نقد نظريه ي بسط تجربه ي نبوي ربانی گلپایگانی
زمان کنونی: ۷-۲۶-۱۳۹۸, ۱۰:۵۷ صبح
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: مسجد عشاق
آخرین ارسال: مسجد عشاق
پاسخ: 1
بازدید: 2700

ارسال پاسخ 
نقد نظريه ي بسط تجربه ي نبوي ربانی گلپایگانی
۷-۹-۱۳۹۴, ۰۶:۳۱ عصر (آخرین ویرایش در این ارسال: ۷-۹-۱۳۹۴ ۰۶:۴۵ عصر، توسط مسجد عشاق.)
ارسال: #1
نقد نظريه ي بسط تجربه ي نبوي ربانی گلپایگانی
+ فهرست مطالب

نقد نظريه ي بسط تجربه ي نبويبراي دیدن اصل کتاب کلیک کنید


بسم الله الرحمن الرحيم
نقد نظريه ي بسط تجربه ي نبوي
سلسله مباحث كلام جديد
حجة الاسلام و المسلمين علي رباني گلپايگاني


دو


رباني گلپايگاني‏ ، علي ، 1334 - ، شارح .
نقد نظريه ي بسط تجربه ي نبوي سلسله مباحث كلام جديد/ علي رباني گلپايگاني . ـ تهران : حوزه علميه قم ، مركز مديريت ، 1382 .
156 ص .
8000 ريال ISBN 964 – 6918 – 54 – 9
فهرستنويسي بر اساس اطلاعات فيپا .
كتابنامه : ص . 153 – 156 .
1 . سروش‏ ، عبدالكريم ، 1324 - . بسط تجربه نبوي - - نقد و تفسير . 2 . وحي و الهام . 3 . تجربه ديني . 4 . تفسير . 5 . محمد ( ص ) ، پيامبر اسلام ، 53 سال قبل از هجرت - 11 ق . 6 . فقه - - فلسفه . الف . سروش ، عبدالكريم ، 1324 - . بسط تجربه نبوي . شرح . ب . حوزه علميه قم . مركز مديريت . ج . عنوان . د . عنوان : بسط تجربه نبوي . شرح .
5083 ب 4 س / 3 / 220 BP 43 / 297
كتابخانه ملي ايران 36018 / 82 م

مشخصات كتاب
نام : نقد نظريه ي بسط تجربه ي نبوي
مؤلف : حجت الاسلام و المسلمين علي رباني گلپايگاني
ويراستاران : محمد جواد شريفي ، حميده انصاري
حروف نگار و صفحه آرا : حسن يوسفي
ناشر : انتشارات مركز مديريت حوزه ي علميه ي قم
شابك : 9 ـ 54 ـ 6918 ـ 964
تيراژ : 3000 جلد
قيمت : 800 تومان
نوبت چاپ : اول‏ ، زمستان 82
مركز پخش :
مدرسه ي عالي دارالشفاء ، انتشارات مركز مديريت حوزه ي علميه ي قم ، تلفن : 7748383
كليه ي حقوق چاپ براي ناشر محفوظ است .


سه

+ فهرست مطالب
پيش گفتار
هفت
# بخش اول : تجربه هاي دروني پيامبر #
فصل اول : تجربه هاي دروني پيامبر در نگاهي كلي
3
خلاصه ي نظريه
7
فصل دوم : وحي و تجربه ديني
9
فرشته ي وحي
14
تلاش هاي بي فرجام
15
فصل سوم : وحي و مكاشفه هاي عرفاني
19
تحليل و نقد
22
مكاشفه و مشاهده ي عرفاني
23
وحدت سنخي يا وحدت در مرتبه ؟
24
وحي خاص و عام
25
نسبت وحي و الهام
27
وحي شريعت اكتسبابي نيست
28
^ چهار ^
حاصل بحث
30
نتيجه گيري
32
ارزيابي نتايج
33
شناخت پيامبر از طريق تجربه هاي عرفاني
34
دين داري عارفانه و فقيهانه
36
بسط شريعت پس از پيامبر صلّي الله عليه و آله
39
آيا « حسبنا معراج النبي » درست است ؟
42
فصل چهارم : تكامل شخصيت نبوي و بسط شريعت
45
تكامل و بسط شخصيت نبوي
50
نقد دلايل آقاي سروش
54
پيامبر و جبرييل
60
نقد
61
‌ # بخش دوم : وحي و تجربه هاي بيروني پيامبر صلّي الله عليه و آله #
مقدمه
66
فصل اول : نگرش كلي به تجربه هاي بيروني پيامبر صلّي الله عليه و آله در تكوين اسلام
67
خلاصه ي نظريه
74
فصل دوم : طرح پيشين اسلام در علم الهي
77
برهان عقلي علم پيشين الهي
77
قرآن كريم و علم ازلي خداوند
79
علم پيشين الهي در احاديث اهل بيت عليهم السّلام
80
وجود پيشين قرآن كريم در عالم ربوبي
82
1 . قرآن در كتاب مكنون
82
^ پنج ^
2 . قرآن در لوح محفوظ
82
3 . قرآن در ام الكتاب
83
سرچشمه ي نزول
84
تعليم الهي
85
فصل سوم : شارع چه كسي است ؟
89
شئون و مسئوليت هاي پيامبر صلّي الله عليه و آله
92
ولايت تشريعي و تدبيري
95
تحقيقي از علامه مجلسي
98
فصل چهارم : مبنا و معيار تشريع و جايگاه عرف
101
فلسفه ي تشريع
102
قلمرو شريعت
103
مبنا و ملاك تشريع الهي
105
عرف و تشريع
106
تقش عقل و وحي در تشريع
108
احكام تأسيسي و امضايي
112
فصل پنجم : جاودانگي شريعت و احكام اسلامي
113
مبناي تشريع فطرت است نه عرف
113
دلايل جهان شمولي و جاودانگي اسلام
114
توجيهي بي اساس
117
مرز زمان يا شرط حكم ؟
119
فصل ششم : فرضيّه ي احكام تحميلي در اسلام
121
اسلام و بردگي
122
^ شش ^
ديدگاه استاد مطهري
125
قياس مع الفارق
128
فصل هفتم : منطق پيروي از پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله
131
حاصل كلام
133
ارزيابي و نقد
135
ناسازگاري هاي دروني
135
منطق پيروي از شريعت اسلام
137
مصلحت هاي پنهان در احكام ديني
142
احكام ديني و آزمون بشري
144
فصل هشتم : آموزه هاي ديني و زبان اسطور ه اي
147
منابع
153


هفت



پيش گفتار


تئوري بسط تجربه ي نبوي در نگاه كلي

« بسط تجربه ي نبوي » نام تئوري يا نظريه اي است كه آقاي عبدالكريم سروش در عرصه ي دين شناسي مطرح كرده است . اصل اين نظريه نخست به صورت مجمل و فشرده براي برخي از دانشجويان ايراني در انگلستان مطرح و پس از مدتي در ايران به صورت مبسوط بيان گرديد و سپس به انضمام مقالاتي ديگر از ايشان ، كه به گونه اي با اين بحث مناسبت داشته اند‏ ، به نام بسط تجربه نبوي انتشار يافت . انتشار اين نظريه با عكس العمل هاي متفاوتي مواجه گرديد و در اين ميان نقدها و اعتراض هايي نيز در مجلاّت و مطبوعات و احياناً در نشست ها و گفت و گوهاي علمي بر آن وارد گرديد . ( 1 )
آقاي سروش ، تئوري بسط تجربه ي نبوي را گامي فراتر از تئوري « قبض و بسط تئوريك شريعت » يا « تكامل معرفت ديني » دانسته و گفته است :
در قبض و بسط تئوريك شريعت سخن از بشري بودن و تاريخي بودن و زميني بودن معرفت ديني مي رفت و اينك در « بسط تجربه نبوي » سخن از بشريّت و تاريخيّت خود دين و تجربه ي ديني مي رود‏ ؛ به عبارت ديگر ، اين

1 . ر . ك : مجله ي آفتاب‏ ، ارديبهشت 81 ، ش 15 ، گفت و گو با عبدالكريم سروش درباره ي بسط تجربه ي نبوي .


هشت


كتاب رويه ي بشري و تاريخي و زميني وحي و ديانت را‏ ، بدون تعرّض به رويه ي فرا تاريخي ، و فرا طبيعي آن ، بل با قبول و تصديق آن مي كاود و باز مي نمايد ؛ و مي كوشد تا توضيح دهد كه شاهد ماوراي طبيعت وقتي جامه ي طبيعت به تن مي كند ، و شهسوار ماوراي تاريخ وقتي پا به ميدان تاريخ مي نهد ، چه پيچش ها در اندامش مي افتد و چه غبارها بر چهره اش مي نشيند و ذاتياتش در محاصره ي كدام عرضيات مي افتد و اطلاقش تخته بند كدام قيود مي شود . ( 1 )
در جايي ديگر درباره ي اين دو نظريه گفته است :
من در كتاب قبض و بسط تئوريك شريعت بيش تر تأويل و تفسير متن را مورد بحث قرار داده بودم و در بسط تجربه نبوي به تحليل خود پروسه ي وحي و چگونگي پيدايش متني كه به تفسير آن همّت مي گماريم پرداختيم . همان گونه كه در قبض و بسط آورده ام‏ ، ما براي فهم يك متن ، ناگزير ، به پيش فرض هايمان تكيه مي كنيم ، اين پيش فرض ها بسيار متنوع اند ، از انسان شناسي گرفته تا كيهان شناسي و تاريخ و غيره . يكي از اين پيش فرض هايي كه در تفسير متن و كشف معاني آن دخالت قوي و مؤثري دارد‏ ، عبارت است از علم و تئوري ما درباره ي نحوه ي پديد آمدن خود متن ؛ از اين رو ، مي توان گفت كه بسط تجربه نبوي در مقام بيان يك مصداق از پيش فرض هايي است كه مي تواند در فهم متن مؤثر بيفتد . ( 2 )
بسط تجربه نبوي در حقيقت به تبيين چگونگي پيدايش قرآن كريم به عنوان متن مقدّس و وحياني دين اسلام مي پردازد . اين نظريه ، اين مطلب را كه قرآن و اسلام جنبه ي قدسي و ماوراي طبيعي دارند ، مسلّم دانسته و پذيرفته است ؛ با اين حال در پي آن است كه تكوّن و پيدايش آن را بر اساس عوامل و اسباب طبيعي تبيين نمايد . بديهي است هرگاه متني ديني صبغه ي طبيعي و عادي داشته باشد ، مشمول و محكوم قواعد و

1 . بسط تجربه نبوي ، پيش گفتار‏ ص 7 .

2 . مجله آفتاب‏ ، ارديبهشت 81 ، ش 15 ، ص 68 .


نه


قوانين طبيعيِ عادي خواهد بود و‏ ، در اين صورت ، در فهم و تفسير آن نيز بايد اين ويژگي را در نظر گرفت و تحول و سيلان را نتيجه ي قهري آن دانست .
آنچه در اين جا بايد روشن شود‏ ، چگونگي تبيين و تفسير طبيعي متني است كه ماوراي طبيعي و وحياني بودن آن مسلّم دانسته شده است .
پاسخ اين پرسش در كلمه ي « تجربه ي نبوي » نهفته است . توضيح اين كه آقاي سروش شريعت اسلام ( قرآن و سنت حضرت رسول صلّي الله عليه و آله ) را محصول دو گونه تجربه ي دروني و بيروني پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله مي داند كه تا پايان عمر آن حضرت در طي فرايندي تدريجي و متكامل پديدار گشته است ؛ يعني چنين نبود كه خداوند از آغاز مجموعه اي مشخص از معارف و احكام را طراحي كرده و آنها را يك جا ، يا تدريجاً ، در اختيار پيامبر گذاشته و از او خواسته باشد تا به تدريج و در شرايط خاص به مردم ابلاغ نمايد ، بلكه تجربه ي دروني و كشف و شهودهاي باطني پيامبر صلّي الله عليه و آله از يك سو و حوادث و رخدادهاي اجتماعي و پرسش هايي كه مطرح مي شده و نيازهايي كه نمايان مي گشته ، از سوي ديگر ، موجب پيدايش اين مجموعه ( كتاب و سنت ) شده است .
بر اين اساس‏ ، اگر دوران نبوت پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله كوتاه تر يا بلندتر از دوران كنوني آن مي بود‏ و حوادث ، پرسش ها و نيازهايي كه در سرزمين عربستان رخ مي داد ، كمّاً و كيفاً ، متفاوت با آنچه رخ داده است مي بود ، قرآن كريم نيز كمّاً و كيفاً با آنچه اكنون هست ، متفاوت مي بود .
بنابراين ، تجربه ي ديني دو ركن دارد : يكي ، تجربه ي دروني كه از آن به تجربه ي ديني يا كشف عرفاني تعبير مي شود ؛ و ديگري ، تجربه ي بيروني كه مربوط به رابطه ي پيامبر صلّي الله عليه و آله با دنياي پيرامون خويش بود ؛ و اين هر دو تدريجي الحصول و متكامل بوده است ؛ چنان كه گفته است : اسلام يك كتاب يا مجموعه اي از اقوال نيست ، بلكه يك حركت تاريخي و تاريخِ مجسم يك مأموريت است . بسطِ تاريخيِ يك تجربه ي


ده


تدريجي الحصول و پيامبرانه است . شخصيت پيامبر در اين جا محور است و آن ، همه ي آن چيزي است كه خداوند به امّت مسلمان داده است و دين حول اين شخصيت مي تند و مي چرخد و همانا دين تجربه ي دروني و بيروني اي است كه پيامبر از سر مي گذارند و هر چه آن خسرو كند شيرين كند .
بدين قرار ، دين تجربه ي روحي و اجتماعي پيامبر است و لذا تابع اوست ؛ و از آنجايي كه اين تجارب گزاف نيست و پشتوانه ي شخصيت الهي و مؤيد پيامبر را با خود دارد ، براي همه ي پيروان و شخص پيامبر نيز الزام آور است . اگر پيامبر عمر بيش تري مي كرد و حوادث بيش تري بر سر او مي باريد ، لاجرم مواجهه ها و مقابله هاي ايشان هم بيش تر مي شد . اين است معناي آن كه قرآن مي توانست بسي بيش تر از اين باشد كه هست . اسلام در متن اين داد و ستد و زد و خوردها متولد شد و تولّد و تكوّنش تاريخي - تدريجي بود . چنان نبود كه پيغمبر يك كتابِ از پيش تأليف شده را در اختيار مردم بگذارد و بگويد هر چه از آن فهميديد همان را عمل كنيد . قرآن تدريجي و در تناسب با بازيگري مردم نازل مي شد و در عين حفظ روح پيام ، در پاسخ به حوادث شكل مي گرفت ؛ يعني حوادث روزگار در تكوين دين اسلام سهم داشتند و اگر حوادث ديگري رخ مي داد ، چه بسا اسلام ( در عين حفظ پيام اصلي ) با تكوّن تدريجي ديگري روبه رو مي شد و ما با الگوي ديگر و جامعه ي ديگري كه به دست پيامبر ساخته مي شد ، مواجه بوديم .
هر چه بود ، اين زد و خوردها و داد و ستدها بود كه به اسلام ساختار و درون مايه ي معيّني بخشيد ؛ به اندازه اي كه اگر پيامبر درگير اقتصاد و سياست و . . . مي شد ، اسلام هم اقتصادي و سياسي مي شد . اين دين عين تجربه ي تكامل يابنده ي دروني و بيروني پيامبر است ، پيامبري كه شخصيتي مؤيد دارد و لذا تجاربش واجد صبغه ي الهي و مورد تأييد خداوند است ، خلاصه ي كلام آن كه ، پيامبر اسلام صلّي الله عليه و آله در دو سطح تجربه داشت و


يازده


اسلام محصول اين دو گونه تجربه است : تجربه ي دروني و تجربه ي بيروني ؛ و به مرور زمان پيامبر در هر دو تجربه مجرّب تر و لذا دينش فربه تر و كامل تر شد . ( 1 )
وحي پيامبر و تجربه ي او پاسخ سؤال ها و راه حل مشكلات و اقناع ذهن ها و روشن كردن راه ها و چشم ها و دل ها در متن واقعيّت بود ، صرف اداي تكليف و ارائه ي يك ايدئولوژي از پيش طراحي شده نبود ؛ او تجربه ي منتزع را بر واقعيّت منطبق نمي كرد ؛ عمر او در تفاعل تجربه و واقعيّت گذشت . ( 2 )

مقصود نهايي بسط تجربه ي نبوي چيست ؟

از آنچه گفته شد روشن گرديد كه از جمله اهداف اين تئوري اين است كه بُعد تاريخي ، زميني و بشري دين را ، با حفظ بُعد فراتاريخي و فراطبيعي و جنبه ي قدسي و آسماني آن تبيين كند ؛ در مقابلِ ديدگاه كساني كه براي دين هيچ گونه بُعد قدسي و آسماني قايل نيستند و كساني كه در حوزه ي دين به هيچ جنبه و بُعد تاريخي و بشري عقيده ندارند . اين نظريه در پي آن است كه دو جنبه ي مزبور را در كنار هم نشانده‏‏ ، راهي ميانه را پيش روي دين داران بگذارد . اينك اين پرسش مطرح مي شود كه ثمره و مقصود نهايي طرح چنين نظريه اي چيست ؟
پاسخ اين است كه نويسنده ي بسط تجربه ي نبوي ـ چنان كه در ديگر گفته ها و نوشته هاي خود تصريح و تأكيد كرده است ـ در پي آن است كه دين را به گونه اي عرضه نمايد كه عصري و پويا باشد و بتواند در عين داشتن مايه و بُعد قدسي و ثابت و فراتاريخي‏ ، با پديده ي تحول و تجدد كه بر زندگي بشر حاكم است ، هماهنگ باشد . تبيين و تأمين اين غرض و مقصود در تئوري قبض و بسط بدين صورت بود كه شريعت ثابت و قدسي و فراتاريخي است ، اما فهم و معرفت ديني كه محصول تلاش فكري عالمان و دين شناسان است ، بشري ، غير قدسي و تاريخي است و چون چنين است

1 . بسط تجربه نبوي ، ص 19 ـ 24 ، نقل به تلخيص .

2 . همان ، ص 28 .


دوازده


پا به پاي تحوّلات ديگر عرصه هاي معرفت بشري و زندگي عملي او تحول مي يابد و‏ ، در نتيجه ، دين ثابت مي تواند با پديده ي تحوّل و تكامل هماهنگ گردد .
اما در تئوري بسط تجربه ي نبوي‏ ، مسأله يك گام به عقب بازگردانده شده و طرحي ارائه شده است كه بر اساس آن متن دين و شريعت نيز متحوّل و متكامل خواهد بود و در اين صورت ، جز چند قاعده يا حكم ديني ، ساير احكام و آموزه هاي ديني هويتي متحول و متكامل خواهند داشت .
روشن است كه با قبول چنين ديدگاهي معضل ربط حادث به متغيّر در حوزه ي دين شناسي به آساني حل مي شود . در بخش پاياني مقاله ي « بسط تجربه ي نبوي » چنين آمده است :
امروز هم بايد دين را چون تجربه اي در حال تحوّل و تفاعل و توالد ( نه چون ايدئولوژي بسته و پيشاپيش تعيّن و تماميت يافته ) عرضه كرد . . . همان تفاعل و تلائمي كه تجربه ي ديني پيامبر صلّي الله عليه و آله با بازيگري بازيگران عصر او و نيازها و پرسش ها و ذهنياتشان داشت ، امروزه هم بايد ميان تجربه ي ديني و بازيگري بازيگران عصر برقرار شود ، و گرنه انسان جديد اگر خود را مخاطب دين و شركت كننده در تجربه ي ديني معاصر نيابد از در تسليم و تفاهم در نخواهد آمد . ( 1 )
بي ترديد چنين غرض و مقصودي مبارك و پسنديده است . از دير زمان مشغله ي فكري بسياري از متفكران اسلامي چون سيد جمال الدين اسدآبادي ، شيخ محمد عبده ، علامه طباطبايي ، امام خميني ، استاد مطهري و بسياري از بزرگان ديگر اين بوده است كه دين را به گونه اي ارائه دهند كه بتواند پاسخ گوي مسائل و نيازهاي جديد بشر باشد ؛ اما آنان اين مقصود را با نسبي كردن معرفت ديني ( چنان كه در تئوري قبض و بسط آمده

1 . بسط تجربه نبوي ، ص 28 .


سيزده


است ) يا با بشري و تاريخي كردن دين ( آن گونه كه در بسط تجربه ي نبوي آمده است ) انجام نداده اند‏ ، آنان هم دين و شريعت را قدسي ، ثابت و فراتاريخي مي دانند و هم در عرصه ي معرفت ديني ، در عين اعتقاد به خطاپذيري معرفت بشري ، و اجتهاد در دين ، به معرفت هاي ديني ثابت و همگاني اعتقاد دارند .
اين دو تفكّر ديني در حقيقت ريشه در دو تلقّي متفاوت از علم و دين دارد :
آنان كه حقيقت دين را در تجربه ي ديني خلاصه كرده و احكام ديني را تاريخ تصوّر كرده‏‏ ، و از سوي ديگر ، داده هاي علوم بشري را ( اعم از علوم طبيعي و علوم انساني ) اصل و مبناي زندگي فردي و اجتماعي بشر دانسته اند‏ ، تحوّل و پويايي دين را در تبعيّت آن از علم دانسته اند . بر اساس اين ديدگاه در حلّ چالش ها و تعارض هايي كه ميان دين و علم نمايان مي گردد ، و در گشودن بن بست ها و حلّ مشكلات و معضلات نوين ، هميشه بايد دين را دستكاري كرد . حال يا با تعطيل حكم و قانون ديني و نشاندن قانون علمي و بشري به جاي آن ، و يا با هماهنگ كردن تفسير دين با قانون بشري . مطابق اين ديدگاه ، آگاهانه يا ناخودآگاه ، قوانين بشري ، تا وقتي كه توسّط خود بشر نقض نشده اند ، از قداست و ثبات برخوردارند . روح اين تفكّر را اُمانيسم و سيانتيسم تشكيل مي دهد ؛ يعني در محاسبات و معاملات مربوط به زندگي بشر ، ميل و فهم انسان اصالت دارد و هر امر ديگري ، حتّي دين و وحي الهي بايد خود را با آن دو هماهنگ سازد . تفكّر غالب و حاكم بر دنياي غرب پس از عصر رنسانس چنين تفكّري بوده است و گروهي از روشن فكران ديني در جهان اسلام نيز تحت تأثير اين تفكّر قرار گرفته و آگاهانه يا ناآگاهانه‏ ، از اين انديشه پيروي مي كنند . آنان كه امروزه سخن از پروتستانتيزم اسلامي ( معادل پروتستانتيزم مسيحي ) به ميان مي آورند ، متأثر از اين بينش و نگرش اند .
استاد شهيد مطهّري درباره ي اين ديدگاه گفته است :
بعضي از افراد ، مشكل « اسلام و مقتضيات زمان » را با فرمول بسيار ساده و


چهارده


آساني حل كرده اند . مي گويند : دين اسلام يك دين جاودانه است و با هر عصر و زماني قابل انطباق است . همين كه مي پرسيم : كيفيت اين انطباق چگونه است و فرمول آن چيست ؟ مي گويند : اگر ديديم او ضاع زمان عوض شد ، فوراً آن قوانين را نسخ مي كنيم و قانون ديگري به جاي آن وضع مي كنيم ! !
استاد آن گاه در نقد اين ديدگاه چنين گفته است :
از اين گونه اشخاص بايد پرسيد : اگر معني قابليّت انطباق با زمان‏ ، قابليّت آن براي منسوخ شدن است ، كدام قانون است كه اين نرمش و انعطاف را ندارد ؟ كدام قانون است كه به اين معنا قابل انطباق با زمان نيست ؟ اين توجيه براي نرمش و قابليّت انطباق اسلام با زمان‏ ، مثل اين است كه كسي بگويد : كتاب و كتاب خانه بهترين وسيله ي لذّت بردن از عمر است ، اما همين كه از او توضيح بخواهيد ، بگويد : براي اين كه انسان هر وقت هوس كيف و لذّت كند ، فوراً كتاب ها را حراج مي كند و پول آنها را صرف بساط عيش و نوش مي كند . ( 1 )
نتيجه اي كه بر نظريّه اي مزبور مترتّب مي گردد ، اثبات سكولاريسم ، آن هم سكولاريسم حداكثري است ؛ يعني بر اساس اين نظريّه دين در حوزه ي حيات اجتماعي و سياسي بشر در عصر حاضر قوانين راه گشا و قابل اجرايي ندارد ، آنچه ثابت و براي عصر جديد قابل استفاده است پيام اصلي دين ، يعني عبادت و پرستش خداوند و ، حداكثر ، اصول اخلاقي كلّي است ، اما در برنامه ريزي و مديريّت اجتماعي صرفاً بايد از قوانين بشري استفاده كرد ؛ چرا كه مطابق اين نظريّه‏ ، آنچه در اين حوزه اصل و مبناست ، عرف و هنجارهاي آن در هر دوره است‏ ، و آموزه ها و احكام ديني ، متناسب با اين گونه هنجارها تشكيل گرديده است .
آقاي سروش در پايان گفت وگويي درباره ي « بسط تجربه ي نبوي » چنين گفته است :

1 . نظام حقوق زن در اسلام ، ص 111 ـ 112 .


پانزده


در حقوق زن ، حقوق مرد ، ارث ، ديات ، قصاص ، تمام مجموعه ي سياست ، حكومت ، احكام اجتماعي ، خريد و فروش ، ازدواج ، طلاق و هر چه فقهي است ، در واقع كاري كه پيامبر كردند اين بود كه چيزي كه در آن دوران جور خوانده مي شد آن را پس زدند و آن چيزي را كه آن موقع عدل مي دانستند معرّفي كردند . عدالت و ظلم كاملاً عصري هستند . ( 1 )
گفتار فوق را با سخن ذيل كه استاد مطهري از يكي از نويسندگان زمان خودش نقل كرده است ، مقايسه كنيد :
تعليمات اسلام بر سه قسم است : قسم اوّل اصول عقايد است ( از قبيل : توحيد و نبوّت و معاد و غيره ) ؛ قسم دوّم عبادات است ( از قبيل : مقدّمات و مقارنات نماز و روزه و وضو و طهارت و حج و غيره ) ؛ قسم سوّم قوانين است كه به زندگي مردم مربوط است . قسم اوّل و دوّم جزء دين است و آن چيزي كه مردم بايد براي هميشه براي خود حفظ كنند همان ها هستند . امّا قسم سوّم جزء دين نيست ؛ زيرا دين با زندگي مردم سر و كار ندارند و پيغمبر هم اين قوانين را به عنوان اين كه جزء دين است و مربوط به وظيفه ي رسالت است نياورده ، بلكه چون آن حضرت زمامدار بود به اين مسائل هم پرداخت . ( 2 )
اين گونه سخنان كه امروزه نيز در گفتار و نوشتار دگرانديشان فراوان يافت مي شود ، بيش از هر چيز ناشي از عدم شناخت درست اسلام و نيز خودباختگي در برابر افكار و انديشه هاي جديد در جهان غرب است .
استاد مطهري پس از نقل سخن ياد شده چنين گفته است :
من نمي توانم باور كنم يك نفر در يك كشور اسلامي زندگي كند و اين اندازه از منطق اسلام بي خبر باشد . مگر قرآن هدف انبيا و مرسلين را بيان نكرده است ؟ ! مگر قرآن با صراحت نمي گويد : ( لَقَد اَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَيّنات وَ

1 . مجله ي آفتاب ، ش 15 ، ص 17 .

2 . نظام حقوق زن در اسلام ، ص 112 .


شانزده


اَنزَلنا مَعَهُم الكِتابِ وَ الْميزان لِيَقُوم النّاسُ بِالقِسْط ) ؛ ( 1 ) ما همه ي پيغمبران را با دلايل روشني فرستاديم و با آنها كتاب و مقياس فرود آورديم تا مردم به عدالت قيام كنند .
قرآن عدالت اجتماعي را هدف اصلي همه ي انبيا ذكر مي كند . اگر مي خواهيد به قرآن عمل نكنيد چرا گناه بزرگ تري را مرتكب مي شويد و به اسلام و قرآن تهمت مي زنيد ؟ اكثر بدبختي هايي كه امروز گريبان گير بشر شده از همين جاست كه اخلاق و قانون يگانه پشتوانه ي خود را كه دين است از دست داده اند . ( 2 )
استاد مطهري سپس به خاستگاه اين گونه عقايد و افكار اشاره كرده و چنين گفته است :
ما با اين نغمه كه اسلام خوب است امّا به اين شرط كه محدود به مساجد و معابد باشد و به اجتماع كاري نداشته باشد ، در حدود نيم قرن است كه آشناييم . اين نغمه از ماوراي مرزهاي كشورهاي اسلامي بلند شده و در همه ي كشورهاي اسلامي تبليغ شده است . ( 3 )
پرسش ها و چالش ها

اين نظريّه با چالش هاي بسياري مواجه گرديده و پرسش هايي را برانگيخته است كه در اين جا به نمونه هايي از مهم ترين آنها اشاره مي كنيم و در فصل هاي بعدي به تحليل و بررسي آنها مي پردازيم .
1 . مطابق اين نظريّه ، وحي از پيامبر صلّي الله عليه و آله صادر مي شده ؛ او هم فاعل و هم قابل وحي بوده است ؛ در حالي كه آنچه در قرآن كريم و احاديث اسلامي آمده است نزول وحي بر

1 . سوره ي حديد ، آيه ي 25 .

2 . نظام حقوق زن در اسلام ، ص 112 ـ 113 .
3 . همان .


هفده


پيامبر است ، نه صدور وحي از او ؛ به عبارت ديگر ، مفاد آيات و روايات اين است كه وحي سرچشمه ي بيروني دارد و موهبت مخصوص خداوند به پيامبران الهي است و نقش پيامبران در اين نقش قابليّت است نه فاعليّت . امّا در بسط تجربه ي نبوي ، پيامبر هم محل و هم موجد وحي‏ ، و هم قابل و هم فاعل وحي شناخته شده است .
2 . از آيات و روايات به روشني به دست مي آيد كه وحي الهي گاهي بي واسطه و گاهي با واسطه بر پيامبران نازل مي شده و جبرئيل ، ملك مخصوص وحي بوده است و در خصوص قرآن مجيد تصريح شده كه جبرييل آن را به پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله تعليم داده است : ( عَلَّمَهُ شَدِيدُ القُوي ( 5 ) ذُو مِرَّةٍ فَاستَوي ) ( 1 ) و نيز ( نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمِينُ ( 193 ) عَلي قَلبِكَ لِتَكُونَ مِنَ المُنذِرِينَ ) ( 2 ) . بر اين اساس ، اين پيامبر صلّي الله عليه و آله است كه در نزول وحي از جبرييل تبعيّت مي كرده است ، نه بالعكس ؛ در حالي كه در تئوري بسط تجربه ي نبوي جبرييل تابع پيامبر دانسته شده است .
3 . از آيات و روايات به روشني استفاده مي شود كه دين اسلام در مرحله اي از تشريع از جانب خداوند به نقطه ي كمال خود رسيده است ؛ چنان كه قرآن مي فرمايد : ( ... الْيَومَ أكْمَلتُ لَكُم دِينَكُمْ ... ) ( 3 ) ولي مطابق نظريه ي بسط تجربه ي نبوي دين اسلام محصول تدريجي دو گونه تجربه ي دروني و بيروني پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله بوده ، به مرحله ي كمال نرسيده است و پس از پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله هم چنان روند تكاملي خود را طي مي كند و متفكّران و عارفان اسلامي هر يك به نوبه ي خود نقش ويژه اي را در تكامل بخشيدن به اسلام ايفا مي كنند .
4 . قرآن كريم و احاديث اسلامي بر خاتميّت باب نبويّت تصريح كرده اند ؛ اما بنابر تئوري بسط تجربه ي نبوي ، چون حقيقت نبوّت چيزي جز تجربه ي ديني نيست و باب

1 . سوره نجم ( 53 ) ، آيه ي 5 .

2 . سوره ي شعرا ( 26 ) ، آيه ي 193 .
3 . سوره ي مائده ( 5 ) ، آيه ي 3 .


هجده


تجربه ي ديني پيوسته بر بشر گشوده است ، باب تجربه هاي پيامبرانه نيز هم چنان گشوده خواهد بود .
5 . قرآن مجيد تصريح نموده است كه پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله الگوي نيكوي زندگي است : ( لَقَد كانَ لَكُم فِي رَسُولِ اللهِ أُسوَةٌ حَسَنَهٌ ... ) ( 1 ) اگر افعال پيامبر صلّي الله عليه و آله صرفاً متناسب با شرايط خاص دوران خود ايشان باشد ، چگونه مي توان در مكان و زماني ديگر از ايشان الگو گرفت و الگوبرداري از پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله چه معنايي خواهد داشت ؟ به عبارت ديگر ، فرضيّه ي ياد شده با جهاني بودن رسالت پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله سازگاري ندارد .
6 . از آيات قرآن ، جاودانگي شريعت اسلامي به روشني به دست مي آيد و در روايات نيز بر آن تصريح شده است : ( حلال محمّد حلال اِلي يَوم القيامة و حرامه حَرام الي يَوم القيامة ) ( 2 ) ، اما بنابر نظريه ي بسط تجربه ي نبوي ، اسلام هويّتي تاريخي دارد نه فرا تاريخي ؛ يعني متناسب با عرف زمان پيامبر صلّي الله عليه و آله قالب ريزي شده است ؛ بنابراين ، نظريه ي مزبور با اصل جاودانگي قرآن و اسلام تعارض دارد . البته آقاي سروش بر اين عقيده است كه تعارض ها و ناسازگاري هاي ياد شده رفع شدني است ؛ چنان كه وي در گفت وگويي در اين باره توجيه هايي براي برداشتن چالش هاي مزبور از سر راه تئوري خويش بيان كرد كه در بحث هاي آينده آنها را نقل و بررسي خواهيم كرد .
علي رباني گلپايگاني

1 . سوره ي احزاب ( 33 ) ، آيه ي 21 .

2 . الاصول من الكافي ، ج 2 ، ص 17 ـ 18 .


1



بخش اول :

تجربه هاي دروني پيامبر
فصل اول : تجربه هاي دروني پيامبر در نگاهي كلي

فصل دوم : وحي و تجربه ي ديني
فصل سوم : وحي و مكاشفه ي عرفاني
فصل چهارم : تكامل شخصيت نبوي و بسط شريعت




3



فصل اول :

تجربه هاي دروني پيامبر در نگاهي كلي

آقاي سروش وحي يا تجربه ي نبوي را از سنخ تجربه ي ديني و مكاشفه ي عرفاني دانسته و در توصيف آن چنين گفته است :
مقوّم شخصيت و نبوّت انبيا و تنها سرمايه ي آن همان وحي يا به اصطلاح امروز ، « تجربه ي ديني » است . در اين تجربه پيامبر چنين مي بيند كه گويي كسي نزد او مي آيد و در گوش و دل او پيام ها و فرمان هايي را مي خواند و او را مكلّف و موظّف به ابلاغ آن مي كند و آن پيامبر چندان به آن فرمان و آن سخن يقين مي آورد و چنان در خود احساس اطمينان و دليري مي كند كه آماده مي شود در مقابل همه ي تلخي ها و حمله ها و دشمني ها يك تنه بايستد و وظيفه ي خود را بگزارد . . . چنين است تجربه ي ديني پيامبران كه با اين درجه از يقين آوري و شجاعت زايي و كوبندگي و درخشندگي همراه است و گوهر نبوت آنها را تشكيل مي دهد .
تأكيد بر اين نكته ضروري است كه نفس تجربه ي ديني ، كسي را پيامبر نمي كند و صرف ديدن ملك يا پس پرده ي شهادت ، نبوّت نمي آورد . فرشته ي الهي بر مريم هم ظاهر شد و عيسي عليه السّلام را به او هديّت كرد ، اما مريم پيامبر نشد . در پيامبري مفهومي و عنصري از مأموريت مندرج است و همين است آن كه در تجربه هاي متعارف عارفان وجود ندارد . اقبال لاهوري در كتاب احياي فكر


4


ديني در اسلام از قول عبدالقدّوسي گانگهي ، از صوفيان هندي ، نقل مي كند كه پيامبر به معراج رفت و برگشت ، اگر من بودم بر نمي گشتم ؛ و اين بهترين تعبير است در بيان تفاوت كسي كه در عرصه ي تجربه ي خود مي ماند و با آن دل خوش مي دارد و از آن در نمي گذرد ، با آن كسي كه واجد شخصيّت تازه اي مي شود و عزم بر ساختن جهان نويني مي كند .
باري ، پيامبري نوعي تجربه و كشف است و كسي كه واجد چنين كشف و تجربه اي شود ، براي ديگران هم ارمغان تازه اي خواهد آورد و جهاني را به دنبال شخصيت نوين خود ، شخصيت نوين خواهد بخشيد . ( 1 )
. . . چنين بود كه تجربه ي پيامبراني مرتّب تكرار مي شد نه اين كه فقط يك بار وحي بر پيامبر آمده باشد ، يا فقط يك نوبت به معراج رفته باشد و باقي عمر بر سر آن گنج نشسته و از آن خرج كرده باشد . باران رحمت وحي مستمراً بر او مي باريد و طراوت و شكوفايي بيشتري به او مي بخشيد ؛ و بدين ترتيب ، پيامبر به تدريج هم عالم تر مي شد ، هم متيقّن تر ، هم ثابت قدم تر ، هم شكفته تر ، هم مجرّب تر و ، در يك كلام ، پيامبرتر .
ابن خلدون در باب وحي و تجربه ي پيامبرانه سخنان بسيار شنيدني و نيكويي دارد . وي مي گويد : پيامبر صلّي الله عليه و آله به تدريج تحمّل بيشتري نسبت به وحي پيدا مي كرد ؛ ابتدا وقتي آيات قرآن بر او نازل مي شد به سرعت تحمّلش به پايان مي رسيد ، به همين سبب سوره هاي مدني بلندترند . آخرين قسمتي كه در مدينه نازل شده است ، آيه ي دين است كه در درازي با آيات ديگر بسيار متفاوت است ، به خصوص با آياتِ سوره هايي چون الرحمن ، الذاريات ، المدثر ، الضحي ، الفلق و امثال آنها كه در مكّه نازل شد و به همين سبب مي توان يكي از وجوه تمايز ميان سُوَر و آيات مدني و مكي را كوتاهي و بلندي آنها دانست . حتي پيامبر اسلام صلّي الله عليه و آله در ابتداي رسالت ، پس از نزول اولين آيات سوره ي علق

1 . بسط تجربه نبوي ، ص 3 - 10 ، نقل به تلخيص .


5


- چنان كه طبري مي آورد – هراسناك شده بود و به درستي ماهيت آنچه برايش اتفاق افتاده بود را نمي شناخت ، لكن به سرعت با آن خو گرفت . موسي عليه السّلام هم - چنان كه قرآن مي گويد - ابتدا از اژدها شدن عصا ترسيد و خداوند به ملاطفت به او گفت : ( لا تَخَفْ إنّي لا يَخافُ لَدَيّ المُرسَلُونَ ) ، ( 1 ) موسي هم به تدريج با وحي و اعجاز خو گرفت .
تجربه ي دروني پيامبر دستخوش بسط و تكاملي مي شد و او روز به روز با منزلت خود ، با رسالت خود و با غايت كار خود آشناتر و بصيرتر و در انجام وظيفه ي خود مصمّم تر و مقاوم تر و براي تحقق اهداف خود مجهّزتر و مسلّح تر و در كار خود مؤيدتر و موفّق تر و به توفيق خود خوش بين تر و مطمئن تر مي شد . پيامبر صلّي الله عليه و آله كه همه ي سرمايه اش شخصيّتش بود ، اين شخصيت ، محل و موجد و قابل و فاعل تجارب ديني و وحيي بود و بسطي كه در شخصيّت او مي افتاد به بسط در تجربه و بالعكس منتهي مي شد و لذا وحي تابع او بود ، نه او تابع وحي . او نه تابع جبرييل كه جبرييل تابع او بود و ملك را او نازل مي كرد . ( 2 )
از آن جا كه حقيقت نبوّت و وحي به تجربه ي ديني و كشف دروني باز مي گردد ، و با توجه به آن كه تجربه هويّتي تدريجي الحصول و متكامل دارد ؛ لذا تجربه ي پيامبرانه نه فقط در عصر پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله و توسّط آن حضرت تكامل مي يافت ، بلكه پس از پيامبر صلّي الله عليه و آله نيز اين فرآيند تدريجي و تكاملي توسط عارفان ادامه خواهد داشت :
عارفان كه به طفيل ذوق پيامبر صلّي الله عليه و آله ذوق مي كنند و در ظلّ او راه مي سپرند و بر سر خوان آن خوان سالار طريقت مي نشينند ، بر غناي تجربه هاي ديني ما مي افزايند . . . تجربه ي باطني و عارفانه ي مولوي و غزالي و شبستري

امضای مسجد عشاق
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان

POWERED BY MyBB, © 1390-1398 گروه پیروان موعود
پشتیبانی و توسعه SaneCity