مطالعه ای در مورد کیسانیه
زمان کنونی: ۹-۲۲-۱۳۹۸, ۰۸:۴۲ عصر
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: مسجد عشاق
آخرین ارسال: مسجد عشاق
پاسخ: 1
بازدید: 1487

ارسال پاسخ 
مطالعه ای در مورد کیسانیه
۱۲-۱۰-۱۳۹۳, ۰۱:۳۹ عصر
ارسال: #1
مطالعه ای در مورد کیسانیه
اسلامی گرایش مذاهباسلامی
مهدويت در کيسانيه(1)
نويسنده: حيدر مظفري
نام و عنوان کيسانيه براي فرقه اي برخواستهاز متن جريان شيعي و ادعاي انحرافي اين گروه درباره مهدويت در نزد فرقه شناسان و نويسندگان ملل و نحل مشهور است که حتي در منابع قديمي شيعي؛ مانند فرق الشيعه نوبختي و المقالات اشعري قمي ذکر شده است که در اين مقاله به بخش هايي از تحولات و باورداشت مهدويت در اين گروه خواهيم پرداخت.
زمان پيدايش کيسانيه
 
بسياري از گزارشگران، کيسانيه را اولينفرقه انشعابي در تشيع دانسته و آغاز پيدايش آن را بعد از شهادت امام حسين
(عليه السلام) در عصر امامت امام سجاد(عليه السلام) ذکر نموده اند. در روزگاري که سيدالشهدا آن گونه مظلومانه به شهادت رسيد و امام سجاد
(عليه السلام) نيز تحت فشار قرار داشت وشيعيان مي توانستند با حضرت آزادانه تماس برقرار نمايد؛ مردم به ويژه شيعيان در يک حالت سردرگمي و هراس به سر مي بردند.
کار به جايي رسيده بود که حتي شيعيان نميتوانستند صفات و ويژگي هاي امام را بيان نمايند؛ بلکه بالاتر از اين برخي شيعيان بعد از شهادت امام حسين (عليه السلام)، ميان شيوه انقلابي ايشان و صلح امام حسن (عليه السلام) با معاويه نسبت به مسئله امامت و رهبري دچار شک و دودلي گرديده بودند و مي گفتند: روش حسن با حسين نسازد و کار اين با آن موافق نباشد؛ زيرا حسن با وجود ياران فراوان با معاويه صلح نمود و حسين با ياران اندک با يزيد جنگ کرد. (1) چنان در حيرت افتاده بودند که عده اي در زمان امام زين العابدين (عليه السلام) از امامت آن حضرت سرباز زده به سوي محمد حنفيه رو آوردند. (2)
با دقت در متن اين گزارش آشکار مي شود کهبراي پيدايش و زمان شکل گيري کيسانيه تاريخ دقيق گزارش نشده است؛ بلکه در وجه نامگذاري اين فرقه و بنيانگذار نخستين آن نيز، ابهامات فراوان وجود دارد. برخي کيسانيه را از پيروان مختار بن ابوعبيد ثقفي دانسته و مي گويند: وجه نامگذاري آنان به کيسانيه بدان جهت است که لقب مختار کيسان بوده است. برخي ديگر مي گويند: کيسانيه پيرو فردي از فرماندهان لشکر مختار است به نام کيسان که کنيه او ابوعمره مي باشد. بعضي در وجه تسميه کيسانيه مي گويند: آنان پيرو فردي به نام کيسان هستند که از غلامان اميرالمؤمنين بوده است. (3)
براي فرقه کيسانيه تا حدود دوازده شاخهفرعي ديگر ذکر شده است که پيروان هر کدام داراي يک خصوصيت ويژه و ممتاز بوده اند و تنها دو مسئله، يکي اعتقاد به امامت محمد حنفيه و ديگري اعتقاد بَداء براي خداوند، به عنوان عقيده مشترک، همه آن شاخه هاي فرعي را تحت نام وعنوان کيسانيه جمع نموده است. (4)
امامت در انديشه کيسانيه
 
فرقه شناسان شيعه و سني، کيسانيه را يکياز گروه هاي شيعي ذکر نموده اند. در حقيقت نسبت داده شدن آنان به تشيع از آن جهت است که آنان در آغاز سلسله امامت، همانند بدنه اصلي شيعه اماميه معتقد به امامت علي بن ابي طالب (عليه السلام) مي باشد. هرچند در ادامه تسلسل امامت از بدنه اصلي تشيع جدا شده اند.
در سلسله امامت بعد از اميرالمؤمنين (عليهالسلام) برخي از آنان را حق امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) دانسته و بعد از آن دو بزرگوار مي گفتند: امامت به محمد بن علي رسيده و برخي ديگر مي گفتند: بعد از اميرالمؤمنين (عليه السلام) امامت از آنِ محمد حنفيه بوده و شايسته نيست کسي با او مخالفت کند. علاوه بر اين آنها قائل بودند که امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) هر کاري که انجام مي دادند با اجازه و اذن محمد حنفيه بوده است. (5)
روشن است که در تبيين اعتقاد اين دسته بايدگفت: امام واقعي محمد بن حنفيه است و دو برادرش با اجازه از جانب ايشان کارها را انجام مي دادند. حال در اين ميان مهم اين است که تمام فرق کيسانيه بر امامت محمد حنفيه اتفاق دارند؛ اما آنها در مسئله امامت پس از درگذشت محمد در سال هشتاد و يک هجري گرفتار پراکندگي و اختلاف فراوان شدند. (6) يکي از آن موارد، ادعاي مهدويت براي محمد حنفيه بود که تبيين آن، هدف اصلي در اين اثر است.
جريان مهدويت در کيسانيه
 
در تبيين انديشه و باور مهدويت در انديشهفرقه کيسانيه در منابع شيعه و سني، تقريباً مطالبي هماهنگ و يکسان گزارش شده است. طبق اين گزارشات گروه کيسانيه عقيده دارند ابوالقاسم محمد حنفيه، نام مادرش خوله، يکي از فرزندان اميرالمؤمنين (عليه السلام) است.
کيسانيه مي گويند:
أنه هو المهدي الذي يملأ الأرض قسطا و عدلاکما ملئت ظلما و جورا و أنه حي لم يمت و لا يموت حتي يظهر بالحق. (7)
او (محمد حنفيه) همان مهدي است که زمينرا پر از برابري و عدالت مي نمايد، همچنانکه از ستم و تجاوز پر شده باشد. او زنده است، هرگز نمرده و نخواهد مرد تا اينکه حق را آشکار نمايد.
و در برخي ديگر از منابع آمده است: اولينگروه که از اماميه جدا شد، کيسانيه بود و آنان معتقد بودند که محمد، بعد از پدرش امام است و نمي ميرد تا اينکه دنيا را پر از عدل و داد نمايد. (8)
در برخي گزارش ها حتي به محل زندگي محمدحنفيه اشاره شده و در آن آمده است که محمد حنفيه هرگز نمي ميرد. او زنده است و در کوه رَضوي در حالي زندگي مي کند که نزد او چشمه اي از آب و چشمه ديگري از عسل وجود دارد و ايشان از آن دو چشمه استفاده مي نمايد. او دو نگهبان دارد:
عن يمينه أسد و عن يساره نمر، يحفظانه منأعدائه إلي وقت خروجه و هو المهديّ المنتظر. (9)
در حالي که شيري در سمت راست او و بَبريدر سمت چپش، او را از دشمنان نگه داري مي نمايد تا هنگامي که ظهور نمايد. او همان هدايتگري است که در انتظارش هستيم.
همچنين در برخي ديگر از منابع آمده است:کيسانيه محمد حنفيه را بعد از امام حسين (عليه السلام)، امام برحق دانسته و درباره مهدويت و محل زندگي ايشان عقيده دارند که او همان قائم منتظر است که به زودي قيام نموده و عدالت را گسترش خواهد داد؛ امام پيش از قيام، او در کوه رَضوي که در نزديکي مدينه قرار دارد از ديدگان مردم مخفيانه زندگي مي کند. (10)
ابوحاتم رازي که يکي از فرقه نگاران قديمياست، درباره کيسانيه و ادعاي آنان مي نگارد: اينان فرقه هاي بسيار و مختلف اند که زير نام کيسانيه گرد آمده اند. رمز اين نامگذاري آن است که گروه ياد شده مي پندارند: محمد بن حنفيه همان امام مهدي و قائم منتظري است که زمين را پس از آکنده شدن از ستم، پر از عدل خواهد کرد. (11)
همچنين درباره ادعاي مهدويتِ محمد در شعرشعراي آن عصر نيز مي توان به شواهدي دست يافت. از جمله در اشعار سيد حميري، شاعر معروف شيعي که در ابتدا از پيروان فرقه کيسانيه بود. او درباره مهدويت محمد حنفيه اشعار فراوان سروده است که در يکي از آنها مي گويد:
يا شعب رضوي ما لمن بک لا يري *** حتي متيتخفي و أنت قريب
يابن الوصي و يا سمي محمد *** و کنيته نفسيعليک تذوب
لو غاب عنا عمر نوح أيقنت *** منا النفوسبأنه سيؤب (12)
اي دره رَضوي؛ چرا کسي که در ميان تو آرميدهديده نمي شود؛ تا به کي تو پنهاني؟ حال آنکه نزديک هستي.
اي پسر جانشين پيامبر و اي هم نام و همکنيه محمد، جان من براي تو آب مي شود.
اگر عمر نوح هم بر ما بگذرد، جان هاي مابي گمان هستند که او به زودي باز خواهد گشت.
بنابراين جريان مهدويت خواهي توسط کيسانيهاولين موج سهمگيني بود که وارد حوزه شيعي شد و مدت زماني موجب تنش و انحراف در امامت گرديد.
بنيانگذاران مهدويت در کيسانيه
 
در تمام جريان هاي فکري و اجتماعي، يکياز طبيعي ترين سؤال ها اين است که پرچم داران و مدعيان اصلي آن جريان چه کساني هستند وچه عقيده و انديشه اي دارند؟ بر اين اساس، نسبت به فرقه کيسانيه نيز با اين سؤال تاريخي مواجه هستيم که بنيانگذاران اوليه اين فرقه با اين مشخصه که اعتقاد به امامت و قائميت محمد حنفيه داشته باشد، چه کساني هستند؟ اين مسئله در گزينه هاي سه گانه ذيل بررسي مي گردد:
الف) ادعاي مهدويت توسط محمد حنفيه
 
از آنجا که شخصيت اول و محور در جريان کيسانيهمحمد حنفيه است، طبيعي به نظر مي رسد که در مرحله اول اذهان متوجه ايشان شده و اين سؤال ايجاد شود که شايد طرح و ادعاي امامت و سپس مهدويت از جانب خود او باشد. در برخي منابع اهل سنت در اين زمينه از ابوعوانه به نقل از ابي حمزه نقل شده است: کانو يسلمون علي محمّد بن علي، السلام عليک يا مهدي و او نيز در جواب مي گفت:
أجل، أنا المهدي أهدي الي الخير، اسمي اسمنبيّ الله و کنيتي کنية نبي الله؛ (13)
آري من مهدي هستم؛ به سوي من نيکي ها هديهشده است. من هم نام و هم کنيه با پيامبر هستم.
ولي با اندک تأمل در اين زمينه نمي توانبه هيچ گزارش قابل اعتماد دست يافت که چنين ادعايي از جانب او پايه گذاري شده باشد؛ زيرا در هيچيک از منابع قابل اعتماد از زبان خود محمد حنفيه نقل شده است که او در برابر امام سجاد (عليه السلام) موضع قاطع گرفته و امامت آن حضرت را انکار نموده و مردم را به امامت خودش فرا خوانده باشد؛ بلکه تنها ادعاي امامت ايشان به گروه کيسانيه آن هم در پيوند با انقلاب مختار نقل شده است. (14)
چنانکه ابن ميثم بحراني در اين باره ميگويد: محمد بن حنفيه هيچگاه امامت را براي خود ادعا ننموده و کسي را بر اين مسئله فرا نخواند؛ زيرا در جريان انقلاب مختار يک عده از محمد بن حنفيه اين مطلب را سؤال نمودند که آيا شما مختار را دستور داده ايد تا براي خونخواهي امام حسين (عليه السلام) قيام نموده و مردم را به سوي امامت شما دعوت نمايد؟ محمد بن حنفيه در جواب فرمود: به خدا سوگند من به او چنين دستوري نداده ام؛ ولي باکي نمي بينم که هر کس خواست به خونخواهي ما برخيزد و ناراضي هم نيستم از اينکه آن فرد، مختار باشد.
همين سخن محمد سبب شد که سؤال کننده بهحقانيت قيام مختار براي خون خواهي سيدالشهدا اعتقاد پيدا نموده و او را ياري نمايد.
فرجعوا و نصر أکثرهم المختار علي الطلببدم الحسين، و لم ينصره علي القول بإمامة محمد و مع ذلک، لا يمکن القول بإمامته. (15)
پس آن عده بازگشتند و بيشتر آنان مختاررا بر خون خواهي امام حسين (عليه السلام) ياري نمودند. اما نسبت به امامت محمّد(حنفيه) سخن او را نپذيرفتند؛ بنابراين نمي توان سخني از امامت ايشان به ميان آورد.
بنابراين گزارش، محمد هيچگاه براي خودشادعايي نکرده است و حتي نسبت به کساني که به واسطه دعوت مختار مبني بر اذن دادن محمد به قيام، دچار شک در امامت او شده بود با صراحت به آنها اعلام مي دارد که من مختار را به امامت خودم دعوت نکرده ام؛ ولي نسبت به انتقام گرفتن از دشمنان ما مشکل نمي بينم. هر کسي خواست اين کار را انجام دهد. پس در حقيقت اين دو مسئله: يعني ادعاي امامت و رضايت بر قيام و خون خواهي سيدالشهدا ارتباطي به همديگر ندارند.
ب) مختار و طرح مهدويت محمد حنفيه
 
از آنجا که عنوان فرقه کيسانيه با نام مختار،گره خورده است، بسياري از فرقه نگاران شناسنامه اصلي اين فرقه را به مختار برمي گردانند؛ به همين دليل، اذهان بسياري در وقت مواجه شدن با اين فرقه، خود به خود متوجه مختار شده و او را به عنوان بنيانگذار اصلي اين گروه تصور مي کنند.
در حقيقت اين گمان نسبت به مختار هنگاميشدت مي يابد که از جهت تاريخي ادعاي امامت محمد حنفيه در پيوند با انقلاب مختار و تأييد آن توسط محمد حنفيه مطرح شده است. البته در برخي موارد سخنان وهم انگيزي از قول مختار مبني بر امامت محمد نيز نقل شده است. (16)
واقعيت اين است که طرح امامت محمد توسطمختار يک مسئله قطعي نيست؛ بلکه داراي ابهام فراوان است؛ زيرا برخي گزارشگران مي گويند: مختار مردم را به سوي امامت محمد حنفيه دعوت مي کرد و خود را نائب او معرفي مي نمود. هنگامي که محمد حنفيه از اين ماجرا آگاه شد از مختار و کارهايش برائت جست. (17)
در برخي نقل ها آمده است: وقتي ابن زبيراز همکاري محمد با مختار آگاه شد، محمد را با عده اي از بني هاشم زنداني نموده و از آنان خواست با وي بيعت نمايد. در اين زمان، محمد و يارانش با نگارش نامه، مختار را در جريان قرار داد. در اين هنگام مختار براي تحريک مردم کوفه براي ياري رساندن به محمد، مهدويت او را طرح نمود و گفت:
هذا کتاب مهديکم و سيد اهل بيت نبيکم و... . (18)
اين نامه متعلق به هدايتگر شما و بزرگ خاندانپيامبر شماست.
اگر اين گزارش صحت داشته باشد مي توان نتيجهگرفت که با توجه به معروف بودن عنوان مهدي و نيز تعلق داشتن او به خاندان رسالت طبق روايات؛ اين تعبير تحريک آميز مختار (مهديکم و سيد اهل بيت نبيکم) براي برخي افراد فريبنده بوده و توجه آنان را به مهدويت محمد حنفيه جلب نموده است.
اما در برابر اين ادعا بسياري بر اين باورهستند که مختار هيچگاه امامت محمد را مطرح نکرد؛ بلکه او مسئله اذن و اجازه محمد را به عنوان يک فرد از خاندان علوي براي جواز مشروعيت بخشيدن به انقلاب خود طرح نمود تا به اين طريق ياران بيشتري را جذب نمايد.
ج) سوء استفاده ياران مختار از جريان مهدويت
 
پس از نفي ادعاي مهدويت توسط محمد حنفيهو نيز مبهم بودن طرح آن توسط مختار، فرضه سوم اين است که ممکن است جريان مهدويت در کيسانيه مانند بسياري از موارد مشابه توسط افراد ديگري به عنوان يک جريان برخواسته از تفکر انقلابي مختار، طرح ريزي شده باشد تا به اين وسيله، جريان قيام و انديشه انقلابي او را زنده نگه دارد. چنانکه در برخي منابع اوليه فرقه نگاران آمده است: فرقه کيسانيه را اصحاب مختار به وجود آوردند. (19)
با اين وصف ممکن است با استنادهاي روشنو عيني نتوان ثابت نمود که پس از مختار در فلان تاريخ کساني از ياران او با نام و نشان معين، جريان مهدويت محمد حنفيه را مطرح نموده اند. در عين حال نبايد اين واقعيت را از نظر دور داشت و بايد به آن توجه نمود که هرچند مختار در ابتدا از روي سياست براي جلب توجه افراد، سخنان وهم انگيز در اين زمينه گفته باشد؛ اما طبق شواهد، بسط و گسترش اين ادعا پس از مختار توسط گروه هاي انشعابي کيسانيه انجام شده است. (20)
 
ادامه دارد...
پي‌نوشت‌ها:
1. نوبختي، فرق الشيعه، ص 28.
2. إعلام الوري بأعلام الهدي، ص 257.
3. نوبختي، فرق الشيعه، ترجمه مشکور، ص26؛ الفرق بين الفرق، ص 27.
4. التبصير في الدين، ص 27.
5. فرق الشيعه، ص 29.
6. مقالات الاسلاميين، ص 19.
7. بحارالانوار، ج37، ص 2.
8. الصراط المستقيم، ج2، ص 266.
9. الفرق بين الفرق، ص 28.
10. اللوامع الالهية، ص 324.
11. گرايش ها و مذاهب اسلامي در سه قرنِنخست، ترجمه علي آقانوري، ص 130.
12. فرق الشيعه، ترجمه مشکور، ص 31.
13. الطبقات الکبري، ج5، ص 94.
14. شهرستاني، ملل و نحل، ج1، ص 133؛ تلخيصالمحصل، ص 414.
15. النجاة في القيامة، ص 145.
16. شهرستاني، ملل و نحل، ج1، ص133؛ تلخيصالمحصل، ص 414.
17. تلخيص المحصل، ص 414؛ شهرستاني، مللو نحل، ج1، ص 132.
18. تذکرة الخواص، ص 371.
19. ناشي اکبر، فرقه هاي اسلامي و مسئلهامامت، ص 45.
20. براي مطالعه تفصيلي ر.ک: ترجمه فرقالشيعه نوبختي ص 28 به بعد و نيز ترجمه کتاب الزينه ابوحاتم رازي ص 135 به بعد بخش گروه هاي کيسانيه.
 
منبع مقاله:
مظفري ورسي، حيدر؛ (1392)، جريان شناسيمهدويت در فرقه هاي شيعي، قم: انتشارات دليل ما، چاپ اول.
 
ویکیشیعه
کیسانیه
کیسانیه؛ فرقه‌ای مذهبی از اولین انشعاباتمهم شیعی که بعد از امام حسین (ع) به وجود آمد. این فرقه در واکنش به شهادت سبط پیامبر(ص) و به خونخواهی ایشان برپا شد. اعضای این فرقه به سرکردگی مختار ثقفی، انتقام سختی از قاتلان سید الشهدا(ع) گرفتند. این شاخه از شیعه به همان شتابی که پدید آمده بود، تجزیه شد.[۱] اعتقاد به امامت محمد حنفیه و قول به بداء از معتقدات این فرقه است.
برخی معتقدند، فرقه ‏ای به نام کیسانیهساخته و پرداخته دستگاه‏‌های سیاسی امویان، زبیریان و عباسیان بوده است که هرکدام در دوره زمانی مربوط به خودش به تاسیس یا ادامه این فرقه دامن زده‏‌اند.[۲]
محتویات[font='Times New Roman', serif] [/font][نهفتن][font='Times New Roman', serif] [/font]
۱ وجه تسمیه
۲ شاخه های کیسانیه
۳ باورهای کیسانیه
۳.۱ مهدویت محمد حنفیه
۳.۲ قول به بداء
۳.۳ علم مستودع امام
۳.۴ حلول و تناسخ
۳.۵ ادعای نبوت مختار
۳.۶ تاویل و باطن گرایی
۴ جستارهای وابسته
۵ پانویس
۶ منابع
۷ پیوند به بیرون
وجه تسمیه
علت نامگذاری آنان به کیسانیه استنادشانبه کیسان است. کیسان در لغت به معنای باهوش، با کیاست و زیرک است. در تاریخ فرق اسلامی[۳] درباره این که کیسان چه کسی است نظرات مختلفی وجود دارد.
کیسان، لقب مختار است؛[۴] آیت الله خوییدر علت نامگذاری مختار به کیسان می گوید: بر فرض درستی این لقب برای او، منشأش همان روایت کشی از امیرالمومنان(ع) است که دوبار مختار را با لقب «یا کیس» خطاب قرار دادند، سپس این را به صیغه تثنیه در آوردند وکیسان گفتند. [۵]
کیسان، شخص دیگری غیر از مختار است؛[۶]و مختار "عقاید خود را از یکی از وابستگان علی (ع) که کیسان نام داشت گرفته است. "[۷] برخی نیز کیسان را لقب ابو عمره- غلام حضرت علی(ع) و رییس پلیس مختار دانسته اند.[۸]
شاخه های کیسانیه
همه فرقه های کیسانی به مختار منسوب اندو وجه مشترک آن ها، اعتقاد به امامت محمد بن حنفیه و قول به جواز بداء است. [۹]
شاخه های کیسانیه با اختلاف نظر بر سر امامبعد از علی (ع)، پدیدار می شوند؛
گروهی از کیسانیه معتقدند: امام بعد ازامیرالمومنین (ع)، محمد حنفیه است. آنان می گفتند او مانند علی (ع) که پرچمدار پیامبر (ص) بود، پرچمدار پدرش در جنگ جمل بوده است؛
گروهی معتقدند: بعد از علی (ع)، حسن (ع)و حسین (ع) امام هستند و پس از آنها محمد بن حنفیه امام است که خودشان بر دو شاخه می شوند؛
گروهی معتقدند محمد بن حنفیه زنده و همانمهدی منتظر(عج) است. این فرقه کربیه نام دارند. علت نامگذاری آنها به کربیه انتسابشان به پیرمردی نابینا به نام ابوکرب ضریر است
گروهی، به مرگ محمد بن حنفیه باور دارندکه دو دسته می شوند؛
برخی معتقدند امام بعد از او، برادرزادهاش علی بن الحسین (ع) است؛
برخی معتقدند پس از او، امامت به ابوهاشمعبدالله بن محمد بن حنفیه رسید که به هاشمیه معروف شده و بعد از مرگ ابوهاشم بر سر جانشینی وی دچار اختلاف شدند؛
گروهی می گویند: به وصیت ابی هاشم، امامبعد از وی، محمد بن علی بن عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب است. این فرقه راوندیه نامیده می شود؛
گروهی می گویند: امامت به بیان بن سمعانرسیده که بیانیه نامیه می شوند؛
گروهی هم می گویند: امامت به عبدالله بنعمرو بن حرب رسیده که حربیه نامیده می شوند.[۱۰]
باورهای کیسانیه
به علت در دسترس نبودن عقاید مستقیم کیسانیان،اعتقادات آنها مستند به گزارشهایى است که مخالفانشان اعم از امامیه یا اهل تسنن به دست داده‌اند. به اعتقاد امام محمد ابوزهره، نظریات کیسانیان مشوب به آرای فلسفی است. آنان به بداء، تناسخ، این که هرچیزی دارای ظاهر و باطنی است، جمع شدن حکمت ها و اسرار عالم در انسان و علم علی (ع) به این اسرار و حکم، و ... معتقدند.[۱۱]
در صفحات 45 تا 51 جلد 2 کتاب تاریخ فرقاسلامی،اعتقاد به مهدویت محمد حنفیه، قول به بداء، علم مستودع برای امام، حلول و تناسخ، دعوی نبوت و باطنی گرایی، از معتقدات کیسانیه ذکر شده است. [۱۲] البته درباره استناد سه اعتقاد اخیر یعنی؛ تناسخ و حلول، دعوى نبوت و باطنى‌گرایى به آنان اظهار تردید شده و احتمال قوی‌تر را بر عدم اطلاع مختار از چنین اموری دانسته اند.[۱۳]
ü    
مهدویت محمد حنفیه
در کتاب تاریخ فرق اسلامی از منابعی مثلنشاه الفکر الفلسفی نقل شده که محمد بن حنفیه اولین کسی بود که در اسلام ، مهدی(عج) نامیده شد.[۱۴] معتقدین به مهدویت او معتقدند او در کوه رضوی است و از دو نهر از شیر و عسل ارتزاق می کند تا روزی که خداوند امرش را بگشاید.آیت الله خویی محمد بن حنفیه را مبرای از کیسانیه می داند و قائل است کیسانیه بعد از وی به وجود آمدند. [۱۵]
ü    
قول به بداء
"هرچند از دیدگاه شیعه نظریه بداءدیرینه بسیار دارد، اما در روایت منابع فرقه‌شناختى این نظریه به مختار نسبت داده شده است.[۱۶] بغدادی می نویسد: وقتی لشکریان مختار با شکست از مدائن برگشتند و به او خرده گرفتند که چرا به ما وعده پیروزی دادی، او به آیه (یَمْحُوا اَللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ وَ یُثْبِتُ) استناد کرد و گفت بداء صورت گرفته است. و این امر سبب اعتقاد کیسانیه به بداء شد.[۱۷]
ü    
علم مستودع امام
"ظاهرا شهرستانى یگانه کس یا یکى ازمعدود کسانى است که از «علم مستودع» نزد امام از دیدگاه کیسانیه سخن به میان آورده است. او پس از ستودن محمد بن حنفیه به اینکه دانشى سرشار و اندیشه‌اى روشن و پیش‌بینی‏هایى درست از آینده داشت و امیر مؤمنان (ع) او را از احوال فتنه‌هاى آینده روزگار آگاهانیده بود مى‌افزاید: گفته‌اند: «او علم مستودع امامت را در اختیار داشت تا آنکه این امانت را به صاحبش رساند» .[۱۸]
ü    
حلول و تناسخ
درباره حلول و تناسخ، به برخی از شاخه هایاین فرقه نسبت داده اند که معتقدند: امامت در علی(ع) و سپس حسن(ع) و سپس حسین(ع) و بعد از آن در محمد حنفیه جریان یافته است، معنی این سخن آنان این است که روح خدا در نبی(ص)، روح نبی در علی (ع)، روح علی (ع) در حسن، روح حسن (ع) در حسین (ع) و روح حسین در محمد حنفیه و روح محمد حنفیه در فرزندش هاشم و ... حلول کرده است. [۱۹]
ü    
ادعای نبوت مختار
بغدادی می نویسد: برخی از غلات شیعه مختاررا فریفتند و به او گفتند تو حجت این زمان هستی و وی را بر ادعای نبوت ترغیب کردند. و مختار هم نزد برخی از خواص از یارانش چنین ادعایی کرد.[۲۰]این مطلب ازآنجا قوت گرفته که مختار عباراتی سجع گونه داشت، [۲۱]ولی با توجه به استقرار وی در کوفه و تشکیل حکومت و حمایت مسلمانان و احادیث اهل بیت این مطلب نمی تواند درست باشد. عامل بعدی این اتهام نامه وی به احنف بن قیس است،[۲۲]از آنجا که احنف طرفدار زبیریان بود این نامه را دستمایه ادعای نبوت مختار قرار داده و حتی بعد از مرگ مختار نیز بر آن دامن می زد. [۲۳] اکراه محمد بن حنفیه از کذاب دانستن مختار آنهم نزد عبدالله بن زبیر پس از قتل مختار[۲۴] خود دلیلی بر واهی بودن این تهمت نسبت به مختار است.
ü    
تاویل و باطن گرایی
نوشتار اصلی: باطنیه
در مورد باطنی گرایی می توان به برخی اقوالآنان مثل این که در تفسیر آیه «والتین و الزیتون و طور سینین و هذا البلد الامین» می گفتند: کلمات این آیه بیانگر رموزی است، از جمله این که تین، علی است، زیتون حسن، طورسینین حسین و بلدالامین محمد حنفیه،[۲۵] استناد کرد.
پانویس
1 ↑ مادلونگ، فرقه های اسلامی،ص127
2 ↑ نک: فصلنامه کلام اسلامی،شماره 19، کیسانیه، افسانه یا حقیقت؟!
3 ↑ ج2، صص36-35
4 ↑ نک. البدء و التاریخ،ج5، ص131
5 ↑ معجم الرجال، ج18ص102-103
6 ↑ گفته شده این شخص، ازموالیان علی بن ابیطالب (ع) یا از شاگردان محمد بن حنفیه بوده است. نک. ابوزهره، تاریخ المذاهب الاسلامیه فی السیایه و العقائد و تاریخ المذاهب الفقهیه، ص41
7 ↑ نک. بغدادی، الفرق بینالفرق، ص27
8 ↑ الکیسانیة فی التاریخو الادب، ص 58-71؛ الزینة، ص 238
9 ↑ نک: رازی، گرایش ها ومذاهب اسلامی، ص134 و بغدادی، الفرق بین الفرق، ص 27
10 ↑ برای تقسیمات کیسانیهنک. رازی، گرایش ها و مذاهب اسلامی، صص 140-135 و بغدادی، الفرق بین الفرق، صص28-27 و صابری، تاریخ فرق اسلامی، ج2، صص61-55
11 ↑ نک. ابوزهره، تاریخ المذاهبالاسلامیه فی السیایه و العقائد و تاریخ المذاهب الفقهیه، صص44-41
12 ↑ صابری،تاریخ فرق اسلامیج۲ ص ۴۵-۵۱
13 ↑ نک. نشار، نشأة الفکرالفلسفى، ج٢ ، ص۵٨ .
14 ↑ البته نویسنده در پاورقینوشته که پیش از محمد حنفیه، علی (ع) مهدی نامیده شد
15 ↑ معجم الرجال، ج 18ص103-102
16 ↑ صابری، تاریخ فرق اسلامی،ج2، ص47
17 ↑ نک. بغدادی، الفرق بینالفرق، ص36 و بغدادی، الملل و النحل، صص49-48
18 ↑ صابری، تاریخ فرق اسلامی،ج2، ص48
19 ↑ اشعری، المقالات و الفرق،ص27
20 ↑ نک. بغدادی، الفرق بینالفرق، ص34
21 ↑ انساب الاشراف، ج 6ص403
22 ↑ انساب الاشراف ج 6ص418
23 ↑ انساب الاشراف ج6ص418
24 ↑ انساب الاشراف ج 3ص287
25 ↑ نک. اشعری، المقالاتو الفرق، ص21
عنوان  :  فرقهكيسانيه Kysanyh
نویسنده
:  سيد حسين ميرنور الهي

كلمات كليدي  :  شيعه،كيسانيه، كيسان، محمدبن حنفية، مختار ثقفي
پزوهشگاهباقر العلوم علیه السلام
 
فكر و انديشه بشر از زماني كه براي اجتماعانساني به طرح و برنامه ريزي دست زده تاكنون به يك انديشه واحد در تمام زمينه‌ها دست نيافته، بلكه انديشيدن بشر در اين مورد چيزي جز افزودن بر اختلافات را بر نمي‌انگيزد و همين ناكامي ذاتي با تمام تحليلات و تفكرات و انديشه‌ها ضرورت موجوديت يك برنامه الهي را روشن مي‌كند. دين و آيين به عنوان برنامه زندگي از سوي خدا تنها راه سعادت و آسايش در تمام زمينه‌ها و نيازهاي انساني است و اين دين اسلام است كه از طرف خداوند متعال براي هدايت و سعادت بشر تعيين شده است آنگاه كه فرموده است:
 
«ان الدين عندالله الاسلام.[1]»
 و نيز:
 
«من يبتغ غير الاسلام دينافلن يقبل منه وهو في الآخرة من الخاسرين.[2]»
 
 اما همين آيين و دين زماني مرضي خداوندشد و به كمال و نهايتش رسيد كه رهبري مسلمانان از سوي خداوند و از لسان پيامبر اكرم (ص) تعيين شد، زماني كه به فرمان خداوند، پيامبر اكرم علي (ع) را جانشين و وصي و پيشوا بعد از خود قرار داد.
 
«اليوم اكملت لكم دينكم واتممتعليكم نعمتي ورضيت لكم الاسلام دينا.[3]»
 در نتيجه تشيع از ابداعات طرفدارانو محبان امام علي (ع) در زمان قتل عثمان و يا بعد از جنگ جمل نيست همچنانكه از ساخته‌هاي دوستداران اهل بيت پيامبر (ص) نيست بلكه تشيع حفظ و ادامه سيره و سنت و نص نبوي در مورد امامت و خلافت و جانشيني بر حق و به حق اوست و اساسا شيعه اصطلاحي است كه از لسان مبارك پيامبر اكرم (ص) جاري شده وقتي كه با اشاره به علي (ع) فرمودند:
 
«هذا وشيعته هم الفائزون.[4]»
 
و حقيقتاً اسلام و ولايت علي (ع) كامل شدهو در اين صورت بود كه اسلام مرضي خدا شد و نعمت خداوند به نهايت رسيد، همان طور كه امام باقر (ع) اسلام را كه دين به او حصر شده را تفسير به تسليم و قبول ولايت علوي نمودند.
 
«قال الباقر (ع) في قوله انالدين عند الله الاسلام؛ قال التسليم لعلي بن ابي طالب بالولاية.» [5]
 
در نتيجه مخالفين شيعه بايد به اين سؤالپاسخ بدهند كه از چه زماني عده ای از رسول الله (ص) تشكيل يافته‌اند و آيا بر اين كار مأمور بوده‌اند يا مبدع. و البته همان طور كه عدّه‌اي به فرمان خداوند و امر رسول الله (ص) در مورد وصايت و جانشيني بر حق اميرالمؤمنين علي (ع) كوتاهي كردند، به وصايت و جانشيني ديگر ائمه اطهار ، كوتاهي شد و همان طور كه مذاهب منحرف به وجود آمد فرق شيعي انحرافي نيز ظهور نمود.
اين مقاله مختصر به بررسي و تحليل اجمالييكي از فرق تشيع به نام فرقه (كيسانيه) مي‌پردازد. آغاز و انجام و عقايد و عملكردهاي اين فرقه در ميان مسلمانان و عكس العمل ائمه اطهار در برابر ايشان از مسائل مهم سياسي و اجتماعي در صدر اسلام است كه آشنايي با آن خود روشن كنندۀ چگونگي ظهور اين فرقه است.
 
انشعابات اجتناب ناپذير در آيين
بررسي و نگاهي گذرا به تاريخ اديان نشاندهنده اين واقعيت انكار ناپذير است كه دين در مسير واقع شدن در زندگي اجتماعي دچار گسست و تفرق، جدايي و ناكامي شده است و آن را به مذاهب گوناگون متحول ساخته و همين تحول اجتناب ناپذير در مورد مذهب نيز تكرار شده است و مذهب را به فرقه‌هاي متعدد و فرق را به احزاب مختلف تبدیل می کند. و البته چنين تحولي مخصوص دين و آيين و مذهب و فرق نيست بلكه فكر و انديشه، مكتب و برنامه ريزي، علم و فرهنگ و هنر و زبان و........ و تمام آثار تمدن را در بر دارد.
علت يا علل نفوذ كثرت به وحدت دين و مذهبرا مي‌توان در دو عامل خلاصه كرد:
1.  دشمني از روي آگاهي براي گمراه كردن اهل حق: دراين مسير قدرت مخالف مي‌تواند با استفاده از ابزار تهديد و جلوگيري از حقيقت به مبارزه آشكار دست بزند و همچنين مي‌تواند با نفوذ و با استفاده از ابزار تبليغي شبهه پراكني به مخالف پنهاني بپردازد.
2.  عدم درك صحيح معارف و در نتيجه انحراف از راه حق:در اين مورد تابعين يك آيين به علل مختلفي مي‌تواند از حقيقت آيين خويش منحرف شوند و دست به التقاط و يا اجتهاد به راي بزنند.
 
انشعاب در تشيع
تشكيل فرقه در مكتب تشيع غالبا به خاطرانحراف از اصل امامت مي‌باشد. عدم درك حقيقي از شناخت شخص و وظيفه امام و شنون ايشان مهمترين دليل فرقه سازي در مكتب شيعه است (به طوري كه دشمني ديگران براي ساختن امامي كاذب در اين مكتب مطرح نبوده) و هميشه با شكست مواجه مي‌شده، زيرا اصولا در اين مكتب، امام و جانشين پيامبر توسط پيامبر اكرم به حكم خدا منصوب و معرفي شده و وظيفه هر يك معين و به شخص ايشان اعلام شده و شئون هر يك از ايشان واضح شده به همين دليل بر اماميه‌اي كه شناخت صحيحي از مكتب خويش دارد هرگز بين صلح امام حسن و قيام امام حسين و نهضت علمي امام باقر و امام صادق و مبارزه و كناره گيري امام موسي بن جعفر از حكومت زمان و مبارزه امام با حكومت به طور علني و ولايتعدي امام علي بن موسي الرضا و همچنين مهدوديت حضرت حجت و غيبت ايشان و.... تضاد و تناقض حاصل نمي‌شود، علاوه بر اين كه در تمام مسائل و عملكردهاي مذكور دليل نيز دارد. اما عدم درك واقعي كه اكنون با توضيح فرقه كيسانيه به علل انحراف اين فرقه از اماميه است اشاره مي‌شود.
كيسانية معمولاً اسامي مذاهب و فرق منسوببه بنيانگذار يا شخصيتي مؤثر در فرقه است مانند زيديه و اسماعيليه و كيسانيه و مغيريه و ناو وسيه و......، گر چه در برخي موارد اسامي فرقه‌ها از روش و اعتقاد آنها گرفته شده است، مثلا از مذاهب، مانند شيعه و سني و از فرق، مانند خوارج، مرجئه، واقفيه، مفوضه، غلاة...... كيسان اسم غلام اميرالمؤمنين علي (ع) است ولي او در جنگ صفين به دست غلام عثمان شهيد شد.[6] و نمي‌تواند پايه گذار چنين فرقه‌اي باشد كه بعد از حادثه كربلا ظهور نمود ولي گفته شده كه مختار كه اولين رهبر قيام كننده اين فرقه است انديشه خويش را از غلام اميرالمؤمنين علي (ع) كه نامش كيسان بود اخذ كرده،[7] و به همين دليل به كيسانيه مشهور شده اند. عده‌اي قائلند كه كيسان لقبي براي مختار بن ابي عبيدة الثقفي است[8] و اين لقب براي او از كلامي اخذ شده كه اميرالمؤمنين علي (ع) در مورد او فرمود كيس، كييس[9] و به همين دليل به اين فرقه كيسانيه گويند زيرا هسته اوليه اين فرقه با مختار خروج كرد. همچنين به ابو عمرة كه از فرماندهان لشگر مختار بوده نيز گفته شده است.[10] به هر حال در شخصيت كيسان اختلاف است ولي فرقه كيسانيه در اعتقاد به اين كه محمد بن حنفيه فرزند اميرالمؤمنين علي (ع) امام، پيشوا و واجب الاطاعه مي‌باشد مشترك مي‌باشند.[11] و در ابتدا گروهي بودند كه به رهبري مختار بن ابي عبيدة – كه مردم را به بيعت با محمد بن حنفيه دعوت مي‌كرد – بر عليه بني‌اميه قيام كردند. و مهمترين عملكرد ايشان جنگ با بني‌اميه و انتقام از قاتلين امام حسين و اهل بيت و اصحاب باوفايش و پيروزي نسبي در عراق و تسخير كوفه بوده است.
 
مختار و فعاليتهاي او
از بررسي زندگي او چنين مي‌توان نتيجه گرفتكه او روحيه انقلابي داشته بطوري كه در زمان معاويه به همراه ميثم تمار در زندان بوده و ميثم
او را از اخبار آينده آگاه مي‌كند.[12]و نيز قبل از حادثه عاشورا در زندان عبييدالله بن زياد بسر مي‌برده و بعد از آزادي از زندان به فكر مبارزه جدي با رژيم اموي مي‌افتد و بعد از 5 سال از واقعه عاشورا در سال 66 قيام مي‌كند و شعار لشگرش در مقابل ابن زياد (يالثارات الحسين) بوده است [13] به طور خلاصه به چندين عملكرد او اشاره مي‌كنيم.
1.  قيام و خروج بر عليه بني‌اميه و قاتلين امام حسين(ع)[14]، دعوت مردم به بيعت با محمد بن حنفيه فرزند اميرالمؤمنين علي (ع).[15]
2.  بيعت با طرفدارانش بر كتاب خدا و سنت پيامبر و جنگبا قاتلين اهل بيت و دفاع از مظلومين.[16]
3.  فرستادن سرهاي بريده ابن زياد و ابن سعد و حصينبن نمير و شرحبيل بن ذي الكلاع به مكه براي امام زين العابدين و محمد بن حنفيه.[17]
4.    كشتن قاتلين امام حسين از جمله شمر و حرمله وخولي و......[18]
5.    تسخير كوفه و بدست آوردن حكومت در عراق.
6.    فرستادن هدايا و كمك مالي براي امام علي بن الحسين(ع)و ديگر افراد بني‌هاشم.[19]
 
تحليل قيام مختار و منشا پيدايش فرقه كيسانيه
شايد به علل جو متغير در زمان وي او قيامشرا با بيعت به نام امام علي بن الحسين (ع) اعلام نكرد تا گزندي از سوي دشمنان در آينده به امام وارد نشود و از طرفي تاب ظلم و ستم بني‌اميه را بر اهل بيت خصوصاً  بر ديگر مظلومان نداشت. ولي با عملكرد انقلابي اينقيام كه به پيكار با بني‌اميه دست زده‌اند مخالفت نكرد و چون اين حركت انقلابي شيعي در مقطعي از زمان و مكان نسبتاً بر دشمنانش پيروز شد و ادامه يافت و خود به نظام و حكومتي مبدل گشت گروهي از طرفداران و شيعيان گمان كردند كه در واقع محمد بن علي بن ابي طالب امام است و بر اين عقيده پايدار ماندند. و بدين ترتيب اولين فرقه منحرف شده از اماميه را بوجود آوردند.
 
فرقه كيسانيه و مهدويت
مهدويت كه از لسان پيامبر اكرم (ص) تبينشده بود و به مردم شهامت و قدرت و انگيزه مي‌بخشد به يكي از اهداف بلند مسلمين و به خصوص براي شيعيان تبديل شده بود و هميشه مظلومين منتظر خروج مهدي امت بودند تا با آمدن او ريشه ظلم و فساد را از بين ببرند. اما اين انتظار شديد به خاطر عدم درك صحيح از حقيقت مهدوديت و شان والاي اين رهبر جهاني موجب شد كه مردمان به كمترين كوششي در رفع ظلم و جور به عنوان ظهور انديشه مهدوديت بنگرند. ولي علاوه بر اين عامل، زمينه تطبيق نادرست مهدويت در فرقه كيسانيه وجود داشت زيرا ابو القاسم محمد بن علي بن ابي طالب همنام و هم كنيه با پيامبر اكرم است و از طرفي مهدي موعود كه زمين را از عدل و داد لبريز مي‌كند هم نام و هم كنيه با پيامبر (ص) است و از سويي قيام كنندگان با مختار كه منشا تشكيل اين فرقه مي‌باشند به نام او بيعت كرده و به پيروزي نسبي دست يافته بودند و تمام اين زمينه‌ها در جدا شدن طرفدارانشان از اماميه به عنوان فرقه مستقل كمك مي‌كرد بطوريكه به محمد بن علي به نام مهدي سلام مي‌كردند؛ و او از ايشان خواسته بود كه به نام محمد بر او سلام كنند.[20] در واقع اولين فرقه جدا شده از اماميه به خاطر عكس العمل انقلابي و سياسي شيعيان در برابر بني‌اميه بوده كه به خاطر نا آشنايي با فرهنگ عميق مهدوديت، جو خفقان و عدم تحليل صحيح آن انقلاب، عده‌اي به انحراف كشيده شدند و به فرقه‌اي مستقل در برابر اماميه از شيعه نمايان شدند.[21]
 
عكس العمل ائمه در برابر كيسانيه و رهبران آن
اهل بيت به شخصيت محمد بن حنفيه و مختاراحترام قائلند و محمد بن حنفيه از فرماندهان لشگر علي (ع) و تابع امام حسن و امام حسين بوده است و در بني‌هاشم او در حد ابن عباس محترم و موثر بود. چنانچه امام سجاد و امام صادق در مورد مختار دعا و طلب رحمت نمودند.[22] ولي در مورد باطل بودن اين عقيده كه قائل به امامت محمد بن حنفيه به طور آشكار بيان دارند[23] و حتي امام زين العابدين با محمد بن الحنفيه در كنار  حجر الاسود بهاعجاز الهي ثابت كرد كه، محمد امام نيست[24] و هرگز با اين عقيده مماشات و تساهل نشده است و امامت و رهبري به طور آشكار معرفي شده است. بطوري كه اين انحراف با شكست روبرو شد و به مرور زمان منقرض گشت و امروزه جز نامي از ايشان در كتب يافت نمي‌شود.
 
انشعابات حزبي در فرقه كيسانيه
ابو منصور بغدادي در كتاب الفرق بين الفرقواشعري در مقالات الاسلاميين انشعابات اين فرقه را يازده مورد مي‌دانند[25] كه، بيشتر آنها فرقي است كه به لحاظ جدايي رهبر خويش از فرقه ديگر جدا شده‌اند و عمده ايشان دو گروه‌اند.
1.  كساني كه قائل‌ به زنده بودن محمد بن حنفيه هستندكه به ايشان كربيه مي‌گويند زيرا اصحاب ابي كرب الضرير مي‌باشند.
2.    كساني كه قائلند او فوت كرده است و در امام بعدياختلاف كرده‌اند.
بعضي قائلند امام بعدي ابوهاشم عبداللهبن محمد بن حنفيه است و عده‌اي قائلند امام بعدي علي بن الحسين زين العابدين (ع) است.
گروه اول در امام بعد از ابوهاشم اختلافدارند كه عده‌اي امام بعدي را حسن بن محمد و عده‌اي محمد بن علي بن عبدالله بن العباس و عده‌اي عبدالله بن عمرو و عده‌اي بيان بن سمعان و عده‌اي علي بن الحسين زين العابدين (ع) را امام بعد از ابوهاشم مي‌دانند.
 
منابع
[1] . آل عمران، 19 – به تاكيدفقط دين نزد خداوند، اسلام است.
[2] . آل عمران، 85 – و كسيكه غير از اسلام ديني اختيار كند هرگز از او پذيرفته نمي‌شود و او در آخرت از زيانكاران است.
[3] . مائده، 3- امروز دينشمارا به كمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام كردم و راضي شدم كه اسلام براي شما دين باشد.
[4] . علامه مجلسي محمد باقر،بحارالانوار، بيروت – لبنان، موسسة الوفا، 110 جلد، 1404 ه. ق، ج 7 ص 178 باب 8
[5] . علامه مجلسي محمد باقر،بحارالانوار، بيروت – لبنان، موسسة الوفا، 110 جلد، 1404 ه. ق، ج 35 ص 341 باب 13.
[6] . نصر بن مزاحم بن سيارالمنقري، وقعة صفين، يك جلد، انتشارات كتابخانه آية الله مرعشي، قم، 1403 ه.ق، ص 249 و محمد بن عمر كشي، رجال كشي، يك جلد، انتشارات دانشگاه مشهد، 1348 ه. ش، ص 28.
[7]- عبذالقاهر بن طاهر بنمحمد البغدادي ابو منصور، الفرق بين الفرق و بيان الفرقة الناجية، بيروت، دار الآفاق الجديده 1977، الطبعة الثانية، ص 27 الي ص 37.
[8]- محمد بن عمركشي، رجالكشي، يك جلد، انتشارات دانشگاه مشهد، 1348 ه. ش، ص 28.
[9]- شيخ مفيد، الفصول المختاره،يك جلد، انتشارات كنگره جهاني شيخ مفيد، قم، 1413 ه.ق، ص 296.
[10]- محمد بن عمركشي، رجالكشي، يك جلد، انتشارات دانشگاه مشهد، 1348 ه. ش، ص 28.
[11]- شيخ مفيد، الفصول المختاره،يك جلد، انتشارات كنگره جهاني شيخ مفيد، قم، 1413 ه.ق، ص 296.
[12] . شيخ مفيد، الارشاد،2 جلد در يك مجلد، انتشارات كنگره جهاني شيخ مفيد، قم، 1413 ه. ق، ج 1، ص 324.
[13] . شيخ طوسي، الامالي،يك جلد، انتشارات دار الثقافه، قم، 1414 ه. ق، ص 240.
[14] . همان  ص 240.
[15] . ابن داود حلي، رجالابن داود، يك جلد، انتشارات دانشگاه تهران، 1383 ه. ق، ص 514 و محمد بن عمر كشي، رجال كشي، يك جلد، انتشارات دانشگاه مشهد، 1348 ه.ش، ص 128.
[16] . شيخ طوسي، الامالي،يك جلد، انتشارات دار الثقافه، قم، 1414 ه. ق، ص 240.
[17] . شيخ طوسي، الامالي،يك جلد، انتشارات دار الثقافه، قم، 1414 ه. ق، ص242.
[18] . علامه مجلسي محمد باقر،بحارالانوار، بيروت – لبنان، موسسة الوفا، 110 جلد، 1404 ه. ق، ج 45، ص 336.
[19] . محمد بن عمر كشي، رجالكشي، يك جلد، انتشارات دانشگاه مشهد، 1348 ه.ش، ص 128.
[20] . ابن حجر العسقلاني،تهذيب التهذيب، دارالفكر، 12 مجلد، الطبعةالاولي، 1404 ه.ق، ج 9، ص 316.
[21] . شيخ مفيد، الفصول المختاره،يك جلد، انتشارات كنگره جهاني شيخ مفيد، قم، 1413 ه. ق، ص 296.
[22] . ابن دلود حلي، رجالابن داود، يك جلد، انتشارات دانشگاه تهران، 1383 ه. ق، ص 513 و علامه حلي، رجال العلامه الحلي، يك جلد، دار الذخائر، قم، 1411 ه. ق، ص 168 و 169.
[23] . ثقة الاسلام كليني،الكافي، 8 جلد، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1365 ه. ش، ج 1 ص 291.
[24] . ثقة الاسلام كليني،الكافي، 8 جلد، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1365 ه. ش، ج 1 ص 348.

[25] . ابو منصور بغدادي،الفرق بين الفرقدار الافاق الجديده بيروت الطبعه الثانيه، 1977، ص 30.

امضای مسجد عشاق
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان

POWERED BY MyBB, © 1390-1398 گروه پیروان موعود
پشتیبانی و توسعه SaneCity