هابیل و قابیل
زمان کنونی: ۱۱-۴-۱۳۹۸, ۰۴:۱۶ صبح
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: mahdy30na
آخرین ارسال: softwar officer
پاسخ: 2
بازدید: 2776

ارسال پاسخ 
هابیل و قابیل
۷-۵-۱۳۹۱, ۰۴:۳۸ عصر
ارسال: #1
هابیل و قابیل
داستان هابیل و قابیل با توجه به آیات و روایات
کشته شدن هابیل توسط قایبل
خداى سبحان در قرآن کریم ماجرا را چنین بیان فرموده است: و خبر دو فرزند آدم را برایشان بخوان، آن دم که قربانى بردند و از یکى از آن دو پذیرفته شد و از دیگرى پذیرفته نشد. او (به آن دیگرى که قربانیش قبول شده بود) گفت که تو را خواهم کشت! و آن دیگرى در جواب گفت: این مربوط به من نبود، بلکه قبولى قربانى به دست خداست و او هم از پرهیزگاران مى پذیرد.و به دنبال آن ادامه داد: اگر تو هم دست به سوى من دراز کنى که مرا به قتل برسانى، من براى کشتن دست به سوى تو دراز نمى کنم که من از پرودگار جهانیان مى ترسم. من مى خواهم تا خود دچار گناه نگردم و گناه کشتن من و مخالفت تو هر دو به خودت بازگردد و از دوزخیان گردى و البته کیفر ستم کاران همین است. قابیل تصمیم بر کشتن برادر گرفت و نیروى عقل و خرد، عواطف برادرى، ترس از خدا و رعایت حقوق پدرومادر، هیچ کدام نتوانست جلوى توفان خشمى را که کانونش همان صفت نکوهیده و زشت حسد بود، بگیرد. سرانجام درصدد برآمد تا هرچه زودتر تصمیم خود را عملى سازد. به همین منظور در پى فرصتى مى گشت تا این که وقتى هابیل سرگرم کار - یا به گفته طبرى - براى چراى گوسفندان خود در کوهى به خواب رفته بود، سنگى را بر سراو کوفت وبدین ترتیب او را کشت. آرى این صفت نفرت انگیز چه جنایت ها که در دنیا نکرده و چه خون هاى به ناحقى که نریخته و چه خانمان ها را که بر باد نداده است. حسد نه فقط موجب به هم ریختن نظام اجتماع و به خاک و خون کشیدن محسودان مى گردد، بلکه خود شخص حسود را نیز دقیقه اى راحت و آسوده نمى گذارد و لذت زندگى را از کام او مى برد و پیوسته او را در آتش ‍ حسادت مى سوزاند و گوشت و استخوانش را آب مى کند و اگر او را به حال خود واگذارد هم چنان زبانه مى کشد تا بالاخره حسود را وادار کند عملى را در خارج انجام داده و دچار کیفر آن گردد یا در همان آتش خانمان برانداز حسد بسوزد و تاروپودش بر باد رود. خداى بزرگ به دنبال این موضوع مى گوید: نفس (سرکش ) قابیل درباره کشتن برادرش مطیع و رام او گردید و (سرانجام ) او را کشت و از زیان کاران گردید.
حسادت قابیل از یک سو و پذیرفته نشدن قربانیش از سوی دیگر، کینه او را به جوش آورد، نفس سرکش بر او چیره شد، به طوری که آشکارا به قابیل گفت: «تو را خواهم کشت». آری وقتی حرص، طمع، خودخواهی و حسادت، بر انسان چیره گردد، حتی رشته رحم و مهر برادری را می برد، و خشم و غضب را جایگزین آن می گرداند. هابیل که از صفای باطن برخوردار بود و به خدای بزرگ ایمان داشت، برادر را نصیحت کرد و او را از این کار زشت برحذر داشت و به او گفت: خداوند عمل پرهیزکاران را می پذیرد، تو نیز پرهیزکار باش تا خداوند عملت را بپذیرد، ولی این را بدان که اگر تو برای کشتن من دست دراز کنی، من دست به کشتن تو نمی زنم، زیرا از پروردگار جهان می ترسم، اگر چنین کنی بار گناه من و خودت بر دوش تو خواهد آمد و از دوزخیان خواهی شد که جزای ستمگران همین است. نصایح و هشدارهای هابیل در روح پلید قابیل اثر نکرد، و نفس سرکش او سرکش تر شد و تصمیم گرفت که برادرش را بکشد لذا به دنبال فرصت می گشت تا به دور از پدر و مادر، به چنان جنایت هولناکی دست بزند. شیطان، قابیل را وسوسه می‎کرد و به او می گفت: «قربانی هابیل پذیرفته شد، ولی قربانی تو پذیرفته نشد، اگر هابیل را زنده بگذاری، دارای فرزندانی می شود، آنگاه آنها بر فرزندان تو افتخار می کنند که قربانی پدر ما پذیرفته شد، ولی قربانی پدر شما پذیرفته نشد!». این وسوسه هم چنان ادامه داشت تا این که فرصتی به دست آمد. حضرت آدم ـ علیه السلام ـ برای زیارت کعبه به مکه رفته بود، قابیل در غیاب پدر، نزد هابیل آمد و به او پرخاش کرد و با تندی گفت: «قربانی تو قبول شد ولی قربانی من مردود گردید، آیا می خواهی خواهر زیبای مرا همسر خود سازی، و خواهر نازیبای تو را من به همسری بپذیرم؟! نه هرگز». هابیل پاسخ او را داد و او را اندرز نمود که: «دست از سرکشی و طغیان بردار.»کشمکش این دو برادر شدید شد. قابیل نمی دانست که چگونه هابیل را بکشد. شیطان به او چنین القاء کرد: «سرش را در میان دو سنگ بگذار، سپس با آن دو سنگ سر او را بشکن.»
مطابق بعضی از روایات، ابلیس به صورت پرنده ای در آمد و پرنده دیگری را گرفت و سرش را در میان دو سنگ نهاد و فشار داد و با آن دو سنگ سر آن پرنده را شکست و در نتیجه آن را کشت. قابیل همین روش را از ابلیس برای کشتن برادرش آموخت و با همین ترتیب، برادرش هابیل را مظلومانه به شهادت رسانید.
در تفسیر عیاشى از هشام بن سالم از حبیب سجستانى از امام ابى جعفر (ع) روایت آمده که فرمود: وقتى دو پسران آدم قربانى خود را تقدیم نمودند، از یکى قبول شد و از دیگرى قبول نگردید،- و در اینکه از کدام قبول شد و از کدام رد گردید فرمود: از هابیل قبول شد و از قابیل نشد-، قابیل از این ماجرا گرفتار طوفانى از حسد گردید و به دشمنى با هابیل پرداخت و همواره در کمین بود که او را در خلوتى ببیند و کارش را یکسره کند، تا آنکه روزى او را در خلوت و دور از چشم آدم دید، بر او حمله کرد و او را کشت، و خداى تعالى قسمتى از داستان آن دو برادر را که گفتگویى است که قبل از فاجعه قتل، بین آن دو رد و بدل شده، در قرآن کریم آورده است. این روایت از بهترین روایاتى است که در خصوص این داستان وارد شده، و این روایتى است طولانى که امام (ع) در آن فرموده هبت الله (شیث) بعد از این ماجرا براى پدرش آدم متولد شد و آدم او را وصى خود قرار داد، و وصیت آن جناب هم چنان در بین انبیا (ع) جریان یافت. از ظاهر آن بر مى آید که قابیل برادرش هابیل را بدون اطلاع و به نیرنگ به قتل رسانده، (مثلا پیشنهاد کرده که به گردش بروند همین که به نقطه اى دور از دیگران رسیده اند دست به کار قتلش شده) و کارى کرده که او نتواند از خود دفاع کند. این را هم باید دانست هر آن روایتى که نام این دو پسر آدم را ضبط کرده همان هابیل و قابیل است، و آنچه در تورات رائج، در دست یهود آمده هابیل و قایین است، ولى تورات هیچ سندى ندارد، براى اینکه سند تمامى تورات هاى موجود در روى زمین منتهى به یک نفر مجهول الحال مى شود و علاوه بر آن خرافات و تحریف هایى که دارد هویدا است.
و در تفسیر قمى مى گوید: پدرم از حسن بن محبوب از هشام بن سالم از ابى حمزه ثمالى از ثویر بن ابى فاخته برایمان حدیث کرد که وى گفت: من از على بن الحسین (ع) شنیدم که براى رجالى از قریش سخن مى گفت، تا آنجا که فرمود: هنگامى که دو پسران آدم قربانى خود را انتخاب مى کردند یکى از آن دو از میان گوسفندانى که خود پرورش داده بود گوسفندى چاق تر قربانى کرد و دیگرى یک دسته سنبل قربانى کرد، در نتیجه قربانى صاحب گوسفند که همان هابیل باشد قبول شد و از آن دیگرى قبول نشد و بدین جهت قابیل بر هابیل خشم کرد و گفت به خدا سوگند تو را مى کشم، هابیل گفت: خداى تعالى تنها از متقیان قبول مى کند و تو اگر براى کشتن من دست به سویم دراز کنى من هرگز دست به سویت نمى گشایم که به قتلت برسانم، براى اینکه من از رب العالمین مى ترسم، من مى خواهم تو هم گناه مرا به دوش بکشى و هم گناه خودت را، تا از اهل آتش شوى و سزاى ستمکاران همین است.سر انجام هواى نفس قابیل، کشتن برادر را در نظرش زینت داد، و در قالب امر پسندیده اى جلوه گر ساخت ولى در اینکه چگونه برادر را بکشد سرگردان ماند و ندانست که چگونه تصمیم خود را عملى سازد، تا آنکه ابلیس به نزدش آمد و به او تعلیم داد که سر برادر را بین دو سنگ بگذارد و سپس سنگ زیرین را بر سر او بکوبد قابیل بعد از آنکه برادر را کشت نفهمید جسد او را چه کند در این حال بود که دو کلاغ از راه رسیده و به یکدیگر حمله ور شدند، یکى از آنها دیگرى را کشت و آن گاه زمین را با پنجه اش حفر کرد و کلاغ مرده را در آن چاله دفن نمود، قابیل چون این منظره را دید فریاد بر آورد که: واى بر من! آیا من عاجزتر از یک کلاغ بودم که نتوانستم بقدر آن حیوان بفهمم که چگونه جسد برادرم را دفن کنم، در نتیجه از پشیمانان شد، و گودالى کند و جسد برادر را در آن دفن نمود، و از آن به بعد دفن مردگان در میان انسانها سنت شد.قابیل به سوى پدر برگشت، آدم هابیل را با او ندید از وى پرسید: پسرم را کجا گذاشتى؟ قابیل گفت: مگر او را به من سپرده بودى؟ آدم گفت: با من بیا ببینم کجا قربانى کردید، در این لحظه به دل آدم الهام شد که چه اتفاقى رخ داده، همین که به محل قربانى رسید همه چیز برایش روشن شد، لذا آدم آن سرزمین را که خون هابیل را در خود فرو برد لعنت کرد و دستور داد قابیل را لعنت کنند و از آسمان ندایى به قابیل شد که تو، به جرم کشتن برادرت ملعون شدى، از آن به بعد دیگر زمین هیچ خونى را فرو نبرد.آدم از آن نقطه بر گشت و چهل شبانه روز بر هابیل گریست، چون بى تابیش طاقت فرسا شد، شکوه به درگاه خدا برد، خداى تعالى به وى وحى کرد که من پسرى به تو مى دهم تا جاى هابیل را بگیرد، چیزى نگذشت که حوا پسرى پاک و پر برکت بزاد، روز هفتم میلاد آن پسر، خداى تعالى به آدم وحى کرد که اى آدم این پسر هبه و بخششى است از من به تو، بنا بر این او را هبت الله نام بگذار و آدم چنین کرد.این روایت معتدل ترین روایات وارده در این قصه و ملحقات آن است و با اینکه معتدل ترین آنها است مع ذلک متن آن خالى از اضطراب نیست، براى اینکه از ظاهرش برمى گزیند آید که قابیل نخست هابیل را تهدید به قتل کرده، و آن گاه در حیرت شده که چگونه او را به قتل برساند، و این دو جمله با هم نمى سازند، زیرا معقول نیست کسى خصم خود را تهدید به کشتن بکند ولى نداند که چگونه بکشد، مگر آنکه بگوئیم تحیرش در انتخاب آلت و سبب قتل بوده، و نمى دانسته است از میان ابزار قتل، کدام را انتخاب کند سر انجام ابلیس- که لعنت خدا بر او باد- او را راهنمایى کرد که با سنگ بر سر برادرش کوفته و به قتلش برساند و در این باب روایات دیگرى از طرق شیعه و اهل سنت نقل شده که مضمون آنها قریب به مضمون این روایت است.
علت کشتن هابیل توسط قابیل در روایات
از روایات امامان معصوم استفاده می شود که علت قربانی کردن فرزندان حضرت آدم و سبب قتل "هابیل "، مسئله وصایت و جانشینی حضرت آدم بود; چون قابیل دید پدرش حضرت آدم برادرش هابیل را به این منصب مفتخر ساخت، به وی حسادت برد تا آن جا که در صدد قتل او برآمد. مطابق بعضی از روایات از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده که علت حسادت قابیل نسبت به هابیل، و سپس کشتن او این بود که حضرت آدم ـ علیه السلام ـ هابیل را وصی خود نمود، قابیل حسادت ورزید و هابیل را کشت، خداوند پسر دیگری به نام هبه الله به آدم ـ علیه السلام ـ عنایت کرد، آدم به طور محرمانه او را وصی خود قرار داد و به او سفارش کرد که وصی بودنش را آشکار نکند، که اگر آشکار کند قابیل او را خواهد کشت... قابیل بعدها متوجه شد و هبه الله را تهدیدی کرد که اگر چیزی از علم وصایتش را آشکار کند، او را نیز خواهد کشت.
و از جمله حدیث هاى کاملى که در این باره موجود است، حدیثى است که عیاشى در تفسیر خود از سلیمان بن خالد روایت کرده که گوید: به امام صادق (ع ) عرض کردم: قربانت گردم مردم مى گویند که حضرت آدم دختر خود را به پسرش ‍ تزویج کرد؟ حضرت صادق (ع ) فرمود: مردم چنین مى گویند، اما اى سلیمان! آیا ندانسته اى که پیغمبر فرمود: اگر من مى دانستم آدم دختر خود را به پسرش تزویج کرده بود، من هم (دخترم ) زینب را به پسرم (قاسم ) مى دادم و از آیین آدم پیروى مى کرد..سلیمان گوید: گفتم قربانت گردم! مردم مى گویند سبب این که قابیل هابیل را کشت، آن بود که به خواهرش رشک برد. امام فرمود: اى سلیمان چگونه این حرف را مى زنى. آیا شرم ندارى که چنین سخنى را درباره پیغمبر خدا آدم مى گویى؟ عرض کردم: پس علت قتل هابیل به دست قابیل چه بود؟ حضرت فرمود: درباره وصیت بود. آن گاه ادامه داده فرمود: اى سلیمان! خداى تبارک و تعالى به آدم وحى فرمود که وصیت و اسم اعظم را به هابیل بسپارد با این که قابیل از او بزرگ تر بود. قابیل که از موضوع مطلع شد، غضبناک گشت و گفت: من سزاوارتر به وصیت بودم و از این رو آدم بر طبق فرمان الهى به آن دو دستور داد تا قربانى کنند، و چون به درگاه خداوند قربانى بردند، قربانى هابیل قبول شد، ولى از قابیل پذیرفته نگشت. همین ماجرا سبب شد که قابیل بر وى رشک برد و او را به قتل برساند.از حدیث بالا این مطلب هم معلوم شد که مطابق روایات اهل بیت، علت قتل هابیل همان مسئله جانشینى حضرت آدم بود، زیرا وقتى قابیل دید که حضرت آدم برادرش هابیل را به این مقام برگزیده، به وى حسادت برد تا آن جا که درصدد قتل او برآمد؛ که (طبق نظر اهل سنت ) به خاطر همسر هابیل، به وى رشک برد و او را به قتل رسانید.
نحوه دفن هابیل توسط قابیل
در روایتی از امام سجاد درباره پذیرفته شدن قربانی و ماجرای قتل هابیل چنین بیان شده است: "...قربانی صاحب گوسفند، یعنی هابیل پذیرفته شد و از دیگری قابیل قبول نشد. قابیل غضبناک شده به هابیل گفت: "به خدا تو را خواهم کشت! "هابیل گفت: "خدا تنها از پرهیزکاران قبول می کند، اگر تو دستت را به سوی من بگشایی که مرا بکشی، من هرگز برای کشتن تو دست به سویت نمی گشایم، من از خدا، پروردگار جهانیان می ترسم ; من می خواهم تو زیر بار گناه من و خود باشی و از دوزخیان شوی و این پاداش ستمگر است ." و بدین صورت "دلش " کشتن برادر را برایش جلوه داد، ولی او نفهمید چگونه او رابکشد تا "ابلیس " آمد و به او یاد داد و گفت: "سرش را میان دو سنگ بگذار و آن گاه سرش را بشکن !" وقتی او را کشت، نفهمید با او چه کند، دو زاغ آمدند و با هم شروع به زد و خورد کردند و کم کم جنگ سختی نمودند تایکی دیگری را کشت و آن گاه آن که به جا ماند، با چنگال خود گودالی حفر کرد و آن زاغ دیگر را در آن دفن نمود. قابیل گفت: ای وای! آیا ناتوان بودم که چون این زاغ باشم و جسد برادر را پنهان کنم؟ و از پشیمانان شد، گودالی کند و او را در آن دفن کرد و بدین صورت قانون دفن مرده ها از آن جا شروع شد.
همچنین از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده که فرمود: قابیل جسد هابیل را در بیابان افکند. او سرگردان بود و نمی دانست که آن جسد را چه کند (زیرا قبلا ندیده بود که انسانها را پس از مرگ به خاک می سپارند). چیزی نگذشت که دید درندگان بیابان به سوی جسد هابیل روی آوردند، قابیل (که گویا تحت فشار شدید وجدان قرار گرفته بود) برای نجات جسد برادر خود، مدتی آن را بر دوش کشید، ولی باز پرندگان، اطراف او را گرفته بودند و منتظر بودند که او چه وقت جسد را به خاک می افکند تا به آن حمله ور شوند. خداوند زاغی را به آنجا فرستاد. آن زاغ زمین را کند و طعمه خود را در میان خاک پنهان نمود تا به این ترتیب به قابیل نشان دهد که چگونه جسد برادرش را به خاک بسپارد. قابیل نیز به همان ترتیب زمین را گود کرد و جسد برادرش هابیل را در میان آن دفن نمود. در این هنگام قابیل از غفلت و بی خبری خود ناراحت شد و فریاد برآورد: «ای وای بر من! آیا من باید از این زاغ هم ناتوانتر باشم، و نتوانم همانند او جسد برادرم را دفن کنم؟» (مائده، 31) این نیز از عنایات الهی بود که زاغ را فرستاد تا روش دفن را به قابیل بیاموزد و جسد پاک هابیل، آن شهید راه خدا، طعمه درندگان نشود. ضمنا سرزنشی برای قابیل باشدکه بر اثر جهل و خوی زشت، از زاغ هم پست تر و نادانتر است و همین نادانی و خوی زشت، او را به جنایت قتل نفس واداشته است.

1- تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 610 - 612
2- مجمع الییان، ج 3، ص 183- 185
3- ترجمه تفسیر المیزان‌، ج5‌، ص 297 ـ 325، ج‏5، ص: 521- 523
4- تاریخ انبیاء، سید هاشم رسولی محلاتی‌، ج 1، ص 22 ـ 30
5- داستانهای قرآن و تاریخ انبیا در المیزان، گرد آوری و تدوین: حسین فعال عراقی


امضای mahdy30na
[تصویر:  do.php?img=4182]
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط faateme-313 ، PeYROVaN ، softwar officer
۱۲-۲۱-۱۳۹۱, ۰۷:۰۲ عصر
ارسال: #2
RE: هابیل و قابیل
خیلی قشنگ و مفید بود.ممنون

امضای softwar officer
ربنا آتنا کربلا ...
واجعل مماتی فی العاشورا ...
روحـــــی لک الفــــــدا یا مــــولا ...
حُـــــــــــــــســــــــــــــــین

[تصویر:  do.php?img=1744]
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان

POWERED BY MyBB, © 1390-1398 گروه پیروان موعود
پشتیبانی و توسعه SaneCity