاکه صبح و ظهر و شام آن را انجام دهید.
البته مقدار آن بیشتر بود که بقیه را به شما تخفیف دادیم! [تصویر:  13.gif]
اما چون قصد نماز کردید_در وقتی که من زنده باشم_ باید رو به مقام مقدس من نماز کنید که مطاف ساکنان ملاء اعلی ومحل اقبال اهالی شهرهای بقا و محل صدور فرمان برای آسمانیان و زمینیان است !
وقتی هم که من- همان شمس حقیقت – غروب کردم [تصویر:  105.gif] به سوی محلی نماز کنید که برای شما معین کردیم -یعنی رو به قبر من نماز کنید -!”[تصویر:  39.gif]
آری روزانه نه رکعت نماز به جای آورید به سوی مقام اقدس من در وقتی که زنده باشم و چون بمیرم رو به قبر من این نه رکعت را در هرروزی سه نوبت به جای آورید:
و اذا اردتم الصلوه ولوا وجوهکم شطری الاقدس… در هنگام حیات من قطب نمائی تهیه کنید که هر لحظه نشان دهد من کجا هستم(!)
یادم نیست قبلنا براتون گفتم درباره قبله بهاییا یا اینکه دوستان پیش از این بحث بیان داشتن رو دقیق نمیدنم ولی فردا براتون میگم فقط قبلش نگاه کنین به متن پایین که براتون بصورت نقل قول میارم

عبدالحمید اشراق خاوری در تقریرات اقدس میگه :
نماز همان طور که در اسلام قبله ای داشت و در سایر شرایع هم شاید قبله ای داشته، در این ظهور مبارک هم قبله ای برایش تعیین کرده اند: «اذا اردتم الصلوة»، وقتی خواستید نماز بخوانید؛ «ولو وجوهکم شطری الاقدس»، ببینید جمال قدم و اسم اعظم در کدام طرف هستند، به همان طرف متوجه بشوید. [تصویر:  104.gif]
حضرت اعلی هم در کتاببیان می فرمایند: «انما القبلة من يظهره الله» یعنی قبله بیان من یظهره الله است، «حتی ینقلب تنقلب»، هر جا برود جهت قبله هم به جهت سیر و سفر او تغییر می کند... قبل از صعود جمال مبارک، قبله اهل بهاء طرفی بوده است که جمال مبارک در آ ن جا تشریف داشته اند و «عند غروب الشمسی الحقیقه و التبیان»، وقتی که شمس حقیقت جمال قدم از این عالم غروب کرد؛ «المقر الذی قدرناه لکم» برای قبله به آن نقطه توجه کنید که برای شما مقدر کرده ایم.
ادرس این متن رو هم عبدالحمید اشراق خاوری، تقریرات درباره کتاب مستطاب اقدس، تنظیم و تدوین: دکتر وحید رافتی، ص34 و 33؛ملحقات بر اقدس، ص109، بند ششم.

تو متن بالا موجه گاف جناب خاوری شدین17
نماز همان طور که در اسلام قبله ای داشت و در سایر شرایع هم شاید قبله ای داشته
یعنی دیگر شرایع رو نمیدونن اینا واقعا کدوم خدا این جنابان رو فرستاده که چنین اصحابی تربیت کردنکه از انبیا و ادیان پیشین خبر ندارن.
و آنگاه صبح و ظهر و مغرب به سوئی که آن قطب نما نشان داد نماز بگزارید!
و بدانید که وجود اقدس من همان مقام مقدسی است که عرشیان و کروبیان گرد آن طواف می کنند:
…شطری الاقدس المقام الذی جعله الله مطاف الملاءالاعلی و مقبل اهل مدائن البقاء و مصدر الامر لمن فی الارضین و السماوات!
این عبارات از شرح بیشتر بی نیاز است
نقد بیشتر و مطالب حاشیه رو ببینم کدوم شیر بچه علوی میزنه همینا رو خوندین برای شفای مرضای اسلام یک صلوات بفرستین
یا زهرا

امضای mahdy30na
[تصویر:  do.php?img=4182]
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط softwar officer
۱-۳۱-۱۳۹۴, ۰۱:۱۴ عصر
ارسال: #8
RE: نقد اقدس همراه با اسناد
بسم الله الرحمن الرحیم
  • قسمت هشتم: نماز جماعت ممنوع!


ما(خدای تنها و زندانی و تبعیدی) بعد از آنکه در رکعات نماز به شما تخفیف دادیم تصمیم گرفتیم که نماز جماعت را هم ملغی کنیم و دستور دهیم همه نمازها را به فرادی و غیر جماعت (یعنی تنهائی) بخوانید!
کل این خط میگه من خدام من خدام من خدا
  • اخه اگه تامل کنین میبین که اساسا اسمی از خدا نمیبره و میگه من چنین کردم و چنین تصمیم گرفتم و ...
اما دیدیم که در مورد نماز میت ،بد است که به جماعت خوانده نشود لذا به تصمیم خود در تحریم همه نماز های جماعت ،استثنا زدیم و اجازه دادیم که فقط نماز میت را به جماعت بخوانید ولی سایر نماز ها را اجازه ندادیم به جماعت بخوانید!
  • بدون شرح - خود مفصل بخوان از این مجمل
ضمنا برای آنکه معلوم شود ما از اسلام برتریم تصمیم گرفتیم یک چیزی بر نماز میت مسلمین اضافه کنیم و آن تعداد تکبیرات نماز میت است!
  • کل برتری در مقابل اسلامی که منسوخش کردن یدونه تکبیر بیشتره102
  • امان از دست چشم و هم چشمی
چون در اسلام پنج تکبیر برای نماز میت آمده است ما (خدای تنها و زندانی و تبعیدی) مقررکردیم در بهائیت شش تکبیر گفته شود تا برتری بهائیت بر اسلام مشخص شود!!
  • حالا داشته باشین که ایشون ( همون خدا تنها ) اینجا تو متن کم میارن و خود جمله نشون میده که دستورات رو خدا نمیده بلکه خودش انشا میکنه بدون دخالت خدا
اما متن نماز میت را هرچه فکر کردیم نتوانستیم چیزی پیدا کنیم که بهتر از مال مسلمین باشد لذا با کمال تاسف عرض می کنیم اگر عربی شما خوب است همان متن مسلمین را بخوانید .
اگر هم عربی و علم قرائت نمی دانستیدو بلد نبودید عیب ندارد بی خیال شوید ما هم از شما گذشتیم (قد عفونا عنکم)!!
  • من موندم دین به این گل و بلبلی کجای دنیا وجود داره ، همون منکر خداش خودشو درگیر میکنه ولی ایشون میگه اشکال نداره ما شما را بخشیدیم
این هم عبارات کتاب مقدس اقدس تا پنداشته نشود مطالب بالا شوخی است یا اختراع ناقد:
قد رفع حکم الجماعه الا فی صلوه المیت...
قد نزلت فی صلوه المیت ست تکبیرات...
والذی عنده علم القرائه له ان یقرء ما نزل قبلها و الا عفا الله عنه !
  • به راستی چرا بهائیت با نمازجماعت مخالف است؟!
  • اگر جماعت بد است چرا در مورد میت خوب است ولی در مورد زنده ها بد و حرام؟!
یعنی تا زنده اید کنارهم نایستید و مجتمع نشوید ولی وقتی کسی مرد می توانید مجتمع شویدو نماز جماعت بخوانید ؟!

چرا در عبادتگاه مجتمع شدن ، هم آوا شدن ، با آهنگ نوای امام یکی شدن،نشستن و برخاستن مجتمع ، قیام و قعود و قنوت و سجود و تشهد مشترک باید حرام باشد؟!
  • چه کینه ای دارد این خدای زندانی با جماعت؟!
حذف نماز جماعت ،نماز جمعه ،نماز عیدین در مساجد و مصلاهای کوچک و بزرگ و جهانی (کعبه بزرگ ،این عبادتگاه عتیق) که از زیبا ترین جلوه های بندگی و عبودیت است چرا باید مورد دشمنی این خدای زندانی و دین او قرار بگیرد و تحریم شود ؟!

اسلام باید توسط این خدای زندانی و تبعیدی به عراق ،نسخ شود و به جرگه ادیان منسوخه بپیوندد چون یک تکبیر در نماز میت کم دارد ؟!

حالا ما می آئیم دین جدیدی می آوریم که یک تکبیر در نماز میتش اضافه تر دارد!
اما متن نماز میت را چون نتوانستیم چیزی بهتر پیدا کنیم 102 همان متن مسلمین را توصیه می کنیم <:-P که بروید از توضیح المسائل ها ی مسلمین پیدا کنید و بخوانید!! :> اگر هم نتوانستید که بی خیال شوید ما خدای زندانی شما را می بخشیم!!4

برای سلامتی همه مرزبانهای دینمون که لحظه لحظه عمرشون رو میزارن که دفع کنن دشمن عقیده رو و شادی روح بلند اون مرزبانهای عقیده که از صدر اسلام تا الان داریم از ثمره خدماتشون استفاده میبریم صلوات

امضای mahdy30na
[تصویر:  do.php?img=4182]
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط softwar officer
۲-۱۰-۱۳۹۴, ۱۲:۰۹ عصر
ارسال: #9
RE: نقد اقدس همراه با اسناد
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
دوستان این قسمت برای دوستان 15- مناسب نیست
  • قسمت نهم: خطا کار را بسوزانید !!

آئینی که مدعی است من پیام آور محبت هستم و با عداوت میانه ای ندارم و حتی گرگان خونخوار را می گوید ملجا و پناه شوید ومحبت کنید و مشک ختن به مشامشان برسانید و همه احکام قصاص را می گوید منسوخ داشتیم و دستور به محبت و رافت دادیم یکباره و در یک چرخش سیصدو شصت درجه ای ،خشن ترین حکم را درباره خطا کاران صادر می نماید: سوزاندن!!
تعجب نکنید در بهائیت حکم کسی که خانه ای را آتش بزند ،سوزاندن است! یعنی خود سوزاننده را بیاورند و نفت روی او بریزند و آتشش بزنند یا کنارش آتش افروزند و او را زنده زنده در آتش افکنند!!
تصور این صحنه قرون وسطائی را بنمائید که مردم بهائی همه در استادیوم جمع شده اند و مشغول تماشا هستند که ناگاه خطا کار را می آورند و مامور اجرای حکم می گوید :
جناب ولی امر (البته فعلا که بهائیت ولی امر ندارد،لابد می گوید جناب رئیس بیت العدل)اجازه می فرمائید حکم را اجرا کنیم؟! و او سری به نشانه موافقت تکان می دهد و در این هنگام جلاد وظیفه خود را آغاز می کند…
چند لیتر نفت را که از قبل آماده شده روی تمام قسمت های بدن خطاکار می ریزد و سپس کبریت (یا فندک) را از جیب در می آورد و منتظر فرمان رئیس بیت العدل(که لابد یکی از همان نه نفر مستقر در اسرائیل است) می ماند.در این لحظه تاریخی ،رئیس انگشت اشاره را به نشانه کشتن رو به پائین می برد و مامور اجرا فندک را به بدن خطاکار نزدیک می کند و با گفتن یک “الله ابهی” طرف را آتش می زند…
جمعیت حاضر در استادیوم که همه بهائی هستند یکباره از شوق اجرای حکم حضرت خدای زندانی( یعنی میرزا حسینعلی بهاءالله )از جا بر می خیزند و یکصدا فریاد”الله ابهی” سر می دهند و برای جلاد ابراز احساسات می کنند… اما خطا کار مشغول سوختن است وهرچه بیشتر آن خطاکار سوخته می شود جمعیت بیشتر شادی می کنندوگویند الحمد لله که حکم دین محبت اجرا گردید…!
این عین عبارت کتاب اقدس :
“ومن احرق بیتا متعمدا فاحرقوه ” اگر کسی عمدا خانه ای را آتش زد باید او را بسوزانید !!
البته جناب خدای زندانی یک تخفیف هم داده و گفته اگر کمی دینتان ضعیف بود و نخواستید حکم الهی مرا اجرا کنید حداقل او را تا آخر عمر در زندان اندازید و غذا ولباس و پوشاک هم به او بدهید تا در این مسافرخانه مجانی روزگار بگذراند و به ریش کسانی که خانه شان را آتش زده بخندد.اگر چنین کاری را کردید “لا باس علیکم”یعنی گناه نکرده اید ولی حکم اصلی همان سوزاندن است: “و ان تحکموا لهما حبسا ابدیا لا باس علیکم! باس بر شما نیست یعنی از این تغییر حکم(حبس ابد بجای سوزاندن) گناه نکرده اید ولی بدانید فرمان درست همان است که گفتم:
سوزاندن و سوزاندن!
کاش بهائیت فراگیر شود و در جهان حاکمیت یابدتا شاهد ساخت این استادیوم هائی که بمنظور اجرای حکم سوزاندن کتاب اقدس ساخته می شود باشیم !!
دوستان اینقد کلام واضح بود که نیازی به توضیح بیشتر نباشه.
  • قسمت دهم: جزای عدم دوستی با من!! ( من خدا یا من بهاءالله ؟)

یکی دیگر از اصولی که جناب بهاءالله ( همان خدای تنها ی زندانی که باید به سوی او نماز خواند و گرد او طواف نمود چنانکه عرشیان گرد او طواف می کنند)در کتاب اقدس بیان می فرمایند این است:
اگر می خواهید افراد رادر این جهان بشناسید آنها را به دوستی من بیازمائید:
  • قبل از اینکه بیشر بگیم این حرف رو قبلنا تو منابع اسلامی نخونده بودیم؟ یکم فکر کنین[تصویر:  huh.png]
  • نبی مکرم فرمودند : اى مردم! فرزندان خود را با محبّت على بیازمایید؛ زیرا على هرگز به گمراهى فرا نمی‌خوانَد و از راه راست، دور نمی‌شود. پس، هر یک از فرزندان شما على را دوست داشت، از شماست و هر کدام او را دشمن داشت، از شما نیست- ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج 42، ص 288، دار الفکر، بیروت، 1415ق؛
۱- مرا دوست داشته باشند ، که اگر چنین باشند از بهترین اشخاص شمرده می شوند و شایسته است که بر تخت هائی از طلای خالص بنشینندو بر صدر آفرینش قرار گیرند…
“من فازبحبی حق له ان یقعد علی سریر العقبان فی صدر الامکان”!!
۲-.اما اگر مرا دوست نداشته باشند بدترین افراد محسوب می شوند که حتی زمین هم از آنها بیزار است و هرجائی که باشند مردم از دست آنها به خدا پناه می برند!
“والذی منع عنه لویعقد علی التراب انه یستعیذ منه الی الله مالک الادیان”!!
  • لذا می توان مردم جهان را با این ترازو سنجید:
“میرزا را دوست داشته باشند یا نداشته باشند”
خوبند و شایسته رهبری در صحنه امکان هستند اگر در گروه دوستان و ارادتمندان او باشند.بدند و مبغوض و منفور اگر از دوستی او اعراض نموده باشند!!
همه این مقامات را هم ما خودمان به خودمان می دهیم و فکر نکنید کیش شخصیت داریم و از خودمان تعریف و تمجید می کنیم.خدائی است و برازندگی!
چند میلیون بهائی که میرزا را دوست دارند باید بر تخت های طلا بنشینند و بر آفرینش جکمفرمائی کنند اما شش میلیارد انسان که با میرزا و دوستی او کاری ندارند آنقدر آلوده و منفورند که زمین هم از آنها بیزار است و از دست آنها به خدا پناه می برد.
اضافه بفرمائید عبارات اول کتاب را که عرفان میرزا ملاک همه خوبی ها و بدی ها بود:
اگر مرا بشناسند به همه خیرها دست پیدا کرده اند . اگر مرا نشناسند از اهل ضلالت محسوب می شوند حتی اگر همه کارهای خیر را در نامه اعمال داشته باشند!
  • دوستان یعنی متمدن تر از این دیانت که برتون نقل میکنیم از کتاب اعظم اقدس جایی سراغ دارین؟
  • دوستانی که اهل تحقیق برای یافتن دینی جدید هستن که از مسلمونی دست بشورن و رو به دیانتی جدید بیارناین ها رو لطف کنن بخونن تا یبار نگن به ما نگفتین اینا چنین چیزهایی دارن.
برای سلامتی همه مرزبانهای دینمون که لحظه لحظه عمرشون رو میزارن که دفع کنن دشمن عقیده رو و شادی روح بلند اون مرزبانهای عقیده که از صدر اسلام تا الان داریم از ثمره خدماتشون استفاده میبریم صلوات

امضای mahdy30na
[تصویر:  do.php?img=4182]
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان

POWERED BY MyBB, © 1390-1398 گروه پیروان موعود
پشتیبانی و توسعه SaneCity